🟦 سقراط را همی بُردند تا به قتل رسانند، همسرش به گریه افتاد. سقراط پرسیدش: زِ چه رو همی گریی؟ گفت: از آن که تو را به مظلومی به قتل رسانند؟ گفت: مگر دوست می داشتی من به ظالمی کُشته شوم؟
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 و اندر حکایات یافتم که اعرابیی از بادیه درآمد و او [امام حسن علیه السلام] بر درِ سرایِ خود نشسته بود اندر کوفه. اعرابی وی را دشنام داد و مادر و پدرش را. وی برخاست و گفت: «یا اعرابی، اگر گرسنه ای تا نانت آرند و یا تشنه ای تا آبت آرند، یا تو را چه رسیده است؟» و وی می گفت: «تو چنین، و مادر و پدرت چنین و چنین.»
🟥 حسن -علیه السلام- فرمود غلام را تا یک بدره دینار بیرون آورد و بدو داد و گفت: «یا اعرابی، معذور دار که اندر خانهٔ ما بیش از این نمانده است و الا از تو دریغ نداریمی.»
🟦 چون اعرابی این سخن بشنید، گفت: «اشهدُ اَنّک ابنُ رسولِ الله، صلّی اللّه علیه و سلّم. می گواهی دهم که تو پسرِ پیغمبری و من اینجا به تجربتِ حلمِ تو آمدم.»
🟥 و این صفتِ محقّقان مشایخ باشد رضوان الله علیهم که مدح و ذمّ خلایق به نزدیکِ ایشان یکسان شده باشد و به جفا گفتن متغیّر نشوند و الله اعلم.
قبرستان بقیع آرامگاه امام حسن مجتبی (ع) در کنار مزار مادر بزرگش فاطمۀ بنت اسد (س)
| آهنگساز: استاد مجید انتظامی |
| با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۵ |
| 🎼 دانلود موسیقی تنهاترین سردار (الله الله) ۱ با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود موسیقی تنهاترین سردار (الله الله) ۲ با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود موسیقی تنهاترین سردار (الله الله) ۳ با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷 ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
🟦 یکی از حکیمان فرزندِ خویش را که به سفر می رفت، گفت: ای پسرکم سیمایِ خویش نیکو بدار که نشانۀ حرمت است. دستانِ خویش نظیف نگاه دار که نشانۀ سلطنت و قدرت است.
🟥 و ظاهرِ خویش را پاکیزه بدار که نشانۀ زندگی در نعمت است. نیز هموار بر بویِ خوش مداومت کن که مردانگیِ آدمی آشکارا کند و نیز بر ادب که باعثِ کسبِ محبّت شود.
🟦 و بگذار که خردِ تو فرودتر از دینت بود و سخنت فرودتر از کردارت و پوشاکت فرودتر از آنچه در خوردِ تو است.
🟥 از سخنانِ بزرگان: دوستِ تو آن است که با تو راست گوید نه آن که تصدیقِ دروغهایت کند. و برادرت آن کس است که ملامتت کند، نه آن کس که بهرِ تو عذر تراشد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 از سخنانِ افلاطون: آن کس که هنگامِ خشنودی از تو، ترا به آن زیبائی که در تو نیست مدح گوید، هنگامِ خشم بر تو، ترا به قبیحی که در تو نیست، نکوهش خواهد کرد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 آورده اند که در بغداد مردی بود و پسرکی داشت. چون شَب شدی، آن کودک را در پیشِ خود بخوابانیدی. شَبی دید که آن کودک می نالید و سرِ خود را بر بستر می مالید. گفت: ای جانِ پدر، چرا به خواب نمی روی؟ گفت: به واسطهٔ آنکه فردا روز پنجشنبه است و سَبَق های¹ یک هفته را پیشِ معلّم می باید خواند. از بیمِ ایذایِ معلِّم مرا خواب نمی آید که مبادا فردا درمانم.
🟥 آن درویش، صاحبِ حال بود چون این سخن بشنید نعره ای بزد و بی هوش شد. چون به هوش آمد گفت: واویلا، کودکی را که سَبَقِ یک هفته، در پیشِ معلّم باید گذرانید خوابش نمی آید، مرا که اعمالِ هفتاد سال در پیشِ پروردگار جواب می باید گفت، یا حالِ من چون و چگونه خواهد شد. {والله أعلم بالصّواب}.
پ.ن:
۱. سَبَق: آنچه به طریقت مداومت از پیشِ استاد بخوانند.
پ.ن۲:
عاشقِان را شد مدرّس حُسنِ دوست
دفتر وُ درس وُ سَبَقْشان رویِ اوست (جناب مولوی) 💙
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
تاجری مالی وُ مِلکی چند داشت
یک کنیزک با لبی چون قند داشت
ناگهش بفروخت، تا آواره شد
بس پشیمان گشت، وُ بس بیچاره شد
رفت پیشِ خواجهٔ او بی قرار
می خریدش باز افزون از هزار
زِ آرزویِ او جگر می سوختش
خواجهٔ او باز می نفروختش
مرد، می شد در میانِ ره مُدام
خاک بر سَر می فشاندی بر دوام
زار می گفتی، که این داغم بس است
وین چنین داغی سزایِ آن کَس است
کز حماقت رفت، چشمِ عقل دوخت
دلبرِ خود را، به دیناری فروخت
روز بازاری چنین آراسته
تو زیانِ خویش را برخاسته
هر نفس، زِ انفاسِ عمرت گوهری است*
سویِ حقّ هر ذرّۀ تو، رهبری است
از قدم تا فرق، نعمت هایِ اوست*
عرضه دِه بر خویش، نعمت هایِ دوست
تا بدانی کز که دور افتاده ای
در جُدایی بس صبور افتاده ای
حقّ تو را پرورده در صد عزّ وُ ناز
تو زِ نادانی به غیری مانده باز 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 وای بر آن کس که آخرتِ خویش به بهایِ صلاحِ دنیا تخریب کند و آنچه را که آبادان ساخته، بی امّیدِ بازگشت رها کند و بدانچه خود خراب کرده برایِ همیشه گام گذارد.
🟥 وای بر آن کس که دنیایش را به بهایِ ویرانیِ آخرت بسازد. چه آنچه را که ساخته است بگذارد و بُگذرد و بدانچه ویرانش ساخته است رو کند.
پ.ن:
«خابَ الوافِدونَ علیٰ غَیرِک» باختند آنها که با غیرِ تو بَستند. - دعای ماه رجب -
پ.ن۲:
مُروّت نیست بر صیدِ حرم شمشیر خواباندن
مکن رنگین به خونِ عاشِقان تیغِ تغافل را
زمینِ سست، سیلابِ عمارت می شود صائب
مَنه بر کاهلی زنهار بنیادِ توکّل را (صائب تبریزی) 🖤
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
پدر که جانِ عزیزش به لب رسید، چه گفت؟
یکی نصیحتِ من گوش دار، جانِ عزیز
به دوست گرچه عزیز است، رازِ دِل مگشای
که دوست نیز بگوید به دوستانِ عزیز 🌷
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 پادشاهی وزیرش را پرسید: چِه چیز بهتر از همۀ چیزهائی ست که خداوند روزیِ بنده می کند؟ گفت: خِرَدی که با آن بزید. گفت: اگرش نبود. گفت: مالی که عیوبش بپوشاند. پرسید: اگرش نبود: گفت: صاعقه ای که بسوزاندش و مردمان را از دستش برهاند.
🟥 ندیمِ سلطان، حکیمی را به صحرا دید که علف می چید و می خورد. گفتش که: اگر به خدمتِ شاهان در می آمدی، نیازمندِ خوردنِ علف نمی شدی. پاسخ داد: تو نیز اگر علف می خوردی، نیازمندِ خدمتِ شاهان نبودی.
🟦 از سخنانِ بزرگان: کارِ نیکی را که توانید انجام دهید، کوچک مشمرید و در انتظارِ کاری سترگ تر به تأخیرش میفکنید. چِه اندک هنگامِ نیاز بدان، به حالِ نیازمند، نافع تر از بسیار به هنگامِ بی نیازی بود.
🟥 خداوند کسی را آمرزد که آنچه در کف دارد، رها کند و آنچه در دو فک دارد، نگهدارد.
🟦 پادشاهی وزیرِ خویش را روزی گفت: پادشاهی اگر جاودانه بودی، چِه نیک بودی. وزیر پاسخ داد: اگر جاودانه بودی، به پادشاهی نمی رسیدی.
🟥 زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم. پرسیدمش اینجا چِه می کنی؟ گفت: با مردمانی همنشینی می کنم که آزارم نمی دهند، اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 خواص گفت: محبَّت، از میان بُردنِ خواستن هاست و سوزاندنِ جمیِ صفات و نیازها. عِشق کشیده شدنِ دلها بواسطۀ مغناطیسِ جمال است. و راهی برایِ فهمِ چگونگی این کشش نیست و هر آنچه در این باب گفته آید، بیشتر بر آن پرده افکند. عِشق، از این دید، چون زیبائی است که می توان فهمش کرد، امّا بِه تعبیر نیاید. و یا چون وزنِ شعر است، حکیمی چِه نیک گفته است: کسی که عِشق را وصف کند، هرگزش نشناخته.
🟥 یکی از شعرا سروده است: ملامتگرا! یا دست از سرزنش بدار یا سخت برنجانم، چرا که مرا بِه رامش طمعی نیست. هرگز، با آن که اشتیاق با من آن کند که کرده، لب بِه شِکوه باز نکنم، قدرِ من در کارِ عِشق، جُز خواری نیست. امّا آن کس که در عِشق زیبایی ها را همه گرد کند و جمع خاطر یابد، گرامی بود و سربلند گردد. معشوق، چون ماهی همی ماند که اگر ماه شبِ چهارده بیندش، طلوع نکند و هر بار که نامش بِه میان آید، شَب زنده داری آغاز همی شود و تمامیِ آن کسان که قطعِ امّید کرده اند، همچنان در راهِ عشقِ او گام همی زنند. 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 درویشی مجرد بِه گوشه ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش از آنجا که فراغِ مُلکِ قناعت است سَر بر نیاورد و اِلتفات نکرد. سلطان از آنجا که سطوتِ سلطنت است برنجید و گفت: این طایفهٔ خِرقه پوشان امثالِ حیوانند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ رویِ زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرطِ ادب بِه جای نیاوردی؟ گفت: سلطان را بگوی توقعِ خدمت از کسی دار که توقعِ نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیتند نه رعیّت از بهرِ طاعتِ ملوک.
پادشه پاسبانِ درویش است
گر چِه رامش بِه فرّ دولتِ اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمتِ اوست
یکی امروز کامران بینی
دیگری را دِل از مجاهده ریش
روزکی چند باش تا بخورد
خاک، مغزِ سرِ خیال اندیش
فرقِ شاهی وُ بندگی برخاست
چون قضایِ نبشته آمد پیش
گر کسی خاکِ مُرده باز کند
ننماید توانگر وُ درویش
🟥 مَلک را گفت درویش استوار آمد. گفت: از من تمنّا بکن. گفت: آن همی خواهم که دگر باره زحمتِ من ندهی.
گفت: مرا پندی بده. گفت:
دریاب کنون که نعمتت هست بِه دست
کاین دولت وُ مُلک می رود دست بِه دست.
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
شتر بچه با مادرِ خویش گفت:
بس از رفتن، آخر زمانی بخفت
بگفت ار بِه دستِ منستی مهار
ندیدی کَسَم بارکش در قطار
قضا کشتی آنجا که خواهد بَرَد
وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد
مکن سعدیا دیده بر دستِ کَس*
که بخشنده پروردگار است وُ بَس
اگر حق پرستی زِ درها بَسَت
که گر وی براند نخواند کَسَت
گر او تاجدارت کند سَر بَر آر
وگر نه سرِ نا امیدی بِخار 🌷
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقّق بُود، نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چِه علم وُ خبر
که بر او هیزم است یا دفتر 🌷
🟦 دو کس رنجِ بیهوده بردند و سعیِ بی فایده کردند: یکی آن که اندوخت وُ نخورد و دیگر آن که آموخت وُ نکرد.
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 جمعی از ثقاتِ نجف اشرف که پس از جنگِ جهانی دوم حاج مهدی بهبهانی که از تجار و محترمینِ عراق و اهلِ خیر بود از طرفِ دولتِ نوری سعید، وزیرِ آن روزِ عراق خدمتِ سید ابوالحسن اصفهانی اعلی الله مقامه مشرف شد، عرض کرد: سفیرِ انگلستان قصد شرفیابی دارد؛ آقا فرمودند: مرا با سفیرِ انگلیس چِه کار؟ عرض کرد نمی شود او را نپذیرید چون پیامی از طرفِ دولت بریتانیا دارد می خواهد بِه طورِ خصوصی بِه خدمتِ شما برسد. آقا فرمود: پس بیاید مانندِ افرادِ دیگر در مجلسِ عمومی و علنی. آن وقت، وقت تعیین کرد و بهبهانی بِه بغداد اطلاع داد.
🟥 از آن طرف آقا تمامِ علما و مدرسينِ نجف و تجارِ برجسته و شیوخِ نجف را پیام داد در همان ساعتِ مقرر در منزلِ آقا آمده و حضور داشته باشند. در روزِ موعود سفير با رئیسِ دولتِ عراق و وزراء با اسکورت و تشریفاتِ مخصوصی آمد و در خدمتِ آقا نشست و پس از تعارفات، پیامِ دولتِ بریتانیا را داد و عرض کرد دولتِ انگلیس تعهد کرده بود که اگر بر آلمانیها غالب و پیروز شد، یک صد هزار دینار (معادل با دو ملیون تومانِ آن روز) خدمتِ شما تقدیم کند که در هر مصرف که صلاح بدانید صرف کنید.
🟩 آقا فرمودند چِه عیبی دارد، سفير فوراً كيف را باز کرد یِک چکِ صد هزار دیناری تقدیم بِه آية الله اصفهانی کرد آقا هم گرفت و زیرِ تشکِ خود گذارد، از این عملِ سيد تمامِ علماء و تجار و شیوخ ناراحت شدند و ابروها را درهم کشیدند که چرا سید پولِ انگلیس را قبول کرد ولی دیدند لحظه ای بعد آقا بِه سفیر فرمودند: در این جنگ بسیاری از مردم آواره و از هستی ساقط شده اند. از طرفِ من بِه دولتِ خود بگو که سید ابوالحسن بِه نمایندگی از مسلمین یک وجه ناقابل و مختصری تقديم می کند که آن را بینِ مردمِ خسارت دیده تقسیم کنید و از کمیِ وجه بسیار معذرت می خواهم و یک چکِ صد هزار دیناری از جیبِ خود درآورده و ضمیمۀ چکِ سفیر نمود و بدستِ سفیر داد.
🟪 سفیر از این تدبیر و سخاوتِ سید منفعل شده و با رنگِ پریده که حاکی از شکستِ او و دولتِ انگلستان در برابرِ سیاست و کیاستِ آن مرحوم بود از جا برخاست و دستِ آقا را بوسيده و بیرون رفت و بِه نوری سعید گفت که ما خواستیم شما شیعیان را استعمار کنیم و بخریم، ولی پیشوایِ شما ما را خرید و پرچم اسلام را بر کاخِ بریتانیا برافراشت.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 و شیخ گفت: دوازده سال آهنگرِ نفسِ خود بودم: در کورۀ ریاضت می نهادم و با آتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمّت می نهادم و پُتکِ ملامت بر او می زدم، تا از نفسِ خویش آینه ای کردم؛ پنج سال آینۀ خود بودم بِه انواعِ عبادت و طاعت، آن آینه می زدودم؛ پس یِک سال نظر اعتبار کردم: بر میانِ خویش از غرور و عشوه و بِه خود نگرستن، زُنّاری دیدم و از اعتماد کردن بر طاعت و عملِ خویش پسندیدن؛ پنج سال دیگر جهد کردم تا آن زُنّار بریده گشت، و اسلامِ تازه بیاوردم؛ بنگرستم: همۀ خلایق مرده دیدم؛ چهار تکبیر¹ در کارِ ایشان کردم و از جنازۀ همه بازگشتم و بی زحمتِ خلق، بِه مدد خدای، بِه خدای رسیدم.
پ.ن:
۱. چهار تکبیر خواندن: نماز میّت خواندن
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟪 در جامعِ بعلبک وقتی کلمه ای همی گفتم بِه طریقِ وعظ، با جماعتی افسردۀ دِل مردۀ ره از عالمِ صورت بِه عالمِ معنی نبرده؛ دیدم که نفسم در نمی گیرد و آتشم در هیزمِ تر اثر نمی کند؛ دریغ آمدم تربیتِ ستوران وُ آینه داری در محلتِ کوران؛ ولیکن درِ معنی باز بود وُ سلسلۀ سخن دراز؛ در معانی این آیت که «و نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید» سخن بِه جایی رسانیده که گفتم:
دوست نزدیکتر از من بِه من است
وینت مشکل که من از وی دورم
چِه کنم با که توان گفت که او
در کنارِ من وُ من مهجورم
🟦 من از شرابِ این سخن مست وُ فضالۀ قدح در دست که رونده ای بر کنارِ مجلس گذر کرد وُ دورِ آخر در او اثر کرد وُ نعرهای زد که دیگران بِه موافقتِ او در خروش آمدند و خامانِ مجلس بِه جوش؛ گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور وُ نزدیکانِ بی بصر دور.
فهمِ سخن چون نکند مستمع
قوتِ طبع از متکلم مجوی
فسحتِ میدانِ ارادت بیار
تا بزند مردِ سخنگوی گوی
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
مردی را زنی بود و بر آن زن عاشِق بود، و یِک چشمِ آن زن سپید بود و شوی را از آن عیب خبر نبود؛ چون روزگار برآمد و مرادِ خویش بسیار از او بیافت و عِشق کم گشت، سپیدی بدید؛ زن را گفت: آن سپیدی در چشمِ تو کی پدید آمد؟ گفت: آنگه که محبَّتِ ما در دلِ تو نقصان گرفت.
پ.ن:
حق همین است؛ عِشق، اگر بِه کمال باشد، هر چِه می بینی عینِ حُسن و جمال و لطف است.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، اسماعیل مستملی بخاری (نویسندۀ روزگار غزنوی) 🇮🇷
🟦 یِکی از ملوکِ بی انصاف پارسایی را پرسید که از عبادت ها کدام فاضل ترست؟ گفت: تو را خوابِ نیمروز تا در آن یِک نَفَس خلق را نیازاری.
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 جُذامیان بِه ناهار مشغول بودند و بِه حلاج تعارف کردند، حلاج بر سفرۀ آنها نشست و چند لقمه بر دهان بُرد؛ جذامیان گفتند: دیگران بر سفرۀ ما نمی نشینند و از ما می ترسند! حلاج گفت: آنها روزه اند و برخاست؛
🟪 غروب، هنگامِ افطار حلاج گفت: خدایا روزۀ مرا قبول بفرما! شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی! حلاج گفت: ما مهمانِ خدا بودیم؛ روزه شکستیم، امّا دِل نشکستیم!! 🕯
آن شَب که دِلی بود بِه میخانه نشستیم
آن توبۀ صد ساله بِه پیمانه شکستیم
از آتشِ دوزخ نهراسیم که آن شَب
ما توبه شکستیم ولی دِل نشکستیم 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟪 درویشی ﺗﻨﮕﺪﺳﺖ ﺑِﻪ درِ ﺧﺎنهٔ ﺗﻮﺍﻧﮕﺮﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑِﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ، ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭﻭﯾﺸﻢ؛ خواجه ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻧﺬﺭِ ﮐﻮﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ! ﭘﺲ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﺗﺎﻣﻠﯽ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺧﻮﺍﺟﻪ، ﮐﻮﺭِ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩِ ﺧﺪﺍﯼِ ﮐﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ و ﺑِﻪ ﺩﺭِ ﺧﺎنهٔ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﮔﺪﺍﺋﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ!
🟦 این ﺭﺍ ﺑﮕﻔﺖ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺷﺪ؛ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﻭﯼ ﺷﺘﺎﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭼِﻪ ﮐﻮﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑِﻪ ﻭﯼ ﺩﻫﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ؛ از ﺍﻭ ﺑِﺨﻮﺍﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ می خواهد ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑِﺨﻮﺍﻫﯽ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﺨﻮﺍﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑِﺨﻮﺍﻫﯽ.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، خواجه عبدالله انصاری (دانشمند روزگار غزنوی) 🇮🇷
🟦 حلمِ شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد؛ امّا اگر دره ای هولناک پیش آید که موجبِ هلاک باشد و طفل آنجا بِه نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگامِ درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن بِه ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.
کسی که لطف کند با تو خاکِ پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن بِه لطف وُ کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد بِه نرم سوهان پاک
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 حق جل و علا می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد؛ نعوذبالله اگر خلق غیب دان بودی؛ کسی بِه حالِ خود از دستِ کس نیاسودی.
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 گویند مردی با دوستی گفت: مرا چشم درد می کند، تدبیر چِه باشد؟؛ گفت: مرا پارسال دندان درد می کرد، بر کندم.
پ.ن:
نگویم حالِ دل، از حالِ من گو، بی خبر باشد
بِه بی دردان، بیانِ دردِ دِل، دردِ دگر باشد. (میرزا ابوالحسن فراهانی) 🖤
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، عبید زاکانی (شاعر، نویسنده روزگار مظفريان) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 نقل است که شیخ گفت: دو برادر بودند و مادری؛ هر شَب یِک برادر بِه خدمتِ مادر مشغول شدی و یِک برادر بِه خدمتِ خداوند مشغول بود؛ آن شخص که بِه خدمتِ خدا مشغول بود با خدمتِ خدایش خوش بود؛ برادر را گفت: امشَب نیز خدمتِ خداوند بِه من ایثار کن، چنان کرد؛
🟥 آن شَب بِه خدمتِ خداوند سر بِه سجده نهاد، در خواب شد؛ دید که آوازی آمد که: برادرِ تو را بیامرزیدیم و ترا بدو بخشیدیم؛ او گفت: آخر من بِه خدمتِ خدای مشغول بودم، و او بِه خدمتِ مادر؛ مرا در کارِ او می کنید؟؛ گفتند: زیرا که آنچِه تو می کنی، ما از آن بی نیازیم؛ ولکن مادرت از آن بی نیاز نیست، که برادرت خدمت کند. 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
مقصود از وجودِ عالم، ملاقاتِ دو دوست بوَد، که رویِ در هم نهند جهتِ خدا، دور از هوا¹؛ مقصود نان نی²، نانبا³ نی، قصابی و قصاب نی.
💢 ۱. هوا: خود خواهی
💢 ۲. نی: نیست
💢 ۳. نانبا: نان پز
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، محمد تبریزی ملقب به شمس (عارف روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی ، زنده یاد استاد محمّد علی موحد (شاعر معاصر) 🇮🇷
🟪 عالمی را پرسیدند: خوب بودن را کدام روز بهتر است؟ عالم فرمود: یِک روز قبل از مرگ؛ دیگران حیران شدند و گفتند: ولی زمانِ مرگ را هیچکس نمیداند؛ عالم فرمود: پس هر روز زندگی را روزِ آخر فکر کن و خوب باش شاید فردایی نباشد!
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم علی اکبر دهخدا (ادیب، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟪 شیخ ابوسعید ابوالخیر با جماعتی برفتند در راه منکری بیرون آمد و شیخ را لعنت می کرد؛ جماعت قصدِ زخمِ او کردند؛ شیخ گفت: آرام گیرید که خدای برین لعنت بِه وی رحمت کند؛ گفتند: چِگونه؟ گفت: او پندارد که ما بر باطلیم لعنت بر آن باطل می کند از برایِ خدا؛
🟦 آن منکر چون این سخن بشنید، در دست وُ پایِ اسبِ شیخ افتاد و توبه کرد؛ گفت: دیدید که لعنت که برایِ خدای کنند چِه اثر دارد. 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟪 نقل است که درویشی گفت: او را کجا جوئیم؟ گفت: کجاش جستی که نیافتی؟ اگر یِک قدم بِه صدق، در راه طلب کنی در هر چِه نگری او را بینی. 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟪 بعد از مرگ او را بِه خواب دیدند؛ گفتند: حال گوی تا از منکر و نکیر چون رستی؛ گفت: آن جوانمردان در آمدند؛ گفتند که من ربک؟
🟦 گفتم: باز گردید و خدای را گویید که با چندین هزار هزار خلق، پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی؟ من که در همه جهان تو را دارم، هرگزت فراموش نکنم. 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟪 زشت روئی در آئینه بِه چهرۀ خود می نگریست و می گفت سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد؛ غلامش ایستاده بود و این سخن می شنید و چون از نزدِ او بدر آمد، کسی بر درِ خانه او را از حالِ صاحبش پرسید؛ گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، عبید زاکانی (شاعر، نویسنده روزگار مظفريان) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۲۸۲ به کوشش شراگیم یوشیج
( استاد شهریار ) 🖤•جان رفت و ما به آرزویِ دل نمی رسیم•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۸۷ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۱۳۳ به کوشش شراگیم یوشیج
( عماد نسیمی ) 🖤•با هر طلوعِ خورشید و با هر نسیمی که می وزد، دوستت دارم آپامه•🖤
( فیاض لاهیجی ) 🖤•اگر نیایی تمامِ شبهایِ زندگانی ام زمستان است آپامه•🖤
💎 ( فیاض لاهیجی ) 💎
( عطار نیشابوری ) 🖤•و مگر عشق را جُز در هجران و فُرقت و غربت می توان آموخت؟•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگتم آپامه، درست مثلِ شبی که بی ماه بماند•🖤
( پابلو نرودا ) 🖤•وقتی تو می خندی آسمان از یادم می رود آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯







































































































































































































































































































