هرچه کُنی بکن، مَکن تَرکِ من ای نگارِ من
هرچه بَری بِبَر، مَبَر سنگدلی بِه کارِ من
هرچه هِلی بِهِل، مَهِل پرده زِ روی چون قمر
هرچه دَری بِدَر، مَدر پردۀ اعتبارِ من
هرچه کَشی بِکَش، مَکَش باده بِه بزمِ مدعی
هرچه خوری بخور، مخور خونِ دلِ فگارِ من
هرچه دَهی بده، مَده زُلف بِه باد، ای صنم
هرچه نَهی بنه، مَنِه دام بِه رهگذارِ من
هرچه کُشی بکُش، مَکُش صيدِ حرم که نيست خوش
هرچِه شَوی بشو، مَشو تشنه بِه خونِ زارِ من
هر چه بُری بِبُر، مَبُر رشتۀ اُلفتِ مرا
هرچه کَنی بِکَن، مَکَن خانۀ اختيارِ من
هرچه خری بخر، مخر عشوۀ حاسدِ مرا
هر چه تَنی بتن، متن با تنِ خاکسارِ من
هرچه رَوی بُرو، مَرو راهِ خلافِ دوستی
هرچه زَنی بِزَن، مَزَن طعنه بِه روزگارِ من 🌷
پ.ن:
تمامِ هستیم دیدن و خندیدن و بوسیدنِ توست،
حتی در همین سطری هم که نوشتم، بوسیدنت هیجانِ غریبی دارد آپامه 🖤
موضوعات مرتبط: محمّد تقی شوریده شیرازی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
باز برآمد زِ دِلْ آوایِ من
پُر شده آفاقْ زِ غوغایِ من
ناز بس است ای بتِ زیبایِ من
خیز وُ بیا هانْ بِه تماشایِ من
وایِ من، ار نشنوی، ای وایِ من
تا تو توئی، من زِ منی فارغم
از خود وُ از خصمِ دنی فارغم
زِ آمدنی وُ زِ شدنی فارغم
هم زِ گدا، هم زِ غنی فارغم
زین همه بر تست تولایِ من*
جانِ مرا جلوه طاووسی است
روحِ مرا فره قدوسی است
زانکه مرا عزمِ زمین بوسی است
بر درِ آن، کاحمد بن موسی است
شاهچراغ آن شه والایِ من*
مظهرِ حقْ آیتِ فیضِ اله
آن بِه همه پادِشَهان پادِشَاه
حالِ مرا در همه حالی گواه
شاهدِ امروزِ منِ بی گناه
هم بِه گُنه شافعِ فردایِ من*
سوختم ای بی خبران یار کو
آبی از آن قلزمِ زخار کو
ثانیِ منصور شدم دار کو
سلسله کو، حاسدِ غدار کو
این من وُ این لاشه رسوایِ من
در دهنِ من سخنِ مطلق است
لافِ انالحق نه، که انت الحق است
حق زِ انا الحق، بِه وجود اسبق است
حق که بود؟ آنکه بِه حق ملحق است
حضرت میر احمد مولایِ من*
ای زده بر مه علمِ خسروی
مصطفوی، مرتضوی، موسوی
از تو شده بازویِ ملت قوی
بنده من گوی که تا بشنوی
پاسخِ هر ذرّه زِ اعضایِ من
دوش درآمد زِ در، آن ترکِ مست
مست نه از بادۀ جامِ الست
در زدم از شوق بِه دامانش دست
گفتمش این بنده بِه پایم که بست؟
گفت سرِ زُلفِ چلیپایِ من
مستیِ من مستیِ عشقِ خداست
نعرۀ من تا حرمِ کبریاست
در همه اشیاء زِ نوایم نواست
عالَمی از شورشِ من پُر صداست
تا چِه اثر بوده بِه صهبایِ من
خصم که بنشاند درختِ عنا
طوبیِ من گشت فطوبی لنا
گفت دِل از شوقِ که یا حبذا
بلبلِ شوریده زد از نو نوا
موج زد این بحرِ گهر زایِ من
ای عدوی دون، من اگر کافرم
کافرِ عشقِ رُخِ آن دِلبرم
در ره او هر چِه رسد بر سرم*
گر همه تیغ است، بِه جان می خرم
گو بزن ای یارِ دلارایِ من*
بنده شها جُز تو پناهیش نیست
وز تو جُز امیدِ نگاهیش نیست
در صفِ محشر که گواهیش نیست
در برِ حق گو که گناهیش نیست
عاشقِ (شوریده) شیدایِ من* 🕯
پ.ن:

🏴 شهادت تعدادی از هموطنانمان در حرم مطهر احمد بن موسی شاهچراغ (ع) را بِه محضرِ آقا امام زمان (عج) تسلیت عرض می کنم. 🏴
موضوعات مرتبط: محمّد تقی شوریده شیرازی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
روی بنمایی وُ دِل از منِ شوریده ربایی
تو چِه شوخی که دِل از مردم بی دیده ربایی
حُسن گویند که چون دیده شود دِل برباید
تو بدین حُسن دِل از دیده وُ نادیده ربایی 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد تقی شوریده شیرازی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
میانِ عاشِق وُ معشوق چون فراق افتد
خوش است وصل، اگر روزی اتفاق افتد
غمِ تنی نخورند از هزاران تن جُز خویش
چو در میانِ دو تن، طرحِ اشتیاق افتد
شبانِ بِه زمزمۀ عاشِقی چنان گریم*
که بانگِ ناله، درین نیلگون رواق افتد 🌷
پ.ن:
میانِ عاشِق وُ معشوق، فرق بسیار است؛ چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید. (جناب حافظ) 💚
موضوعات مرتبط: محمّد تقی شوریده شیرازی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
طعنۀ خلق وُ جفایِ فلک وُ جورِ رقیب*
همه هیچند، اگر یار موافق باشد
من نه آنم که دِل از یارِ موافق بکنم
گر جهانیم، پُر از خصمِ منافق باشد
هر چِه سختی و ُتطاول که زِ جورِ فلک است
همه سهل است، اگر ترکِ علایق باشد
شو چو شوریده اعمی وُ دم از مردان زن
تا دِلت، مخزنِ اسرارِ حقایق باشد 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد تقی شوریده شیرازی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ مرگم از اين واقعه خوش تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری ) 🖤•بغلم کن، استخوان هایم دلتنگِ دست هایت اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































