تا تو گسسته ای زِ من تاب نمانده در تنم
کیست به یادِ چشمِ تو، مست؟ منم، منم، منم!
دور از آن نگاهِ تو، وز رُخِ همچو ماهِ تو
روز در آه وُ زاری ام، شب به فغان وُ شیونم
ای که به غربت این زمان، باده کشی عیان،عیان
خونِ دِل است در وطن، جایِ شراب خوردنم
دِل زِ وطن بریده ای، راهِ سفر گزیده ای
نیست مرا دِلی چو تو، دِل نبوَد از آهنم
گرچه در آب وُ آتشم، سوزم وُ گریم وُ خوشم
گر بوَدم هزار جان، جمله فدایِ میهنم
چند تو خوانی ام که: «ها! خانه رها کن وُ بیا!»
نیست وطن لباسِ تن، تا که زِ خویش برکَنم
غرب وطن نمی شود، خانۀ من نمی شود
شرقِ کهن نمی شود، خانه چرا دگر کنم؟
مهرِ وطن سرشتِ من، دوزخِ آن بهشتِ من
روز وُ شبان وُ دم به دم، دم زِ وطن، وطن زنم 🌷
پ.ن:
ای زندگی! تن وُ توانم همه تو
جانی وُ دلی، ای دِل وُ جانم همه تو
تو هستیِ من شدی، از آنی همه من
من نیست شدم، در تو از آنم همه تو (مولوی جان) ❤️
پ.ن۲:
بر صلح وُ جنگِ اهلِ جهان اعتماد نیست
چون صلح می کنند مُهیایِ جنگ باش!
از چشمه سارِ تیغ بشو دست وُ رویِ خویش
در آفتابِ زردِ خزان لاله رنگ باش (صائب تبریزی) ❤️
| آهنگساز: مجید انتظامی؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۷ |
| 🎼 دانلود موسیقی زیبای دل نگران با کیفیت عالی🎼 |
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷
دردی، عظیم دردیست. با خویشتن نشستن. در خویشتن شکستن
در کوچه باغها، وقتی که عطرِ زُلفِ تو می پیچد
می برد بویِ خوشِ باغهایِ ریحان را بر بالهایِ خستۀ خود، باد
گویی که گامِ سِحر رُبای تو، بر پلّه هایِ وهمِ سحرگاهی
در چشمهایِ من، ابرِ بهار بود. برخیز! محبوبِ خوبِ من
به بدرقۀ من، در این غروبِ سخت ملال انگیز
من در تمامِ راه، شَب را با گامهایِ خسته طوافی دوباره می کردم
و شکوۀ تو را، تا صبح، تا طلوعِ سحر، با ستاره می کردم
وقتی سکوت دهکده را بر گشتِ گله هایِ هیاهوگر آشفته می کند
وقتی که رویِ کوه، خورشید، چون جامِ پُر شراب فرو می ریزد
و باد، این اسب، اسبِ سرکشِ ناشاد
آشفته یال و سُم به زمین کوبان، در کوچه باغِ دهکده می پیچد
یاد از تو می کنم. آیا تو بازنخواهی گشت؟
و من، از شهریان بُریده، به ده اوفتاده را
تا شهرِ عِشق و شور نخواهی برد؟
آیا تو بازنخواهی گشت؟
تا سبزه هایِ دشت وُ ساقه لالۀ عباسی
و بوته هایِ پونۀ وحشی به رقص برخیزند؟
تا آبِ چشمه گَردِ سفر را، از صورتِ تو
آئینۀ غبار گرفته را بشوید؟ آیا تو بازنخواهی گشت؟
آیا سمندِ سرکش را، چابک سوار نخواهی شد؟ چون تک سوارها،
هر روز طَرفِ دهکده، هی هی کنان، طواف نخواهی کرد؟
در هر غروب، در امتدادِ شَب، من هستیم و تمامی تنهایی*
با خویشتن نشستن، در خویشتن شکستن
این رازِ سَر به مُهر، تا کی درونِ سینه نهفتن
گفتن، بی هیچ باک وُ دلهره گفتن
یاری کن، مرا به گفتن، یاری کن، ای قامتِ بلندِ مقدس
تندیسِ جاودان، ای مَرمَر سپید، ای پاکیِ مجردِ پنهان، در انجمادِ سنگ
من عابدانه در دلِ محرابِ سردِ شب، بدرود با خدایِ کهن گفتم
هرگز کسی نگفته سپاسِ تو، اینگونه صادقانه که من گفتم
دیگر مرا، با این عذابِ دوزخیت مگذار
مُهرِ سکوت را، از سنگوارۀ لبِ سردِ ساکتت بردار
از این نگاهِ سرد، با چشمهایِ سنگیِ تو، دلگیر می شوم
ای آفریدۀ من، آری، تو جاودانه جوانی، من پیر می شوم
در این شبانِ تیره و تار اينك، ای مرمرِ بلندِ سپید
تندیسِ دست پرورِ من، پرداختم تو را
با این شگرف تیشۀ اندیشه، در طولِ سالیان
که چه بر من رفت - در معبدِ خیالیِ خود ساختم تو را
امّا، ای آفریدۀ من، نَه، ای آفریده مرا، با من چه می کنی؟!
باور نمی کنید که حتی هنوز هم، در شرق آفتابِ نخستین دمیده است؟
و برقِ آن نگاهِ نوازنده، در بند بندِ جانِ من آوازِ زندگی ست!؟
باور نمی کنید که سیمابِ صبحگاهی، از سربلندترین کوهها فرو می ریخت. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچۀ همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پیِ من تند دوید
سیب را دستِ تو دید
غضبآلود به من کرد نگاه
سیبِ دندان زده از دستِ تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال هاست که در گوشِ من آرام آرام
خش خشِ گامِ تو تکرارکنان، می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا، باغچۀ کوچکِ ما سیب نداشت 🌷
پ.ن:
جوابیه شعر از فروغ فرخزاد:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پیِ تو تند دوید
و نمی دانستی باغبانِ باغچۀ همسایه
پدرِ پیرِ من است
من به تو خندیدم
تا که با خندۀ تو پاسخِ عشقِ تو را خالصانه بدهم
بغضِ چشمانِ تو لیک لرزه انداخت به دستانِ من و
سیبِ دندان زده از دستِ من افتاد به خاک
دلِ من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریۀ تلخِ تو را...
و من رفتم و هنوز سال هاست که در ذهنِ من آرام آرام
حیرت و بغضِ تو تکرارکنان، می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچۀ خانۀ ما، سیب نداشت. ❤️
| آهنگساز: علی موثقی؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: حمید غلامعلی؛ تاریخ انتشار: ؟ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای سیب با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: بانو فروغ جان فرخزاد (شاه دخت شعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، حمید غلامعلی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
زِ شَب، هراس مدار این هنوز آغاز است
بیا که پنجره رو بِه صبحدم باز است
چو آفتابِ درخشان چِه خوش درخشیدی
طلوعِ پاکِ تو در شَب، قرینِ اعجاز است
تو مهربانیِ خود را نثارِ من گردان
غلط اگر نکنم آفتابِ فیاض است
زِ ترکتازِ حوادث دمی تغافل کرد
کبوترِ دِلم از آن بِه چنگِ شهباز است
هزار بار مرا آزمودی وُ دیدی
حمید در ره ایران هنوز جانباز است 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
آیینۀ دِلم زِ چِه زنگارِ غَم گرفت
تارِ امیدها همه پودِ الم گرفت
گفتم مرا نیاز بِه نازش نمانده است
فرصتِ طلب رسید وُ سخن مغتنم گرفت
او را که با سخن بِه دِلش ره نبرده ام*
از ره رسیده ای بِه سپاه درم گرفت
اشک از غرور گرچِه زِ چشمانِ من نریخت*
هنگامِ رفتنش نگهم رنگِ نم گرفت
یِک عمر گشتم از پیِ آن عمرِ جاودان
گشت زمانه عمرِ مرا دم بِه دم گرفت
نازم بدان نگاه که او با اشاره ای
نامِ مرا زِ دفترِ هستی قلم گرفت
من با که گویم این غمِ بسیار کو مرا
در خیلِ کشتگانِ رُخش دستِ کم گرفت
برگرد ای امیدِ زِ کف رفته، تا بِه کی*
هر شَب فغان کنم که خدایا، دِلم گرفت
در سینه ام نهالِ غَمش نشاند عِشق
باری گرفت شاخِ غَم وُ خوب هم گرفت
تا بگذرد زِ کوه غمِ عشقِ او حمید*
دستی شکسته داشت بِه پایِ قلم گرفت 🕯
پ.ن:
صدایِ روحِ غمگینم درست مثلِ نوایِ نت هایِ این موسیقی ست 🎼 🖤
| آهنگساز: پیروز ارجمند؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۴ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای حماسه با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد پیروز ارجمند (آهنگساز) 🇮🇷
من مرگِ نور را باور نمی کنم
و مرگِ عشق هایِ قدیمی را
مرگِ گُلِ همیشه بهاری که می شکفت
در قلب هایِ ملتهبِ ما،
مانند ذره ذرۀ مشتاق
پرواز را بِه جانبِ خورشید آغاز کرده بودم
با این پرِ شکسته
تا آشیانِ نور پرواز کرده بودم
من با چِه شور وُ شوق
تصویرِ جاودانۀ آن عشقِ پاک را در خویش داشتم
اینک منم نشسته بِه ویرانسرایِ غَم
اینک منم گسسته زِ خورشید وُ نور وُ عِشق
در قلبِ من نشسته زمستانِ دیر پا؛
من را نشانده اند،
من را بِه قعر درۀ بی نام وُ بی نشان با سر کشانده اند
بر دست وُ پایِ من زنجیر وُ کند نیست
امّا درونِ سینۀ من زخمی ست در نهان
شعری؟ نه آتشی ست این ناسروده در دِلم؛ این موجِ اضطراب
من مانده ام زِ پا، ولی آن دورها هنوز
نوری ست، شعله ای ست
خورشیدِ روشنی ست که می خواندم مدام
اینجا درونِ سینۀ من زخمِ کهنه ایست، که می کاهد مدام
با رشکِ نوبهار بگویید: زین قعرِ دره مانده خبر دارد؟
یا روز وُ روزگاری بر عاشقِ شکسته گذر دارد؟ 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
تو را چِه می رسد، ای آفتابِ پاک اندیش
تو را چِه وسوسه، از عِشق باز می دارد؟
کدام فتنۀ بی رحم، عمیقِ ذهنِ تو را تیره می کند از وهم؟
شَب آفتاب ندارد و زندگانیِ من بی تو*
چو جاودانه شَبی، جاودانه تاریک است
تو در صبوریِ من، اشتیاقِ کشتنِ خویش و
انهدامِ وجودِ مرا نمی بینی، منم که طرحِ مودت
بِه رنجِ بی پایان و شطِ جاریِ اندوه بسته ام
امّا تو را چِه وسوسه، از عِشق باز می دارد؟
تو را چِه می رسد، ای آفتابِ پاک اندیش؟
زِ من چگونه گریزی، تو و گریز از خویش؟
بِه سویِ عِشق بیا، وارهان دِل از تشویش 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
رفته ای اینک و هر سبزه وُ سنگ، در تمامِ در وُ دشت سوگوارانِ تواند
در دِلم آرزویِ آمدنت می میرد، رفته ای اینک، امّا آیا باز برمی گردی؟
چِه تمنّایِ محالی دارم؛ خنده ام می گیرد
چِه شَبی بود و چِه روزی افسوس، با شَبان رازی بود؛ روزها شوری داشت
آرزو می کردم، دشت سرشار زِ سرسبزیِ رویا ها را
من گمان می کردم، دوستی همچون سروی سرسبز، چارفصلش همه آراستگی ست
من چِه می دانستم، هیبتِ باد زمستانی هست
من چِه می دانستم، سبزه می پژمرد از بی آبی؛ سبزه یخ می زند از سردیِ دی
من چِه می دانستم، دلِ هر کس دِل نیست*
قلب ها زِ آهن وُ سنگ؛ قلب ها بی خبر از عاطفه اند
در میانِ من وُ تو فاصله هاست
گاه می اندیشم، می توانی تو بِه لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری، دستهایِ تو توانایی آن را دارد، که مرا زندگانی بخشد
چشمهایِ تو بِه من می بخشد، شورِ عِشق و مستی
و تو چون مصرعِ شعری زیبا، سطر برجسته ای از زندگیِ من هستی
دفترِ عمرِ مرا با وجودِ تو شکوهی دیگر، رونقی دیگر هست
می توانی تو بِه من زندگانی بخشی؛ یا بگیری از من آنچِه را می بخشی
من بِه بی سامانیِ باد را می مانم، من بِه سرگردانی ابر را می مانم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
دردی عظیم دردی ست،
با خویشتن نشستن، در خویشتن شکستن
و من تمامِ شَب این کوچه باغِ دهکده را
با گام هایِ خسته، طوافی دوباره خواهم کرد
و شکوه تو را تا صبح، تا طلوعِ سحر با ستاره خواهم کرد
وقتی که رویِ کوه خورشید چون جامِ پُر شراب فروی می ریزد؛ یاد از تو می کنم؛
آیا دوباره باز نخواهی گشت؟
و من از شهریان بریده بِه ده اوفتاده را، تا شهرِ شور وُ عشق نخواهی برد؟
آیا دوباره باز نخواهی گشت؟
تا سبزه هایِ دشت و ساقۀ لاله عباسی، و بوته هایِ پونه وحشی بِه رقص برخیزند
تا آبِ چشمه گردِ سفر را، زان رویِ تابناک بشوید
و از تنِ تو این تنِ تندیسِ مرمرین، گرد وُ غبارِ خاک بشوید
بیهوده انتظارِ تو را دارم، دانم دگر تو باز نخواهی گشت
هر چند اینجا بهشتِ شادِ خدایان است
بی تو برایِ من، این سرزمینِ غَم زده زندان است*
در هر غروب، در امتدادِ شَب، من هستیم و تمامت تنهایی
با خویشتن نشستن، در خویشتن شکستن
این رازِ سر بِه مُهر، تا کی درونِ سینه نهفتن
گفتن، بی هیچ باک وُ دلهره گفتن
یاری کن مرا، بِه گفتنِ این راز، باز یاری کن
ای رویِ تو بِه تیره شَبان، آفتابِ روز
می خواهمت هنوز* 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
در کویِ تو مستانه، می افتم وُ می خیزم
دلداده وُ دیوانه، می افتم وُ می خیزم
من مست وُ پریشانم، می نالم وُ می مویم
مدهوش زِ پیمانه، می افتم وُ می خیزم
تا آنکه تو را یابم، می گردم وُ می جویم
پس بر درِ آن خانه، می افتم وُ می خیزم
چو شمعِ شبِ عاشِق، می سوزم وُ می گِریم*
از عِشق چو پروانه، می افتم وُ می خیزم
گر دست دهد روزی، تا خاکِ رهت گردم*
در پایِ تو جانانه، می افتم وُ می خیزم
گفتی که زِ جان برخیز، در ملکِ عدم بنشین
زین روست که مستانه، می افتم وُ می خیزم
من مستِ قدح نوشم، از چشمِ تو مدهوشم
سلانه بِه سلانه، می افتم وُ می خیزم
دیوانه رویت من، چون گردن بِه کویت من
ای دلبرِ فرزانه، می افتم وُ می خیزم
بازآی وُ گرنه می، هستی زِ کفم گیرد
این سانکه بِه میخانه، می افتم وُ می خیزم 🌷
| آهنگساز: مجید انتظامی؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶ |
| 🎼 دانلود آهنگ دیدار با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷
مرا با سوزِ جان بگذار وُ بگذر
اسیر وُ ناتوان بگذار وُ بگذر
چو شمعی سوختم از آتشِ عِشق*
مرا آتش بِه جان بگذار وُ بگذر
دِلی چون لاله بی داغِ غَمت نیست
بر این دِل هم نشان بگذار وُ بگذر
مرا با یِک جهان اندوه جانسوز*
تو ای نامهربان بگذار وُ بگذر
دو چشمی را که مفتون رُخت بود
کنون گوهرفشان بگذار وُ بگذر
در افتادم بِه گردابِ غمِ عِشق
مرا در این میان بگذار وُ بگذر
بِه او گفتم: حمید از هجر فرسود
بِه من گفتا: جهان بگذار وُ بگذر 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
باری طلوعِ پاکِ تو در آن شبِ سیاه
شاید بشارت از دمِ صبحِ سپید بود
وقتی طلیعۀ تو درخشید
از پشتِ کوهسارِ توهم دیدم که این طلوع
زیباترین سپیدۀ صبحِ امید بود
ای سرکشیده از دلِ این قیرگونه شَب
بر آسمان برآی و رها کُن
زرِ تارِ گیسوانِ زر افشان را
همچون شهاب ها بر بیکرانِ سپهر
با شَب نشستگان سخن از آفتاب نیست
آنان که از تو دورند
چونان بِه شَب نشسته، شَب کورند
تو خورشیدِ خاوری، جانِ جهان زِ نورِ تو سرشار می شود
همراه با طلوعِ تو ای آفتابِ پاک، در خواب رفته طالعِ من
این خفتۀ سالیان بیدار می شود
ای آیه مکررِ آرامش، می خواهمت هنوز*
آری هنوز هم دریایِ آرزوی
در این دلِ شکستۀ من موج می زند
راهی
بِه دِل بجو. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
ای قامتِ بلند
ای از درختِ افرا گردن فرازتر
از سروِ سر بلند بسی پاک بازتر
ای آفتابِ تابان، از نورِ آفتاب بسی دِل نوازتر
ای پاک تر از برفهایِ قلۀ الوند
تو مهربانتر از لطیفِ نسیمِ ساکتِ شیرازی در سینه خیزِ دماوند
و دستِ تو
دستِ ظریفِ تو گلهایِ باغ را زیور گرفته است
و شعرهایِ من این برکۀ زلال
تصویرِ پرشکوه تو را در بر گرفته است
من کاشفِ اصالتِ زیبایی توام
مفتونِ روحِ پاک وُ فریبایی توام
تو با نوشخندِ مهر با واژه محبَّت
فرسوده جانِ محتضزم را از بندِ درد آزاد می کنی
و با نوازشت
این خشک زارِ خاطره ام را آباد می کنی
با سدی از سکوت در من
رساترین تلاطمِ ساکن را بنیاد می کنی
با این سکوتِ سختِ هراس انگیز
بیداد می کنی. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
این عِشق ماندنی، این شعر بودنی
این لحظه هایِ با تو نشستن، سرودنی ست
این لحظه هایِ ناب، در لحظه هایِ بی خودی و مستی
شعرِ بلندِ حافظِ تو، شنودنی ست
این سر نه مستِ باده
این سر که مست مستِ دو چشمِ سیاه توست
اینک بِه خاکِ پایِ تو می سایم
کاین سر بِه خاکِ پایِ تو با شوق، ستودنی ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوبِ من بِه سانِ خدایان، ستودنی ست
من پاکبازِ عاشِقم از عاشِقان تو
با مرگ آزمای
با مرگ، اگر که شیوۀ تو، آزمودنی ست
این تیره روزگار
در پردۀ غُبار دِلم را فرو گرفت
تنها بِه خنده یا بِه شکر خنده هایِ تو
گرد وُ غُبار از دلِ تنگم، زدودنی ست
در روزگار هر که ندزدید، مفت باخت
من نیز می ربایم
امّا چِه؟
بوسه بوسه از آن لب ربودنی ست*
تنها تویی که بود وُ نبودت یگانه بود
غیر از تو هر که بود هر آنچِه نمود نیست
بُگشای در بِه رویِ من و عهدِ عِشق بند
کاین عهد بستنی، این در، گُشودنی ست
این شعر خواندنی، این شعر ماندنی
این شور بودنی، این لحظه هایِ پرشور
این لحظه هایِ ناب
این لحظه هایِ با تو نشستن، سرودنی ست 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
جایِ تو خالیست
در تنهایی هایی که مرا
تا عمیق ترین دره هایِ بی قراری می کشانند؛
جایِ تو خالی ست
در سرد ترین شَبهایی
که لبخند هایِ مهربانی را بِه تبعید می برند؛
جایِ تو خالی ست
در دریغِ نا مکرری
که بِه پایان رسیدن را فریاد می کنند؛
جایِ تو خالی ست
در هر آن نا کُجایی که منم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
سينه ام آينه ای ست، با غُباری از غَم، تو بِه لبخندی از اين آينه بزدای غُبار. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
من در این شَب که بلند است
بِه اندازۀ حسرت زدگی گیسوانِ تو بِه یادم می آید،
شعرِ چشمانِ تو را می خوانم،
چشمِ تو چشمۀ شوق،
چشمِ تو ژرف ترین رازِ وجودِ برگِ بید است،
که با زمزمۀ جاریه باد، تن بِه وارستن عمرِ ابدی می سپرد؛
تو تماشا کُن که بهاری دیگر
پاورچین پاورچین از دلِ تاریکی میگُذرد،
و تو در خوابی، پرستو ها خوابند و
تو می اندیشی بِه بهاری دیگر بِه یاری دیگر،
امّا برایِ من نه بهاری و نه یاری دیگر،
افسوس؛ من وُ تو دور از هم می پوسیم،
غَمم از وحشتِ پوسیدن نیست،
غَمم از زیستن بی تو در این لحظۀ پُر دِلهره است. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
ای مهربان تر از من با من، در دست هایِ تو
آیا کُدام رمزِ بشارت نهفته بود، کز من دریغ کردی؟
تنها تویی، مثلِ پرنده هایِ بهاری در آفتاب
مثلِ زلالِ قطره بارانِ صبحدم، مثلِ نسیمِ سردِ سحر، مثلِ سحر آب
آوازِ مهربانیِ تو با من در کوچه باغ هایِ محبَّت
مثلِ شکوفه هایِ سپیدِ سیب، ایثارِ سادگی است
افسوس آیا چِه کس تو را
از مهربان شدن با من مایوس می کُند؟ 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
کاش آن آینه ای بودم من
که بِه هر صبح، تو را می دیدم،
می کشیدم همه اندامِ تو را در آغوش،
سروِ اندامِ تو با آن همه پیچ، آن همه تاب،
آنگه از باغِ تنت می چیدم؛
گُلِ صد بوسۀ ناب 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
در میانِ من وُ تو فاصله هاست؛
گاه می اندیشم
می توانی تو بِه لبخندی این فاصله را برداری،
تو توانایی بخشش داری،
دستهایِ تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد؛
چشمهایِ تو بِه من می بخشد شورِ عِشق وُ مستی،
و تو چون مصرعِ شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگیِ من هستی؛
دفترِ عمرِ مرا با وجودِ تو
شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست؛
می توانی تو بِه من زندگانی بخشی
یا بِگیری از من آنچِه را می بخشی. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
گاه گاهی که دِلم میگیرد، پیش خود میگویم آنکه جانم را سوخت، یاد می آرد از این بنده هنوز؟ سخت جانی را بین که نمُردم از هِجر، مرگ صد بار بِه از بی تو بودن باشد! گفتم از عشقِ تو من خواهم مُرد، چون نمُردم هستم، پیش چشمانِ تو شرمنده هنوز؛
گر چِه از فرطِ غرور اشکم از دیده نریخت، بعدِ تو لیک پس از آن همه سال، کَس ندیده بِه لبم خنده هنوز؛ گفته بودند که از دِل برود یار چو از دیده برفت، سال ها هست که از دیدۀ من رفتی، لیک دِلم از مهرِ تو آکنده هنوز؛
دفترِ عمرِ مرا دستِ ایّام ورق ها زده است، زیرِ بارِ غمِ عِشق قامتم خم شد و پُشتم بِشکست، در خیالم امّا هم چنان روزِ نخست، تویی آن قامت بالنده هنوز؛ در قُمارِ غمِ عِشق، دلِ من بردی و با دستِ تهی منم آن عاشقِ بازنده هنوز، آتشِ عِشق پس از مرگ نگردد خاموش، گر که گورم بِشکافند عیان می بینند، زیرِ خاکسترِ جسمم باقی است، آتشی سرکش و سوزنده هنوز. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
و تو آن شعرِ محالی که هنوز
با دو صد دِلهره در حسرتِ آغازِ توام
چشم بُگشای و مرا باز صدا کُن ای عِشق
که من از لهجۀ چشمانِ تو شاعر بِشوم
و تو را سطر بِه سطر
و تو را بیت بِه بیت
و تو را عِشق بِه عِشق
شاید این بار تو را پیشِ تو
با مرگِ خود
آغاز کُنم. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
كسی با سكوتش مرا تا بيابانِ بی انتهایِ جُنون بُرد، كسی با نگاهش مرا تا دَرندَشتِ دريایِ خون بُرد، مرا باز گردان؛ مرا ای بِه پايان رسانيده، آغاز گردان! 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
وای باران، باران
شیشۀ پنجره را باران شُست
از دلِ من امّا
چِه کسی نقشِ تو را خواهد شُست؟
آسمان سُربی رنگ
من درونِ قفسِ سردِ اتاقم دِلتنگ
می پرد مُرغِ نگاهم تا دور
وای باران، باران
پرِ مُرغان، نگاهم را شُست
خواب رویایِ فراموشی هاست
خواب را دریابم
که در آن دولتِ خاموشی هاست
من شکوفایی گُل هایِ امیدم را در رویاها می بینم
و ندایی که بِه من می گوید
گر چِه شَب تاریک است
دِل قوی دار، سحر نزدیک است
دلِ من در دلِ شَب خوابِ پروانه شدن می بيند
مهر در صبحدمان داس بدست خرمنِ خوابِ مرا می چيند
آسمانها آبی، پرِ مرغانِ صداقت آبيست
ديده در آينۀ صبح تو را می بيند
از گريبانِ تو صبحِ صادق می گشايد پَر وُ بال
تو گُلِ سرخِ منی، تو گُلِ ياسِ منی
تو چنان شبنمِ پاکِ سحری، نه از آن پاک تری
تو بهاری نه بهاران از توست
ز تو می گيرد وام هر بهار اين همه زيبايی را
هوسِ باغ و بهارانم نيست، ای بهين باغِ بهارانم تو
من بِه خود می گویم:
چِه کسی باور کرد
جنگلِ جانِ مرا
آتشِ عشقِ تو خاکستر کرد؟ 🌷
| آهنگساز: محمّد سریر؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: محمّد نوری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶ |
| 🎼 دانلود آهنگ باران با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد محمّد سریر (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد محمّد نوری (خواننده) 🇮🇷
روزی اگر سراغِ من آمد بِه او بِگو
او پاک زیست، پاکتر از چشمه ای نور
هم چون زلالِ اشک؛
یا چو زلالِ قطره باران بِه نوبهار
آن کوهِ استقامت، آن کوهِ استوار
وقتی بِه یاد رویِ تو می بود می گِریست؛
روزی اگر سراغِ من آمد بِه او بِگو
او آرزویِ دیدنِ رویت را
حتی برایِ لحظه ای از عُمرِ خویش داشت. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
تو در ضمیرِ منی،
چِگونه از تو گُریزم؟! که ناگُزیرِ منی؛
تمامِ هستیم از توست،
سرفرازی نیز؛
مرا زِ هر دو جهان، جمله بی نیازی نیز
بِه روزِ حادثه تنها، تو دستگیرِ منی 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷
دلِ من در دلِ شَب
خوابِ پروانه شُدن می بیند
مهر در صبح دمان داس بِدست
خرمنِ خوابِ مرا می چیند
آسمانها آبی
پرِ مُرغانِ صداقت آبیست
دیده در آینۀ صبح تو را می بیند
از گریبانِ تو صبحِ صادق می گشاید پر وُ بال
تو گُلِ سرخِ منی
تو گُلِ یاسِ منی
تو چُنان شبنمِ پاکِ سحری
نه از آن پاک تری
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوسِ باغ وُ بهارانم نیست
ای بهین باغِ بهارانم تو 🌷
| آهنگساز: محمّد سریر؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: محمّد نوری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶ |
| 🎼 دانلود آهنگ باران با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: زنده یاد حمید مصدق (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد محمّد سریر (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد محمّد نوری (خواننده) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯






































































































































































































































































































