ای بار خداوند زِ ماهی تا ماه
ذرّات بِه وحدتِ تو هستند گواه
طفلی که همی نالد وُ آرامَش نیست
تسکین یابد زِ لا اله الا الله 🌷
┄┅─═◈═─┅┄
ای جانِ تو با عشقِ جگرخوار یِکی
آن بِهْ که زِ خوبان بُوَدت یار یِکی
گر اهلِ دِلی بِه غیر یِک یار مگیر
شرط است که دِل یِکی وُ دِلدار یِکی 🌷
┄┅─═◈═─┅┄
ای نویدی گر بدی می بینی از گردون مرنج
زِ آنکه باشد در نظر چرخِ مدوّر آینه
می شود هر لحظه صورتهایِ بد ظاهر زِ ما
آنچِه بنماییم، ظاهر می شود در آینه 🌷
موضوعات مرتبط: عبدی بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
عمر رفت وُ کارِ من در عاشِقی مشکل همان
دیدۀ خونریز دارد قصدِ خونِ دِل همان
عمرها شد بر درت خون می خورم از دستِ دِل*
مِی همان، مستی همان، ساقی همان، منزل همان
شد وجودم خاک وُ خاکم رفت بر بادِ فنا
بر سرِ کویِ تو دارم، پایِ دِل در گِل همان
ای نویدی در طلب از پا فتادم من ولی
در گذر آن بی وفا چون عمرِ مستعجل همان 🌷
┄┅─═◈═─┅┄
ای خالت آفتِ دِل وُ خطت بلایِ جان
زُلفت نهاده دامِ بلا از برایِ جان
گو جان مباش در تنِ عاشِق، چو عِشق هست*
بادا بقایِ عِشق، چِه باک از فنایِ جان
خواهم نثارِ دوست کنم جان بِه روزِ وصل
ور نه برایِ چیست نویدی بقایِ جان 🌷
موضوعات مرتبط: عبدی بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
بود زِ صبحِ ازل، مهرِ تو در جانِ ما*
عالَم از آن رو گرفت، مَطلَعِ دیوانِ ما
زلزله از آهِ ما نیست، همین در زمین
گویِ فلک بین بِه چرخ، در خمِ چوگانِ ما
ما که بِه هر یِک قدم، صد چو فلک طی کنیم
چرخ چگونه سزد، عرصۀ جولانِ ما
خرقۀ تن برکشیم، از سرِ جان در غَمت*
تا نرسد مرگ را، دست بِه دامانِ ما 🕯
┄┅─═◈═─┅┄
ای فارغ از اندیشۀ شادی وُ غمِ ما
پیشِ تو مساویست، وجود وُ عدمِ ما
آنی تو که هر نامه که از عِشق نویسیم*
جُز نامِ تو ناید، بِه زبانِ قلمِ ما
خالی زِ غمِ عشقِ تو یِک موی نیابند
هر چند که جویند، زِ سر تا قدمِ ما
ما را رسد از لطفِ تو هر لحظه نویدی
زآن روی برآمد، بِه نویدی عَلَمِ ما 🕯
┄┅─═◈═─┅┄
ای کرده زِ رُخسار خجل رویِ پری را
افروخته رویِ تو چراغِ بشری را
از رویِ تو افتاده چراغی بِه گلستان
برهم زده هنگامۀ گلبرگِ طَری را
بی صبحِ رُخِ او شبِ ما روز ندارد*
آگاه کن ای آه نسیمِ سحری را
از مدرسه وُ صومعه بازآی نویدی
بگذار بِه زاهد روشِ در بِه دری را 🕯
موضوعات مرتبط: عبدی بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
بِه صحراىِ عَدَم روزى كه خود را خاك مى ديدم
چو لاله داغِ مِهرش در دلِ صد چاك مى ديدم
خوش آن خلوت كه دستم داد ديشَب با دلِ روشن
جمالِ دوست در آيينۀ ادراك مى ديدم
گهى از صفحۀ دِل، داستانِ عِشق مى خواندم
گهى در ساغرِ مِى، گردشِ افلاك مى ديدم
بِه گريه نقشِ غير از چشمِ گريان پاك مى كردم
جمالِ با كمالت را بِه چشمِ پاك مى ديدم
عجب گُل ها شكفت آخِر از اين مژگانِ خواب آلود
نويدى من بِه اين خوارى سوىِ خاشاك مى ديدم 🌷
پ.ن:
بود جانم فگار از تیغِ جانانی که من دارم
ندانم زنده چون مانم بدین جانی که من دارم
بهاران غنچه ها می روید از رویِ مزارِ من
شهادت می دهد بر زخمِ پیکانی که من دارم
هم آوازی ندارم غیرِ کوهِ صبر در هجران
دِلی، آن هم ندارد تابِ افغانی که من دارم
زند پیوسته با محرابِ ابرو راهِ ایمانم
بتِ کافر نهادی، نامسلمانی، که من دارم 🕯
پ.ن۲:
تو، می رفتی و از قلبم؛ صدایِ شکسته شدنِ اُستِخوانم می آمد، آپامه 🖤
موضوعات مرتبط: عبدی بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
آبِ حیاتِ من که نم از من دریغ داشت
خاکِ رهش شدم، قدم از من دریغ داشت
من هر شَبی نشسته زِ هجرش بِه روزِ غَم*
او پرسشی بِه روزِ غَم، از من دریغ داشت
گه گه بِه بویِ او شدمی زنده پیش ازین
آن نیز بادِ صبحدم، از من دریغ داشت
گشتم زِ فرق تا بِه قدم حلقه چون رکاب
وان شهسوارِ من، قدم از من دریغ داشت
بر دیگران نوشت بسی نامۀ وفا*
در حاشیه سلام هم، از من دریغ داشت
صد دوست بیش کُشت، نه من نیز دوستم؟
آخِر چِه شد که این کَرَم، از من دریغ داشت
من در سرِ قلم زدم آتش زِ دود آه
او دودۀ سرِ قلم، از من دریغ داشت
کاغذ مگر نماند که آن ناخدایِ ترس
از نوکِ خامه یِک رقم، از من دریغ داشت
کردند اگر وفا کم وُ گر بیش نیکوان*
او هر چِه هست بیش وُ کم، از من دریغ داشت
خسرو چگونه بند کند صبر را که یار
مویی زِ زُلفِ خم بِه خم، از من دریغ داشت 🌷
پ.ن:
کجایی خود که یِک دم نیستی از چشمِ تر بیرون
بدین سان هم مکن بیمارِ خود را از نظر بیرون
مكن منعِ من ای ناصح زِ سودایِ خطّ خوبان
که این سودا مرا هرگز نخواهد شد زِ سَر بیرون
┄┅─═◈═─┅┄
دردا که دِلم خون شد وُ بر من نظرت نیست
جا در دلِ من داری وُ از من خبرت نیست
جُز عشقِ بتان نیست تو را کار، نویدی
عیبت همه این است که جُز این هنرت نیست
┄┅─═◈═─┅┄
در هجرِ تو روزم شَب وُ شَب هم روز است
روزم سیه از دردِ دلِ پُر سوز است
شَب شعلۀ آهِ من جهان افروز است
یعنی نه شَبم شَب وُ نه روزم روز است (نویدی شیرازی) 🖤
موضوعات مرتبط: امیر خسرو دهلوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، عبدی بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































