زبانِ شِکوه نه از دست این وُ آن دارم
زِ بی زبانیِ خود شِکوه بر زبان دارم
چرا غمِ دلِ خود را نهان کنم از دوست
مگر زِ خویش چه دارم کز او نهان دارم!
دلی گداخته وُ اشکِ حسرتی چون شمع
به یادگارِ شبِ هستی از جهان دارم
چنان متاعِ فضیلت شکست بازارم
که چشمِ سودی اگر دارم از زبان دارم
زِ بی مروّتیِ دوستان چه ها که نرفت
مرا که چشمِ مروّت زِ دشمنان دارم
نرفت نقشِ رُخِ رفتگان زِ دیدۀ من
هنوز چشم به دنبالِ کاروان دارم
غمِ حساب زِ عصیانِ بی حساب خورم
زِ بیمِ کردۀ خود بیمِ امتحان دارم
سرودِ من چو حریفان سرودِ مستی نیست
زِ بی فغانیِ خویش است اگر فغان دارم
به هیچ کارِ جهان نیست رغبتم ای عِشق*
تویی که منّتِ کارِ تو را به جان دارم
زِ بدگمانیِ مردم به کس نشد معلوم
زِ خیر خواهیِ خلق آنچه در گمان دارم
اگر چه بر رُخِ من عِشق آستین افشاند
هنوز رویِ ارادت بر آستان دارم
چه گونه وا شود از غَم گُلِ نشاط مرا
که در بهار هم اندیشۀ خزان دارم
خبر زِ روزِ جُدایی زِ همرهانم نیست
همینقدر خبر از کارِ آسمان دارم
مرا همین به غمِ خویش شاد کن ای عِشق*
که تا غمِ تو ندارم غمِ جهان دارم
امیر سویِ کدامین قفس کنم پرواز
که دامی از خس وُ خاشاکِ آشیان دارم 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷
جان ها فدایِ آنكه بِه جان شد فدایِ غير
بيگانه شد زِ خود كه شود آشنایِ غير
از بذلِ جانِ خويش بِه رغبت بِه رایِ حق
نگذشت تا گذاشت جهان را برایِ غير
در راهِ دين زِ پيكرِ خود ساخت شمعِ راه
تا رهزنِ دَغَل نشود رهنمایِ غير
افراشت بيرق از سرِ خود در طريقِ عدل
تا كس طريقِ ظلم نپويد بِه پایِ غير
بر خوانِ سرگشادۀ آزادی از خدای
داد از سرِ بریده بِه هر رگ صلایِ غیر
مال وُ منال وُ اهل وُ عيال از سرایِ خويش
کرد آزمون اهل وُ عيال از سرایِ غير
از جسمِ پاکِ خود كفِ خاكی بِه جا گذاشت
آن هم برایِ اينكه شود توتيایِ غير
هر گوشه از دهانۀ زخمش بِه خنده گفت
کز خونِ پاکِ خویش دهم خونبهایِ غیر
چندان بِه درد وُ داغِ عزیزان گُداخت دِل
تا چون زر گُداخته آمد دوایِ غیر
نفرینِ هر شریر بِه بانگِ علن شنید
تا با دعایِ خیر دهد مدعایِ غیر
نورِ هدی، فروغِ خدا، شمسِ مشرقین
برهانِ حق و حجتِ قولِ خدا، حسین 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
همرهان رفتند وُ من از کاروان وا مانده ام
وایِ من کز کاروانِ رفته بر جا مانده ام
دوستانِ با صفا رفتند وُ من در بینِ خلق
چون صفا و راستی، مهجور وُ تنها مانده ام
هر دم از سرگشتگی چون گَرد می پیچم بِه خویش
همرهان رفتند وُ من تنها بِه صحرا مانده ام
چار موجِ غَم زِ هر سو در میان دارد مرا*
چون خَسی حیران وُ سرگردان بِه دریا مانده ام
شِکوۀ دنیایِ باطل با کدامین کس کنم؟*
من که از حق نیز بی کَس تر بِه دنیا مانده ام!
کورِ از رَه مانده ام، دور از دلیل افتاده ام*
دردمندِ خسته ام، دور از مسیحا مانده ام 🕯
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷
آدمی را حبّ وُ بغض چیزی از هر جنس وُ نوعی
جای گیرد در دِل اوّل، یا بِه خصلت یا بِه عادت
وآنگه از این سو وُ آن سو گردِ هم آرَد فراهم
هر کجا بیند بیانی از کسی بر وفقِ حاجت
گر بِه دینش می کِشد دِل، خیزد از فرطِ تعلّق
تا مدد گیرد زِ عقل وُ نقل وُ استنباط وُ حجّت
ور بِه کُفرش خاطر آساید، پیِ اثباتِ دعوی
صد سخن گوید بِه حجّت، صد دلیل آرَد بِه صحّت
در نهانگاه ضمیرِ خویشتن چندان که کاود
درنیابد علّت آن را، که پنهان است علّت
وآن عوارض کز ریا یا طبع در هر فرقه بینی
نیست الّا اُنس وُعادت، چیست غیر از رسم وُ سنّت
گر کسی گوید که علم وُ تربیت را چیست حاصل
گویم آن را در طبایعِ مختلف آمد اصابت
نفْس را اوّل شمار، آنگاه علم وُ تربیت را
هیچ اوّل را نبینی تابعِ آخر بِه رُتبت
نفْس را بیم از لگامِ تربیت یا علم نبْود
هم مگر فضلِ خدایش باز دارد از ضلالت
کم بُود آن کس که یابد اعتقادی سخت وُ مانَد*
خالی از حبّ و عداوت، پُر زِ انصاف و عدالت
آدمی را هرچِه نیکوتر بِه چشمِ عقل بینی*
بازنشناسی، که خود را بازنشناسی بِه غایت 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷
از نورِ دِل، بِه محنتِ آینده آگهیم؛ هر شَب، حسابِ محنتِ فردا نوشته ایم. 🌷
پ.ن:
امروز هم گذشت بِه هر تلخی که بود؛
در انتظارِ محنتِ فردا نشسته ایم. (منصف تهرانی) 🕯
پ.ن۲:
امروز نیز محنتِ فرداست روزیَم؛
آن بنده ام که رزقِ من از پیش می رسد. (امیری فیروزکوهی) 🪔
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷 ، میرزا نظام دستغیب شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، محمّد اسماعیل منصف طهرانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
چِرا ازین چمن ای آهویِ خُتَن رفتی؟
مگر چِه دیده ای از ما کزین چمن رفتی؟
چو لاله با دلِ تنگم درین خراب آباد
بِه داغِ هجر نشاندی وُ خویشتن رفتی
چو حسرت از دلِ تنگم برون نخواهی رفت*
اگر چو روشنی از چشمهایِ من رفتی
بِه جُز حدیثِ وفا از زبانِ لالِ امیر
خدای را چِه شنیدی که بی سخن رفتی؟ 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷
کاش یِک شَب می شنیدم بویِ آغوشِ تو را
خوابگاه از سینه می کردم برو دوشِ تو را
در خیالِ من نمی گنجد وصالِ چون تویی
حیرتی دارم چو می بینم هم آغوشِ تو را
از غرورِ حُسن چون مهرت بِه قهر آمیختست
لذت شهد است هم نیشِ تو هم نوشِ تو را
جلوۀ صبحِ جوانی یاد می آید مرا
هر زمان در جلوه می بینم بناگوشِ تو را
انتخابِ عِشق را نازم که چون من برگزید
از میانِ حُسن ها، حُسنِ سیه پوشِ تو را
تا زِ یادم برده ای از یادِ عالم رفته ام*
هیچ کس جُز غُم نمی پرسد فراموشِ تو را
بوسه ای زان لعلِ آتشناک می باید امیر
تا کند گرمِ سخن لب هایِ خاموشِ تو را 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷
مَپْسند که دور از تو برایِ تو بمیرم
صیدِ تو شدم من که بِه پایِ تو بمیرم
هر عضو زِ اعضایِ تو غارتگرِ دِل هاست
ای آفتِ جان بهرِ کجایِ تو بمیرم؟
گر عمرِ ابد خواهم از آنست که خواهم*
آنقَدْر نمیرم که بِه جایِ تو بمیرم
با من همه لطفِ تو هم از رویِ عتابست
تا هم زِ جفا هم زِ وفایِ تو بمیرم
آخِر دلِ حسّاس تو را کُشت امیرا*
ای کشتۀ احساس برایِ تو بمیرم 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان سید کریم امیری فیروزکوهی 🇮🇷
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۲۸۲ به کوشش شراگیم یوشیج
( استاد شهریار ) 🖤•جان رفت و ما به آرزویِ دل نمی رسیم•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۸۷ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۱۳۳ به کوشش شراگیم یوشیج
( عماد نسیمی ) 🖤•با هر طلوعِ خورشید و با هر نسیمی که می وزد، دوستت دارم آپامه•🖤
( فیاض لاهیجی ) 🖤•اگر نیایی تمامِ شبهایِ زندگانی ام زمستان است آپامه•🖤
💎 ( فیاض لاهیجی ) 💎
( عطار نیشابوری ) 🖤•و مگر عشق را جُز در هجران و فُرقت و غربت می توان آموخت؟•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگتم آپامه، درست مثلِ شبی که بی ماه بماند•🖤
( پابلو نرودا ) 🖤•وقتی تو می خندی آسمان از یادم می رود آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































