🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | میشِل فوکو (متفکر فرانسوی) 🇫🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

📚 از کتاب ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟، ص۲۰ الی ۲۳، نوشته ی میشل فوکو

🟦 وقتی که در سال ۱۲۹۹ رضاخان در رأسِ لژیونِ قزاق به دستِ انگلیسی ها به قدرت رسید، خودش را همتایِ آتاتورک نشان می داد. شاید غاصبِ تاج و تخت بود امّا این کار را برای سه هدف کرده بود که از مصطفی کمال گرفته بود: ملّی گرایی، لاییسیته و نوسازی.

🟥 امّا پهلوی ها هیچ گاه نتوانستند به دو هدفِ اول برسند. در کارِ ملّی گرایی، نه خواستند و نه توانستند خود را از قید و بندهایِ ژئوپلیتیک و ذخایر نفتی نجات بدهند. پدر برای گریز از خطرِ روسها زیرِ سلطۀ انگلیس رفت و پسر کاری کرد که حضورِ انگلیس و دخالتِ روس جای خود را به کنترلِ سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا بدهد.

🟦 کار لاییسیته هم بسیار دشوار بود زیرا در واقع مذهبِ شیعه بود که بنیادِ اساسیِ آگاهی ملّی را می ساخت؛ رضاخان، برای آنکه این دو را از هم جدا کند، کوشید نوعی «آریاییگری» را زنده کند که تنها پایگاهِ آن افسانۀ خلوصِ آریایی بود که در همان زمان در جای دیگری داشت بیداد می کرد. امّا برای مردم ایران چه معنی داشت که روزی چشم باز کنند و خود را آریایی بیابند؟ همان معنی را که امروز می بینند که رویِ ویرانه هایِ تخت جمشید دو هزار و پانصدمین سالِ سلطنت را جشن می گیرند.

🟥 من همیشه تأسف می خوردم که چرا فساد، که این همه برای آدم هایِ بی وجدان جاذبه دارد، علاقۀ آدم هایِ شریف را این قدر کم به خود جلب می کند. کدام رساله ای را در اقتصادِ سیاسی، یا کتابی را در تاریخ یا جامعه شناسی، می شناسید که سفته بازیها، سوء استفاده ها، اختلاسها، و دوز و کلکهایی را که نُقل و نباتِ امور بازرگانی و صنعتی و مالیِ ماست، به طور جدی و مشروح تحلیل کرده باشد؟

🟦 بالاخره در تهران گمشدۀ خود را پیدا کردم. اقتصاددانی بود زاهدمنش با نگاهی موذی. به من گفت: «نه، فساد بداقبالیی نیست که توسعۀ کشور دچارش شده باشد، فساد نقطۀ ضعفِ این سلسله نیست بلکه نَفسِ شیوۀ اعمالِ قدرتِ آن و سازوکارِ بنیادیِ اقتصاد است. فساد ملاطِ مجموعۀ استبداد و نوسازی است. توجه داشته باشید که در اینجا فساد گناهی کم و بیش پنهان نیست بلکه خودِ رژیم است.»

🟥 و آن وقت بود که یک درسِ تمام عیار دربارۀ «فساد پهلوی» به من داد، استادِ دانشمند زیر و بمِ آن را می شناخت. به سبب موقعیتِ خانوادگیش با ثروتمندانِ سنّتی نزدیک بود و بنا بر این با دوز و کلکهایِ قدیمی آشنایی داشت و به دلیل تواناییهایش شیوه های نو را هم خوب می شناخت.

🟦 او به من توضیح داد که رضاخان، این شخصِ گمنام که تنها با حمایتِ بیگانه به قدرت رسیده بود، چگونه در مدتی کوتاه با غنایمِ جنگیِ خود (نخست مصادرۀ برخی از گنجینه های فئودالی و سپس تصاحبِ زمینهایِ پهناوری در کنار دریای خزر)، جزء اقتصادِ کشور شد. آنگاه سیستمِ باندِ فعلی را برایم توضیح داد: روش های مدرنی که از راه وام های دولتی، عملیات بانکی، و بنیادهای وام دهنده ای چون «بنیادِ پهلوی» عمل می کنند؛

🟥 امّا گاهی هم روشها بسیار کهنه است، چون یکباره امتیازی به یکی از خویشان یا درآمدِ معینی به یکی از نورچشمی ها واگذار می شود. «ساختمان دستِ یکی از برادرهاست؛ مواد مخدّر دستِ خواهر دوقلوی شاه است؛ معاملۀ اشیاء عتیقه دستِ پسر همین خواهر است؛ قند دستِ فلیکس آقایان است؛ اسلحه دستِ طوفانیان است؛ خاویار به دولو سپرده شده است.» حتی کار پسته هم به یکی واگذار شده است.

🟦 «نوسازی» به اختلاسِ غول آسایی میدان داده است: از برکتِ وجودِ بانک عمران، منافعِ اصلاحاتِ ارضی آخرِ سر از جیبِ شاه و خانواده اش سر درآورده است؛ محله هایی که باید در تهران ساخته شود از پیش مثلِ غنایم جنگی تقسیم شده است.

🟥 طایفۀ کوچکی که در این میان متنعم می شوند حقوقِ قشونِ اشغالگر را با طرحهایِ توسعۀ اقتصادی می آمیزند؛ و وقتی اضافه کنیم که دولت همۀ درآمدِ نفتی را که از شرکتهایِ خارجی به او می رسد در اختیار دارد، و می تواند پلیسِ «خود» و ارتشِ «خود» را هم باشد و با غربیها قراردادهایِ افسانه ای و چرب و شیرین ببندد، آن وقت می توان فهمید که چرا مردمِ ایران به خاندانِ پهلوی به چشمِ یک رژیمِ اشغالگر نگاه می کنند.

🟦 رژیمی با قدّ و قیافه و عمرِ همۀ رژیم های استعماریی که از آغازِ این قرن بر ایران حکومت کرده اند. پس تمنّا می کنم که این قدر در اروپا از شیرین کامیها و شوربختیهای حاکمِ متجدّدی که از سَرِ کشور کهنسالش هم زیاد است حرف نزنید. در ایران آنکه کهنسال است خودِ شاه است: او پنجاه سال، صد سال، دیر آمده است. او به اندازۀ حاکمانِ شکارگر عمر دارد و این خیالِ از رونق افتاده را در سَر می پرورد که کشورِ خود را به زورِ لاییک کردن و نوسازی فتح کند. امروز کهنه پرستی پروژۀ نوسازیِ شاه، ارتشِ استبدادیِ او و نظامِ فاسدِ اوست کهنه پرستی خودِ رژیم است.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، میشِل فوکو (متفکر فرانسوی) 🇫🇷

تاريخ : سه شنبه چهارم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب ایران روحِ یک جهانِ بی‌ روح، ص۵۷ نوشته ی میشل فوکو

🟦 یکی از چیزهای سرشت‌ نمای این رویدادِ انقلابی این واقعیت است که این رویدادِ انقلابی اراده ای مطلقاً جمعی را نمایان می‌ کند و کمتر مردمی در تاریخ چنین فرصت و اقبالی داشته‌ اند. ارادۀ جمعی اسطوره‌ ای سیاسی است که حقوق‌ دانان یا فیلسوفان تلاش می‌ کنند به کمکِ آن نهادها و غیره را تحلیل یا توجیه کنند، ارادۀ جمعی یک ابزارِ نظری است: ارادۀ جمعی را هرگز کسی ندیده است، و خودِ من فکر می‌ کردم که ارادۀ جمعی مثلِ خدا یا روح است و هرگز کسی نمی‌ تواند با آن رو به‌ رو شود.

🟥 نمی دانم با من موافقيد يا نه، امّا ما در تهران و سرتاسرِ ايران با ارادۀ جمعیِ يك ملّت برخورد کرده ایم. و خُب بايد به آن احترام بگذاريم، چون چنين چيزی هميشه روی نمی دهد. وانگهی، یک مقصود و هدف و تنها یک هدف به این ارادۀ جمعی داده شده است، یعنی رفتنِ شاه (و در همین جا است که می توان از معنایِ سیاسیِ امام خمینی سخن گفت). این ارادۀ جمعی که در نظریه هایِ ما همواره اراده ای کلی است، در ایران هدفی کاملاً روشن و معین را برای خود تعیین کرده و بدین گونه در تاریخ ظهور کرده است.

🟩 البته می توان پدیده هایی از همین نوع را در مبارزه هایِ استقلال طلبانه و جنگ هایِ ضد استعماری یافت. در ایران عِرقِ ملّی بی نهایت قوی بوده است: سرباز زدن از اطاعت از بیگانگان، بیزاری از چپاولِ منابعِ ملّی، عدمِ پذیرشِ سیاستِ وابستگی به خارج و دخالت همه جا آشکارِ آمریکایی ها، همه و همه عواملِ تعیین کننده ای بودند تا شاه یک دست نشاندۀ غرب به شمار آید. امّا به عقیدۀ من عِرقِ ملّی فقط یکی از اجزاء رد و طردی به مراتب رادیکال تر بوده است: نه تنها رد و طردِ بیگانگان از سویِ ملّت بلکه رد و طردِ هرآن چه در طولِ سالها و سده ها سرنوشتِ سیاسیِ یک ملّت را رقم زده بود.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، میشِل فوکو (متفکر فرانسوی) 🇫🇷

تاريخ : سه شنبه چهارم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب ایران روحِ یک جهانِ بی‌ روح، ص ۶۰ و ۶۱ نوشته ی میشل فوکو

🟦 ایرانیان با قیامشان بِه خود گفتند و این شاید روحِ قیامشان باشد: ما بِه طورِ قطع باید این رژیم را تغییر دهیم از دستِ این آدم خلاص شویم، باید کارکنانِ فاسد را تغییر دهیم، ما باید همه چیز را در کشور، اعم از تشکیلاتِ سیاسی، نظامِ اقتصادی و سیاستِ خارجی تغییر دهیم. امّا بویژه باید خودمان را تغییر دهیم. باید شیوه بودنمان و رابطه‌ مان با دیگران، با چیزها، با ادبیات، با خدا و غیره کاملاً تغییر کند و تنها در صورتِ این تغییرِ ریشه‌ ای در تجربه‌ یمان است که انقلابمان، انقلابی واقعی خواهد بود.

🟥 من فکر می‌ کنم که در همین جا است که اسلام ایفایِ نقش می‌ کند. آیا این نقش همان جاذبه‌ ای است که تکالیف و دستورهایِ اسلام دارد؟ شاید؛ امّا به ویژه در رابطه با شکلِ زندگی چنین نقشی برایشان دارد، و مذهب برایِ آنان نوید و تضمینِ وسیله‌ ای برایِ تغییرِ ریشه‌ ای ذهنیّت (سوبژکتیویته) شان است.

🟩 تشیّع دقیقاً شکلی از اسلام است که با تعالیم و محتوایِ باطنیِ خود میانِ اطاعتِ صرف بیرونی و زندگیِ عمیقِ معنوی تمایز قائل می‌ شود؛ وقتی می‌ گویم که آنان از طریقِ اسلام در جست‌ و جویِ تغییری در ذهنیتِ خویش اند، این گفته کاملاً سازگار است. با این واقعیت که روشِ سنتی اسلامی از پیش حضور داشته و بِه آنان هویت می‌ داده است؛ در این شیوه که آنان مذهبِ اسلام را بِه منزله نیرویی انقلابی، زیست می‌ کنند، چیزی غیر از اراده بِه اطاعتی وفادارانه‌ تر از قانونِ شرع وجود داشت، یعنی اراده بِه تغییرِ کلِ هستی‌ شان یا بازگشت بِه تجربه‌ ای معنوی که فکر می‌ کنند در قلبِ اسلامی شیعه می‌ یابند.

🟧 همیشه از مارکس و افیونِ مردم نقل قول می‌ آورند. امّا جمله‌ ای که درست پیش از آن جمله وجود دارد و هرگز نقل نمی‌ شود، می‌ گوید که مذهب روحِ یک جهانِ بی روح است. پس باید گفت که اسلام در آن سال ۱۹۷۸ افیونِ مردم نبوده است، دقیقاً از آن رو که روحِ یک جهانِ بی‌ روح بوده است. 🌷


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، میشِل فوکو (متفکر فرانسوی) 🇫🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج‌ هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، ‏تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر‌ شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می‌ شد اگر با هم به ستاره‌ ها نگاه می‌ کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده‌ ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیام‌آورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل‌ باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️

تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.