🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•در دوست‌ داشتنِ تو، خودم را بسیار رنجاندم•🖤

شَب نیست که از شوقِ رُخت زار نمیرم*
صد ره نشوم زنده وُ صد بار نمیرم

هر دم نتوان رویِ تو دید اینقدرم بس*
کز محنتِ محرومیِ دیدار نمیرم

در غمکدۀ بی کسی ام خفته به خواری
این سو قدمی نِه که چنین خوار نمیرم

بگشای به رویم درِ راحت به نگاهی
تا رنجه زِ غَم روی به دیوار نمیرم

نزدیک به خویشم بکُش از غمزه که باری*
دور از تو به کامِ دلِ اغیار نمیرم

جامی نه زِ بیکاریِ عِشق است غمِ من
زانست غمِ من که درین کار نمیرم
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•بگذار در آغوشِ تو آرام بگیرم آپامه•🖤

بی جمالت صوتِ مطرب مایۀ درد وُ غم است
بی رُخِ گُل نغمۀ بلبل نفیرِ ماتم است

کی به قانونِ طرب گردد مرا آهنگ راست
اینچنین کز بارِ دِل چون چنگ، پشتِ من خَم است

بر رُخت خوی هست عکسِ قطره هایِ اشکِ من
یا چکیده بر سَمَن باران وُ بر گُل شبنم است

دردِ هجران را نباشد نسبتی با رنجِ مرگ
دردِ هجران روزگاران، رنجِ مُردن یکدم است

هر طبیبی را که پرسیدم علاجِ عِشق، گفت*
دردِ عاشِق بی مُداوا، داغِ او بی مرهم است

خانه ام را سقفِ غَم، دیوارِ محنت، در بلاست
کس چنین خانه ندیده تا بنایِ عالم است

عاشِقان بسیار داری گرچه جامی از همه
کم بود در دامِ تو چون او گرفتاری کم است
🌷

پ.ن:

زِ خواهشِ دلِ خود دادمش خبر، گفتا:*
چه سود خواستنِ تو؟ چو من نمی‌ خواهم

چنان بر آن تنِ نازک همی برم غیرت
که دیدنش به تهِ پیرهن نمی خواهم


شَب نیست که از شوقِ رُخت زار نمیرم*
صد ره نشوم زنده وُ صد بار نمیرم

هر دم نتوان رویِ تو دید اینقدرم بس
کز محنتِ محرومیِ دیدار نمیرم (عبدالرحمن جامی)
🖤


حرف‌ هایت مرا می‌ برند
به جایی که جُز من،

و حرف‌ ها، و چشمانت،
چیزی نیست. (محمود درويش) 🖤

🎵
آهنگساز: استاد بابک بیات
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۲
🎼 دانلود موسیقی افسانۀ سلطان و شبان با کیفیت خوب 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد بابک بیات (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) ❤️•اگر عاشق نمی‌ بودیم چه می‌ کردیم با این زندگانی؟•❤️

گفتم: از تو بر دِلم هر دم کم از صد غَم مباد
زیرِ لب خندید وُ گفتا: بیش باد وُ کم مباد

گفتمش: سررشتۀ کارم شد از زُلفِ تو گُم
گفت: کارِ کس چنین آشفته وُ دَرهم مباد

گفتمش: بهرِ تو می‌ ریزم زِ مژگان دُرّ‌ اشک
گفت: یارب هرگز این ابرِ کَرَم بی‌ نَم مباد

گفتمش: شد قامتم چون حلقه، اشکم چون نگین
گفت: جُز حرفِ وفایم نقشِ این خاتم مباد

گفتم: از هجران نباشد ماتمی جانسوزتر
گفت: بر جانِ محبّان داغِ این ماتم مباد

گفتمش: دارم دِلی پُردرد بی‌ پیکانِ تو
گفت: یارب هیچ کس را دردِ بی‌ مرهم مباد

گفتم: از عشقِ تو خالی نیست در عالم کسی*
گفت: جامی هر که عاشِق نیست در عالم مباد
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•من تو را ‏چنان درد گوشۀ سينه‌ ام دوست دارم•🖤

از یارِ کهن نمی‌ کنی یاد*
این پیشهٔ نو مبارکت باد

فریادِ کسی نمی‌ کنی گوش*
پیش که کنیم از تو فریاد؟

با دولتِ بندگیت هستیم
از خواجگیِ دو عالم آزاد

شاید که تو را فرشته خوانند
کاین لطف ندارد آدمیزاد

آن سوخته یافت لذتِ عِشق
کز وصل نشان ندید وُ جان داد

از شکّرِ جان‌ فزایِ شیرین
پرویز نیافت ذوقِ فرهاد

مُرغِ چمن وفاست جامی
در دامِ غم وُ بلا چه افتاد؟
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•خوشحالی دیدارم با تو، مانندِ خوشحالی عید است آپامه•🖤

عید شد هر کس زِ یاری عیدیی دارد هوس
عیدِ ما وُ عیدیِ ما، دیدنِ رویِ تو بس

عیدِ مردم دیدنِ مَه، عیدِ ما دیدارِ تو
همچو عیدِ ما مبارک نیست، عیدِ هیچ کس

پرده گفتی افکنم پس روزِ عید از پیشِ رُخ
عید شد آن وعده را دیگر میفکن پیش وُ پس

صدقِ ما چون روشنت شد آخر ای خورشید روی
همچو صبح از مهرِ دِل با ما برآور یک نفس

ما اسیرِ هجر وُ خلقی محرمِ بزمِ وصال
زاغ با گُل همدم وُ بلبل گرفتارِ قفس

سوخت جانِ من اگر آهی کِشم معذور دار
دود خیزد لاجرم هر جا فتد آتش به خَس

می رسد فریادِ جامی بی رُخت شَبها به ماه
ای مَهِ نامهربان روزی به فریادش برس
🌷

پ.ن:

روزِ عید ار طلبد خاطرِ من، رویِ تو بس
ماهِ نو خواهد اگر دیده‌ ام، ابرویِ تو بس

گر شناسد دلِ من قدرِ شبِ مویِ تو را
آن شبِ قدر که جوید دلِ من، مویِ تو بس

سرمۀ دیده اگر می طلبد ابن عصام
سرمۀ دیدۀ او خاکِ سرِ کویِ تو بس (ابن عصام)
🖤

پ.ن۲:

و هدیه صُبحِ عیدم: چَشمانَت آپامه! 🖤


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، ابن عصام سمرقندی (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•من تا وقتِ مرگ انتظارِ دیدنت را می‌ کِشم آپامه•🖤

چه حُسن است این که گر هر دَم رُخت را صد نظر بینم*
هنوزم آرزو باشد که یک بارِ دگر بینم

چنین شوقی که من دارم چِه تسکین یابد ار ناگه
برون آیی وُ چون عمرِ عزیزت در گذر بینم

مگو در ماه وُ خور بین اَلله اَلله چون بود ممکن*
که تو پیشِ نظر باشی وُ من در ماه وُ خور بینم

بِه تاریکیِّ هجرانم مکش ای غَم دمی دیگر*
بود کز پرتوِ رُخسارش این شَب را سحر بینم

چو محرومم زِ دیدارش بِه کویِ او روم باری*
زمانی بهرِ خرسندی در آن دیوار وُ در بینم

سرِ بالین ندارم لیکن از بخت اینقدر خواهم*
که وقتِ جان سپردن آستانش زیرِ سَر بینم

بِه کنجِ محنت وُ اندوه جامی جان دهد آخر*
چنین کز دردِ هجران هر زمان حالش بتر بینم 🌷

پ.ن:

خاطرِ آشفته‌ ای دارم که هر ساعت نفس
راهِ لب را می‌ کند گُم، گر چراغِ آه نیست

مرگْ تلخ وُ زندگانیْ سر بِه‌ سر درد وُ غَم است
پشت وُ رویِ کارِ عالم، هیچ یک دلخواه نیست (کلیم کاشانی)
🖤

پ.ن۲:

چِه رنگ‌ آمیز حُسن است این، که هر دم در تماشایش

تمنّا بر تمنّا می‌ فزاید چشمِ حیران را (صیدی‌ تهرانی) 🖤

پ.ن۳:

دلتنگِ تواَم و هر شَب رویِ عکسَت بِه خواب می روم آپامه! 🖤


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•می نالم از جُداییِ تو دمبدم چو نی•🖤

یا مَنْ بَدا جَمالُکَ فِی کُلَّ ما بَدا
بادا هزار جانِ مقدّس تو را فدا

می نالم از جُداییِ تو دمبدم چو نی*
وین طرفه تر که از تو نیّم یِک نفس جُدا

عِشق است وُ بس که در دو جهان جلوه می کند
گاه از لباسِ شاه وُ گه از کسوتِ گدا

یک صوت بر دو گونه همی آیدت بِه گوش
گاهی ندا همی نهیش نام وُ گه صدا

برخیز ساقیا زِ کَرَم جُرعه یی بریز
بر عاشقانِ غَم زَده، زان جامِ غَم زُدا

زان جامِ خاص کز خودیم چون دهد خلاص
در دیدۀ شهود نماند بِه جُز خدا

جامی رَه هُدی بِه خدا غیرِ عِشق نیست
گفتیم والسّلامُ علی تابعِ الهُدی
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم نظامی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️

مرا گویی که چونی؟ چونم؟ ای دوست
جگر پُر درد وُ دِل پُر خونم، ای دوست

حدیثِ عاشِقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم، ای دوست

بِه فریادم زِ تو، هر روز، فریاد
از این فریادِ روز افزونم، ای دوست

شنیدم عاشِقان را می‌ نوازی
مگر من زان میان بیرونم، ای دوست؟

تو گفتی: گر بیفتی، گیرمت دست؟
ازین افتاده تر که اکنونم، ای دوست؟

غزل هایِ نظامی بر تو خواندم
نگیرد در تو هیچ افسونم، ای دوست
🌷

پ.ن:

چِه گویم کز فراقت چونم، ای دوست
جگر پُر درد وُ دِل پُر خونم، ای دوست

چنان از لعلِ میگونِ تو مستم
که فارغ از مِیِ گلگونم، ای دوست (عبدالرحمن جامی)
❤️

پ.ن۲:

نیست حُسن وُ عِشق را از یکدگر بیگانگی

عاشِقان از بیدِ مَجنون نازِ لیلی می‌ کِشند! (صائب جانمان) ❤️


موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، حکیم ابو محمّد نظامی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•زندگیم در حرارتِ آتشِ عشقت، مى سوزد آپامه•🖤

ای خطّ تو کرده رقم، از مشک، لوحِ سیم را
سَر بر خطّ تو چون قلم، خوبانِ هفت اقلیم را

تعظیمِ قبله تا بِه کی، بنمای طاقِ ابروان
تا سجدۀ طاعت بَرَم، آن قبلۀ تعظیم را

امسال اگر در طالعم ننهد منجّم وصلِ تو*
از دیده جویِ خون کنم، هر جدولِ تقویم را

چون حرف دانان را رَوَد زِ اسرارِ قرآنی سخن
نقشِ خمِ ابرویِ تو تأویل بس حامیم را

با داغت ابرهیمیَم تا خاست از گُل آتشت
زانسان کز آتش بیش ازین گُل خاست ابراهیم را

زِ امّید وُ بیمِ عُقبیَم شد تیره دِل، ساقی بیا
مِی ده که شویم زین ورق حرفِ امّید وُ بیم را

تسلیمِ حکمِ عقل را جامی چِه سان گردن نهد
زینسان که تیغِ عشقِ تو زد گردنِ تسلیم را 🌷

پ.ن:

بی‌ رویِ تو بیرون کنم از دیده نظر را
گر ذوقِ تماشایِ تو منظور نباشد

ویرانۀ دِل چون سرِ تعمیر ندارد
بگذار که این غمکده معمور نباشد (طالب اصفهانی)
🖤

پ.ن۲:

و ای كاش تمامِ نگاه‌ هایِ بِه سمتِ تو بودم آپامه، در نبودت، هنوز هزار امّید بِه دیدارت دارم. 🖤


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

نامهٔ سربسته آمد غنچه وُ مضمونِ او
حسبِ حالِ بلبل وُ شرحِ دلِ پُر خونِ او

قصدِ لیلی باشد از جعدِ مسلسل عرضِ حُسن
زان چِه غَم دارد که گردد بیدلی مجنونِ او

خضر را خواهی که بینی بر لبِ آبِ حیات*
خطّ سبزارنگ بین گردِ لبِ میگونِ او

چون بِه میزانِ لطافت نیست وزنی سرو را
چند خود را بر کشد پیشِ قدّ موزونِ او

آن مسیحا لب شفایِ رنجِ ما داند ولی*
نیست تدبیرِ علاجِ اهلِ دِل قانونِ او

گر چِه در هستی دهانش از سرِ مویی کم است
یک سرِ مو کم مباد از حُسنِ روز افزونِ او

گو مکش جامی در افسونِ سخن بیهوده رنج*
کان پری رُخ را فراغت بینم از افسونِ او
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•چون میسر نیست بر من کامِ او، عشق‌ بازی می کنم با نامِ او•🖤

دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میانِ بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ زِ انگشتان قلم
می زند حرفی برایِ خود رقم

گفت ای مجنونِ شیدا چیست این؟
می‌ نویسی نامه سویِ کیست این؟

هر چِه خواهی در سوادش رنج برد
تیغِ صرصر خواهدش حالی
سِتُرد

کی بِه لوحِ خاک باقی ماندش
تا کسی دیگر پس از تو خواندش

گفت شرحِ حُسنِ لیلی می‌ کنم
خاطرِ خود را تسلّی می‌ کنم

می‌ نویسم نامش اوّل در قفا
می‌ نگارم نامۀ عِشق وُ وفا

نیست جُز نامی ازو در دستِ من
زان بلندی یافت قدرِ پستِ من

ناچشیده جرعه‌ ای از جامِ او*
عِشق بازی می‌ کنم با نامِ او
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

نی رُخِ آن مه چنینم بی‌ دِل وُ دین می‌ کند
هر چِه با من می‌ کند آن زُلفِ مشکین می‌ کند

گو چو من دستِ طمع زِ آیینِ دینداری بشوی
عِشقبازی با چنان بت هر که آیین می‌ کند

مهرورزی چَشم چون دارد کمانِ شوخ‌ چَشم
غمزه را بر مهرورزان خنجرِ کین می‌ کند

طعنِ مسکینی مزن بر من که استیلایِ عِشق
مرد را گر شاه آفاق است مسکین می‌ کند

می‌ خرامد آن سهی سرو وُ زِ هر سو بیدلی
خاکِ پایش سرمهٔ چشمِ جهان‌ بین می‌ کند

از خدا چون مرگِ خود خواهم همی‌ گوید بلند
کین دعا کم کن، ولی آهسته آمین می‌ کند

سویِ جامی دار گوشِ هوش کز لحنِ صریر
نوکِ کلکش نکته‌ هایِ عِشق تلقین می‌ کند
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی )  🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤

ای ترکِ شوخ این همه ناز وُ عتاب چیست*
با دِل شکستگان ستمِ بی حساب چیست

دارم تظلمی بِه تو آهسته ران سمند
ای سنگدل بِه رغمِ منّت این شتاب چیست

گفتی شبی بِه خوابِ تو آیم ولی چِه سود*
چون من بِه عمرِ خویش ندانم که خواب چیست

گر من نه غرقِ آتش وُ آبم زِ شوقِ تو*
این سینۀ پُر آتش وُ چشمِ پُر آب چیست

بی تو زِ ضعف قوتِ جنبیدنم نماند
در حیرتم که در دِلم این اضطراب چیست

از مدرسه بِه کعبه روم یا بِه میکده
ای پیر ره بگوی طریقِ صواب چیست

جامی چِه لاف می زنی از پاکدامنی
بر خرقۀ تو این همه داغِ شراب چیست
🌷

🌸 قدس زیبا 🌸


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•اگر استخوانِ پوسیده ام را ببویی، بویِ عشق را می‌ یابی•🖤

یار، خطّی که بر عذار نوشت
یُولِْجُ الْلَّیلَ فِی النَّهارْ نوشت

والضُّحی را که واضحش رُخِ اوست
سُورَة اللَّیل بر کنار نوشت

بِه خطّ سبز وصفِ خطّ رُخش
سبزه بر طرفِ لاله زار نوشت

لبِ او پُر شکر بِه مشک وُ گلاب
مرهمِ سینۀ فگار نوشت

بر بیاضِ رُخَم، مُحَرِّرِ عِشق
قصّۀ دردِ انتظار نوشت

قصدِ شُهرت نبود جامی را
کین همه نظمِ آبدار نوشت

بهرِ احباب بر صحیفۀ دهر
نکته ای چند یادگار نوشت
🌷

پ.ن:

در همه عمر، بر صحیفهٔ دهر
هر چِه این کِلکِ مشکبار نوشت

اوّل آن را بِه لوحِ خاطرِ من
قلمِ فیضِ کردگار نوشت (حزین لاهیجی)
🕯


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

یار جستم که غَم از خاطرِ غمگین ببرد*
نه که جان کاهد وُ دِل خون کند وُ دین ببرد

دِل سپردم بِه بتی تا شود آرام دِلم*
نه که تسکین وُ قرار از منِ مسکین ببرد

من در آن غَم که دِل از وی بِه چِه فن بستانم*
او در اندیشه که جان را بِه چِه آیین ببرد

گر دهد خویِ تو صد غصّه زِ دِل تلخیِ آن*
لبِ لعلِ تو بِه یِک نکتۀ شیرین ببرد

نکنم گریه زِ شوقت چِه کنم می ترسم*
که غبارِ رهت از چشمِ جهان بین ببرد

بگذر سویِ چمن تا زِ لطافتِ رُخِ تو*
پردۀ گُل بدرد رونقِ نسرین ببرد

سخن چینِ سرِ زُلفِ تو مستور خوش است*
آه اگر بوی ازین نکته سخن چین ببرد

سیلِ اشکم ببرد سنگ ولی ممکن نیست*
که تو را نقشِ ستم از دلِ سنگین ببرد

نقدِ جان در عوضِ خاکِ درت چیزی نیست*
سودِ جامی ست اگر آن بدهد، وین ببرد
🌷

پ.ن:

یار جستم که غَم از خاطرِ غمگین ببرد
نه که جان کاهد وُ دِل خون کند وُ دین ببرد

دِل سپردم بِه بتی تا شود آرام دِلم
نه که تسکین وُ قرار از منِ مسکین ببرد

جعفر از یار وُ دیارت شدی آواره چنان
که مگر خاکِ ترا باد بِه قزوین ببرد (جعفر قزوینی)
🖤


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی )  🕌 🌹 یا‌ امام‌ رضا‌ علیه‌ السلام 🌹 🕌

سلامٌ على آلِ طه و يس
سلامٌ على آلِ خيرِ النّبيين

سلامٌ على رَوضَةٍ حلّ فيها
امامٌ يُباهى بِه الملك و الدین

امامِ بِه حق، شاه مطلق كه آمد
حريمِ درش قبله گاه سلاطين

شه كاخِ عرفان، گُل شاخِ احسان
دُر دُرجِ امكان، مهِ بُرجِ تمكين

على بن موسى الرضا، كز خدايش
رضا شد لقب چون رضا بودش آيين

زِ فضل وُ شرف بينى او را جهانى
اگر نبودت تيره چشمِ جهان بين

پىِ عطر، روبند، حورانِ جنّت
غبارِ درش را بِه گيسوىِ مشگين

اگر خواهى آرى بِه كف دامنِ او*
برو دامن از هر چِه جُز اوست برچين

چو جامی چِشَد لذتِ تیغِ مهرش
چِه غَم گر مخالف کِشد خنجرِ کین 🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

حُقّۀ لعلِ تو از جوهرِ جان ساخته‌ اند*
کامِ هر خسته در آن حُقّه نهان ساخته‌ اند

هر لطافت که نهان بود پسِ پردۀ غیب*
همه در صورتِ خوبِ تو عیان ساخته‌ اند

هر چِه بر صفحۀ اندیشه کِشد کلکِ خیال*
شکلِ مطبوعِ تو زیباتر از آن ساخته‌ اند

شوخی وُ ناز وُ کرشمه همه آورده بِه هم
فتنۀ عالم وُ آشوبِ جهان ساخته‌ اند

آن نه بالاست نهالی‌ ست که از روضۀ قدس
بِه تماشاگه عشّاق روان ساخته‌ اند

محنتِ هجر دهد چاشنیِ شربتِ شوق*
دردمندانِ فراقت بِه همان ساخته‌ اند

تا بِه راه طلبت بی‌ قدمان پی نبرند
کعبۀ وصلِ تو بی‌ نام وُ نشان ساخته‌ اند

بس که جامی صفتِ حُسنِ تو نیکو گوید*
عِشقبازان سخنش وردِ زبان ساخته‌ اند
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

ابروىِ خوشت كه ماهِ عيد است
انگشت‌ نماىِ اهلِ ديد است

از روىِ تو عيدِ عاشِقان را
صبحى بِه مباركى دميده‌ ست

هر سال يکی‌ ست عيدِ روزه
ما را همه روزه از تو عيد است

شد عيدِ من از رُخت خجسته
زين عيد خجسته‌ تر كه ديده‌ ست؟

گفتى زِ غَمت بِه جان رسانم
عيدى زِ توام همين رسيده‌ ست

خيّاط‍‌ زمانه خلعتِ لطف
بر قامتِ دلكشت بريده‌ ست

بى وعدۀ وصل مژدۀ عيد
بر جامىِ خسته‌ دِل وعيد است
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🏴  فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🏴

اَصبَحْتُ زایراً لَکَ یا شَحْنَۀ النَّجَف
بهرِ نثارِ مرقدِ تو، نقدِ جان بِه کف

تو قبلۀ دعایی وُ اهلِ نیاز را
رویِ امید سویِ تو باشد زِ هر طرف

می بوسم آستانۀ قصرِ جلالِ تو
در دیده اشکِ عذر، زِ تقصیرِ ما سَلَف

گر پرده هایِ چشمِ مُرصّع بِه گوهرم
فرشِ حریمِ قبرِ تو گردد زهی شرف

خوشحالم از تلاقیِ خدّامِ روضه ات
باشد کنم تلافیِ عمری که شد تلف

رو کرده ام زِ جملۀ اکناف سویِ تو
تا گیریمَ زِ حادثۀ دهر در کنف

دارم توقّع این که مِثال رجایِ من
یابد زِ کلکِ فضلِ تو توقیعِ لاتَخَف

مه بی کَلَف ندیده کسی وین عجب که هست
خورشید وار ماهِ جمالِ تو بی
کَلَف

بر رویِ عارفان زِ تو مفتوح گشته است
ابوابِ کُنْتُ کَنْز بِه مفتاحِ مَنْ عَرَفْ

جُز گوهرِ وِلایِ تو را پرورش نداد
هر کس که با صفایِ درون زاد چون صدف

خصمِ تو سوخت در تبِ تَبّتْ چو بولهب
نادیده از زبانۀ قهرت هنوز تف

نسبت کنندگان کفِ جودِ تو را بِه بحر
از بحرِ جودِ تو نشناسند غیرِ کف

رفت از جهان کسی که نه پی بر پیِ تو رفت
لب پُر نفیر یا اَسَفا دِل پُر از اَسَفْ

ناجنس را چِه حد که زند لافِ حُبّ تو
او را بود بِه جانبِ موهوم خود شعف

جنسیت است عِشق وُ موالات را سبب
حاشا که جنسِ گوهرِ رَخشان بود خَزَفْ

بر کشفِ سِرِّ لَو کُشِفْ آن را کجاست دست
کز پوستِ پا برون ننهاده ست چون کَشَفْ

جامی زِ آستانِ تو کانجا پیِ سجود
هر صبح وُ شام اهلِ صفا می کِشند صف

گردی بِه دیده رُفت وُ بِه جَیبِ صبا نهفت
اَهْذی اِلی احبتۀ اَشْرف التّحف
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

چون بِه شرحِ غمِ تو خامه نهم بر كاغذ*
گردد از اشکِ من وُ خامه بِه هم تر كاغذ

وصفِ ضعفِ تن وُ رنگِ رُخِ من خواست مژه
ساخت از موى قلم، وز ورق زر كاغذ

با خود آورد دِلم نامۀ شوقت زِ ازل*
آنچنان كز سفرِ دور كبوتر كاغذ

شاخِ اقبالِ من آورد شكوفه چو زِ لطف
قاصدت كرد برون بهرِ من از سر كاغذ

آهِ من سوىِ تو با نامه بِه هم آمد راست*
ناوكى كز پىِ رفتن بوَدش پر كاغذ

سست همّت نتواند كه كند خرقِ حجاب
خانه زندانْست مگس را چو بوَد در كاغذ

كرد جامى صفتِ خط‍‌ّ سياه تو سواد*
شد معنبر قلم او را وُ معطّر كاغذ
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 ♡تو را من چشم در راهم آپامه♡ 🕯

بیا که وصلِ تو را از خدای می خواهم*
بیا که گوش بر آواز وُ چَشم بر راهم

زِ مهرِ رویِ تو با دیدۀ ستاره فشان*
نشسته شَب همه شَب در نظارۀ ماهم

خوش آنکه من بِه فراقت نهاده باشم دِل*
نویدِ دولتِ وصلت دهند ناگاهم

گذشت عمر وُ نیامد بِه چنگم آن سرِ زُلف*
ببین درازی امید وُ عمرِ کوتاهم

اگر نه خانه کنم همچو کوهکن در سنگ*
بِه بام وُ در فتد آتش زِ شعلۀ آهم

غلامِ پیرِ مغانم که فیضِ عامش ساخت
بِه یِک دو جام زِ انجامِ کار آگاهم

مگو بِه عشوه کزین خاک در برو جامی
که من سگانِ تو را کمترین هوا خواهم
🌷

پ.ن:

از يِك دو سنگِ جور که بر بالِ من زدی

پنداشتی زِ گوشۀ بامت پریده ام (عاشق اصفهانی) 🖤


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

با تو یِک‌ جا نمی‌ توانم بود*
وز تو یکتا نمی‌ توانم بود

با تو دارم چو تن بِه جان پیوند*
تنِ تنها نمی‌ توانم بود

بر سرِ کویِ تو زِ بیمِ رقیب*
آشکارا نمی‌ توانم بود

بی تو بالین نشایدم زِ حریر
سر بِه خارا نمی‌ توانم بود

بر دِلم بی‌ تو شهر تنگ آمد*
جُز بِه صحرا نمی‌ توانم بود

بِدَرم خرقۀ شکیبایی
چون شکیبا نمی‌ توانم بود

بستم از ناله لب، تو را زین بیش
اندُه‌ افزا نمی‌ توانم بود

من وُ قطعِ رهِ عدم چِه کنم؟*
بی تو قطعا نمی‌ توانم بود

جُز بِه آزارِ تیغت آسوده
جامی‌ آسا نمی‌ توانم بود
🕯


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( عبدالرحمن جامی ) 💎

بیا ای کامِ جان محرومیم بین
زِ ظلمِ آسمان مظلومیم بین

بُریدی از من وُ یادم نکردی
بِه دیداری زِ خود شادم نکردی

وفادارا وفاداری نه این بود
به یاران شیوۀ یاری نه این بود

مرا از دِل برون افکندی وُ رفت
میان خاک وُ خون افکندی وُ رفت

عجب خاری شکستی در دلِ من
که بیرون ناید الاّ از گلِ من

همان بهتر کز اینجا پَر گشایم
بِه یِک پرواز کردن سویت آیم

خیالت موجِ خون بر خاکِ من زد
فراقت شعله در خاشاکِ من زد

زدی آتش بِه خاشاکِ وجودم
ازان پیچان رَوَد بر چرخ دودم

چو باشد از گُلِ رویت جدا چَشم
چِه کار آید درین بستان مرا چَشم

بِه خاکش رویِ خون آلود بنهاد
بِه مسکینی زمین بوسید وُ جان داد

خوش آن عاشِق که چون جانش برآید
بِه بویِ وصلِ جانانش برآید

چِه خوش گفت آن قدم فرسوده در عِشق
زِ هر سود وُ زیان آسوده در عِشق

که عِشق آنجا که باشد گرمِ بازار
ندارد هیچ با آسودگی کار

کفن بر عاشِق از وی چاک باشد
اگر خود خفته زیرِ خاک باشد

خوش آن عاشِق که در هجران چنین مُرد
بِه خلوتگاه جانان جان چنین بُرد

هزاران فیض بر جان وُ تنش باد
بِه جانان دیدۀ جان روشنش باد
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

نیاساید کس از افغانِ من جایی که من باشم
همان بهتر که هم خود همنشینِ خویشتن باشم

دهم تسکینِ خود هر شَب که فردا بینمش در ره*
ولی آن سنگدِل ناید بدان راهی که من باشم

مرا بربود ذوقِ گفت و گویِ آن پری زانسان*
که چون دیوانگان پیوسته با خود در سخن باشم

چو همدردی نمی یابم که گویم دردِ خود با او
گهی با یادِ مجنون گه بِه فکرِ کوهکن باشم

رقیبا تلخ گفتن تا بِه کی؟ چندان زبان درکش
که یکدم گوش بر گفتارِ آن شیرین دهن باشم

چنان بربود خوابِ من که ناید چشمِ من بر هم*
مگر وقتی که زیرِ خاک خفته در کفن باشم

چو شد در کار می پیمان تقوا، جامی آن اولی
که پیمانه بِه کف با ساقیِ پیمان شکن باشم
🕯


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هفدهم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤

در هر گذر که بی گه وُ گاهی نشسته ام
بهرِ رسیدن چو تو ماهی نشسته ام

گویند یِک نگاه زِ دور از توام بس است*
من هم در آرزویِ نگاهی نشسته ام

هرگز چو پیشِ رویِ تو راهم نمی دهند
بی راه وُ روی بر سرِ راهی نشسته ام

پیشِ درت بِه خاکِ مذلّت فتاده ام
گویی بِه صدرِ مسندِ جامی نشسته ام

دور از تو زیستن گنه آمد مرا، مران
کاین جا برایِ عذرِ گناهی نشسته ام

چون نیست محرمی که زنم پیشِ او دمی*
دمسازِ اشک وُ همدمِ آهی نشسته ام

جامی صفت گرفته بِه کف عرضِ حالِ خویش
در شاهراه موکبِ شاهی نشسته ام
🕯


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

دِل خون وُ جان فگار وُ جگر ریش وُ سینه چاک*
هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک

بیمار پرسیی بکن ای یارِ مهربان
کافتاده ام زِ هجرِ تو بر بسترِ هلاک

آلوده کرد دامنم از خونِ دِل سرشک
واحسرتا که خاصیّت این داد عشقِ پاک

عطرِ کفن زِ خاکِ درت کردم آرزو*
آخر ببین که می برم این آرزو بِه خاک

بویت شنید غنچه وُ گُل هم که می کند
این جامه پاره پاره وُ آن خرقه چاک چاک

گر پُر شود جهان همه از ماه منظران
واللهِ لستُ اَنظُرُ طوعاً اِلى سِواک

گفتم که جامی از غمِ عشقِ تو مُرد، گفت*
گر همچو او هزار بمیرد مرا چِه باک
🕯


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه نهم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

کارِ من آمد بِه جان از یار دور
نیست جان دادن چنان از کار دور

ای که گویی چونی از غَم چون بود
تن زِ جان تنها، دِل از دِلدار دور*

گر بنالم ور بگریم دور نیست
شوق غالب، موعدِ دیدار دور

خاص ناید راست با سودایِ عام
فکرِ خانه باشد از بازار دور

گر هزار آزار ازان بدخو رسد*
طبعِ عاشِق باشد از آزار دور

هرکه آن رُخسارِ نیکو دید گفت
یارب از چشمِ بَدانَش دار دور

محملِ جامی بِه منزل چون رسد
توشه اندک، بادیه بسیار دور
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

من وُ خیالِ تو شَبها و کنجِ خانهٔ خویش*
سرودِ بیخودی وُ آه عاشِقانهٔ خویش

بِه خون همی‌ تپم از ناله‌ هایِ خود همه شَب
کسی نکرد چو من رقص بر ترانهٔ خویش

خیالِ خالِ تو بُردم منِ ضعیف بِه خاک
چنانکه دانه کِشد مور سویِ خانهٔ خویش

زِ چشمِ سخت‌ دلان دور دار عارض وُ خال
بِه سنگِ خاره مکن ضایع آب وُ دانهٔ خویش

سخن بِه قاعدهٔ همّت آید ای واعظ!
من وُ فسونِ محبّت، تو وُ فسانهٔ خویش

خوشم بِه شعلهٔ این آه آتشین همه شَب*
مرا چو شمع سری هست با زبانهٔ خویش

بر آستانهٔ تو، خاک شد سرِ جامی
چِه می‌ کِشی قدم از خاکِ آستانهٔ خویش؟
🕯


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🏴 شهادت امام‌ رضا‌ علیه‌ السلام 🏴

امامِ بحق شاهِ مطلق که آمد
حریمِ درش قبله‌ گاه سلاطین

شه کاخِ عرفان، گُلِ باغِ احسان
دُر دُرجِ امکان، مهِ بُرجِ تمکین

علىّ‌ بن موسى الرضا، کز خدایش
رضا شد لقب، چون‌ رضا بودش آیین

زِ فضل وُ شرف، بینی او را جهانی
اگر نَبْوَدَت تیره، چشمِ جهان بین

پىِ عطر، روبند، حورانِ جنّت
غبارِ دیارش، بِه گیسوىِ مشکین

اگر خواهى ‌آرى ‌بِه‌ کف دامنِ او*
برو دامن از هر چِه جُز اوست‌ درچین

چو جامی چِشَد لذتِ تیغِ مهرش*
چِه غَم گر مخالف کِشد خنجرِ کین
🕯

🌸 اولین فیلم رنگی از حرم امام رضا (ع)؛ ۲ مرداد ۱۳۱۸ هجری شمسی، یک گردشگر سوئیسی از میان آتش جنگ جهانی دوم به همراه دوستش با یک ماشین سواری از راه افغانستان خودش را به ایران رسانده و با دوربینی که زیر لباسش پنهان کرده اولین فیلم رنگی از حرم امام رضا (ع) را ثبت کرده است 🌸


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷 ، 🎥 ویدئو کلیپ و صدای ماندگار ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : دوشنبه چهارم مهر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عبدالرحمن جامی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

آن سفر کرده که از ما دِل گرفت
جان فدایش هر کجا منزل گرفت

جان باقی بود یارب از چِه رو
رفت وُ خویِ عمر مستعجل گرفت

تن فتاد از پای چون محمل براند
جان برید از تن پیِ محمل گرفت

تا دِلش ناید بِه درد از حالِ ما*
خویش را از حالِ ما غافل گرفت

گردِ ما دریا شد از سیلِ سرشک*
یار ازان دریا ره ساحل گرفت

من قتیلِ یارم ای خوش آن قتیل*
کو تواند دامنِ قاتل گرفت

کی تواند جامی از پی رفتنش
چون زِ گِریه پایِ او در گِل گرفت
🌷


موضوعات مرتبط: جامی ملقب به خاتم الشعرا (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج‌ هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، ‏تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر‌ شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می‌ شد اگر با هم به ستاره‌ ها نگاه می‌ کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده‌ ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیام‌آورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل‌ باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.