🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( خاقانی شروانی ) 🖤•وسعتِ جهان را نمی‌خواهم؛ تنگنایِ آغوشِ تو را می‌خواهم آپامه•🖤

خوش خوش، خرامان می‌ روی، ای خوشتر از جان! تا کجا؟
شمعی وُ پنهان می‌ روی، پروانه جویان تا کجا؟

زِ انصاف، خو واکرده‌ ای، ظلم آشکارا کرده‌ ای
خونریزِ دل‌ها کرده‌ ای، خون کرده، پنهان تا کجا؟

غبغب چو طوق آویخته، فرمان زِ مُشک انگیخته
صد شِحنه را خون ریخته، با طوق وُ فرمان تا کجا؟

بر دِل، چو آتش می‌ روی، تیز آمدی، کَش می‌ روی
در جویِ جان خوش می‌ روی، ای آبِ حیوان! تا کجا؟

طَرفِ کُله، کژ بَر زده، گویِ گریبان گمشده
بندِ قبا باز آمده، گیسو به دامان تا کجا؟

دزدانِ شبرو، در طلب، از شمع ترسند، ای عجب!
تو شمع پیکر، نیم‌ شب، دِل دزد، از این سان تا کجا؟

هر لحظه ناوردی زنی، جولان کنی، مرد افکنی
نه در دلِ تنگِ منی؟!، ای تنگ میدان! تا کجا؟

گر ره دَهَم فریاد را، از دَم بسوزم باد را
حدّی است هر بیداد را، این حدِّ هجران تا کجا؟

خاقانی اینک مردِ تومرغِ بلا پروردِ تو!
ای گوشهٔ دِل خُوَردِ تو!، ناخوانده مهمان تا کجا؟
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🖤•و صِدايت هم دليلِ ديگريست برای زندگی آپامه•🖤

خونِ دلم مخور، که غمانِ تو می‌ خورم*
رحمی بکن، که زخمِ سِنانِ تو می‌ خورم

هر مَی که دیده ریخت به پالُونۀ مُژه*
یادِ خیالِ اُنس‌ رسانِ تو می‌ خورم

گفتی چه می‌ خوری که سفالینْ لبت تر است؟
دُردِ فراقِ ناگذِرانِ تو می‌ خورم

ای ساقیِ فراق!، گرانی همی بَرَم
نوشی بزن سبک، که گرانِ تو می‌ خورم

طعنه زنی مرا که غمِ جان همی خوری*
جان آنِ توست، من غَم از آنِ تو می‌ خورم

هر دشمنی که زهر دهد دوستگانیَم
زهرش به یادِ نوش‌ِ لبانِ تو می‌ خورم

گفتی که از سگانِ که‌ ای؟، از سگانِ تو
که‌ آسیبِ دستِ سنگ فشانِ تو می‌ خورم

رنجه مکن زبانت، به دشنامِ چون منی*
حقّا که من دریغِ زبانِ تو می‌ خورم

بر دستِ تو، چو تیرِ تو، لرزم زِ چشمِ بد
هرگه که زخمِ تیر وُ کمانِ تو می‌ خورم

مِسمار بر لبم زدی وُ نعل بر جبین
پس، ذم کنی مرا که: غمانِ تو می‌ خورم

من، خاکِ پایم، آبْ دهان زِ آتشِ هوات
وانگه چو نای دَم زِ دهانِ تو می‌ خورم

کافوردان شود، زِ دمِ سردِ من، فلک
از بس که دَم زِ غالیه‌ دانِ تو می‌ خورم

بُردی گمان که برِ دلِ خاقانی اندُهی است*
من اندُهش به بویِ گمانِ تو می‌ خورم

خاکِ توام، ولیک چه خاکی؟ که جرعه ریز
از جامِ شاهِ مُلک ستانِ تو می‌ خورم
🌷

پ.ن:

چو بی‌ او زندگی تلخ است ای دِل مُردنم اولی*
ازین غمخانه رَختِ زندگانی بُردنم اولی...

چو خالی نیست بزمِ او زِ رشکِ صحبتِ دشمن
همان در بزمگاهِ بی‌ کسی خون خوردنم اولی... (حسین‌ ضمیری)
🖤


هرگز نگو که: بعدِ من به کجا می‌ روی؟!
یا من، بعدِ تو كجا مى روم!

بعدِ تو
ديگر بعدى وجود ندارد آپامه
🖤


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، حسین ضمیری اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

(خاقانی شروانی) 🖤•درونم آتشِ عشقى است كه جُز در آغوشت آرام نخواهد شد آپامه•🖤

مرا روزی نپرسی: کآخِر، ای غمخوارِ من! چونی؟
دلِ بیمارِ تو چون است وُ تو در تیمارِ من چونی؟

گرفتم دردِ دِل بینیّ وُ جانْ دارو نفرمائی
عَفّی الله! پرسشی فرما: که ای بیمارِ من! چونی؟

زبانِ عِشق می‌ دانیّ وُ حالم وا نمی‌ پرسی
جگرْ خواری مکن؛ واپرس: کای غمخوارِ من! چونی؟

در آبِ دیده می‌ بینی که چون غرقم به دیدارت!
نمی‌ پرسی مرا: کای تشنۀ دیدارِ من! چونی؟

امّیدم در زمین کردی که کارت بر فلک سازم
زهی فارغ زِ کارِ من، چنین در کارِ من چونی؟

میانِ خاک وُ خون، چون صید، غلطان است خاقانی:
نگویی: کای وفادارِ جفا بردارِ من! چونی؟

تو دانی کز سگانِ کیستم، هم بر سرِ کویت
سگِ کویت نمی‌ پرسد مرا کای یارِ من! چونی؟

تو نیز آموختی از شاهِ ایران کز خداوندی
نمی‌ پرسد که: ای طوطیّ شکّر بارِ من! چونی؟ 🌷

پ.ن:

خاموشم وُ بی‌ تابیِ فریادِ تو دارم
چندان که فراموشِ تُواَم، یادِ تو دارم

این ناله‌ که قد می‌ کِشد از سینهٔ تنگم
تصویرِ نهالِ زِ غَم آزادِ تو دارم

تا زنده‌ ام از جان‌ کَنی‌ اَم نیست رهایی
شیرینیّ وُ من خدمتِ فرهادِ تو دارم - بیدل دهلوی -
🖤


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🖤•از خدا می‌ خواهم فاصله‌ ها را بردارد تا کنارِ تو نفس بکشم آپامه•🖤

خیالِ رویِ توام غمگسار وُ رویِ تو نه
به هر سویی که کنم راه، راه سویِ تو نه

خیالِ تو همه‌ شَب ره به کویِ من دارد
اگر چه بخت، مرا رهنمایِ کویِ تو نه

دریغ! کاش تو را خوی چون خیال بُدی
که خرّمم زِ خیالِ تو وُ زِ خویِ تو نه

دلِ من آرزویِ وصل می‌ کند چه کنم*
که آرزویِ دلم هست وُ آرزویِ تو نه

به بویی از تو شدم قانع وُ همی‌ دانم
که هیچ رنگْ مرا از تو، جُز که بویِ تو نه

هزار جویِ هوس رفته است در دلِ تو
که هیچ آبِ غمِ من به هیچ جویِ تو نه

زِ جست‌ و‌ جویِ تو حیرت نصیبِ خاقانی است
تو کیمیایی وُ او مردِ جست‌ و‌ جویِ تو نه
🌷

پ.ن:

ای کاش خیالَم، حال وُ روزَم می‌ شد! (غاده‌ السمان) 🖤

پ.ن۲:

وقتی تو را دیدم، فهمیدَم فکر کردن به یک نفر بی‌ آنکه لحظه‌ ای خسته شوی، یعنی چه آپامه...

خدایا، نزدیکی‌ اش را چون نفسی به من عطا کن. 🖤

🎵
آهنگساز: استاد منوچهر چشم آذر
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶
🎼 دانلود آهنگ زیبای دنیا دو روزه با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، استاد منوچهر چشم آذر (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌

عَلَوی دوست باش، خاقانی
کز عشیرت، علی است فاضل‌ تر

هر که بَد بینی از نژادِ علی
نیک تر دان زِ خَلق وُ عادل‌ تر

بدشان، نیک تر زِ مردمِ دان
نیکشان از فرشته کامل‌ تر
🌷

پ.ن:

علوی­ دوست باش تا دانی
کاز[کز] عشیرة، علی­ست فاضل ­تر

بَدِشان بِهْ زِ مردمِ نیکو
نیکشان از فرشته کامل تر
💚


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 💔•شاخِ شکوفه‌ دارِ امّیدم شکسته شد•💔

پیشِ صبا نثار کنم، جان شکوفه‌ وار
کو عِقدِ عنبرینِ شکوفه کند نثار

ای مرد! با شکوفه چه سازم طریقِ اُنس؟
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفه‌ بار

جانم، شکوفه‌ وار، شکافان شد از هوس
چون حِجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار

هر شَب که پُر شکوفه شود رویِ آسمان
در چشمِ من شکوفه‌ وَش آید خیالِ یار*

شاخِ شکوفه‌ دارِ امّیدم شکسته شد*
چون از شکوفه قُبهٔ نو بَست شاخسار

کو آن شکوفهٔ طرب وُ میوهٔ دلم
اکنون که پُر طلسمِ شکوفه است میوه‌ دار

چون زان شکوفه عارض امّیدِ بهی نبود
امّیدِ من بمُرد به طفلی شکوفه‌ وار

هست از شکوفه نغزتر وُ شوخْ دیده‌ تر
خاقانی! از شکوفه، امّیدِ بِهی مدار
🕯

پ.ن:

نَگرفتی سراغم، آه
نَوَزیدی به باغم، آه

نَدَمیدی تو ای مَه، آه
به شبِ بی ­چراغم، آه (ساعد باقری)
💔


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🖤•بازگرد محبوبم، هر تکّه‌ ای از من در انتظارَت مانده•🖤

جان از تنم برآید، چون از درم درآیی
لب را بِه جایِ جانی، بنشان بِه کدخدایی

جان خود چِه زَهره دارد، ای نورِ آشنایی
کز خود برون نیاید، آنجا که تو درآیی

جانی که یافت از خمِ زُلفینِ تو رهایی
از کار بازماند همچون بُت، از خدایی

بر زخم‌ هایِ جانم، هم درد وُ هم دوایی
در نیمه راهِ عقلم، هم خوف وُ هم رجایی

از پایِ پاسبانت، بوسی کنم گدایی
وانگاه سَر برآرم، کاین است پادشایی

تب‌ هایِ هجر دارم، شب‌ هایِ بینوایی
تب‌ هایِ من ببندی، لب‌ ها چو برگشایی

گمراه گردم از خود، تا تو رهم نمائی
از من مرا چِه خیزد، اکنون که تو مَرایی

تو خود نهان نباشی، کاندر نهانِ مایی
خاقانی، از تحیّر، پُرسان که تو کجائی؟
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه نوزدهم مرداد ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🖤•چنان دوستَش دارم؛ از سمتِ تاریکَش هم او را نورانی می بینم•🖤

زِ خاکِ کویِ تو هر خار سوسنی‌ ست مرا
بِه زیرِ زُلفِ تو هر موی مسکنی‌ ست مرا

برای آنکه زِ غیرِ تو چَشم بَر دوزم
بِه جایِ هر مُژه، بر چَشم سوزنی‌ ست مرا

زِ بس که بر سرِ کویِ تو اشک ریخته‌ ام
زِ لعل در برِ هر سنگ دامنی‌ ست مرا

فلک موافقتِ من، کبود در پوشید
چو دید کز تو بِه هر لحظه شیونی‌ ست مرا

در این زمان که زِ تو، لافِ دوستی زده‌ ام
بِه هر کجا که رفیقی‌ ست، دشمنی‌ ست مرا!

هر آنکه آبِ من از دیده زیرِ کاه تو دید
یقین شناخت که بر باد خرمنی‌ ست مرا

بِه دامِ عشقِ تو درمانده‌ ام چو خاقانی
اگر نه بامِ فلک خوش‌ نشیمنی‌ ست مرا
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🪴 💙•امروز خدا رو شکر کردین؟•💙 🪴

در عشقِ تو، عافیت حرام است
آن را که نه عِشق سوخت، خام است*

کس را زِ تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است

صد ساله ره است راهِ وصلت
با داعیهٔ تو، نیمْ گام است

شهری زِ تو مستِ عِشق وُ ما هم
این باده، ندانم از چِه جام است؟!

ز آن نیمه که پاکبازیِ ماست
با دردِ تو، داوِ ما تمام است

زِ آنجا که جفایِ توست بر ما
دیدارِ تو تا ابد حرام است

هر دِل، زِ تو، با هزار داغ است
هر داغی را، هزار نام است

خاقانی را زِ دِل خبر پرس
تا داغِ بِه نامِ او کدام است؟!
🌷

پ.ن:

تا در تو خیالِ خاص وُ عام است
از عِشق نفس زدن حرام است

تا هیچ وُ همه یکی نگردد
دعویّ یگانگیت عام است

تا پاک نگردی از وجودت
هر پختگیی که هست خام است

تو اصل طلب، زِ فرع بگذر
کین یِک گذرنده و آن مدام است (عطّار نیشابوری)
💙


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه نهم فروردین ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🖤•جسمم اینجاست و روحم آنجا که او نفس می‌ کشد•🖤

عافیتْ کس نشان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

یِک نفس تا که یِک نفس بزنم
روزگارم زمان دهد؟ ندهد

در دِلم غصّه‌ ای گره‌ گیر است
چرخْ تسکینِ آن دهد؟ ندهد

کس برایِ گره‌ گشادنِ دِل
غَم‌ گساری نشان دهد؟ ندهد

آخِر این بادبانِ آتش باز
بحرِ غَم را کران دهد؟ ندهد

موجِ کشتی شکاف بیند مرد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

زِ آسمان دادخواست خاقانی
دادِ کس آسمان دهد؟ ندهد
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی )🖤•شبی، به کنجِ خلوت، لبانت را نه با بوسه، با شعر می‌نوشم•🖤

عیسی‌ لب است یار وُ دم از من دریغ داشت
بیمارِ او شدم، قدم از من دریغ داشت

آخِر چِه معنی آرم، از آن آفتاب‌ روی
کو بویِ خود بِه صبحدم، از من دریغ داشت

بوسِ وداعی از لبِ او چون طلب کنم؟
کز دور یِک سلام هم از من دریغ داشت!

من چون کبوتران بِه وفا طوق‌ دارِ او
او کعبۀ من وُ حرم از من دریغ داشت

از جورِ یار پیرهنِ کاغذین کنم
کو کاغذ وُ سرِ قلم از من دریغ داشت

من زِ آبِ دیده نامه نوشتم هزار فصل
او زِ آبِ دوده یِک رقم از من دریغ داشت

خود یاد نارد از دلِ خاقانی ای عجب
گویی چِه بود کاین کَرَم، از من دریغ داشت
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

گویند که هر هزار سال از عالم
آید بِه وجود اهلِ وفایی محرم

آمد زین پیش وُ ما نزاده زِ عَدَم
آید پس از این وُ ما فرو رفته بِه غَم
🕯


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی ) 🏴  السلام علیک یا باب الحوائج یا علی اصغر 🏴

در مسلخِ عِشق جُز نکو را نکُشند
لاغرْ صفتانِ زشتْ خو را نکُشند

گر عاشقِ صادقی، زِ کُشتن مگریز
مُردار بُوَد هر آنکه او را نکُشند
🌷

پ.ن:

این رباعی، به اسم سعید سرمد کاشانی، شاعر و عارف ایرانی نیز شهرت یافته است.

در مَطبَخ عِشق، جُز نکو را نکُشند
لاغرْ صفتانِ زشتْ خو را نکُشند

گر عاشقِ صادقی، زِ کُشتن مگریز
مُردار بُوَد هر آنکه او را نکُشند
🌷

پ.ن۲:

🌸 تکیه معاون الملک کرمانشاه، هنر و معماری اصیل ایرانی 🌸


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، محمّد سعید سرمد کاشانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( خاقانی شروانی )  🪴 💙•امروز خدا رو شکر کردین؟•💙 🪴

وقتِ آن است کز این دارِ فنا درگذریم
کاروان رفته وُ ما بر سرِ راهِ سفریم

زاد ره هیچ نداریم چِه تدبیر کنیم
سفری دور وُ دراز است ولی بی خبریم

پدر وُ مادر وُ فرزند وُ عزیزان رفتند
وه چِه ما غافل وُ مستیم وُ چِه کوته نظریم

دم‌ بِه دم می‌ گذرند از نظرِ ما یاران
اینقدر دیده نداریم که بر خود نگریم

خانه وُ خانقه وُ منزلِ ما زیرِ زمین
ما بِه تدبیرِ سرا ساختن وُ بام وُ دریم

گر همه مملکت وُ مالِ جهان جمع کنیم
لیک جُز پیرهنِ گور زِ دنیا نبریم

خانۀ اصلیِ ما گوشۀ گورستان است
خرّم آن روز که این رَخت بر آن خانه بریم

پادشاها تو کریمی وُ رحیمی وُ غفور
دستِ ما گیر که درماندۀ بی بال وُ پریم

یا رب از لطف وُ کرم عاقبتِ خاقانی
خیر گردان تو که ما در طلبِ خواب وُ خوریم
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

صد، یکِ حُسنِ تو نوبهار ندارد
طاقتِ جورِ تو روزگار ندارد

عشقِ تو گر بر قرارِ کار بماند
کارِ جهان تا ابد قرار ندارد

تیغِ جفا در نیام کن که زمانه
مردِ نبردِ چو تو سوار ندارد

بر تو مرا اختیار نیست که شرط است
که آن که تو را دارد، اختیار ندارد

از تو نشاید گریخت خاصه، در این دور
مردمِ آزاده زینهار ندارد

آنکه غمِ عشقِ توست ناگُزرانش
عذر چِه آرد که: غمگسار ندارد؟

خویِ تو دانم، حدیثِ بوسه نگویم
مار گزیده قِوامِ مار ندارد

ای دلِ خاقانی از سلامت بس کن
عِشق وُ سلامت، بِه هم شعار ندارد
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

تا من پیِ آن زُلف سرافکنده همی دارم
چون شمع، گهی گریه وُ گه خنده همی دارم

گه، لوحِ وصالش را سربسته همی خوانم*
گه، پاسِ خیالش را، شَب زنده همی دارم

سلطانِ جمال است او، من بر درِ ایوانش*
تن خاک همی سازم، جان بنده همی دارم

تا کرد مرا بسته بادامِ دو چشمِ او
چون پسته، دِل از حسرت آکنده همی دارم

جان تحفهٔ او کردم هم نیست سزایِ او*
زین روی سر از خجلت افکنده همی دارم

بر حال گذشتهٔ ما، هرگز نکنی حسرت
امید بِه الطافش، آینده همی دارم

از مصحفِ عشقِ او، فالِ دِل خاقانی*
گر خود بِه هلاک آید، فرخنده همی دارم
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

بر فرقِ من آتش تو فشانی وُ دِلم
بر رهگذر غَم تو نشانی وُ دِلم

از جورِ تو جان رَفت، تو مانی وُ دِلم
من ترکِ تو گفته‌ ام، تو دانی وُ دِلم
🕯


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

 ( خاقانی شروانی ) 🕯 ♡از خدا میخواهم‌ نزدیک تو بودن را به من ببخشد آپامه♡ 🕯

اهل نماند بر زمین، اینت بلایِ آسمان
خاک بر آسمان فشان، هم زِ جفایِ آسمان

چون پسِ هر هزار سال، اهلِ دِلی نیاورد
این همه جان چِه می کند دور، برایِ آسمان؟

ایمه، مگو که: آسمان اهل برون نمی دهد
اهل که نآمد از عدم، چیست خطایِ آسمان؟

کوه بِه کوه می رسد، چون نرسد دِلی بِه دِل
غصّهٔ بیدلِی نگر هم زِ عَنایِ آسمان

با همه دِل شکستگی روی بِه آسمان کنم*
آه که قبلهٔ دگر نیست، ورایِ آسمان

باد دریغ در دِلم کُشت چراغِ زندگی
بویِ چراغ کُشته شد، سویِ هوایِ آسمان

نیست فرودِ آسمان محرمِ هیچ ناله‌ ای
نالهٔ خاقانی از آن رفت ورایِ آسمان
🕯


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

در این عهد از وفا بویی نمانده‌ ست
بِه عالم آشنارویی نمانده‌ ست

جهان دستِ جفا بگشاد آوخ!
وفا را زورِ بازویی نمانده‌ ست

چِه آتش سوخت بستانِ وفا را
که از خشک وُ تَرش بویی نمانده‌ ست

فلک جایی بِه موی آویخت جانم
کز آنجا تا اجل مویی نمانده‌ ست

بِه که نالم که اندر نسلِ آدم
بدیدم آدمی‌ خویی نمانده‌ ست

نظر بردار خاقانی زِ دونان
جگر می‌ خور که دِلجویی نمانده‌ ست
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

اهل بر رویِ زمین جستیم نیست*
عِشق را یِک نازنین جستیم نیست

زین سپس بر آسمان جوییم اهل*
زآنکه بر رویِ زمین جستیم نیست

بر نشین ای عمر وُ منشین ای امید*
کآشنایی همنشین جستیم نیست

خرمگس بر خوانِ گیتی صف زده است
یِک مگس را انگبین جستیم نیست

گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی*
کز تو وُ او ما همین جستیم نیست

در کمین‌ گاه فلک بودیم دیر
شیر مردی در کمین جستیم نیست

هست در گیتی سلیمان صد هزار
یِک سلیمان را نگین جستیم نیست

ترکِ خاقانی بسی گفتیم لیک
مثلِ او سحرآفرین جستیم نیست

در خراسان نیست مانندش چنانک
در عراقش هم قرین جستیم نیست
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

چشم دارم که مرا، از تو پیامی برسد*
وز میِ وصلِ تو، لبم بر لبِ جامی برسد

پخته وُ صاف، اگر می نرسد از تو مرا*
گه‌ گه از عشقِ توام، دردی جامی برسد

گر رسولانِ وفا، نامه نیارند زِ تو
هم بِه زنهارِ جفا، از تو پیامی برسد

گر نه‌ ای در برِ من، رغمِ ملامت گرِ من
هم بِه سلامت بر من، از تو سلامی برسد

عقلم آواره صفت، می‌ بدود در پیِ تو
گر بِه کویت نرسد، هم بِه مقامی برسد

در طلبِ وصلِ لبت، گام زند همّتِ من
تا دلِ خاقانی از او بو که بِه کامی برسد
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

در عِشق زِ تیغ وُ سر نیندیشم
در کویِ تو از خطر نیندیشم

در دستِ تو چون بِه دستخون ماندم
از شش درِ تو گذر نیندیشم

پروانهٔ عِشقم اوفتان خیزان
کز آتشِ تیز پر نیندیشم

یِک بوسه زِ پایت آرزو دارم*
جانِ تو که بیشتر نیندیشم

این آرزویم ببخش وُ جان بستان
تا آرزویِ دگر نیندیشم

با دِل گفتم که ترکِ جان کردی
دِل گفت کز این قدر نیندیشم

گفتم که دِلا زِ جان نیندیشی
گفتا که حق است اگر نیندیشم

خاقانی‌ وار بر سرِ کویت
سر برنهم وُ زِ سر نیندیشم
🌷

پ.ن:

گفتگویِ عِشق را نازم، که چون اندامِ یار

هر لباسی را که می پوشد، بر او زیبنده است. (واعظ قزوینی) ❤️


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سی ام دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

تا عِشق بِه پروانه، درآموخته‌ اند
زو در دلِ شمع، آتش افروخته‌ اند

پروانه وُ شمع، این هنر آموخته‌ اند
کز رویِ موافقت، بهم سوخته‌ اند
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

نیست در ایّام چیزی، از وفا نایاب تر*
کیمیا شد اهل، بل کز کیمیا نایاب تر

آشنا سیمرغ وار، اندر جهان نایاب شد
ایمه از سیمرغ بگذر، که آشنا نایاب تر
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

مرغی که نوایِ درد داند، عِشق است
پیکی که زبانِ غیب داند، عِشق است

هستی که بِه نیستیَت خواند، عِشق است
و آنچِ از تو، تو را باز رهاند، عِشق است
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پانزدهم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

منِ مخمور اگر مستم، زِ چشمِ یار می‌ دانم
مرا از من جُدا کرده، اشارت‌ هایِ پنهانش

پریشان می‌ شوی، حالِ دلِ عاشِق چِه می‌ پرسی
نمی‌ داند اجل، تعبیرِ یِک خوابِ پریشانش
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

هر که در عاشِقی قدم نزده است
بر دِل از خونِ دیده، نم نزده است

او چِه داند که چیست حالتِ عِشق
که بر او عِشق، تیرِ غَم نزده است

دِل وُ جان باخته است هر دو بهم
گرچِه با دِل‌ ربای، دم نزده است

آتشِ عشقِ دوست در شَب وُ روز
بِجز اندر دِلم، عَلَم نزده است

آه از آن سوخته‌ دلِ بریان
کو بِه جُز در هوات، دم نزده است
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

بِه زبانِ چرب، جانا بنواز جانِ ما را
بِه سلامِ خشک، خوش کُن دلِ ناتوانِ ما را

زِ میان برآر دستی، مگر از میانجیِ تو
بِه کران برد زمانه، غمِ بی‌ کرانِ ما را
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

مه نجویم، مه مرا رویِ تو بس
گُل نبویم، گُل مرا بویِ تو بس

عقلِ من دیوانهٔ عشقِ تو شد
بندش از زنجیرِ گیسویِ تو بس

آینه از دست بِفِکَن، کز صفا
پُشتِ دست، آئینهٔ رویِ تو بس
🌷


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۹ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( خاقانی شروانی ) 💎

چِه کرده‌ ام که مرا پایمالِ غَم کردی؟ 🌾


موضوعات مرتبط: افضل‌الدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۹ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه‌ دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت می‌رسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی‌ قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی‌ ام سنگین‌ تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه‌ ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده‌ های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دل‌هایِ خسته را اِحیا می‌کنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی )‏ 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.