زِ بیدادش چنین کز دِل مرا فریاد برخیزد*
عجب نبود اگر یار از سرِ بیداد برخیزد
بِه زیرِ تیغ گر بنشانَدَم، دلشاد بنشینم
بِه چشمِ خویش گر بنشانَمَش، ناشاد برخیزد
ندارم میلِ آزادی و گرنه آنچنان نالم
که از نالیدنم آه¹ از دلِ صیّاد برخیزد
ز تأثیرِ محبّت کی عجب باشد پس از مُردن*
اگر از خاکِ شیرین نالۀ فرهاد برخیزد
بِه آن حالم زِ ضعف امشَب، که بهرِ ماتمم هر دَم
پرستارم زِ بالین با دو صد فریاد برخیزد
کجا بهرِ هلاکِ چون منی یا رب! سزا باشد
که از هر گوشه خصمی از پیِ امداد برخیزد
نه از سختی است گر خیزم بِه تیرم چون زند مجمر
زِ وحشت صید چون اوّل بِه خاک اُفتاد برخیزد 🕯
پ.ن:
۱. نسخه دوم و سوم: رحم از دلِ صیّاد
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
گر آن مُراد شَبی در کنارِ ما باشد
زهی سعادت وُ دولت که یارِ ما باشد
اگر هزار غَم است از جهانیان بر دِل
همین بس است که او غمگسارِ ما باشد
بِه کنجِ غاری عُزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیفِ جهان، یارِ غارِ ما باشد
از آن طرف نپذیرد کمالِ او نُقصان
وزین جهت شرفِ روزگارِ ما باشد
جفایِ پرده درانم تفاوتی نکند
اگر عنایتِ او پرده دارِ ما باشد
مُرادِ خاطرِ ما مشکل است وُ مشکل نیست
اگر مُرادِ خداوندگارِ ما باشد
بِه اختیارِ قضایِ زمان بباید ساخت
که دایم آن نَبُود کاختیارِ ما باشد
وگر بِه دستِ نگارینِ دوست کُشته شویم
میانِ عالمیان افتخارِ ما باشد
بِه هیچ کار نیایم گَرَم تو نَپَسندی
وگر قبول کنی، کار کارِ ما باشد
نگارخانۀ چینی که وصف می گویند
نه ممکن است که مثلِ نگارِ ما باشد
چنین غزال که وصفش همی رَوَد سعدی
گمان مبر که بِه تنها شکارِ ما باشد 🌷
پ.ن:
گفته بودی: بایدت دور از لبم جان بر لب آید*
جان بِه لب دارم، کنون دور از لبت دیگر چِه باید؟
لازمِ حُسن است مستوری ولی او را نزیبد
تابعِ عِشق است محرومی، ولی دِل را نشايد
از نظر افتادۀ خوبان، مگر دارد نشانی؟
هر که می بیند، بِه خلق از دور ما را می نماید
محتسب در قصدِ ما وُ تا تو ما را در سرائی
از برون مجمر خروشد، وز درون مطرب سراید (مجمر اصفهانی) 🕯
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
تو خود گو، چون زِ دِل بیرون کنم مهرِ بتان ناصح!؟
کسی از تن جُدا چون می تواند دید جانش را
بِه بزم از گردشِ چشم وُ اشارتهایِ ابرویش
توان با مدعی دانست اسرارِ نهانش را
نیابی در درونِ این دلِ آزرده ام چیزی*
بِه جُز پیکانِ بیدادش، شکافی گر میانش را
رقیب امشِب بِه بزمش رفت تا گوید بد ما را
بِنه یارب بِه خاموشیِ ما، بندی زبانش را
بِه غیر از اینکه گردد طایری بی خانمان دیگر
چه حاصل زین که می سوزی تو ای برق آشیانش را
مگر این وادیِ عِشق است وُ این لیلی است در محمل
که هر خاری زند دستی بِه دامن رهروانش را
از آن بگذشت آن بیدادگر بر تربتِ مجمر*
که چون نی باز اندر ناله آرد استخوانش را 🕯
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
زینب بِه حسین گفت که ای تاجِ سرِ ما
ای قافله سالارِ من وُ همسفرِ ما
آسوده بخوابی چِه خوش از رهگذرِ ما
نگذاشت که بر رویِ تو اُفتد نظرِ ما
دیدی که چِها کرد بِه ما چشمِ ترِ ما*
طاقت کم وُ غَم بیش، زمان کوته که تواند
تا دردِ گرفتاریِ ما بر تو رساند
کو مرگ که از قیدِ حیاتم برهاند
احوالِ دِل سوخته، دِل سوخته داند
از شمع بپرسید زِ سوزِ جگرِ ما*
داغِ تو بر آورد زِ کانونِ دِلم دود
دودی که بسوزد زِ تفش آتشِ نمرود
زین محنتِ بسیار که دارم همه موجود
غیرم بِه فسون کرد جُدا از تو چِه می بود
گر داشت اثر تیرِ دعایِ سحرِ ما*
تا دهر چِه خواهد زِ منِ سوخته کوکب
کز داغِ غَمت روزِ مرا ساخته چون شَب
وز سنگِ عدو، جان زِ تعب، آمده بر لب
تا از پیِ آزار که گرد آمده امشَب
جمعند رقیبان بِه سرِ رهگذرِ ما*
آمد بِه سرِ نعشِ تو خواهر پیِ دیدن
شد غنچۀ دیدارِ تو را موسمِ چیدن
ده گوش بِه دردم بود ارمیلِ شنیدن
شادم که زِ کویت نتوانم بِه پریدن
بشکسته شد از سنگِ ستم بال وُ پرِ ما* 🕯
پ.ن:
🌸 تصویر تابلو نقاشی با عنوان (آیا تو برادر منی) اثر حسن روح الامین 🌸
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد حسن روح الامين (نقاش) 🇮🇷
بِه غیرِ این که بپوشد رُخِ تو از نظرم؛ چِه سود از این که نهی آستین بِه چشمِ ترم؟! 🕯
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
آنکه ما را زِ سرِ کویِ خود آواره کند
کاش گوید که چِه با این دلِ بیچاره کند
بس که شد چاک زِ دستِ تو در این شهر نماند
یِک گریبان که کسی در غمِ ما پاره کند
تو از این شاد که شد سینۀ من چاک وُ دِلم
شاد کز رخنۀ آن، رویِ تو نَظّاره کند
عِشق را چاره محال است وُ ندانم که چِرا*
بیشتر جا بِه دلِ مردمِ بیچاره کند 🌷
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
زینسان که خاك از غمِ عِشقش بِه سر کُنم
مشکل که روزِ حشر، سر از خاك بر کُنم
دردا که زنده ماندم وُ شوقِ وصالِ تو
نگذاشت در فراقِ تو، فکرِ دگر کُنم
گه دستم از تو بر دِل وُ گاهی بِه آسمان
آن فرصتم کُجاست، که خاکی بِه سر کُنم؟ 🌷
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
همه در خوردِ وصالِ تو وُ من از همه کم
همه حیرانِ جمالِ تو وُ من از همه بیش
بِه چِه عضوِ تو زنم بوسه؟ نداند چِه کُند،
بر سر سفرۀ سلطان، چو نشیند درویش 🌷
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
دوش، بر آن سرِ کو، آتشی افروخته بود
تا که آیا دگر، از آتشِ او سوخته بود؟
خویش را سوخت پیِ مصلحتی، زِ آتشِ شمع
ورنه پروانه خود از آتشِ خود سوخته بود
گر وفاپیشه نِه ای، نیست تو را تقصیری
جرم آن راست، که این شیوه نیاموخته بود
کاش زَ اوّل نشدی، باز بِه رویت چَشمی
یا که چون باز شدی، دیدۀ من دوخته بود
این همه فتنه که مجمر، بِه من از گردون رفت
شیوه ای بود، که از چشمِ وی آموخته بود 🌷
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
گر بیایی دَهمت جان وُ نیایی کُشدم غَم؛ من که بایست بِمیرم، چِه بیایی چِه نیایی 🌷
موضوعات مرتبط: سید حسین طباطبایی اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ مرگم از اين واقعه خوش تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری ) 🖤•بغلم کن، استخوان هایم دلتنگِ دست هایت اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































