🟦 ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ (امیرکبیر) ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ می کند: ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ؛ ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ می دادیم، می گرفت، ﺍﻣّﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑِﻪ ﺷﺎﻩ می ﺪﺍﺩ..
🟥 ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑِﻪ ﺩﻭﻟﺖِ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼِ ﮐُﺸﺘﻦِ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑِﻪ خانۀ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑِﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖِ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ!!
🟪 ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤۀ ﻣﺴﺎﺟﺪِ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ: ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖِ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ، ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖِ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ.. ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ، ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥِ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ!!
🟧 ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞِ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگ ﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶِ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ؛ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡِ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥِ ﺷﺐِ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥِ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑِﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ!!
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، محمّد تقی خان فراهانی (صدراعظم روزگار قاجار) 🇮🇷
رمیده از عطشِ سرخِ آفتابِ کویر
غریب وُ خسته رسیدم بِه قتلگاهِ امیر
زمان، هنوز همان شرمسارِ بهت زده
زمین، هنوز همین سخت جانِ لال شده
جهان، هنوز همان دست بستۀ تقدیر!
هنوز، نفرین می بارد از در وُ دیوار
هنوز، نفرت از پادشاهِ بد کِردار
هنوز، وحشت از جانیانِ آدمخوار!
هنوز، لعنت بر بانیانِ آن تزویر
هنوز، دستِ صنوبر بِه استغاثه بلند
هنوز، بیدِ پریشیده سَر فکنده بِه زیر
هنوز همهمۀ سروها که ای جلّاد!
مزن! مکُش! چِه کنی؟ های؟! ای پلیدِ شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!
چگونه تیر گشایی بِه شیر در زنجیر!؟
هنوز، آب، بِه سرخی زند که در رگِ جوی
هنوز، هنوز، هنوز،
بِه قطره قطرۀ گلگونه، رنگ می گیرد
از آنچه گرم چکید از رگِ امیرکبیر!
نه خون، که عِشق بِه آزادگی، شرف، انسان
نه خون، که دارویِ غم هایِ مردمِ ایران
نه خون، که جوهرِ سیّال دانش وُ تدبیر
هنوز، زاریِ آب، هنوز نالۀ باد،
هنوز، گوشِ کرِ آسمان، فسونگرِ پیر!
هنوز، منتظرانیم تا زِ گرمابه
برون خرامی¹، ای آفتابِ عالم گیر
نشیمنِ تو نه این کُنجِ محنت آباد است
تو را زِ کنگرۀ عرش می زنند صفیر!²
بِه اسب وُ پیل چِه نازی؟
که رُخ بِه خون شستند،
درین سراچۀ ماتم، پیاده، شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟
محال .. محال ..
هزاران سال بمانی اگر،
چِه دیر .. چِه دیر ..! 🌷
| آهنگساز: پژمان طاهری |
| با صدای: شهرام ناظری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۰ |
| 🎼 دانلود تصنیف زیبای امیرکبیر با کیفیت عالی 🎼 |
پ.ن:
۱. شنیده شده که پس از قتلِ امیر، مردم وقتی می خواستند از کاری محال نام ببرند، می گفتند: وقتی امیر از گرمابه بیرون آمد.
۲. که ای بلندنظر شاهبازِ سِدره نشین
نشیمنِ تو نه این کُنجِ محنت آبادست
تو را زِ کنگرهٔ عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چِه اُفتادست (حافظ شیرازی) 🖤
پ.ن۲:
آیت الله اراکی: شبی خوابِ امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس رازِ این مقام چیست؟ جواب داد: هدیۀ مولایم حسین است!
گفتم: چطور؟ با اشک گفت: آنگاه که رگِ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان بِه خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چِه کشید پسرِ فاطمه؟ او که از سَر تا بِه پایش زخمِ شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطشِ حسین حیا کردم، لب بِه آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد؛ آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت: بِه یادِ تشنگیِ ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیۀ ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
منبع: کتاب آخرین گفتارها
🌸 اتابك اعظم ميرزا تقى خان امير نظام (اميركبير) 🌸
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد فریدون مُشیری (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، محمّد تقی خان فراهانی (صدراعظم روزگار قاجار) 🇮🇷 ، استاد شهرام ناظری (خواننده) 🇮🇷
🟪 در ایّامِ صدارتِ میرزا تقی خان امیرکبیر روزی احتشام الدوله (خانلرمیرزا) عمویِ ناصرالدین شاه که والیِ بروجرد بود بِه تهران آمد و بِه حضورِ میرزا تقی خان رسید.
🟦 امیر از احتشام الدوله پرسید: خانلرمیرزا وضعِ بروجرد چِه طور است؟ والیِ بروجرد جواب داد: قربان اوضاع بِه قدری امن و امان است که گرگ و میش از یِک جوی آب می خورند!
🟩 امیر برآشفت و گفت: من می خواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم، آن قدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنارِ میش آب بخورد؛ تو می گویی گرگ و میش از یِک جوی آب می خورند؟؛ خانلرمیرزا که در برابرِ این منطقِ امیرکبیر جوابی نداشت بدهد، سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، محمّد تقی خان فراهانی (صدراعظم روزگار قاجار) 🇮🇷
🟪 زمانی که شیل (سفیر انگلیس در ایران) از امیرکبیر تقاضاهایِ پی در پی داشت (تقاضایِ بستنِ قراردادِ اقتصادی و گرفتنِ امتیاز) و امیرکبیر مخالفت می کرد و در نامه ای که جوابِ وی را داده بود مطالبی آورده که عمقِ فکرِ امیرکبیر و وضعِ فرهنگیِ ایران را نشان می دهد.
🟦 امیر در نامه ای آورده است:
در ملتِ ایران نشانه ای از وطن پرستی یا ملیت بِه جای نمانده، قدرتِ دین هم که تا امروز جایِ ملیت را گرفته بود، رو بِه سستی نهاده، قدرتِ دولت هم بسیار محدود است و همۀ مردم نیز خواهانِ تحولی هستند؛ در عینِ حال ایرانیان اشتیاقِ غریبی پیدا کرده اند که خود را بِه دولت هایِ اجنبی نزدیک گردانند؛ با اختلافاتِ عظیمی که میانِ قدرتِ ایران و انگلستان است، چِطور می توانم تن بِه تقاضاهایی دهم که بر قدرتِ انگلیس بیفزاید و از قدرتِ ایران بکاهد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، محمّد تقی خان فراهانی (صدراعظم روزگار قاجار) 🇮🇷
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۲۸۲ به کوشش شراگیم یوشیج
( استاد شهریار ) 🖤•جان رفت و ما به آرزویِ دل نمی رسیم•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۸۷ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۱۳۳ به کوشش شراگیم یوشیج
( عماد نسیمی ) 🖤•با هر طلوعِ خورشید و با هر نسیمی که می وزد، دوستت دارم آپامه•🖤
( فیاض لاهیجی ) 🖤•اگر نیایی تمامِ شبهایِ زندگانی ام زمستان است آپامه•🖤
💎 ( فیاض لاهیجی ) 💎
( عطار نیشابوری ) 🖤•و مگر عشق را جُز در هجران و فُرقت و غربت می توان آموخت؟•🖤
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































