غیر، بیهوده، پیِ یارِ وفادارِ من است
نشود یارِ کسی، یار اگر یارِ من است
شَب بِه گوشت چو رسد نالۀ مرغانِ اسیر
نالۀ بی اثر از مرغِ گرفتارِ من است
از غمش مُردم وُ گر شِکوه کنم شرمم باد*
آخِر این غَم که مرا کُشت غمِ یارِ من است!
من وُ آن درد که هر چند بِه زاری کشدم
خلق را رشک بِه جان کندنِ دشوارِ من است!
دوش پرسیدم از آذر سببِ رنجشِ دوست
گفت از صبرِ کم وُ شکوۀ بسیارِ من است! 🕯
پ.ن:
مگو که بهرِ تو بیگانه گشتم از دگران
که جذبِ عشقِ مَنَت با کس آشنا نگذاشت (ظهوری ترشیزی) 🖤
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
کسی کز رشک نتواند که روزی با مَنَت بیند*
چِه خواهد کرد اگر شَب دستِ من در گردنت بیند؟
شهیدِ عِشق، وقتی دامنت گیرد که در محشر*
نشانی جُز نشانِ خونِ خود بر دامنت بیند
چِه می پرسی زِ من، کز دوست ای همدم چها دیدی؟
الهی آنچه من از دوست دیدم، دشمنت بیند
ندارد دیده هر دم تابِ دیدارت، مگر گاهی
چو ماه از گوشۀ بام وُ چو مهر از روزنت بیند
بِه تن پیراهنِ صبرم قبا شد، دیده ام تا کی*
چو گُل با هر خس وُ خاری بِه یِک پیراهنت بیند؟
هزارت بلبلِ خوش نغمه هست وُ آذر از غیرت*
نمی خواهد بِه جُز خود بلبلی در گُلشنت بیند 🕯
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
دوشم بِه پرسش آمد وُ تا لب گشود، رفت
دردا که دیر آمد و افغان که زود رفت
چون شاخِ گُل، بِه پهلویِ من تا نشست، خاست
چون ماه نو، بِه دیدۀ من تا نمود، رفت
بختم که سَر زِ خواب برآورده بود، خُفت
سروی که سایه بر سرم افکنده بود، رفت
گفتم: کنم سجود بِه شکرِ قدومِ او
دردا که بر نداشته سَر از سجود، رفت
آمد زد آتشم بِه دِل از آمدن، ولی
زآن پیشتر که خیزدم از سینه دود، رفت
سودم جبین بِه خاکِ رهش، کآمد از کَرَم
ننشسته، از کنارم امّا چِه سود، رفت
نی نی نشسته بود وُ حریفان بِه عرضِ حال
تا داستان شکوۀ آذر شنود، رفت 🕯
پ.ن:
دردها را همه دارویی وُ درمانی هست
دردِ عِشق است که جُز وصل بر آن درمان نیست (محفوظ اصفهانی) 🖤
پ.ن۲:
شکسته خاطرم وُ رغبتِ نشاطم نیست
دِماغِ صحبت وُ سودایِ اختلاطم نیست (سلیم تهرانی) 🖤
پ.ن۳:
مدارِ گرمیِ بازارِ ما بِه غمزۀ توست
دَمی که چشمِ تو خفته ست، بختِ ما خفته ست (کامل شیرازی) 🖤
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
غَمت که غیرِ منش با کَس آشنایی نیست*
تو گر جُدا شوی، او را زِ من جدایی نیست
خوشم که غیر، تو را دوش می نمود بِه من
گمانش اینکه تو را با من آشنایی نیست
چو رفتی از سرِ بالینِ من، دگر زِ توام*
جُز این امید که سویِ مزارم آیی نیست
خوش آنکه غیر بِه من رنجشِ تو چون بیند
زِ ناز داند وُ گوید: زِ بی وفایی نیست
بیا که بی مه رویت بِه کلبۀ آذر*
اگر شَب است، و گر روز، روشنایی نیست 🌷
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
جانِ اسیران سوختی، از کَس برآمد دود؟ نه!*
خونِ غریبان ریختی، دستت بِه خون آلود؟ نه!
هر کس میانِ گفتگو، شد دردِ خود را چاره جو*
من هم غمِ خود پیشِ او، می گویم، امّا زود، نه!
سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران*
در دوستیِ ما زیان، در خصمیِ ما، سود نه!
گر ریختی ای نازنین، خونِ مرا از تیغِ کین*
از دوستان اکنون ببین، یِک کَس زِ تو خشنود نه!
صد جرم از دشمن فزون، دیدی شدت از دِل برون*
او را که خواهی ریخت خون، جرمیش خواهد بود؟ نه!
در حشر، چون خواری کِشان، خواهند داد از مهوشان*
امروز آذر را نشان، جُز چشمِ خون آلود نه! 🕯
پ.ن:
از خوی تند وُ سرکشت، کس ایمن وُ خشنود؟ نه*
صد بار رنجیدی زِ ما، ما را گناهی بود؟ نه
تا تو نِکوتر می شوی، من مبتلاتر می شوم
حُسنِ ترا رو دَر بِهی، دردِ مرا بهبود، نه! (نظیری نیشابوری) 🖤
پ.ن۲:
از ما تو دِل می خواستی، دِل چیست؟ کندر عشقِ تو*
جان می دهیم وُ همچنان از ما دِلت خشنود نه
تا رویِ خویش از چشمِ من پوشیده ای، ای مهربان*
از چشمِ من بی رویِ تو جُز خونِ دِل پالود؟ نه (اوحدی مراغه ای) 🖤
پ.ن۳:
ساغری کو تا بِه دِل از عیش اسبابی دهم
پنجۀ غَم را بِه زورِ مِی مگر تابی دهم
گر دِلت از کُشتنِ صیدی چو من خوش می شود
هر سرِ مو را کنم تیغی، بِه قصّابی دهم (سلیم تهرانی) 🖤
| آهنگساز: پاول د سننویل؛ پیانو: ریچارد کلایدرمن |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: 1979 |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای پیوند عشق با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، موسیقی دیگر ملّت ها 🇺🇳 ، لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
مرا عجز وُ تو را بیداد دادند*
بِه هرکس آنچِه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردند*
صنم را، بی وفایی یاد دادند
بِه افسون، دست وُ پایِ صید بستند*
بِه دستِ صیدکُشِ صیّاد دادند
گران کردند گوشِ گُل، پس آنگه*
بِه بلبل رُخصتِ فریاد دادند
سراغِ حجلهٔ شیرین گرفتم*
نشانم تربتِ فرهاد دادند
زدند آتش بِه جان، پروانه را شَب*
سَحر خاکسترش بر باد دادند
سرِ زنجیرِ آذر را گرفتند*
بِه دستِ سنگدلِ جلّاد دادند 🕯
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
عمریست که عنبرین کمندی*
بر پایِ دِلم نهاده بندی
چندیست که کرده تلخ کامم*
شیرین دهنی بنوش خندی
قرنیست قرینِ درد وُ آهم*
از حسرتِ قامت بلندی
سالیست در آتشِ فراقم*
بر بادِ مفارقت پسندی
ز آن ماه نگویمش، که حاشا*
کس ماه ندیده در پرندی
ز آن سرو نخوانمش، که هرگز*
کس سرو ندیده بر سمندی
دردم بود از کسی که هرگز*
رحمی نکند بِه دردمندی
گویند زِ هجرِ یار چونی*
چون است در آتشی سپندی
اینها همه را که بر نوشتم*
کرده بِه زمانه ریشخندی
ماهی است که دستِ نازِ طفلی*
افگنده بِه گردنم کمندی
دانم من بعد چاره یی نیست*
جُز آنکه بِه کُنجِ صبر چندی 🌷
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
خوش آنکه از غمِ دِل، حرفیش گفته باشم
حرفیش گفته باشم، حرفی شنفته باشم
خواهم زِ بختِ بیدار، روز وُ شبی که با یار*
تا شَب نشسته باشم، تا روز خفته باشم
چون می کُشیم باری، جُرمم بپرس، شاید*
کاری نکرده باشم، حرفی نگفته باشم
چون سرمۀ سلیمان، آذر کشم بِه دیده
زان آستان بِه مژگان گردی که رُفته باشم 🌷
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
رحم آر بِه عاشقانِ ناکام*
شاید بِه وفا برآوری نام
یاد آر زِ تشنه کامیِ ما*
هرگه که کنی شراب در جام
ناید دیگر بِه بامِ گردون*
بیند مهت ار بِه گوشۀ بام
ای آنکه زِ من رمیده ای کاش*
با مدعیان نمی شدی رام
عمریست که گفته ام دعایت*
یاد آر زِ من گهی بِه دشنام
دردا که نزاده مادرِ دهر*
ناکام تری زِ من در ایّام
شامی بِه طرب نکرده ام روز*
روزی بِه طرب نکرده ام شام
این بود نصیبِ من زِ آغاز*
تا خود بِه کجا رسد سرانجام
در باغ بِه رویِ لاله وُ گُل*
چون نیست خلاصی ام ازین دام
ای طالعِ دون وُ بختِ وارون*
تا کی منِ ناامید ناکام
شَب ها تا روز، روز تا شَب*
در فرقتِ آن مهِ گُل اندام
بنشینم وُ زار زار گِریم*
بر حالِ دلِ فگار گِریم؟ 🕯
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
چو زُلفِ خویش، برهم زد بِه یِک نَظّاره کارم را
چو چشمِ خود، سیه کرد از نگاهی روزگارم را
مگر خود پیش تر با او بگویم حالِ زارم را
که بعد از من کسی آگه نخواهد کرد یارم را 🕯
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
آنچه در مکتوِب من ظاهر نشد، نامِ من است
وآنچه قاصد را بِه خاطر نیست، پیغامِ من است
غیر، بر من می بَرَد حسرت، که هم بزمِ توام
کاش نوشد قطره ای زین مِی که در جامِ من است
می توانم از تغافل بر سرِ رحم آرمت
دشمنِ من این دلِ بی صبر وُ آرامِ من است
در خیالِ جستن از دامِ من آن وحشی غزال
من بِه این خوش کرده ام خاطر که در دامِ من است
آذر! آن ظالم که بی موجب مرا بد نام کرد
هیچ می گوید که این بیچاره بد نامِ من است؟ 🌷
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
دو نگاهی که کردمت همه عمر
نرود تا قیامت از یادم
نگهِ اولین، که دِل بُردی
نگهِ آخرین، که جان دادم 🕯
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
دردِ دِل گویم وُ بر طبعِ گران است تو را*
چِه کنم؟ گوش بِه حرفِ دگران است تو را
مکن انکارِ دِلم اینهمه، انگار که رفت*
وز پسِ دیده بِه حسرت نگران است تو را
غیر می خواهدم از کویِ تو آواره کند*
وای بر حالم اگر میل بر آن است تو را
گر شَبی با منِ غَمگین گذرانی، چِه شود؟*
ای که ایّام بِه شادی گذران است تو را
آذری را که کنون از نظر انداخته ای*
یِکی از جملۀ خونین جگران است تو را! 🌷
موضوعات مرتبط: لطفعلی بیگ آذر بیگدلی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































