رفتند حریفان که بشادند، غمیدند
از دِل بِه تو دادن، بِه دلِ خود ستمیدند
در مملکتِ حُسن، تو را پادشهیدند
بر جبهۀ ما خطّ غلامی رقمیدند
نورِ صمد از صورتِ خوبت چو عیانید
کفّار ندانم بِه چِه معنی صنمیدند
بر دیدۀ ما، خِیل غلامانِ تو یک یک
تا زیرک وُ مقبول وُ مبارک قدمیدند
فریاد که فریادِ فقیران نشنیدی
هر چند که بر خاکِ درت زیر وُ بَمیدند
می یادم از آن روز که دربارۀ عشّاق
لطفیدی وُ از غصّه رقیبان وَرَمیدند!
چون می گذرد نیک وُ بدِ عالمِ فانی
خوشحال کسانی که بِه نیکی عملیدند
چون مور کمر بسته کریمان بِه ضیافت
مانندِ ملخ جمله بخیلان شکمیدند
کیفیّتِ عِشقت فُقها را نبُود یاد
هر چند که در مدرسه ها کِیف وُ کَمیدند
هر طایفه طرزی! هنرِ خویش نمودند
دونان دِرَمیدند وُ کریمان کَرَمیدند 🌷
موضوعات مرتبط: طرزی افشار (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
چِه لایق است بِه اغیارت اختلاطیدن*
چو گُل بِه رویِ خس وُ خارت انبساطیدن؟
بِه سویِ کلبۀ ما گر گذر کنی، ما را*
گذر زِ نُه فلکد نغمۀ نشاطیدن
بِه کویِ وصلِ تو شاید هدایتیده شوم*
همیشه وردِ من است اِهدِنَا الصّراطیدن
که داد جُز منِ دیوانه جان بِه شرطِ وصال؟*
که با تو شرطِ خِرد نیست اشتراطیدن
بِه سوزنِ مژه بَردوز پاره هایِ دِلم*
زِ من خیاطۀ جان وُ زِ تو خراطیدن 🌷
موضوعات مرتبط: طرزی افشار (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
هست زِ دیدارِ تو، طعمِ تماشا لذیذ
نیست زِ لعلِ تو دور، ساغرِ صهبا لذیذ
گر چِه بِه هر مجلسی لافِ حلاوت زند
کِی چو لبانت بُود شهدِ مصفّا لذیذ؟
بادۀ لعلِ لبت، هوش زِ عشّاق برد
ورنه جهان می گرفت بانگ لذیذُ اللذیذ!
از نظرِ پاکِ من، عِشق نمی تَلخَدَت
راهِ نگاهی نمای، ای بِه نظرها لذیذ
بی تو بهشتِ برین، دوزَخَد ای حورِ عین
دور زِ دیدارِ تو، توف بِه هر جا لذیذ!
تلخیِ قوتیدنش هست بسی بدمزه
گر چه بُود در مذاق، لذتِ دنیا لذیذ
لفظ مکرر شده کهنه نمی لذّتَد
گوش کن ای گُل که هست طرزَکَ طرزاٌ لذیذ 🌷
موضوعات مرتبط: طرزی افشار (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
کسی نماند که بتْوان ستود از این مردم
زمانه رنگِ ستایش زدود از این مردم
شدند از غَلَیان، نی نواز وُ آتش باز
لهاب وُ لَهب برآورد دود از این مردم
عجب مدار نمی ظاهرد اگر مهدی*
که غائبیدنِ او فرض بود از این مردم
بِه خود مُسخّرد ابلیس ربعِ مَسکون را
پُریده شش جهت او را جُنود از این مردم
بِه زیرِ بارِ ریا می خمند وُ می خوابند
چِه احتمالِ رکوع وُ سجود از این مردم
مده زِ کف، بطَلب جنسِ آبروی وُ مکن
زیان وُ نقد بِه امّیدِ سود از این مردم
زِ چشمه سارِ قناعت بِه اَر بِسیرایی
مدار چشمِ مُنا، چشمِ جود از این مردم
بسی نماند که طرزی بِه وحشیان اُنسد
گسسته رابطۀ تار وُ پود از این مردم 🕯
موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، طرزی افشار (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
بر خرِ خشم وُ غضب گر نَسَواری چِه شود؟
دلِ مردم بِه جفا گر نَفَگاری چِه شود؟
ای غزالی که اَنیسیده تو را دیوِ رقیب
گر زِ دیوانۀ خود هم نفراری چِه شود؟
ما خزانیده چو زآن گلشنِ رو محرومیم
گر بِه بزمِ دگران هم نَبَهاری چِه شود؟
گردِ کویِ تو بسی بی سر وُ پا می میرند
گر مرا نیز از آن جمله شماری چِه شود؟
بِه یِکی غمزه دلِ غمزدگان شادیدن
هست مقدورِ تو، گر عذر نیاری چِه شود؟
همچو جان در دلِ ما یادِ تو ای مویْ میان
خویشتن هم نَکِناری بِه کناری چِه شود؟
ای سحابِ فلکِ فضل و کَرم، یِک قطره
گر بر این طرزیِ تشنیده بباری چِه شود؟ 🌷
موضوعات مرتبط: طرزی افشار (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
گَه در فراقِ رویِ تو کاهیده ایم ما
گَه چون کتان زِ رویِ تو ماهیده ایم ما
حسرت نصیبِ ماست، اگر هجر اگر وصال
یا رب! چِه سخت بختِ سیاهیده ایم ما
ماتیده ایم وُ صورتِ دیوار گشته ایم
گاهی که بر رُخِ تو نگاهیده ایم ما 🕯
موضوعات مرتبط: طرزی افشار (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































