بعضی چيزها را نمی شود گفت. بعضی چيزها را احساس می کنيد. رگ و پیِ شما را می تراشد، دلِ شما را آب می کند، امّا وقتی می خواهيد بيان کنيد می بينيد که بی رنگ وُ جلاست. مانند تابلوئيست که شاگردی از روی کارِ استاد ساخته باشد. عينا همان تابلوست. امّا آن روح، آن چيزی که دلِ شما را می فشارد، در آن نيست. 🌷
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
اگر توضیح بخواهید، مجبورم اول مقدمه ای بگویم تا مقصودم را بهتر بفهمید. من اگر از شما صداقت و صمیمت می خواهم، باید خودم با شما صادق و صمیمی باشم. 🌷
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
آرزو داشتم با هنرِ خودم دردِ دِل کنم و آنچِه را که ناگفتنی است، بیرون بریزم. دِلم می خواست می توانستم بِه خود بگویم که چِرا هیچ چیز در زندگی مرا خشنود نمی کند. دِلم می خواست بِه کسی دِل می باختم، و همه چیزم را فدایِ او می کردم. اقلا آرزو داشتم آنچِه را که برایِ شخصیتِ من نایافتنی است، بتوانم در یِک پردۀ نقاشی بیان کنم.
این آن مصیبتی است که گفتنش در چند کلمه سهل و روان است. با یِک جمله تمام می شود. امّا انسان عمری آن را می چشد و این درد هر روز بِه صورتِ تازه ای در می آید. دلم می خواست يکی از صورتهایِ گذرنده را می توانستم با رنگ و خطوطِ زيبا تثبيت کنم. می فهميد وقتی به اين حقيقت پی بردم چه روزگاری داشتم؟ ديگر از همه چيز مايوس شدم.
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
عاشِق بزرگِ علوی که برایِ محبوبش می نویسه: روزهایی که امیدِ دیدارِ او را نداشتم. دِلم خالی بود. نمی دانستم چگونه وقتِ خود را پُر کنم. هرآن منتظرش بودم. در خیابان هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می دانستم مشغولِ کار است. در خانه هایی که اصلاً صاحبانِ آن ها را نمی شناخت، همیشه منتظرش بودم. و معجزه ها پهلویِ خود تصور می کردم تا به این نتیجه منتهی شود که من به دیدارِ او نائل می گردم. 🌷
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
تو که شهرت طلب نیستی. تو دنبالِ پول معلق نمی زنی. تو عقبِ خوشبختی پرسه می زنی؛ با دیپلم، با پول، با شوهر، با این چیزها آدم خوشبخت نمی شود، باید دردِ زندگی را تحمُّل کرد تا از دور، خوشبختی بِه آدم چشمک بزند. 🌷
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
مریدانِ استاد از خود می پرسیدند: «چرا اسمِ این پرده را «چشم هایش» گذاشته؟ ممکن بود اسمِ آنرا «چشم ها» گذاشته باشد. امّا «چشم هایش»، یعنی چشم هایِ زنی که استاد به او نظر داشته. پس طرفِ توجه صاحبِ چشم ها بوده، نه خودِ چشم ها.
زیرِ تابلو، رویِ قابِ عکس، استاد بِه خطِ خود نوشته بود: چشم هایش؛ یعنی چشم هایِ زنی که او را خوشبخت کرده یا بِه روزِ سیاه نشانده؛ چشم هایِ زنی که در هر حال در زندگیِ استاد اثرِ سنگینی گُذاشته و نقّاش را برانگیخته است که در غربت، هنگامی که زجرِ ستمگرانِ نامرد را تحمّل می کرد، به فکرِ آن زنِ صاحبِ چشم ها باشد و تصویری، ولو خیالی، از او بسازد.
شکی نیست که این تصویر خیالی است، زیرا هیچکس سراغ ندارد که استاد در زندگیِ عادی با چنین صاحبِ صورتی آشنایی و سر و کار داشته باشد. شاید هم بتوان تصور کرد که اگر این زن در زندگیِ خصوصی استاد دخالتی نداشته و نمی توانسته است داشته باشد، اقلاً در زندگیِ اجتماعیِ او که به تبعیدِ وی در کلات و مرگش منتهی شده است، مؤثر بوده است.
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
ناهار خوردیم. از همه چیز گفتگو کردیم جُز از عِشقی که هردو پنهان در دل می پروراندیم. بله. عشقِ آشکارِ ما همان شَب در کنارِ نهرِ کرج، زیر درخت هایِ زبانِ گنجشک آغاز شد و همان جا پایان یافت.
ببینید این مصیبتِ عظیمِ زندگیِ اوست. می دانید آتشی که زیرِ خاکستر می ماند چِه دوام و ثُباتی دارد؟ عشقِ پنهانی، عِشقی که انسان جرأت نمی کند هرگز با هیچکس دربارۀ آن گفتگو کند، بِه زبان بیاورد، بِه هر دلیلی که بخواهید - از لحاظِ قیودِ اجتماعی، از نظرِ طبقاتی، بِه سببِ اینکه معشوق ادراک نمی کند و بِه هر علّتِ دیگری، آن عِشق است که درونِ آدم را می خورد و می سوزاند و آخرش مانند نقرۀ گُداخته شفاف و صیقلی می شود.
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
وقتی که دو نفر شیفتۀ یکدیگر می شوند، کوچکترین اشاره، کوچکترین تماس، کوچکترین نگاه برایِ اینها بِه اندازۀ عالمی قیمت دارد؛ این لبخند مثلِ نگاه آرزومندانۀ زندانی است که پس از ماهها توقف در سیاهچالِ مرطوب روزنه ای باز می شود و از میانِ آن خورشید را، که دورادور در مقابلِ او می درخشد، ببیند؛ این روزنه دریچۀ امیدِ او برای آزادی است، از میانِ این دریچه بویِ آزادی می چشد؛ یِک چنین لبخندی را گاهی این دو نفر باهم عوض و بدل می کردند.
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
ما وحشیانه همدیگر را می بوسیدیم، دستِ او را به سینۀ خود فشار می دادم. به من می گفت: «چشمهایِ تو مرا به این روز انداخت. این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده. تاب و تحمّلِ نگاه هایِ تو را نداشتم، نمی دیدی که چشم به زمین می دوختم؟» به او می گفتم: «در چشم هایِ من دقیق تر نگاه کن! جُز تو هیچ چیزی در آن نیست.» می گفت: «نه، یک دنیایِ مرموز در این نگاه نهفته. من آدمِ خجولی بودم، چشمهایِ تو به من جرأت دادند.» آن وقت من دستش را می گرفتم، کفِ آنرا می بوسیدم و می گفتم: «چه روحِ بزرگی تو داری؟ من این کیفیّتِ تو را دوست دارم، این شور، این حرارت، این سوز و این تشنگیِ ترا می خواهم. می خواهم همیشه با تو زندگی کنم، همیشه با تو باشم.» 🌷
موضوعات مرتبط: سید مجتبی آقا بزرگ علوی مشهور به بزرگ علوی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ مرگم از اين واقعه خوش تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری ) 🖤•بغلم کن، استخوان هایم دلتنگِ دست هایت اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































