گفتم: سلام!
آمده ام تا دوباره بنویسمَت
و هیزمِ کلمه ریختم آنجا
گفتم: می خواهم بدانم نونِ نامَت
چه گونه بر تنورِ حسّ امروزم می چسبد
و امروز نبضم
چه انفجاری خواهد داشت
وقتی بگویم دوستت دارم...
می خواهم دوباره بچینمَت
ای میوۀ رسیدۀ کامل
ای اتفاقِ هر نفس افتادنی
ای گوشتِ شیرینِ خالصِ تابستان
می خواهم دوباره بخوانمَت
تا دوباره خواندنَت را
پرندگانِ مهاجر ترانۀ اشتیاقِ وطن کنند
و آسمانِ غروبِ پاییزی
یکسره کهکشانی از ترانه و پرواز شود
گفتم: سلام!
آمده ام تا دوباره بخوانم
شاید سطری شگفت
ناخوانده مانَد، گلاویزِ حافظه ام شود
و بخواهد بداند که
خوانده بودمَش از این یا نه
و یا نوشته بودمَش اصلا؟
یا از پرنده ای شنیده بودمَش
سلام..! سلام..!
آمده ام تا دوباره حفظَت کنم
بخوانمَت،
شَب، روز، بیداری، رویا
ای درس سخت ناآموختنیِ زیبا... 🌷
پ.ن:
چون زیباست...
| آهنگساز: منوچهر طاهرزاده؛ تنظیم: فریدون شهبازیان |
| با صدای: منوچهر طاهرزاده؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۸ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای شهود با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد منوچهر طاهرزاده (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
نه رفته ای
نه پیامِ آمدنی داده ای
خانه در تصرفِ بویِ توست
تو نیستی و خانه در تصرفِ بویِ توست*
حس می کنم
تنهاییِ ستاره را
این همه ستارۀ تنها؟
یکی به یکی نمی گوید بیا
هر یک
از آسمانۀ خویش
چونان چشمِ پرنده، درخشان
از آشیانۀ تاریک
حس می کنم
نیشِ ستاره را
در چشمم
طعمِ ستاره را در دهانم
و طعمِ یک کهکشان تنهایی را
در جانم
کجای جهان بگذارمت
تا زیباتر شود آن جا؟
بنویس: «می آیم»
تا آشیانه به گام و به دست و سلام، آراسته شود. 🌷
پ.ن:
آن غنچه که نشکفت زِ حسرت دلِ ما بود
وان عقده که نگشود زِ غَم مشکلِ ما بود
مجنون که به دیوانه گری شهرۀ شهر است
در دشتِ جنون همسفرِ عاقلِ ما بود (فرخی یزدی) 🖤
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
سخن از سینه ها چون جان
به لب می آید امّا بر نمی آید
چه اُفتاد این سرِ ما را...
... .... ...
چه اُفتادستمان در این زمان بر این زمینِ گیج
که ما را شوربختی، کاری از اختر نمی آید؟ 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
گفتم: سلام! آمده ام تا دوباره بنویسمت و (هیزمِ کلمه ریختم آنجا)؛ گفتم: می خواهم بدانم «نونِ» نامت، چِه گونه بر تنورِ حسّ امروزم می چسبد و امروزِ نبضم، چِه انفجاری خواهد داشت، وقتی بگویم دوستت دارم..
می خواهم دوباره بچینمت، ای میوۀ رسیدۀ کامل، ای اتفاقِ هر نفسْ اُفتادنی، ای گوشتِ شیرینِ خالصِ تابستان.. می خواهم دوباره بخوانمت، تا دوباره خواندنت را، پرندگانِ مهاجر ترانۀ اشتیاقِ وطن کنند و آسمانِ غروبِ پاییزی، یکسره کهکشانی از ترانه و پرواز شود..
گفتم: سلام! آمده ام تا دوباره بخوانم، شاید سطری شگفت، ناخوانده مانده، گلاویزِ حافظه ام شود و بخواهد بداند که خوانده بوده امش از این یا نه و یا نوشته بوده امش اصلا؟ یا از پرنده ای شنیده بوده امش..
سلام! سلام! آمده ام تا دوباره حفظت کنم، بخوانمت، شَب، روز، بیداری، رویا، ای درسِ سخت نا آموختنیِ زیبا! 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
صدایِ تو
از سایه سویِ نیستان می آید
و گُل می دهد در هیاهویِ باران
صدایت
یکی نرگسِ نوشکفته است
که از پشتِ رگبار می ایستد روبرویِ نگاهم
و عطری هوسناک بالا می آید در آهم
تو می گویی و لاله می روید از سنگ
تو می گویی و غنچه می جوشد از چوب
تو می گویی و تازه می روید از خشک
تو می گویی و زنده می خیزد از مرگ
صدایِ تو از سایه سارِ نیستان می آید
و گُل می دهد از گُلِ زخمی بعدِ رگبار
و در آب می ایستد روبرویِ نگاهم
صدایِ تو می بارد و زنده ام من 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
شَبی بِه خلوتِ پُر ماهتابِ من بگذر*
زِ کوچه هایِ گُل افشانِ خوابِ من بگذر
بپوش پیرهنِ سایۀ مرا بر تن*
برو بِه چشمِ من از آفتابِ من بگذر
چو شبنمی تو بِه گلبرگِ بسترم بنشینی*
زِ باغ هایِ تَرِ عطرِ نابِ من بگذر
چو موج سدّ بلندِ شکیبِ من بشکن*
سفینه وار، زِ موجِ شتابِ من بگذر
شَبی درازترم از شبانِ تیرۀ قطب*
درونِ وحشتِ من، ماهتابِ من بگذر 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
در این باغِ کوچک
چرا صدایِ تبر قطع نمی شود؟، چرا صدایِ افتادن؟!
تا کی بِه سوگِ سروها بنشینیم، تا کی بِه سوگِ صنوبرها
در این باغِ کوچک مگر چند، سرو وُ صنوبر هست
که دندانِ بُرندۀ تبر از شکستنشان سیر نمی شود؟
بس نیست، نیست دیگر؟؛ مگر چند سرو وُ صنوبر؟
دندانت بشکند تبر، احشایت بپوسد خاک!
خاکِ خاک بر سَر، امّا صدایِ تبر قطع نمی شود
در خواب وُ بیداری، صدایِ تبر قطع نمی شود؟
و باغِ کوچکِ ما می لرزد در خویش، و می گِرید در خویش 🥀
پ.ن:
🔹 امام على (ع) - در توصيفِ آخر الزمان فرمود: زمانى مى رسد كه هيچ كس در آن زمان نجات نمى يابد، مگر "مؤمنِ حق پرستِ بى نام و نشان" كه اگر حضور داشته باشد، كسى او را نمى شناسد و اگر غايب باشد، كسى بِه جستجويش نمى آيد. اين افراد چراغهاىِ هدايتند و نشانه هاىِ روشن براىِ شَب روان. (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳)
پ.ن۲:
🔹 او - امام مهدی (عج) - بِه هیچ وجه از غیبتِ خود لذّت نمی برد. او آسوده نخوابیده است. او نگران است. او ناراحت است. او خونریزیها و جنایتها و خیانتها و ظلم و ستمها و ناراحتی هایی که بر مردم و محرومین و مستضعفینِ عالم می گذرد، او همه را مشاهده می کند و رنج می برد و شکنجه می بیند. او می خواهد که هر چِه زودتر ظهور کند و ریشۀ ظلم و فساد را از این عالم براندازد و عدل و داد را بِه جایِ آن برقرار کند. (دکتر مصطفی چمران، بینش و نیایش)
پ.ن۳:
🔹 اگر فکر می کردید فلسطین نابود شد، تصاویرِ دانشجویان و اساتید در سراسر جهان که در همبستگی با مردمِ فلسطین ایستادند رو ببینید، بله، چند ده هزار انسان شهید شدند و دلِ ما برایِ تک تکِ اونها آتش گرفت.. امّا حالا میلیونها نفر در جهان بیدار شدند برایِ فلسطين..
🔹 علیرغم آخرین تلاشِ مضحکِ صهیونیستها برای ترساندنِ مردمِ آمریکا بویژه دانشجویان که تهدید کردند از طریقِ تشخیصِ چهره تعیین کند که اگر در اعتراضات شرکت کنید. شغل و مدرکِ شما بی ارزش خواهد بود. فرصت هایِ استخدامِ شما محدود خواهد بود. دانشجویانِ دیگر دانشگاه های جهان هم بِه پویشِ جوانانِ آمریکایی برای توقفِ نسل کشی در غزه پیوستند، این دانشجویان همه از نخبه هایِ دانشگاه هایِ آمریکا هستن.
🔹 تصاویرِ با معنایی در حالِ انتشاره که دانشجویانِ مسلمانِ آمریکا در حالِ اقامه نماز هستند و دانشجویانِ مسیحی در دانشگاه اوهایو اطرافِ آنها حلقۀ حفاظتی تشکیل داده و از حملۀ پلیس بِه دانشجویانِ مسلمان حینِ اقامه نماز جلوگیری می کنند. این یک جلوه بسیار ساده از همیاری حضرت مسیح (ع) با آقا صاحب الزمان (عج) در مقابله با صهیونیسم جهانی است.
🔹 ان شاءاللّه بزودی، مسیحی هایِ واقعی همراهِ حضرت مسیح (ع) پشتِ سرِ آقا صاحب الزمان (عج) بِه اقامه نماز خواهند ایستاد. تَنگ است دِل بِه یادِ امام زمان (عج)، ثُبات در ایمان تا قبل از ظهور، از خودِ ظهورِ امام زمان (عج) مهم تر است. مراقبِ خود باشید. خدایا بِه همۀ ما بینشِ مهدوی ببخش، تا رنجِ بی شمارِ امام زمان را درک کنیم. اللهم عجل الولیک الفرج.
🔴 جلوگیری دانشجویان آمریکایی از حمله پلیس
به دانشجویان حین اقامه نماز 🔴
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
🔴 در چنگال آزادی!
۶۰۰ دانشجو حامی فلسطین حداقل در
۱۵ دانشگاه سراسر آمریکا در بیش از یک
هفته دستگیر شده اند 🔴
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با نهج البلاغه امام علی (ع) ، 🎥 ویدئو کلیپ و صدای ماندگار ، زنده یاد دکتر مصطفی چمران (نویسنده، فیزیکدان) 🇮🇷
برچسبها: وعده الهی حق است
زخم از کدام دست فرود آمد
که پاره است سینه، ولی دِل، شورنده تر
از لحظه هایِ عافیت و کام می تپد
و درد از پهلویِ دگر که نه با توست
از راست تیر می کشد
و خونِ گرم، از کوچه باغِ حنجره
آوازخوان و رقصان می جوشد
و راه دشتِ سوختۀ سینه پیش می گیرد
زخم از کدام دست
زخم از کدام سمت فرود آوردی؟
ای عِشق،
ای شقاوتِ شیرین! 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
همه جا می بینمت
بِه درخت و پرده و آینه
نمی دانم امّا
تو مرا دنبال می کنی، یا من ترا
ای چشمِ شیرینِ زیبا
بِه گُلها می بینیم و می بینمت
بِه گُلها نشسته ای و می بینیم
بر آب می نگرم و می بینمت
در آب می لرزی و می بینیم
تو مرا جست و جو می کنی یا من ترا ای چشمِ شیرینِ دِلربا
همۀ رویاهایم را نیلوفری کرده ای
و همۀ خیال هایم را بِه بویِ شراب آغشته ای
همه جا گرمایِ خانه و جان و جهان است حضورت
ولی چشم که باز می کنم نمی بینمت دیگر
با آن که می دانم، تو می بینیم همه جا
من شیدایِ توام
یا تو مرا گرفته ای بِه بازویِ سودا
ای چشمِ شیرینِ بی پروا 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
زیرِ زبانم است
در هر کجا که باشم
تا هر جا که بروم
نامِ تو یِک ساقۀ تر گندم
یِک قاچ سیب، یِک گُلِ سرخ
یِک برگِ سبزِ نارنج
نامِ تو یِک حبه نقلِ شیرین
زیرِ زبانم است، نامِ تو 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
رویِ تو ماه بلند
چشم هایِ تو دو سیارۀ ژرفِ سبز
نامِ تو خوشۀ شادابی در ظلمتِ برگ
بِه شقایق ها آراسته ست
دست هایِ تو کلیدِ صبح است
که سویِ مشرق می چرخد
و سپیدی را از پسِ نردۀ سایه روشن
بِه سویِ پنجره ها می خواند
چشم هایِ تو بِه دیوارِ بلندِ باغِ عِشق روزنِ سبزیست
که من از آنجا در لحظۀ مشتاقی بِه درون می خزم
آهسته و با دامنی از سیبِ سرخِ راز باز می گردم
چشم هایِ تو پنجره هایِ بلندِ ابدیَّت هستند. 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
دیدارِ تو صبح را زیبا می کند،
حتی اگر فلاخن رگبار، سنگسار بکند شیشه هایِ پنجره را؛
حتی اگر صبح با کسوف بدمد،
خیره خواهد شد چشمِ من، از طلوعِ گلویِ تو از مقنعه؛
دیدارِ تو روز را سبز و خوانا می سراید،
حتی اگر برف نام هایِ تمامِ درختان و پرندگان را بپوشاند؛
دیدارِ تو غروب را بِه درنگ وا می دارد،
حتی اگر ماهی گیران از دریا برگردند،
و کلاغ ها تمامِ افق را بپوشانند
و پرستوها قیچی کنند، اندک آبیِ باقیمانده از روز را؛
دیدارِ تو شَب را، آه!
چِه تالارِ آینه ای رویاهایِ من؛ و چِه تکثیرِ غریبی از صد ها تو! 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
زمین بِه دامنِ بانویِ آفتاب آویخته ست و
آفتاب بِه دامنِ بانویِ کهکشان
و من بر ابریشمِ خیالِ تو
بر گیسوانِ تو آویخته ام
مرا باز می دارند از تو
و پروا ندارند از ستارۀ سرگردانِ بی مدار
که نظمِ آسمان را بر آشوبد آخر
حرام است عِشق و حلال است دروغ؛ شگفتا 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
نگاه ها چِه ظالمانه جایِ کلمات را گرفته اند
سکوت چِه قدر جایِ صدا را؛ هنوز نگفته ام دوستت دارم
نگاهم امّا بِه عربده گفت
عربده ای که نرگسِ حافظ را پژمرده کرد
هنوز نگفته ای دوستت دارم؛ سکوتت امّا بارانی شد
و دلِ صنوبریِ خشکم را خرّم کرد
سکوت چِه قدر جایِ صداها را می گيرد هنوز
نگاه چِه ظالمانه جایِ کلمه ها را
اين تقديرِ ديدارِ بی گاه ما نيست
از تمامیِ تاريخ بپرس. 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
تو خواهی آمد،
جهان آرام تر خواهد شد
این جا که باشی،
سویه هایِ اضطراب، در مه می روند
و نومیدی بِه حاشیۀ غروب،
سنگی برایِ نشستن خواهد یافت. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
و عِشق، مثلِ همین گلدان هایِ شمعدانی در ایوان، حضورِ غریبِ معلقی دارد. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
تو و ترانه و گُل؛ تو و پرنده و باد
تو و ستاره و آبی ها؛
قلمروی که در آن می توان بی تشویشی
زنده بودن را تحمّل کرد. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
دارم بِه فتحِ باغِ تو می آ’م
بر بام شو
خورشید را بِه دامن پنهان کُن و ماه را
کنارِ پنجره گردن بزن و شمع را بُکُش
شَب را بِه نامِ من باش
آن را بِه خوابِ من بخش
گیسو میانِ پنجره بُگذار
دارم بِه فتحِ خوابِ تو می آیم. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
نه رفته ای،
نه پیام آمدنی داده ای؛
خانه در تصرفِ بویِ توست،
تو نیستی و خانه در تصرفِ بویِ توست؛
حس می کنم، تنهاییِ ستاره را
این همه ستارۀ تنها؟
یکی بِه یکی نمی گوید بیا
هر یِک از آسمانه خویش
چونان چشمِ پرندۀ درخشان
از آشیانۀ تاریک؛
حس می کنم، نیشِ ستاره را در چِشمم،
طعمِ ستاره را در دهانم،
و طعمِ یِک کهکشان تنهایی را در جانم؛
کُجای جهان بُگذارمت، تا زیباتر شود آنجا؟
بنویس می آیم، تا آشیانه بِه گام و
بِه دست و سلام آراسته شود. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
چشمِ تو آبی نبود،
نامِ تو آبی بود؛
که آن همه مرا بِه جستجویِ نامِ خودم،
میانِ این همه دریاچه هایِ مُرده سرگردان کرد؛
نامِ مرا، نامِ تو دیوانه کرد، و آن چِه یافتم
آخرِ کار نه فیروزه بود، نه زمردِ کوههایِ شرق،
چخماقی بود، از جنسِ آتش هایِ کیهانی،
که بِه ژرفاهایِ گُمِ دریایِ فارس
خیس خورده و مرجانی شده بود؛
جنسِ من آبی نبود نامِ تو آبی بود. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
گر تو با من سرد بنشینی
گر نگیری نبضِ بیمارِ بهارم را
هر نفس دشتی غبار آلود خواهم داشت کاندر آن
بادها در جستجویِ برگ
برگ ها له له زنان در دشت سرگردان
کاروان ها خاطرات محو دور آغاز
در غبارِ بی سرانجامی
دزدشان در پیش، زنگشان خاموش، بارشان سنگین
کاروانی ها، گردشان در چشم
خارشان در پا، یأسشان در دِل
در حصارِ بستۀ پُر گردِ گمراهی
چون ستور گیج گردِ خویش می چرخند
آهویِ تنهایِ دشتِ شعرهایِ من
تپه وُ ماهورِ پندارم بِه جست و خیزِ هر صبحِ تو معتاد است
گر تو با من سرد بنشینی
سنگ سنگِ دشتِ شعرم گِریه خواهد کرد
برگ برگِ باغِ شعرم اشک خواهد ریخت
جویِ پندارم تا نبیند مرتعِ سبزِ تو را، خالی
تا نبیند صبحدم آبشخورِ پاکِ تو را، متروک
چشمه اش را ترک خواهد گُفت
در میانِ سنگ ها و صخره ها آوار خواهد شد
ای چراغِ قصه هایِ من 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
تو مثلِ لالۀ پیش از طلوعِ دامنه ها
که سر بِه صخره گُذارد، غریبی وُ پاکی
تو را زِ وحشتِ طوفان بِه سینه می فشرم
عجب سعادتِ غَمناکی 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
دیگر نامِ تو را تمامِ درختان،
گاه بهار، زمزمه خواهند کرد؛
و مرغ هایِ خوش خوانِ صبحِ بهار، نامِ تو را
بِه جوجه هایِ کوچکِ خود، یاد خواهند داد؛
ای بی خیال مانده زِ من، دوست؛
دیگر تو را زمین وُ زمان
از برکتِ جنونِ نجیبِ من
با نام می شناسند. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
تو ظریفی!
مثلِ گُل دوزیِ یِک دخترِ عاشِق
که دِل انگیزترین گُل ها را
رویِ روبالشیِ عاشقِ خود می دوزد؛
با تو بودن خوب ست،
تو چراغی، من شَب که بِه نورِ تو کتابِ دلِ تو
و کتابِ دلِ خود را که خطوطِ تنِ توست،
خوش خوشک می خوانم؛
تو درختی، من آب
من کنارِ تو آوازِ بهاران را
می خَندم و می خوانم، می گِریم و می خوانم؛
با تو بودن خوب است، تو قشنگی؛ مثلِ تو، مثلِ خودت؛
مثلِ وقتی که سخن می گویی
مثلِ هروقت که برمی گردی از کوچه بِه خانه
مثلِ تصویرِ درختی در آب
رویِ کاشانه، در چشمانِ منتظرم می رویی. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
کُجایِ جهان بُگذارمت، تا زیباتر شود آنجا؟ 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
نامت گُلِ هزار بهار نیامده است و گسترۀ خمیدۀ رویاهایم را پُر می کند، و در دهانم مانند ماه در حوض، مَد می شود؛ نامت در چشمانم چون لاله، سرخ، چون نسترن، سپید و مثلِ سرو سبز می ایستد، نامت مُژگانم را در می گیرد؛ نامت در جانم گُر می گیرد. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
با تو بودن خوبست و
کلامِ تو
مثلِ بویِ گُل در تاريکی است،
مثلِ بویِ گُل در تاريکی وسوسه انگيز است؛
بویِ پيراهنِ تو
مثلِ بویِ دريا نمناک است؛
مثلِ بادِ خنکِ تابستان،
مثلِ تاريکی، خواب انگيز است؛
گفتگو با تو،
مثلِ گرمایِ بخاری و نفس هایِ بلندِ آتش
می بَرَد چشمِ خيالم را تا بيابان هایِ دورترين خاطره ها؛
که در آن گُنجشکان بر سنبلِ گندم ها اهتزازی دارند،
که در آن گُل ها با اخترها رازی دارند. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
یقین دارم امّا که خواب ندیده ام
که تو در کنارم بوده ای
که با تو سخن گفته ام؛
بِه سایه سارِ درّه که رسیده ایم
تو ساقهٔ مرزنگوشی زیرِ دماغمان گرفته ای
و دیگر چیزی بِه یادم نمانده است. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
صدایِ تو از سایه سویِ نیستان می آید
و گُل می دهد در هیاهویِ باران
صدایت یِکی نرگسِ نوشکُفته است
که از پُشتِ رگبار می ایستد روبرویِ نگاهم
و عطری هوسناک بالا می آید در آهم
تو می گویی و لاله می روید از سنگ
تو می گویی و غنچه می جوشد از چوب
تو می گویی و تازه می روید از خشک
تو می گویی و زنده می خیزد از مرگ
صدایِ تو از سایه سارِ نیستان می آید
و گُل می دهد از گُلِ زخمیِ بعدِ رگبار
و در آب می ایستد روبرویِ نگاهم
صدایِ تو می بارد و زنده ام من. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
خانه ات سرد است؟
خورشیدی در پاکت می گُذارم
و برایت پُست می کُنم؛
ستارۀ کوچکی در کلمه ای بُگذار،
و بِه آسمانم روانه کُن
بسیار تاریکم. 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم منوچهر آتشی (شاعر و مترجم معاصر) 🇮🇷
( خاقانی شروانی ) 🖤•رویاهایِ من بسیار سادهاند؛ صدایِ تو، عطرِ تو و آغوشِ تو آپامه•🖤
( نذری کاشی ) 🖤•پُرم از حسرت و دلتنگی و خستگی...•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
💎 ( منیر لاهوری ) 💎
( استاد شهریار ) 🖤• سلام بر تو... که تو را بسیار ندارم آپامه•🖤
( دكتر اسماعيل امينی ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( استاد کاشانی ) 🏴 السلام علیک یا ثارالله 🏴
( عبدالرحمن جامی ) ❤️•بعد از سالها مُجاهدت، رفتی در آغوشِ جَدت حیدر امیرالمؤمنین•❤️
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•و دیوانه وار، چقدر دیوانه وار دوستت دارم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) 💙•الهی! چنان در دوزخِ دنیا دِلم سوخت که دیگربار، سوزاندن ندارد•💙
( حافظ شیرازی ) 🖤•ای کاش وَرقِ زندگی ام بودی؛ خدا تو را، برمیگرداند•🖤
( امیرخسرو دهلوی ) 🖤•من به معجزه ای نیاز دارم که من را در دستانِ تو بسپارد آپامه•🖤
(عرفی شیرازی) ❤️•تا صبحِ قیامت بر هلهلهکنندگانِ «دهم مُحرم» و «نهم اسفند» لعنت•❤️
( عطار نیشابوری ) ❤️•سلام بر روحی که جانم را بدونِ هیچ دیداری سرشار از عشق کرد•❤️
( حسین منزوی ) ❤️•تنها خداست که مایۀ اطمینانِ خاطر و خوشیِ زندگی است•❤️
( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگِ تواَم؛ و رویِ عکسَت به خواب می روم آپامه•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤• با نبودنت چه کنم آپامه؟•🖤
( مولوی جان ) 💙•رَستی زِ اجزایِ زمین، با آسمان آمیختی...•💙
( قیصر امین پور ) ❤️•ما به شهیدمان نمیگوییم خداحافظ، بلکه میگوییم: به اُمیدِ دیدار•❤️
( سیمین دخت وحیدی ) ❤️•غریب حسین و غریب اصحابِ حسین•❤️
( استاد علی معلم ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( مولوی جان ) 🖤•وسعتِ جهان نه، تنگنای آغوشِ تو را می خواهم آپامه•🖤
( اخوان ثالث ) 🖤•سخت است عاشقِ کسی باشی که دوستت ندارد•🖤
📚 شعر نزدیک آی از دفتر آوار آفتاب، ص۴۹ نوشته ی سهراب سپهری
( سیف فرغانی ) ❤️•و من وسیع تر از آسمان دوستت دارم آپامه•❤️
( عماد خراسانی ) 🖤•به قلبم نزدیکی آپامه؛ حتی اگر بینِ ما هزار شهر فاصله باشد•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡از شکستِ دل، چه عشرت ها که بَرهم خورد و رفت♡ 🕯
( صباحی بیدگلی ) 🏴 خدایا گریه بر مولایمان حسین، روشنیِ جان ماست، آن را از ما نگیر 🏴
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡گذشت یار و من از هر چه بود واماندم♡ 🕯
صفحه اصلی 💯








































































































































































































































































































