🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

📚 از کتاب آیدا در آینه نوشته ی احمد شاملو

🟦 ‌تو را و مرا، بی‌ من و تو، بن‌ بستِ خلوتی بس! که حکایتِ من و آنان غمنامۀ دردی مکرّر است. تو و اشتیاقِ پُر صداقت تو، من و خانه‌ مان، میزی و چراغی؛ آری در مرگ‌ آورترین لحظۀ انتظار، زندگی را در رؤیاهایِ خویش دنبال می‌ گیرم؛ در رؤیاها و امید هایم. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگهای من نوشته‌ ی احمد شاملو

🟦 خدایِ کوچولو! امیدِ بزرگ! همه چیزِ من! شادی و خوشبختیِ من! حالا دیگر زندگیِ من، چیزی جُز تو نیست؛ حالا دیگر، این نفسی که می‌ کِشم چیزی جُز تو نیست؛ حالا دیگر شعرِ من، فکرِ من، تصورِ من، چیزی جُز تو نیست.

🟥 مثلِ بچه‌ ها دوستت می‌ دارم؛ درست همانطور که بچه‌ ها مادرشان را دوست دارند؛ زیباییِ تو اگر چِه مرا بِه آتش می‌ کِشد، می‌ سوزاند و خاکستر می‌ کند، دیگر علت و انگیزهٔ دوستی و عشقِ من نیست؛ بِه هر صورتی که در آیی تو را دوست می‌ دارم؛ فقط بِه شرطِ آنکه آیدایِ من باشی؛ بِه شرطِ آنکه بدانی چِرا تو را مثلِ بچه‌ ها دوست می‌ دارم.

🟪 دیگر هیچ چیزِ من چیزی جُز تو نیست، دیگر فقط برایِ خاطرِ تو زنده‌ ام، یعنی بهتر بگویم، فقط بِه این دِل‌ خوشیِ بزرگ زنده هستم که دست‌ هایِ تو، دست‌ هایِ مرا نوازش می‌ کنند و لب‌ هایِ تو مرا می‌ بوسند. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 شعر میلاد از دفتر در آستانه روی جلد نوشته ی احمد شاملو

ناگهان عِشق آفتاب‌ وار نقاب برافکند
و بام و در بِه صوتِ تجلی درآکند،

شعشعۀ آذرخش‌ وار فروکاست
و انسان برخاست.
🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگهای من نوشته‌ ی احمد شاملو

دیگر هیچ چیزِ من چیزی جُز تو نیست؛ دیگر فقط برایِ خاطرِ تو زنده‌ ام، یعنی بهتر بگویم فقط بِه این دِل‌ خوشیِ بزرگ زنده هستم که دست‌ هایِ تو دست‌ هایِ مرا نوازش می‌ کنند، لب‌ هایِ تو مرا می‌ بوسند، و می‌ دانم که در قلبت، در اتاقِ کوچولویِ دخترانه‌ ات، مرا در بهترین جاها، در بالاترین جاها می‌ نشانی، کاش می‌ توانستم بِه آن جا بیایم؛ کاش می‌ گذاشتند بِه اتاقِ تو بیایم و ببینم که چِه طور ذهنِ تو مرا بارها رویِ سقف وُ در وُ دیوارِ آن نقاشی کرده است تا بِه خود ببالم و بِه خداها بگویم: قد بلندی کنین، قد بلندی کنین، شاید بِه نصفِ هیکلِ من برسین! 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته ی احمد شاملو

آیدایِ من؛ تو بیشتر برایِ قلبت، دوست داشتنی هستی؛ تو را برایِ آن دوست می‌ دارم که خوبی؛ برایِ آنکه تو جمعِ زیباییِ روح و تنی؛ و بدین جهت است که می‌ گویم هرگز نه پیری و نه، نخواهد توانست از زیباییِ تو بکاهد؛ چِرا که هر چِه تنت زیرِ فشارِ سال‌ ها در هم شکسته شود، روحِ زیبایِ تو زیباتر خواهد شد و بدین‌ گونه هرگز از آنچِه امروز مجموعِ این زیبایی است، نخواهد کاست. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : دوشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 شعر میلاد از دفتر در آستانه نوشته ی احمد شاملو

ناگهان عِشق آفتاب‌ وار نقاب برافکند و بام و دَر بِه صوتِ تجلّی درآکند، شعشعۀ آذرخش‌ وار فروکاست و انسان برخاست. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته‌ ی احمد شاملو

شریکِ سرنوشت و رفیقِ راه من؛ بِه خانۀ عِشقت خوش آمدی؛ قدمت رویِ چشم‌ هایِ من؛ از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت بِه خانۀ من آوردی؛ سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را بِه اجاقِ من باز آوردی؛ زندگی، ترکم کرده بود، زندگی آوردی؛ صفایِ قدمت؛ نازِ قدمت؛ عِشق و پاکی را بِه خانۀ من آوردی؛ از شوق اشک می‌ ریزم؛ دنبالِ کلماتی می‌ گردم که بتوانند آتشی را که در جانم شعله می‌ زند برایِ تو بازگو کنند، امّا در همۀ چشم‌ اندازِ اندیشه و خیالِ من، جُز تصویرِ چشم‌ هایِ زنده و عاشقِ خودت هیچی نیست؛

دستِ مرا بگیر؛ با تو می‌ خواهم برخیزم؛ تو رستاخیزِ حیاتِ منی؛ هنوز نمی‌ توانم باور کنم، نمی‌ توانم بنویسم، نمی‌ توانم فکر کنم؛ همین‌ قدر، مست و برق‌ زده، گیج و خوشبخت، با خودم می‌ گویم: برکتِ عشقِ تو با من باد؛ و این، دعایِ همۀ عمرِ من است، هر بامداد که با تو از خواب بیدار شوم و هر شامگاه که در کنارِ تو بِه خواب روم؛ برکتِ عشقِ تو با من باد! 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌های من نوشته ی احمد شاملو

آیدا باقیِ عمرم؛ تو شمشیرِ سحرآمیزی هستی که من بِه اتکایِ تو قلعه‌ ها را می‌ گشایم و جهان را فتح می‌ کنم. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌های من نوشته ی احمد شاملو

من تو را دوست می‌ دارم، تو را رویِ چشم‌ هایم می‌ نشانم و در پناه تو، در کنارِ تو، در دامنِ تو بِه دنبالِ آنچنان زندگیِ بی‌ نظیری می‌ گردم که وقتی عمرم بِه سر آمد، دستِ تو را بگیرم، بِه آبِ چشم‌ هایم‌ تر کنم و با حسرت بِگویم: آیدا، آیدایِ من؛ کاش این زندگی یِک ساعت اقلاً طولانی‌ تر میشد؛ اقلاً یِک ساعت!؛ من، با تو، در جست‌ و جویِ زندگانی آنچنانی هستم؛ آنچه بِه تو قول می دهم، چنان زندگانی‌ یی است. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته ی احمد شاملو

مى‌ پنداشتم كه تنهايى، ديگر دست از جانِ من نخواهد كشید و خستگى، ديگر روحِ مرا ترک نخواهد گفت؛ تو طلوع كردی و عِشق باز آمد، شِعر شكوفه كرد و كبوترِ شادى بال زنان بازگشت؛ تنهايى و خستگى بر خاک ریخت؛ با توام و آينه‌ هاىِ خالى، از تصویرهاىِ مهر و امید سرشار می‌ شوند. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه چهارم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌های من نوشته ی احمد شاملو

آیدایِ نازنینِ خوبِ خودم؛ بِه من بنویس تا هر دم و هر لحظه بتوانم آنرا بشنوم؛ بِه من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثلِ من در انتظارِ آن شب‌ هایِ سفیدی؛ بِه من بنویس که می‌ دانی این سکوت و ابتذالِ زاییده زندگی در این زندانی است که مالِ ما نیست، که خانهٔ ما نیست، که شایستهٔ ما نیست؛ بِه من بنویس که تو هم در انتظارِ سحری هستی که پرندهٔ عشقِ ما در آن آواز خواهد خواند. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب آیدا در آینه نوشته ی احمد شاملو

🟦 من، برایِ آنکه چیزی از خود بِه تو بفهمانم، جُز چَشمهایم، چیزی ندارم. 🌷

پ.ن:

آپامه قشنگم؛ و من افسوس که یِک چَشم هم ندارم تا در این دنیا فقط تو را ببینم؛ تا بِه تو بفهمانم زندگی بی حضورِ روشنِ تو چِقدر تاریک است؛ ولی این منم، کسی که باز بِه دوست داشتنت ادامه خواهد داد، در تاریکی، در سیاهی، در این شبِ سرد و طولانی؛ پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم. 🪔


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : پنجشنبه هشتم مهر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته ی احمد شاملو

آیدایِ من؛ زندگی را می‌ طلبم؛ زندگی، شورِ زندگی، در من فریاد می‌ کشد؛ با همهٔ تنم، با همهٔ روحم، می خواهم زندگی کنم؛ یِک زندگیِ عالی، مافوقِ عالی، یِک زندگیِ بی‌ نظیر؛ اولین شرطِ بِه دست آوردنِ این زندگی، وجودِ عزیزِ توست؛ تو را که شایستهٔ چنین زندگیِ پُربار و پُرثمری هستی دارم؛ باقی چیزهایش بر عهدهٔ من؛ سال‌ هایِ زیادی از عمرِ من باقی نیست؛ امّا در همین سال‌ هایِ معدود و محدود، می خواهم آنچه را که از دست داده‌ ام تلافی کنم؛ خود را برایِ زندگی پُرثمری آماده می‌ بینم؛ دِلم برایِ یِک چنین زندگی غنج می‌ زند. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه سی ام شهریور ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( احمد شاملو ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

‌بگذار کسی نداند که چِگونه من بِه‌ جایِ نوازش شدن و بوسیده شدن، گزیده شده‌ ام. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌های من نوشته ی احمد شاملو

آیدا جانم؛ آیدایِ من؛ روزی که من تو را از دیروز کم‌ تر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب طلوع نخواهد کرد؛ یقین داشته باش که برایِ خوشبختیِ تو از هیچ کاری روگردان نیستم؛ بارها بِه تو گفته‌ ام که فقط برایِ خاطرِ تو زنده‌ ام و باز هم تأکید می‌ کنم؛ اگر هنوز نفسی می‌ کِشم، برایِ خاطر آن است که تو را دارم و برایِ خاطر آن است که تو را با خودم صمیمی و مهربان می‌ بینم؛

دِلم برایِ تو، برایِ داشتنِ تو، برایِ بوسیدنِ تو و برایِ در آغوش فشردنِ تو شعله می‌ زند، امّا؛ امّا این روزه را فقط موقعی افطار خواهم کرد که بدانم تو را خوشبخت می‌ کنم. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب هوای تازه نوشته ی احمد شاملو

من خسته
در بسترِ بی‌ خوابیِ خویش

درِ بی پاسخِ ویرانۀ هر خاطره را، کز تو در آن
یادگاری بِه نشان داشته‌ ام کوفته‌ ام؛

کس نپرسید زِ کوبنده ولیک،
با صدایِ تو که می‌ پیچد در خاطرِ من: کیست کوبندۀ در؟

هیچ در باز نشد تا خطوطِ گُم و رؤیائیِ رُخسارِ تو را
باز یابم من یِک بارِ دگر.
🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 بخشی از شعر سرچشمه از دفتر هوای تازه نوشته ی احمد شاملو

در تاریکی چَشمانت را جستم
در تاریکی چَشم‌ هایت را یافتم و شَبم پُر ستاره شد

تو را صدا کردم
در تاریک‌ ترین شَب‌ ها دِلم صدایت کرد

و تو با طنینِ صدایم بِه سویِ من آمدی
با دست‌ هایت برایِ دست‌ هایم آواز خواندی

برایِ چَشم‌ هایم با چَشم‌ هایت
برایِ لب‌ هایم با لب‌ هایت با تنت برایِ تنم آواز خواندی

من با چَشم‌ ها و لب‌ هایت اُنس گرفتم
با تنت اُنس گرفتم

چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت

من دوباره در گهوارۀ کودکیِ خویش بِه خواب رفتم
و لبخندِ آن زمانی‌ ام را بازیافتم.
🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب آیدا در آینه نوشته ی احمد شاملو

🟦 اکنون رَخت بِه سراچهٔ دیگر خواهم‌ کشید، آسمانِ آخرین، که‌ ستارهٔ تنهایِ آن تویی؛ آسمانِ روشن، سرپوشِ بلورینِ باغی که تو تنها گُلِ آن، تنها زنبورِ آنی؛ باغی که تو تنها درختِ آنی و بر آن درخت گُلی‌ ست یگانه که تویی؛ ای آسمان و درخت و باغِ من، گُل و زنبور و کندویِ من؛ با زمزمۀ تو اکنون رخت بِه گسترهٔ خوابی خواهم کشید، که تنها رؤیایِ آن تویی. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : یکشنبه سوم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته ی احمد شاملو

هر لبخندِ تو، هر بوسهٔ تو بِه من آن قدرت را عنایت می‌ کند که کوهی را بر سر کوهی بگذارم؛ کافی است که زیرِ بازویِ مرا بگیری و از من بخواهی؛ بِه تو ثابت خواهم کرد که عِشق، تواناترین خدایان است؛ شورِ زندگی در من بیداد می‌ کند؛ امروز بیش از هر وقتِ دیگر زنده‌ ام و نفسی که خونِ مرا تازه می‌ کند تویی. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

وضوح و مِه در مرزِ ویرانی در جدالند، با تو در این لکّۀ قانعِ آفتاب امّا مرا پروایِ زمان نیست. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته ی احمد شاملو

آیدا، امید و شیشۀ عمرم؛ بِه آن چشم‌ هایِ درشتِ جان‌ داری که همیشه، تا زنده‌ ام، الهام‌ بخشِ شعر و زندگیِ من خواهند بود، بِگو که من آنها را شاد و جرقه‌ افکن می‌ خواسته‌ ام؛ بِه آنها بِگو که چِه‌ قدر دوستشان دارم؛ بِگو که آنها آفتاب‌ اند و من آفتابگردان و هنگامی که از من غایب‌ اند، چِه‌ طور سرگشته و بیچاره و پریشان می‌ شوم. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : چهارشنبه دوم تیر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌ های من نوشته‌ ی احمد شاملو

می‌ گویم: تو را دوست دارم، در این کلامِ بزرگی
که روح‌ ها و تن‌ هایِ ما را برایِ همیشه یِکی می‌ کند،

بر کلمۀ تو تکیه می‌ کنم، نه بر لغتِ دوست‌ داشتن؛
زیرا که در اینجا، آنچِه شایانِ اهمیت است،

تو است؛ تو را دارم و برایِ آنکه بِدانی دربارۀ تو چِه می‌ اندیشم،
از دوست‌ داشتن، از این لغتِ بزرگ مدد می‌ گیرم.
🌷

🎵
آهنگساز: فریبرز لاچینی؛ ترمپت: منوچهر بیگلری
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۹
🎼 دانلود آهنگ دریاچه نور با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، استاد منوچهر بیگلری (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد فریبرز لاچینی (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

احمد شاملو تویِ یکی از نامه‌ هاش بِه آیدا میگه: من با تو، انسانی را که هرگز در زندگیِ خود نیافته بودم، پیدا کردم؛ و چِقدر قشنگه یکی بیاد تو زندگیت که حس کنی کلِ عمرش، دنبالِ آدمی شبیه تو بوده. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💠 از یادداشت «آیینه رویا! آه از دلت، آه!» خاطرات منصور اوجی از احمد شاملو

روایتِ منصور اوجی از شاملو که چِرا اسمِ همسرت را رویِ کتابت گُذاشتی؟

🟦 ضمنِ صرفِ شام، یکی از دوستانِ شیرازی، از شاملو پرسید: همۀ ما شما را شاعری مسئول و متعهد می‌ شناسیم ولی سؤالی برایِ ما مطرح است؛ در چنین شرایطی که جوان‌ ها روبرویِ حکومت می‌ ایستند و بِه زندان می‌ اُفتند و کشته می‌ شوند، شما می‌ آیید و اسمِ کتاب‌ هایِ شعرتان را آیدا در آینه و آیدا، درخت و خنجر و خاطره می‌ گُذارید. چِرا؟

🟥 شاملو مدتی سکوت کرد و بعد خیلی راحت و خودمانی توضیح داد: من سه بار ازدواج کرده‌ ام، زنِ اولم را که بچه‌ هایم از اوست، پدرم برایم گرفت (اشرف را می‌ گُفت)، هیچ توافقی نداشتیم، جُدا شدیم؛ زنِ دومم را خودم دوست داشتم و گرفتم (طوسی حائری را می‌ گُفت)، از او هم جُدا شدم؛ کاری بِه سرم آورد که مجبور شُدم کُلِ کتاب‌ هایم را در خانۀ او بگذارم و بارانی و کیف دستی‌ ام را بردارم و برایِ همیشه بیرون بیایم. بیرون آمدم و درغلتیدم.

🟩‌ آیدا بود که در چنین شرایطی بِه نجاتم برخاست، زیرِ بغلم را گرفت و بلندم کرد؛ درست در اوجِ گرفتاری‌ هایِ من بِه دادم رسید؛ من بِه جبرانِ این همه ایثار و محبَّت، چِه دارم بِه او بدهم جُز شعر؟ باغ دارم، ملک دارم، خانه دارم یا پالتو پوست؟ اجازه بدهید از تنها چیزی که دارم پاره‌ ای را هم نثارِ او کنم؛ و اضافه کرد: از طرفی، این مسخره‌ بازی‌ ها مخصوصِ این خراب‌ شده است؛ شما شاعری متعهد تر از لویی آراگون شاعرِ کمونیستِ فرانسوی می‌ شناسید؟ ایشان کتابی دارد بِه اسمِ چشمانِ الزا؛ چِرا آراگون حق داشته باشد چنین کند ولی من حق نداشته باشم؟؛ در جوابِ شاملو چیزی برایِ گُفتن نداشتیم.


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📺 خاطرات ماندگار

تاريخ : دوشنبه دهم خرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

اکنون من وُ او، دو پارۀ یِک واقعیتیم
در روشنایی زیبا، در تاریکی زیباست

در روشنایی، دوسترش می‌ دارم
و در تاریکی، دوسترش می‌ دارم

آسمانِ روشن، سرپوشِ بلورینِ باغی
که تو تنها گُلِ آن، تنها زنبورِ آنی

باغی که تو تنها درختِ آنی
و بر آن درخت گُلی‌ ست یگانه که تویی

ای آسمان وُ درخت وُ باغِ من،
گُل وُ زنبور وُ کندویِ من

با زمزمۀ تو اکنون رخت بِه گسترۀ خوابی
خواهم کشید، که تنها رؤیایِ آن تویی

عشقِ ما دهکده‌ ییست که
هرگز بِه خواب نمی‌ رود

نه بِه شبان و نه بِه روز،
و جنبش وُ شورِ حیات یِک دَم در آن فرو نمی‌ نشیند

هنگامِ آن است که دندان‌ هایِ تو را
در بوسه‌ یی طولانی چون شیری گرم بنوشم

تا دستِ تو را بِه دست آرم
از کُدامین کوه می‌ بایدم گُذشت؟

تا بُگذرم، از کُدامین صحرا
از کُدامین دریا می‌ بایدم گُذشت، تا بُگذرم؟
🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

و روز از آخرین نفسِ شبِ پُر انتظار آغاز می‌ شود. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب مثل خون در رگ‌های من نوشته ی احمد شاملو

بِه آن چشم‌ هایِ درشتِ جان‌ داری که همیشه، تا زنده‌ ام، الهام‌ بخشِ شعر و زندگیِ من خواهند بود، بِگو که من آن‌ ها را شاد و جرقه‌ افکن می‌ خواسته‌ ام؛ بِه آن‌ ها بِگو که چِه‌ قدر دوست‌ شان دارم؛ بِگو که آن‌ ها آفتاب‌ اند و من آفتابگردان و هنگامی که از من غایب‌ اند، چِه‌ طور سرگشته و بی‌ چاره و پریشان می‌ شوم.


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

چِراغی بِه دستم، چِراغی در برابرم
من بِه جنگِ سیاهی می‌ روم

تو از خورشید ها آمده‌ ای، از سپیده‌ دم‌ ها آمده‌ ای
تو از آینه‌ ها و ابریشم‌ ها آمده‌ ای

شادیِ تو بی‌ رحم است و بزرگوار
نفس‌ ات در دست‌ هایِ خالیِ من ترانه و سبزی‌ ست

من بر می‌ خیزم!
چِراغی در دست، چِراغی در دِلم

زنگارِ روحم را صیقل می‌ زنم
آینه‌ یی برابرِ آینه‌ ات می‌ گُذارم

تا با تو
ابدیّتی بسازم.
🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

با تو آفتاب در واپسین لحظاتِ روزِ یگانه
بِه ابدیَّت لبخند می‌ زند

با تو یِک علف و همۀ جنگل‌ ها
با تو یِک گام و راهی بِه ابدیَّت*

ای آفریدۀ دستانِ واپسین
با تو یِک سکوت و هزاران فریاد

دستانِ من از نگاهِ تو سرشار است
چراغِ رهگذری شبِ تنبل را

از خوابِ غلیظِ سیاهش بیدار می‌ کند
و باران جوبارِ خشکیده را در چمنِ سبز سفر می‌ دهد.
🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( احمد شاملو ) 💎

و امّا؛ نیمه شَبی من خواهم رفت، از دنیایی که مالِ من نیست، از زمینی که مرا بیهوده بِدان بسته‌ اند. 🌷


موضوعات مرتبط: مرحوم احمد شاملو متخلص به الف. بامداد 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج‌ هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، ‏تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر‌ شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می‌ شد اگر با هم به ستاره‌ ها نگاه می‌ کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده‌ ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیام‌آورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل‌ باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۲۸۲ به کوشش شراگیم یوشیج
( استاد شهریار ) 🖤•جان رفت و ما به آرزویِ دل نمی‌ رسیم•🖤
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۸۷ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۱۳۳ به کوشش شراگیم یوشیج
( عماد نسیمی ) 🖤•با هر طلوعِ خورشید و با هر نسیمی که می‌ وزد، دوستت دارم آپامه•🖤
( فیاض لاهیجی ) 🖤•اگر نیایی تمامِ شبهایِ زندگانی ام زمستان است آپامه•🖤
💎 ( فیاض لاهیجی ) 💎
( عطار نیشابوری ) 🖤•و مگر عشق را جُز در هجران و فُرقت و غربت می‌ توان آموخت؟•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگتم آپامه، درست مثلِ شبی که بی ماه بماند•🖤
( پابلو نرودا ) 🖤•وقتی تو می‌ خندی آسمان از یادم می‌ رود آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.