آن یداللّه که نقشِ قَدَمِ اشرفِ او
شمسۀ بارگهِ رفعت سکّانِ سماست
مسکنش خانۀ پیغمبر وُ مولدِ کعبه
اهل بیتش به دو معنی چو بخوانند، رواست 🌷
پ.ن:
بهترینِ خلق بعد از بهترینِ انبیا
ابنِ عمِّ مصطفی، داماد خیرالمرسلین
نقطۀ بسم اللَّهی فرقانِ موجودات را
در سوادِ توست علمِ اوّلین وُ آخرین (صائب تبریزی) 💚
قال [امیرالمؤمنین] علی علیه السّلام:
- سلونی ما شئتم.
- از من بطلبید هرچه می خواهید.
کی گذارَد تشنه لب ما را جوانمردی که او
قطره ای کمتر زِ دریایِ عطایش کوثر است
یا علی! بس عاجز وُ درمانده ام؛ فریاد رَس
ای که لطفت بی نوایانِ جهان را یاور است
بازویِ خیبرگشا بگـشـای شاها! از کَرَم
زانکه کیدِ نَفْس و شیطان، چون حصارِ خیبر است.
موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، میرمحمد ثابتِ اللّه آبادی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
دو روزی فرصت آموزد درودِ مصطفی ما را*
که پیش از مرگ در دنیا بیامرزد خدا ما را
در این صحرا کجا با خویش اُفتد اتفاقِ ما
که وهمِ بی سر وُ پایی بَرَد از خود جُدا ما را
به گردش خانهٔ چرخیم حیران دانهٔ چندی
غبارِ ما مگر بیرون بَرَد زین آسیا ما را
اگر امروز دِل با خاکِ راهِ مرتضی جوشد*
کند محشور فردا فضلِ حقّ با اَصفیا ما را
به حرف و صوت ممکن نیست از عالم بُرون جَستن
چه سازد کَس؟ زِ گنبد بر نمی آرد صدا ما را
زِ سعیِ دست و پا آیینهٔ مقصد نشد روشن
کجایی ای زِ خود رفتن؟ تو چیزی وانَما ما را
غبارِ ما به صحرایِ عَدَم بالِ دگر می زد
فضولی در کجا انداخت یا رب از کجا ما را!
کبابِ خوانِ جنّت، لذّتِ خونِ جگر دارد
قضا چندی به ذوقِ این غذا داد اشتها ما را
کفِ خاکِ نفس بال وُ پَریم، از ضبطِ ما بگذر
به گردون می بَرَد چون صبح از خود این هوا ما را
جنون ها داشتیم امّا حجابِ فقر پیش آمد
زِ ضبطِ ناله کرد آگاه نِی در بوریا ما را
نفس واری مگر در دِل خَزَد امیدِ آسودن
که زیرِ آسمان پیدا نشد جا هیچ جا ما را
دلِ افسرده از ما غیرِ بیکاری نمی خواهد!
حنا بسته است این یک قطره خون سَر تا به پا ما را!
زِ دِل امیدِ اُلفت بود با هر ناامیدی ها
به این بیگانه هم گاهی نکردند آشنا ما را
به عریانی کسی آگه نبود از حالِ ما بیدل!
چه رسوایی که آمد پیش در زیرِ قَبا ما را! 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
خدایا به حقّ بنی فاطمه
که بر قولم ایمان کنم خاتمه
اگر دَعوَتم رد کنی، ور قبول*
من وُ دست وُ دامانِ آل رسول
چه کم گردد ای صدرِ فرخُنده پی
زِ قدرِ رفیعت به درگاهِ حی؟
که باشند مُشتی گدایانِ خیل
به مهمانِ دارالسّلامت طُفَیل
خدایت ثنا گفت وُ تَبجیل کرد
زمین بوسِ قدرِ تو جبریل کرد
بلند آسمان پیشِ قَدْرَت خجل
تو مخلوق وُ آدم هنوز آب و گِل
تو اصلِ وجود آمدی از نخست
دگر هرچه موجود شد فرعِ توست
ندانم کدامین سخن گویمت
که والاتری زانچه من گویمت
تو را عزّ لولاک تمکین، بس است
ثنایِ تو، طه وُ یس، بس است
چه وصفت کند سعدیِ ناتمام؟
علیک الصلوة ای نبی السّلام 🌷
پ.ن:
و در یکی از قصایدِ خود نیز فرماید:
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست*
ماییم وُ دست وُ دامنِ معصومِ مرتضی 💚
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
ای کاش که چون موی، اَبَر رویِ تو افتم
چون پیچ وُ شکن در خمِ گیسویِ تو افتم
تو باده خوری مست به پهلویِ من افتی
من باده خورم مست به پهلویِ تو افتم
گاهی تو از این سوی بدان سویِ من افتی
گاهی من از این سوی بدان سویِ تو افتم
آهویِ تو بی دام شود رام به یک جام
من شیر شوم در پیِ آهویِ تو افتم
اینها طمعِ خام وُ خیالات محال است
این بس که به دنبال سگِ کویِ تو افتم 🌷
پ.ن:
بیا، مرو زِ کنارم، بیا که می میرم
نکن مرا به غریبی رها که می میرم
برایِ من که چنینم تو جانِ متّصلی
مرا زِ خود مکُن ای جان جُدا، که می میرم
ای بوسه ات شراب وُ از هر شراب خوش تر
ساقی اگر تو باشی، حالم خراب خوش تر
چون پرسم از پناهی، پشتی و تکیه گاهی
آغوشِ مهربانت از هر جواب خوش تر (حسین منزوی) 🖤
اندوه تنها با دیدنت از میان می رود، گویا که تو نوری در سپیده دم و تاریکیِ شامگاهی!
موضوعات مرتبط: میرزا حبیب الله خراسانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
دِل که آشفته شود، زُلفِ پریشان هیچ است
پیشِ مشتاقیِ ما چاکِ گریبان هیچ است
کَرَمِ اهلِ کَرَم بیشتر از خواهشِ ماست
خواهشِ دستِ گدا نزدِ کریمان هیچ است
آنقدر معجزه ها از هنرِ تو دیدیم
که بنا کردنِ این دِل، دلِ ویران هیچ است
سربلندیم اگر سایۀ تو بر سرِ ماست
پیشِ این سایۀ تو تاجِ سلیمان هیچ است
خِلقتِ طینتِ تو بس که لطافت دارد
گر بریزند به پایِ تو گلستان هیچ است
ما به جمهوریِ زهراییِ خود می نازیم*
وَرنه بی فاطمه (س) که خطّۀ ایران هیچ است
مِهرِ زهراست به ما رنگ وُ بویی بخشیده
نامِ زهراست به ما آبرویی بخشیده
زیرِ پایِ تو می اُفتند سَر اگر بنویسند
در هوایِ تو می اُفتند پَر اگر بنویسند
نسبتِ ام ابیهاست که شایستۀ توست
اشتباه است تو را دختر اگر بنویسند
باز قرآن کریم است ندارد فرقی
جایِ هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند
قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه
بنویسم زهرا (س)، مادر اگر بنویسند
بی گمان یادِ نخِ چادرِ تو می اُفتیم
از مقاماتِ تو در محشر اگر بنویسند
به مقامِ تو اضافه نشود نامِ تو را
یا نبی (ص)، یا علیِ (ع) دیگر اگر بنویسند
نه نبی، بلکه نبوّت شده عزتمندت
نه علی، بلکه ولایت شده گردنبندت
عرش را دیدم جایِ تو به یادم آمد
قُربِ انگشت نمایِ تو به یادم آمد
در عبودیتِ تو کُنهِ ربوبیت بود
با صفاتِ تو، خدایِ تو به یادم آمد
روحِ روح القُدست بود که فرمود: اقرا
در حرا نیز صدایِ تو به یادم آمد
خواستم رویِ نمازِ شبِ تو فکر کنم
وَرَمِ کهنۀ پایِ تو به یادم آمد
قُوت دنیا وُ قنوتِ تو به هم مرطبتند
حرفِ "نون" بود وُ دعایِ تو به یادم آمد
غصّه خوردم که به افطار چرا لب نزدی
لبِ خوشحالِ گدایِ تو به یادم آمد
گرد وُ خاکِ حَرَمی را که نداری بفرست
درد دارم که دوایِ تو به یادم آمد
قبرِ تو گُهرِ دنیاست و دنیا صدف است
جلوه ای از حرمِ گُم شده ات در نجف است
قصدت این بود فقط یارِ علی (ع) باشی وُ بس
ظرفِ نُه سال گرفتارِ علی (ع) باشی وُ بس
از مقاماتِ خودت دم نزدی تا که فقط
باعثِ گرمیِ بازارِ علی (ع) باشی وُ بس
بازویِ تازه شکسته شده از یادت رفت
تا که هر لحظه نگهدارِ علی باشی وُ بس
خواستی میخ تو را بند کند تا شاید
مثلِ یک عکس به دیوارِ علی (ع) باشی وُ بس 🌷
پ.ن:
چشمِ اُمید نیست به هیچ آستان مَرا
اِلا به آستانۀ فرخندۀ بَتول (محیط قمی) 💚
موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، استاد علی اکبر لطیفیان (شاعر معاصر) 🇮🇷
🟦 در روایاتِ اسلامی دربارۀ این که حضرت رسول (ص) به فارسی سخن گفته دو روایت بدین ترتیب نقل شده:
۱- سُئِل ابن عباس هل تكلّم رسول الله (ص) بالفارسية، قال نعم دخل عليه سلمان فقال له درسته و ساديه. قال محمد بن امیل اظنّه مرحب و اهلاً.
🟥 یعنی از ابن عباس پرسیدند آیا پیامبر خدا (ص) به فارسی سخن گفت. پاسخ داد: بلی روزی سلمان بر او وارد شد حضرت به او فرمود: «به درستی و شادی» (تندرستی و شادی) محمد بن امیل گفت: گمان می کنم این عبارت به جایِ «مرحبا و اهلاً» است.
۲- عن جابر بن عبدالله ان النبی (ص) قال: يا اهل الخندق قوموا فقد صنع. جابر سوراً قال ابو العباس ثعلب انما يراد من هذا ان النبی (ص) تكلم بالفارسية، صنع سوراً فى طعاما دعا اليه الناس.
🟦 معنی آن این که جابر بن عبدالله روایت کرده که پیغمبر (ص) خطاب به اهلِ خندق (کسانی که در کندنِ خندق پیغمبر را یاری می کرده اند) فرموده است برخیزید که جابر، سوری بر پا کرده است.
🟥 و ابو العباس ثعلب (یکی از علمایِ لغت و نحو عربی) گفته است که مُراد از این روایت این است که پیغمبر (ص) به فارسی تكلّم فرموده، صنع سورا یعنی طعامی فراهم آورده و مردم را به ضیافت خوانده. (سور در فارسی به معنی ولیمه و ضیافت است).
کتاب تاریخ و فرهنگ ایران، جلد چهارم، ص ۵۵، نوشتۀ دکتر محمدی ملایری
پ.ن:
حدیثی آمده است که روزی سلمان به خدمتِ پیغمبر آمد و حضرت به فارسی او را خوشامد گفت.¹ سلمان پس از رحلتِ پیامبر هرگز وابستگیِ خود را به خاندانِ او فراموش نکرد و همواره در حلقۀ وفادارترین و مخلص ترین یارانِ علی جای داشت.
۱. این حدیث را محمدی ملایری در جلد چهارم تاریخ و فرهنگ ایران (ص ۵۵) به نقل از صبح الاعشى (ج۱، ص ۱۶۶) قلقشندی آورده، و معنی دو کلمۀ فارسی ظاهراً این است: «تندرست و شاد باشید.» محمدعلی موحد ⁃ در کشاکشِ دین و دولت
از مجموعه اذان، سرود اسلام؛ خوشنویسی: محمد رضا رحیمی؛ اثر: رضا بدرالسماء
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
برچسبها: اسلام و ایرانیان
ای آرزویِ دیدۀ بینا! چگونه ای؟
وی یار وُ مونسِ دلِ تنها! چگونه ای؟
از ناز وُ نازکی اگر اینجا نیامدی
باری یکی بگوی که آنجا چگونه ای؟
دُرّیست صورتِ تو وُ دریاست چشمِ من
ای دُرِّ دور مانده زِ دریا! چگونه ای؟
دِل هدیۀ تو کردم، آن را نخواستی
جان تحفه می فرستم، این را چگونه ای؟
از وصلِ تو که نیست، دریغا در آتشم
در هجرِ من که هست مبادا چگونه ای؟
ما خود جهان گرفتیم از پیشِ عاشِقی
در سلسله تو ای دلِ شیدا! چگونه ای؟
ای نورِ چشمِ مهر وُ گُلِ بوستانِ حُسن!*
ما بی تو در غمیم، تو بی ما چگونه ای؟ 🌷
فایل با کیفیت "سلام بر حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
ای جُز به احترام، خدایت نبرده نام*
وی سلکِ انبیا زِ وجودِ تو با نظام
در دستِ عقل، نورِ مساعیِّ تو چراغ
بر کامِ نفس، حکمِ مناهیِّ تو لگام
از آتشِ سنانِ تو، یک شعله، نورِ صبح
وز پرچمِ سیاهِ تو، یک تارِ زُلفِ شام
فتراکِ توست عُروَۀ وُثقی که جبرئیل
در وی زند زِ بهرِ شرف، دستِ اعتصام
گر صورتِ تو، رحمتِ عالم نیامدی
از حضرتِ خدای که دادی به ما پیام؟
چل روز از آن سبب گِلِ آدم سرشته شد
تا قصرِ دین، به خشتِ وجودت، شود تمام
ای نقش کرده بر صفحاتِ وجودِ خویش
عرشِ مجید نامِ ترا از برایِ نام
پُرجوش دیگِ سینه چه داری؟ که می پزند
در مطبخِ «ابیّت»، تو را گونه گون طعام؟
در موکبِ جلالِ تو، از عجز باز ماند
روح القُدُس به منزل الّٰا له مقام
نزدیکِ تو چه تحفه فرستیم ما زِ دور؟*
در دستِ ما همین صلوات است، والسّلام 🌷
پ.ن:
جامه سیه کرد کُفر، نورِ محمّد رسید (مولوی جان) 💚
اگر به مشکلی برخوردی، آن قدر صلوات بفرست تا مشکل حل شَود. دعایی که خیلی مُختصر باشد و کارِ مُفَصل را بکُند «صلوات» است. - آیت الله بهجت -
موضوعات مرتبط: کمال الدّین اصفهانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
فرزندِ رسولی تو وُ من امّتِ تو
ملّت نَبُوَد مرا به جُز ملّتِ تو
از گرمیِ آفتابِ محشر چه غَمم؟
گر جا بُوَدَم به سایۀ دولتِ تو 🌷
پ.ن:
ای عزیز! این را بِدان که هرکس هرچه از تو سؤال کند جواب را مطابقِ سؤال بگو؛ مگر آنکه شخصی سؤال کند که:
➖ [آیا] از خدا می ترسی؟
در [پاسخ] این سؤال، سکوت بهتر است، زیرا که اگر بگویی نمی ترسم، کافر شده ای و اگر بگویی می ترسم، کاذب [یا دروغگو] خواهی بود، زیرا که فعلت [یا عملکردت] تکذیبِ قولت می کند.
مجموعۀ خطی سید عبدالکریم غیرت کرمانشاهی، مجلس.
جنابِ غیرت از طرف پدر نَسَبَش به اهالیِ مکّه و امام حسن مجتبی علیه السّلام، می رسد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، جناب نیازی بدخشانی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
به فجر وُ عاشورا، به صبحِ بی آغاز
که تا ابد آید زِ کُشتگان آواز
در این درنگستان، غریوِ خون جاریست
نمانَد از کُشتن، پرنده از پرواز
نه روحِ ایمان مُرد، نه نینوا افسرد
نه پردگی شد عِشق، نه پرده در شد راز
غروبِ عِسیان را، طلوعِ انسان را
سپیده عاشورا، ستاره عاشوراست
کران نگیرد ره، به قرن وُ سال وُ مَه
همیشه عاشورا، هماره عاشوراست
اَلا که از آهن، حصارِ رویین کن
کتاب وُ میزان را، اسیرِ حِرمان کن
قرینِ شیطان کن، خدا سِتیزان را
نه چاهِ بیژن بین، نه خزّ اَدکَن بین
نه برقِ جوشن بین، به صبحِ بهمن بین
که جامه در خون زد، سپیده خیزان را
غروبِ عِسیان را، طلوعِ انسان را
سپیده عاشورا، ستاره عاشوراست
کران نگیرد ره، به قرن وُ سال وُ مَه
همیشه عاشورا، هماره عاشوراست 🌷
پ.ن:
کُلُّ یُومٍ عاشورا به چه معنی است؟ یعنی هر روز صحنه تقابلِ حقّ و باطل است. همان طور که در کربلا حق و باطل در مقابلِ هم قرار گرفتند، هر روزِ این عالم دارایِ حق و باطل است. انسان ترکیبی است از جنبۀ رحمانی و شیطانی. این تقابل هر روز و هر لحظه هست. - استاد ابراهیمی دینانی - ❤️
| آهنگساز: استاد فریدون شهبازیان |
| با صدای: عبدالحسین مختاباد؛ تاریخ انتشار: ؟ |
| 🎼 دانلود آهنگ عاشورا با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: استاد محمّد علی معلم دامغانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، سیّد عبدالحسین مُختاباد (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
به نامِ آب، به نامِ فُرات، نامِ شما
من آفریده شدم که کنم سلامِ شما
نوشته اند به رویِ جبینِ ما دو نفر
شما غلامِ حسین وُ منم غلامِ شما
خوشا به حالِ پر وُ بالِ این کبوترها
گهی به بامِ حسین وُ گهی به بامِ شما
تو آن همیشه امامی وُ ما همان مأموم
به قامتی که گرفتیم با قیامِ شما
تو ماه بودی وُ نزدیکِ آب ها که شدی
تمامِ علقمه پا شد به احترامِ شما
هزار باده، هزاران پیاله می رویید
همین که تیر رسید وُ شکست جامِ شما
همین که نالۀ اَدرک اَخایتان پیچید
شکست قامتِ طوباییِ امامِ شما
مسیرِ علقمه را بویِ اِنکسار گرفت
چه حسّ بی رمقی بود در کلامِ شما
به حال وُ روزِ بلندایِ تو چه آوردند
تمامِ علقمه پُر گشته از تمامِ شما 🌷
موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، استاد علی اکبر لطیفیان (شاعر معاصر) 🇮🇷
ای ایستاده در چمنِ آفتابیِ معلوم، وطنِ من!
ای تواناترین مظلوم، تو را دوست می دارم!
ای آفتاب شمایلِ دریا دِل
و مرگ در کنارِ تو زندگی است
ای منظومۀ نفیسِ غم و لبخند
ای فروتنِ نیرومند!
ایستاده ایم در کنارِ تو سبز و سربلند
دنیا دوزخِ اشباحِ هولناک است
و تو آن درختِ گردویِ کهنسالی
و بیش از آنکه من خوفِ تبر را نگرانم
تو ایستاده ای
بگذار گریه کنم، نه برایِ تو
که عِشق و عقل در تو آشتی کرده اند
که دستهایِ تو سبز است
و آسمانِ تو آبی، و پسرانِ تو
مردانِ نیایش و شمشیرند
و مادرانِ صبوری داری
و پدرانی به غایت جرأتمند
و جنگلهایی در نهایتِ سبزی و ایستادگی
و دریاهایی، با جبروتِ عِشق هماهنگ
نه برایِ تو
که نامِ خیابانهایت را شهیدان برگزیده اند
دوست دارم تو را، آنگونه که عِشق را، دریا را، آفتاب را
کی می توان از سادگیِ تو گفت
و هم، به دریافتِ خرمهره «نوبل» نایل آمد
من فرزندِ مظلومِ توام
نه پاپیون می زنم، و نه پیپ می کشم
مثلِ تو ساده
که هیچ کنفرانسِ رسمی او را نمی پذیرد
و شعرِ من، عربدۀ جانوری نیست
که از کثرتِ استعمالِ «ماری جوآنا» دهان باز کرده باشد
بلکه زمزمه ای است، که مظلومیتِ تو مرا آموخته
تو مظلومِ سترگی و نه ضعیفه ای که پیراهنش را دریده باشند
و من، آری من، برایِ «بلقیس» قصیده نمی گویم
ای شیر زهرۀ بی باک، بگذار گریه کنم، نه برایِ تو
که پایانِ بی قراریِ تو پایانِ زمین است
و در خنکایِ گلدسته هایِ تو، انسان به پرواز پی می بَرَد
ای مجمع الجزایرِ گلها، خوبی ها!، ای مظلومِ مجروح
از جنگل، دستمالی خواهم ساخت
تا بر زخمِ تو گذارم، و دنیا را می گویم
تا از تو بیاموزد ایستادن را
این سان که تو از دهلیزهایِ عقیم
سر برآوردی سبز و صنوبروار
ای بهارِ استوار
ستارگان گواهِ روشنانِ تواند
ای اقیانوسِ مواجِ عاطفه و خشونت
دنیا به عِشق محتاج است و نمی داند
بگذار گریه کنم، نه برایِ تو
که وقتی مرگ، از آسمانِ حادثه می بارد
تو جانبِ عِشق را می گیری
ای کشتزارِ حاصل خیز
در باغهایِ تو، خون، گُل سرخ می شود
و کالوخِ گندناک، در تو معطّر شد و سنبله بَست
شگفتا چگونه آب وُ عطش را دوست بدارم
ای شکیبایِ شکوهمند، چندین تابستان است
که در خون وُ آفتاب می رقصی
کجایِ زمین از تو عاشِق تر است
ای چشم اندازِ روشنِ خدا، در کجایِ جهان
این همه پنجره برایِ تنفس باز شده است
من از تو بر نمی گردم تا بمیرم... 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد سلمان هراتی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
🌟 ادامه این مطلب را در صفحۀ بعد ديدن فرماييد 🌟
ای چارمین علیِ ولی وُ دهم امام
وی بر فرازِ عرشِ ولایت، تو را مُقام
آه، ای به کُنیه بوالحسن وُ در لقب نقی
خورشید وُ ماه آینه دارِ تو صبح وُ شام
خصمانِ تو که یکسره خصمِ ولایتند
انداختند سنگِ شقاوت تو را به جام
می خواستند تا تو نباشی وُ بِستُرند
از لوحِ روزگار تو را نقشِ هر چه نام
پس زهرِ سینه سوز به کامِ تو ریختند
پس تیغِ کینه ساز کشیدند از نیام
«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عِشق»
ای زندۀ همیشه و ای جانِ مُستدام
ای با همه جوانیِ خود آنچه خضر دید
در آینه پدید، تو دیده به خشتِ خام
ای رهنمایِ گمشدگان، هادی البشر
وی این لقب به نامِ تو ظرفیتش تمام
ماییم وُ زخم هایِ گرانی که تا ابد
در سینه هایمان نپذیرند التیام
زخمِ عمیقِ سینه سوزانِ کربلا
این خون چکان که تازه نُماید علی الدوام
ماییم وُ انتظار، اماما، که کی کِشد*
از آستین نوادۀ تو تیغِ انتقام 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
به دستِ دوست در این عید، هر که قربان شد
به کیشِ زنده دلان، پای تا به سَر، جان شد
چه عیدی ئی بِهْ از این عاشقِ بلاکش را
که پیشِ خنجر برّانِ دوست، قربان شد 🌷
پ.ن:
مبارک، عید باد آن بی نوایِ بی کس وُ کو را
که نه کَس را مبارکباد گوید، نه کسی او را! (عبدالله خان) 💙
پ.ن۲:
در این روزِ مبارک، از احوالپرسی و مددِ بی کسان و بیچارگان غافل نباشیم.
🌸 عنوان: ذبح اسماعیل؛ اثر استاد رضا بدرالسماء 🌸
موضوعات مرتبط: محمّد کاتبی نیشابوری (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
اکنون به شوقِ حجّتِ پنجم زِ خود گمم
وآيينه دارِ طلعتِ خورشيدِ پنجمم
چون کشتیِ سپرده به توفان عِنانِ خویش
از موج موجِ جذبۀ تو در تلاطمم
آن شمعِ کوچکم که بیفروزی ام اگر
فخر است با چراغِ قبولت به انجُمم
از آفتاب بیشترم با ولایِ تو
آیینه ام، فروغِ تو را در تجسّمم
حیرانِ آن اسارت وُ آن غارتم هنوز
باریک بینِ فاجعۀ آن تهاجمم
آری سلام بر تو اماما! که می پَرَد
از لب به یادِ آن چه کشیدی تبسّمم
طفل چهارساله وُ طوفانِ کربلا؟
حیرانِ این تداعی ام وُ آن تألّمم
از آن ستم که سوخت در آن، خاندانِ تو
هم بر تو عَرضه می کنم اینک تظلُّمم
گنجِ مُرادِ خویش نجُستم زِ هیچکس
الّا تویی که مدحِ تو را در تکلّمم
هر چند لب به خنده گشایم برابرت
زِ اندوهِ تو نشسته به خون است مردمم
ای علم را شکافته وُ رفته تا به عمق
حیرانِ آنچه یافتی از این تعلّمم
آن شاعرم که از سرِ ایثار عاشِقم
بر دوستیت، و خصمِ تو را در تخاصُمم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
گُل در بَر وُ مِی در کف وُ معشوق به کام است*
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب*
در مجلسِ ما ماهِ رُخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن*
بی رویِ تو ای سروِ گُل اندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی وُ نغمهٔ چنگ است*
چَشمم همه بر لَعلِ لب وُ گردشِ جام است
در مجلسِ ما عِطر مَیامیز که ما را*
هر لحظه زِ گیسویِ تو خوش بوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ وُ زِ شِکَّر*
زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است*
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام زِ ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ زِ نام است
مِی خواره وُ سرگشته وُ رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مُدام است
حافظ منشین بی مِی وُ معشوق زمانی
که ایّامِ گُل وُ یاسمن وُ عیدِ صیام است 🌷
پ.ن:
🟦 رسول خدا صلی الله علیه وآله گوید: جبرئیل به من گفت: هنگامی که خدای تعالی فاطمه را برای علی تزویج کرد، به رضوان (خازن بهشت) امر کرد تا رقعه ها و نوشته هایی را برای محبّان و دوستدارانِ آل محمّد، بر درختِ طوبی بیاویزد آنگاه ملائکه ای نورانی به تعدادِ رقعه هایِ مذکور فرود آمدند و آن صفحات را برداشتند.
🟥 در روزِ قیامت، خداوند متعال آن ملائک را باز می گرداند تا هرگاه یکی از محبّانِ آل محمّد را دیدند یکی از آن صفحه ها را که در آنها برائت از جهنّم نوشته شده است به او بدهند.
از کتاب زندگانی حضرت زهرا سلام الله علیها، علامه محمّد باقر مجلسی، ص ۲۸۸
موضوعات مرتبط: شمسُ الدّینْ محمّد حافظ (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، علامه محمّد باقر مجلسی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
کجاست زنده دِلی، کاملی، مسیح دَمی
که فیضِ صحبتش از دِل بَرَد غبارِ غَمی
خلیلِ بُت شکنی کاو که نفسِ دون شکند
که نیست در حرمِ دِل به غیرِ او صنمی
زِ کیدِ چرخ در آن دور گشت نوبتِ ما
که نیست ساقیِ ایّام را سرِ کَرَمی
زمانه خرمنِ دانش نمی خرد به جُوی
بهایِ گنجِ هنر را نمی دهد دِرَمی
مباد آنکه شود سِفله خوی، کامروا
که هر زمان کند آغازِ فتنه وُ ستمی
گذشت عمر وُ دریغا نداد ما را دست
حضورِ نیم شبیّ وُ صفایِ صبح دمی
قسم به جانِ عزیزان به وصلِ دوست رسی
اگر از این تنِ خاکی برون نهی قدمی
خلافِ گوشه نشینانِ دلشکسته مجو
که نیست جُز دلِ این قوم، دوست را حرمی
غمِ زمانه نخور ای رفیق، باده بنوش
که دورِ چرخ نه جامی گذاشته، نه جَمی
زِ بی نوایی وُ دولت، غمین وُ شاد مباش
که در زمانه نماند گدا وُ محتشمی
زِ اشتیاقِ بلند آستانِ شه، هر شَب
فرازِ عرش، فرازم زِ آهِ خود عَلَمی
به خَلق آنچه رسَد فیض، زِ آشکار وُ نهان
زِ بحرِ جود شهِ دین، جواد، هست نَمی
محمّد بن علی، تاسع الائمه، تقی
که بحرِ همّتِ او هست بی کرانه یَمی
بدان خدای که باشد زِ کِلکِ قدرتِ او
نقوشِ دفترِ هستیّ ماسِوا رَقمی
که با ولایِ شفیعانِ حشر، احمد وُ آل
محیط را نبوَد از گناهِ خویش غَمی
شهانِ کشورِ نظمیم ما ثناگویان
اساسِ سلطنتِ ماست دفتر وُ قلمی 🌷
پ.ن:
ماجرای شهادت به نقل از کتاب پیشوایان راستین اسلام، ص۱۴۲
🟩 معتصم (ملعون) ابتدا حضرت را از مدینه به بغداد آورد و بعد توسط امّ فضل (ملعونه)، دخترِ برادرش مأمون که همسرِ حضرت بود و حال آن که حضرت هیچ علاقه و محبّتی به او نداشت - نقشۀ خود را عملی نمود.
🟥 حضرت جواد به مادرِ امام هادی - که سیدۀ والامقامی بود - مهر و محبّتِ بسیاری داشت؛ ولی نسبت به امّ فضل (ملعونه) هرگز نظرِ خوشی ابراز نمی نمود. آن ملعونه همیشه با حضرت در خصومت و عنادِ باطنی به سر می برد تا این که نقشۀ شومِ عمویش را در فرصتِ مناسب اجرا نمود و آن حضرت را مسموم کرد و خود را به لعنتِ ابدیِ همگان دچار ساخت.
🟩 تاریخِ شهادت آن حضرت به فاصلۀ دو سال و نیم پس از مرگِ مأمون (ملعون)، در ذی قعده سال دویست و بیست بوده است. آن حضرت در زمانِ شهادت، بیست و پنج سال داشت و مدت امامتِ حضرتش شانزده سال می باشد. ایشان در میانِ حضراتِ معصومین، کم ترین عمر را در هنگامِ امامت و شهادت داشته است. حضرت جواد دارای فرزندانی شایسته بود که در میانِ آنها امام دهم، حضرت هادی سلسلۀ امامت را استمرار بخشید.
🟥 امام جواد از امّ فضل (ملعونه) دخترِ مأمون هیچ فرزندی نداشت و این عدمِ توفیق خود نشانگرِ روح پلید و نا آرامِ آن ملعونه بوده است. حضرت، یاران و شاگردانِ گران قدر و بزرگواری داشته است که از میانِ آنها می توان به بزنطی، ابن شاذان، علی بن مهزیار اهوازی، محمّد بن ابی عمیر و محمّد بن سنان اشاره نمود. یا جواد الائمه ادرکنی 💚
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، میرزا محمّد محیط قمی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
🟦 نقل فرمودند از مرحوم حاج شیخ ابراهیم مشهور به صاحب الزمانی که فرموده روزِ تولدِ حضرت علی بن موسی الرضا «علیه السلام» قصیده ای در ولادت و مدحِ آن حضرت گفتم و از خانه بیرون آمدم به قصدِ ملاقاتِ نایب التولیه که قصیده ام را برای او بخوانم.
🟥 چون عبورم از صحنِ مقدس اُفتاد، با خود گفتم: نادان! سلطان اینجاست، کجا می روی؟ قصیده ات را برای خودشان چرا نمی خوانی؟
🟦 پس، از قصدِ خود پشیمان و تائب شدم و به حرم مطهر مشرف شدم و قصیده ام را مقابلِ ضریحِ مقدس خواندم. پس عرض کردم: یا مولای! از جهتِ معیشت در فشارم. امروز هم عید است. اگر صله ای عنایت فرمایید بجاست. ناگاه از سمتِ راست کسی ۱۰ تومان در دستِ من گذاشت. گرفتم و عرض کردم: یا مولای! کم است.
🟥 فوراً از سمتِ چپ کسی ۱۰ تومان دیگر در دستم گذاشت. باز عرض کردم کم است، ۱۰ تومان دیگر در دستم گذاشتند. خلاصه تا شش مرتبه استدعای زیادتی کردم و در هر مرتبه ۱۰ تومان مرحمت فرمودند (البته ۱۰ تومان آن زمان مبلغ قابل توجهی بوده است).
🟦 چون مبلغِ ۶۰ تومان را کافی دیدم، خجالت کشیدم که باز طلبِ زیادتی کنم. پول را در جیب گذاشته، تشکر کردم و از حرم مطهر خارج شدم. در کفشداری عالم ربانی مرحوم حاج شیخ حسنعلی تهرانی را دیدم که می خواهد به حرم مشرف شود. مرا که دید، در بغل گرفت و فرمود: حاج شیخ! خوب زرنگ شده ای، با حضرت رضا «ع» نزدیک شده و رویِ هم ریخته اید؛ تو شعر می گویی و آن حضرت به تو صله می دهد. بگو چه مبلغی صله دادند؟
🟥 گفتم: ۶۰ تومان. فرمود حاضری ۶۰ تومان را بدهی و دو برابرِ آن بگیری؟ قبول کردم، ۶۰ تومان را دادم و ایشان ۱۲۰ تومان به من مرحمت فرمود. بعداً پشیمان شدم که آن وجهی که امام مرحمت فرمودند، چیزِ دیگر بود. خدمتِ شیخ برگشتم و آنچه اصرار کردم، ایشان معامله را فسخ نفرمود.
پ.ن:
🔹 آیت الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری یزدی سلمه الله تعالی در موردِ این داستان چنین نوشته اند:
این داستان از مسلمیات است و شاید آقای حاج سید احمد زنجانی از خودِ مرحوم حاج شیخ ابراهیم که من ایشان را دیده بودم و از صلحائی بود که فعلا مانندِ او را نمی بینم شنیده باشند. اصلِ داستان همانیست که نوشته شده است ولی در بعضی از خصوصیات با آنچه در ذهنِ حقیر است اختلافاتی دارد از جمله اینکه مرحوم حاج شیخ حسنعلی فرمود آقا شیخ گرفتی، بده به من و وجه بیست تومان بوده است و مرحوم حاج شیخ به ایشان شصت تومان داده است.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، سیّد عبدالحسین دستغیب شیرازی (مجتهد شیعه) 🇮🇷
مَشنو از نی چون حکایت می کند
بشنو از دِل چون روایت می کند
مَشنو از نی، نی نوایِ بینواست
بشنو از دِل، دِل حریمِ کبریاست
نی چو سوزد تلّ خاکستر شود
دِل چو سوزد خانۀ دلبر شود
نی زِ خود هرگز ندارد شور وُ حال
دِل بوَد مِرآتِ نورِ لایزال
نی اگر پروردۀ آب وُ گِل است*
دست پروده خداوندی، دِل است
نی اگر بشکست بی قدر وُ بهاست*
بشکند گر دِل، خریدارش خداست
نی به هر دست وُ به هر لب آشناست*
دِل مکان وُ خانۀ خاصِ خداست
نی تهی دست است وُ بی قدر وُ بَها
دِل بوَد گنجینۀ عِشق وُ صفا
نی تهی مغز وُ درونش پُر هواست
دِل تجلـّی گاهِ عرفان وُ ولاست
نی تو را از یادِ حق غافل کند
دِل تو را بر قُربِ حق نائل کند
نی چو بینم یادم آید نینوا
دِل شود نالان به یادِ کربلا
از جفایِ نی دِلم آتش گرفت
کاش نی از ریشه آتش می گرفت
رفت بر نی رأسِ پُر خونِ حسین
بوَد زینب پایِ نی در شور وُ شین
نی زِ حلقومِ حسین خون می مکید
پایِ نی زینب گریبان می درید
دید بر نی چون سرِ آن حق پرست
سر به محمل زد جبینِ خود شکست
رفت نی در شام وُ در طشتِ طلا
می خورَد نی بر لبِ آن مقـتدا
می زند نی بوسه بر دستِ یزید
لیک آزرده لبِ شاهِ شهید
نی خورَد چون بر لب وُ دندانِ او
دِل بسوزد بر لبِ عطشانِ او
ذرّه بس کن ماجرایِ نی نوا
سوخت از این غَم، دلِ خیرالنساء 🌷
پ.ن:
بشنو این نی چون شکایت می کند
از جُدایی ها حکایت می کند
نی حریفِ هر که از یاری بُرید
پردههااَش پرده هایِ ما درید
نی حدیثِ راهِ پُر خون می کند
قصّه هایِ عشقِ مجنون می کند
با لبِ دمسازِ خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنی ها گفتمی (مولوی جان) ❤️
🌸 کشتی نجات اثری از استاد رضا بدرالسماء 🌸
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
از شاعرانِ مشهورِ کردی و اهلِ سنّت بخوانیم:
لافت از عشقِ حسین است وُ سرت بر گردن است
عشقبازی سَر به میدانِ وفا افگندن است
گر هواخواهِ حسینی، ترکِ سَر کن چون حسین
شرطِ این میدان، به خونِ خویش بازی کردن است
از حریمِ کعبه کمتر نیست دشتِ کربلا
صد شَرَف دارد بر آن وادی که گویی ایمن است!
وی من وُ ای من فدایِ خاکِ پایی کاندر او
نورِ چشمِ مصطفی وُ مرتضی را مسکن است
سُنّی ام سُنّی، و لیکن حبّ آل مصطفی
دین وُ آئینِ من وُ آباء وُ اجدادِ من است 🌷
عنوان: یا ثارالله؛ خوشنویسی: استاد امید گنجعلی؛ اثر: رضا بدرالسماء
موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، مرحوم شیخ رضا طالبانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
مباد آنکه عبایِ تو یک کنار بیفتد
میانِ راه، تنِ تو بی اختیار بیفتد
تو را خمیده خمیده میانِ کوچه کشیدند
که آبرویِ نجیبت از اعتبار بیفتد
دگر غرورِ تو را چاره جُز شکسته شدن نیست
اگر محاسنِ تو دستِ این سوار بیفتد
توقعِ اثری غیر آبله نتوان داشت
مسیر پایِ برهنه ت اگر به خار بیفتد
چه خوب شد که لباست به میخِ در نگرفت و
چه خوب شد که نشد پهلویت زِ کار بیفتد
اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت
زِ گوشِ دخترکانِ تو گوشوار بیفتد
هنوز هم که هنوز است جلوه هایِ تو جاریست
که آفتاب، محال است در حصار بیفتد 🌷

موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷 ، استاد علی اکبر لطیفیان (شاعر معاصر) 🇮🇷
گر کسی سرو شنیدست که رفتست این است
یا صنوبر که بناگوش وُ بَرَش سیمین است
نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظرِ مردمِ کوته بین است
خواب در عهدِ تو در چشمِ من آید هیهات
عاشِقی کارِ سری نیست که بر بالین است
همه آرام گرفتند وُ شَب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشمِ من وُ پروین است
خود گرفتم که نظر بر رُخِ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است
وقتِ آن است که مردم رهِ صحرا گیرند*
خاصه اکنون که بهار آمد وُ فروردین است
چمن امروز بهشت است وُ تو در می بایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است
هر چه گفتیم در اوصافِ کمالیتِ او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است
آنچه سرپنجهٔ سیمینِ تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است 🌷
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
فریاد زد چکاوک: نوروز می رسد
تاک برهنه گفت: گر جان به مژدۀ تو فشانم روا بوَد
امّا هنوز، سرمایِ بهمنی، نشکسته است
وین برفِ دیرپای، انگار تا ابد
بر فرقِ کاجِ پیرِ خانه، نشسته است
آن کاروانِ شادی و گُل، از کدام راه
در این هوایِ سردِ توانْ سوز می رسد؟
بیدِ کهن به رقص در آمد که غَم مدار
تا من به یاد دارم
نوروزِ دِل فروز
نوروزِ جاودانی
نوروزِ مردمی
در وقتِ خود شکفته و پیروز می رسد!
هر جای این جهان که زِ ایران نشانه ای ست
در پیشوازِ نوروز
از شور و شادمانی، از پرچم و چراغ
از سبزه و بنفشه، گُل آذین وُ تابناک
جان پاک، خانه پاک، دل پاک، عشق پاک
چشمی به راه باشد، مشتاق و بی قرار
کاین پنج روزِ زندگی آموز می رسد.
دیروز را به خاطره بسپار و باز گرد
و آن را عزیز دار، که امروز می رسد. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد فریدون مُشیری (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
دوباره عِشق، دوباره هوا، دوباره نفس
دوباره عِشق، دوباره هوی، دوباره هوس
دوباره ختمِ زمستان، دوباره فتحِ بهار
دوباره باغِ من وُ فصلِ تو، نسيمِ نفس
دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد
دوباره آن وزشِ ميخوش آن نسيمِ مَلَس
دوباره مزمزه ای از شرابِ کهنۀ عِشق
دوباره جامی از آن تند تلخوارۀ گس
دوباره همسفری با تو تا حوالیِ وصل
دوباره طنطنۀ کاروانِ طنينِ جَرَس
نگويمت که بياميز با من امّا، آه
بعيد تر مَنشين از حدودِ زمزمه رَس
که با تو حرفِ نگفته بسی به دِل دارم
که يا بسامدش اين عمرها نيايد بَس
کبوترم به تکاپویِ شاخه ای زيتون
قياسِ من نه به سيمرغ می رسد نه مگس
برای ياختنِ آن به راه آزادی است
اگر نکوفته ام سر به ميله هایِ قفس 🌷
پ.ن:
الهى با چيدنِ هفت سینِ نوروزی، قرآنش نگهدارتان، آینه اش روشناییِ زندگیتان، سکه اش برکتِ رزق و عمرتان، سبزه اش طراوت و شادابی و سبزىِ دلتان، ماهی اش شوق و شورِ ادامۀ زندگیتان باشد، سالِ نو سالِ علی وار زیستن و علی وار اندیشیدن باشه برایِ همه مون. بی نهايت سپاس از همراهىِ شما بزرگواران، سالی پُر از لحظات و اتفاقاتِ خوب را برایتان آرزومندم. 💚
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
🟦 میرزا محمّد حسن نائینی معروف به میرزای نائینی از علماء و فقهاء و مراجع تقلید بزرگِ مسلمین بودند. آن بزرگوار استادِ بسیاری از مراجع تقلیدِ عصرِ حاضر بودند که غالبِ آنها تقریراتِ درس اصولِ ایشان را نوشته و به چاپ رسانیده اند.
🟥 معظّم له توجّه به صاحبِ شریعت و به مولا و مقتدایِ خود، حضرت ولی عصر (ع) را کمتر از یاد می بردند و دائماً با یاد و توسّل به حضرتش می زیستند، تا دارفانی را وداع گفتند. از جمله از ایشان نقل شده است که:
🟦 در دورانِ جنگِ جهانی اوّل و اشغالِ ایران توسط قوای انگلیسی و روس که حملات و هجوم ها به ملّتِ شیعه اوج گرفته بود، مرحوم آیة الله العظمی نائینی (ره) خیلی پریشان بودند و نگران از اینکه این وضع به کجا خواهد انجامید، نکند که این کشورِ محبّ و دوستدار امام زمان (ع) از بین برود و سقوط کند.
🟥 در همین زمانها شبی به امام عصر (ع) متوسّل می شوند و در حالِ توسّل و گریه و ناراحتی به خواب می روند و خواب می بینند:
🟦 دیواری است به شکلِ نقشۀ ایران و این دیوار شکست برداشته و خم شده و در حال افتادن است، در زیرِ این دیوار یک عدّه زن و بچّه نشسته اند و دیوار دارد رویِ سرِ اینها خراب می شود.
🟥 مرحوم نائینی (ره) وقتی این صحنه را می بینند به قدری نگران می شوند که فریاد می زنند و می گویند که خدایا این وضع به کجا خواهد انجامید.
🟦 در این حال می بینند که حضرت ولیّ عصر (ع) تشریف آوردند و انگشتِ مبارکشان را به طرفِ دیواری که خم شده و در حالِ اُفتادن بود، گرفتند و آن را بلند کردند و دو مرتبه سرِ جایش قرار دادند.
🟥 و بعد فرمودند: اینجا شیعه خانۀ ما است، می شکند، خم می شود، خطر هست، ولی ما نمی گذاریم سقوط کند، ما نگهش می داریم.
🟦 حاکی از اینکه ما ایران را از شرّ دشمنان نجات می دهیم، این جملات، لطفِ آن حضرت را به ما می رساند، که ان شاء الله ما هم شیعه بودن و پیروِ حضرتش بودن را با عمل و یاد و انتظارِ آن حضرت ثابت کنیم. 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
درختِ دوستی بنشان که کامِ دِل به بار آرد*
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنجِ بی شمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به عزّت باش با رِندان
که دردِ سَر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل وُ نهار آرد
عَماری دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دِل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهارِ عمر خواه ای دِل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گُل آرد بار وُ چون بلبل هِزار آرد
خدا را چون دلِ ریشم قراری بَست با زُلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش با قرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سَر حافظ
نشیند بر لبِ جویی وُ سروی در کنار آرد 🌷
موضوعات مرتبط: شمسُ الدّینْ محمّد حافظ (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
روحِ جنگل سرد وُ خاموش، شَب گرفته بیشه ها را
می زند دستی تبردار، ساقه ها وُ ریشه ها را
تا نوازد روزگاران، نغمه هایِ آدمیّت
شُسته دیگر موجِ نفرت، نقشِ پایِ آدمیّت
در چنین قرنی بلاخیز، در شبِ تاریکِ تردید
یک نفر با قلبِ من گفت: مردی می آید زِ خورشید
مردی می آید ستم سوز، در نگاهش موجِ دریا
شیرمرد بیشۀ عِشق، مردِ مردستانِ طاها
می رسد آن غایب آخر، با بهاری نو رسیده
شَب شکافی همچو حیدر، دستش از جنسِ سپیده
می رسد از خطۀ نور، تا فروزد جانِ شَب را
شعلۀ تیغش بسوزد، پردۀ ایوانِ شَب را
مردی از نسلِ محمّد، بر تنش شولایِ طوفان
زین وُ برگِ اسبش از خون، آخرین منجیِ انسان
مردی از دنیایِ بهتر، روحش از آیینِ برتر
در گلویش نینوایی، اوجِ پروازِ کبوتر 🌷
فایل با کیفیت چاپ تابلو" سلام بر حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"
| آهنگساز: بابک بیات؛ تنظیم: فؤاد حجازی |
| با صدای: خشایار اعتمادی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۷ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای منجی با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: استاد اکبر آزاد (شاعر، آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد بابک بیات (آهنگساز) 🇮🇷 ، خشایار اعتمادی (خواننده) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
🟦 تُرا ای محمّد از بَهرِ خود بَرگزیدیم. دریغا از بهرِ خود محمّد را آفرید تا مونس و هم سِر او باشد و جملۀ موجودات از بَهرِ محمّد (ص) آفرید. دریغا جملۀ عالم، غذایِ باز آمد و باز غذایِ تماشایِ سلطان آمد که گنجشک از برایِ باز و باز از برای صیدِ سلطان. باز صیدِ خود را جُز به تختِ سلطان نگیرد و رها نکند. چه می شنوی؟! محمّد بازِ الهی آمده است و جملۀ موجودات گنجشک و صیدِ محمّد آمده است.
🟥 و خدا مِنّت نَهاد بر مؤمنان به فرستادنِ محمّد از نزدِ خود بِدیشان. تا پیغامبر چه کند؟ احوالِ آخرت همه بیان کند ایشان را، و شرحِ طاعات و معاصی به تمامی بکند، و بیانِ حلال و حرام بکند: و یکی را واجب کند و یکی را مندوب گرداند؛ و آن باشد که دل هایِ عالمیان از خبایثِ معصیت و رذایلِ صفاتِ ذمیمه، پاک کند که جملۀ صفاتِ ذمیمه، سببِ راهِ شقاوتِ آخرت باشد.»
🟩 آنست که همه طاعات و اوصافِ حمیده را بیان کند تا عمومِ عالمیان بدانند و کسب کنند تا راهِ سعادت روند. امّا منّت نهادنِ مصطفی بر امّتِ خود، نه از بهرِ این باشد، از بهرِ آن بود که، از نفسِ محمّد آمدند زیرا که اگر از نفسِ محمّد نبودندی، این کمالیّت نداشتندی و چون دیگر خلق بودندی. 🌷
پ.ن:
نور نَتابد مگر از جَمال مُحمّد. مبعثِ رسول اکرم صلوات الله علیه و آله مبارک باد. "اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم"
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، عین القضات همدانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
علی علی علی علی جان
علی علی علی علی جان
من آمده ام به کویِ علی، که سَر فکنم به پایِ علی
گُداخته از جفایِ همه، گُریخته در وفایِ علی
علی است مبتدایِ همه، علی است منتهایِ همه
علی است مقتدایِ همه، خداست مقتدایِ علی
گُریخته دِل، گُداخته جان، به روز وُ شَب، روان دوان
روان به درِ وفایِ علی، دوان به رهِ صفایِ علی
صفایِ علی، صفایِ علی، رضایِ علی، رضایِ نبی
علیست مرتضایِ نبی، نبیست مصطفایِ علی
بُریده نفس، گُسسته سخن، شکسته به جان، شکسته به تن
به دوشِ من است کشتۀ من، که در فکنم به پایِ علی
خداست های وُ هویِ علی، علیست هوی وُ هایِ همه
علیست هوی وُ هایِ همه، خداست های وُ هویِ علی
زِ هستیِ خویش رَسته شدم، زِ هوش وُ خِرَد گسسته شدم
گسسته زِ کارِ بسته شدم، زدم چو مِی از سبویِ علی
علی علی علی علی
علی علی علی علی 🌷
🌸 روایتگر ولایت امام علی (ع)، اثر: رضا بدرالسماء 🌸
| آهنگساز: فؤاد حجازی |
| با صدای: خشایار اعتمادی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۷ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای خاک آستان علی (ع) با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد دکتر مُظاهر مُصفّا (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، خشایار اعتمادی (خواننده) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
روستا رویِ بالشی از سنگ
تشنه خوابیده، خواب می بیند
خوابِ سبز و طلایی و آبی
خوابِ باران و آب می بیند
آسمان در تمامِ شَب، یکریز
گریه می کرد و ابر می غرّید
روستا گرمِ خواب دیدن بود
تویِ خوابش ستاره می بارید
مثلِ آیینه ای غبارآلود
آسمان رویِ دشت بال کشید
ناگهان باد، ابرها را بُرد
رویِ آیینه، دستمال کشید
از سرِ دِه، غبارِ خواب پرید
با نسیمِ ملایمِ دمِ صبح
روستا دست وُ رویِ خود را شست
زیرِ بارانِ پاک وُ نم نمِ صبح
شانه زد مویِ بیدِ مجنون را
با سرانگشتِ مهربانش، باد
همه جا صاف، مثلِ آیینه
آبیِ آسمان در آب افتاد
مردمِ روستایِ ما، دیشَب
خوابِ یک خرمنِ طلا دیدند
خوابِ یک مزرعه پُر از خورشید
که از آن خوشه خوشه می چیدند
صبح تعبیر شد، پس از باران
خواب هایِ طلاییِ مردم
رازِ تعبیرِ خوابِ آن ها چیست؟
خوشه هایِ طلاییِ گندم! 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد دکتر قیصر امین پور (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۲۸۲ به کوشش شراگیم یوشیج
( استاد شهریار ) 🖤•جان رفت و ما به آرزویِ دل نمی رسیم•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۸۷ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۱۳۳ به کوشش شراگیم یوشیج
( عماد نسیمی ) 🖤•با هر طلوعِ خورشید و با هر نسیمی که می وزد، دوستت دارم آپامه•🖤
( فیاض لاهیجی ) 🖤•اگر نیایی تمامِ شبهایِ زندگانی ام زمستان است آپامه•🖤
💎 ( فیاض لاهیجی ) 💎
( عطار نیشابوری ) 🖤•و مگر عشق را جُز در هجران و فُرقت و غربت می توان آموخت؟•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگتم آپامه، درست مثلِ شبی که بی ماه بماند•🖤
( پابلو نرودا ) 🖤•وقتی تو می خندی آسمان از یادم می رود آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯

































































































































































































































































































































