درماندگیِ خود به که گوییم خدا را
سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را
گویند که هر تیره شبی را سحری هست
گویا سحری نیست شبِ تیرۀ ما را
گُل در قدمت بادِ صبا ریزد وُ ترسم
کز برگِ گُل آسیب رسد آن کفِ پا را
از شرطِ وفا نیست چو آزردنِ عاشِق
زین بیش مکن خون به دلم شرطِ وفا را
با حُسنِ تو حُسنِ دگران را چه نمایش
کی در برِ خورشید بود جلوه سها را
گفتی که چه شد حالِ طبیب از ستمِ ما
عمریست که در هجرِ تو جان داد نگارا 🕯
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
کجا کسی غمِ شب هایِ تارِ من دارد*
بِه جُز وفا که سَری در کنارِ من دارد؟
بِه این خوشم که تو را شرمسارِ من سازد
تحمّلی که دلِ بردبارِ من دارد
سزایِ دوستی ام بین که هر کجا ستمی ست
ذخیره از پی جانِ فگارِ من دارد
گذشت یار زِ من سرگران وُ دانستم
که کار با من وُ با روزگارِ من دارد!
چرا خموش نباشم چو بشنوی از من
شکایتی که دلِ بی قرار من دارد
مباد از تو خیالم بِه جُز خیالت اگر
گذار در دلِ امّیدوارِ من دارد
زِ دودِ آهِ دلِ من طبیب! معلوم است
که آتشی بِه کمینِ خار خارِ من دارد 🕯
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
گو روزگار هر چِه تواند بِه ما کند*
ما وُ تو را مباد که از هم جدا کند
مرغِ شکسته بالم وُ صیّادِ بی وفا*
ترسم بِه این بهانه زِ دامم رها کند
آزارِ ما بس است، که خود را بِه خون کشد*
کاوش کسی که با دلِ مجروحِ ما کند
گستاخ می وزد بِه حریمِ چمن، رواست
گر عندلیب شکوه زِ بادِ صبا کند
در هجر اگر طبیب شَبی روز کرده ای*
دانی شبِ فراق بِه روزم چِه ها کند 🕯
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
صیّاد را نگر که چِه بیداد می کند
نه می کُشد مرا وُ نه آزاد می کند
بنگر که یار، خاطرِ ما شاد می کند*
با غیر همنشین وُ مرا یاد می کند
مرغِ دِلم که این همه فریاد می کند
فریاد از تغافلِ صیّاد می کند
خوش نغمه بلبلان چمن را چِه شد، که زاغ
بر شاخِ گُل نشسته وُ فریاد می کند؟
بر ما روا مدار ستم بیش ازین که دِل
تا کی مگر تحمّلِ بیداد می کند؟
من ساده لوح وُ دِلبر عاشقِ فریبِ من
هر دم بِه وعده ای دلِ من شاد می کند
آن بی وفا طبیب که ذکرش بِه خیر باد*
دانسته ای که هیچ تو را یاد می کند؟ 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
دارم نظری با گُل، کو رویِ تو را ماند*
با ماه نواَم عِشقیست، کَابْروی تو را ماند
مهریست بِه خورشیدم، کو همچو رُخت باشد
آشفته ام از سنبل، کو مویِ تو را ماند
با لاله از آنم خوش، کو رنگِ تو یاد آرَد
از نکهت گُل مستم، کو بویِ تو را ماند
بر نرگسِ این گُلشن، زآن رو نگرانم من
کو چشمِ سیه مستِ جادویِ تو را ماند
با سروِ روانم یار پیوسته در این گُلزار
کو قامتِ رعنا وُ دلجویِ تو را ماند
گشتی بِه طبیبِ خویش چون گرمِ عتابِ خشم
در آتش از آن سوزد، کو خویِ تو را ماند 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
هر دم بِه گوشه ای، زِ خیالت وطن گرفت*
عشقِ تو، اختیارِ دِل از دستِ من گرفت
گفتم زِ سیرِ باغ، گشاید مگر دِلم*
گُل بی تو خوش نبود، دِلم در چمن گرفت
در بزمِ روزگار، بسانِ سبویِ می
باید بِه هر دو دست، سرِ خویشتن گرفت
دوری زِ مردمان، نه همین شرطِ عزلتست
باید زِ خود كناره، در این انجمن گرفت
از سوزِ عِشق نیست، مرا شكوه ای طبیب
دِل همچو شمع، كامِ خود از سوختن گرفت 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
سینه گرم وُ مژه خونبار وُ سحر نزدیک است*
با خبر باش که آهم، بِه اثر نزدیک است
بِه رفیقانِ وطن کیست که از ما گوید
که بِه ساحل نرسیدیم وُ خطر نزدیکست
منم آن باغ که دارد، بِه کمین صد آفت
زین چِه حاصل که نهالم، بِه ثمر نزدیک است؟
بِه طلب کوش که تا منزلِ مقصود طبیب
راه دورست، ولی پیشِ نظر نزدیکست 🕯
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
آنکه پیوسته بِه رویت نگران است منم*
وانکه حیرانِ تو بیش از دگران است منم
آنکه از کویِ تو ای خانه براندازِ امید
بسته رختِ سفر وُ دِل نگران است منم
نقد جان می دهم وُ جنسِ وفا می طلبم
آن خریدارِ متاعی که گران است منم
آنکه هرگز نگشاید بِه رُخم دیده تویی*
بِه رُخت آنکه بِه حسرت نگران است منم
میگساران همه از جای، سبک برخیزند
آن سیه بخت که در خوابِ گران است منم
عاشقانِ تو همه نام وُ نشانی دارند*
آنکه در کویِ تو بی نام وُ نشان است منم
پایۀ قربِ مرا بین که بِه خلوتگه یار
آنکه او محرمِ هر رازِ نهان است منم
با تو پیمانِ وفا غیر بسی بست وُ شکست*
آنکه در عهد وُ وفایِ تو همان است منم
رهروِ عِشق بسی هست طبیبا، لیکن
آنکه در مرحله از گرم روان است منم 🌷
| تار: زنده یاد محمّد رضا لطفی؛ تنبک: زنده یاد ناصر فرهنگ فر |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ ضبط : ۱۳۶۳ |
| 🎼 قطعه زیبای پرواز عشق با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد محمّد رضا لطفی (آهنگساز) 🇮🇷
شَب چو بمیرم بِه سرِ کویِ تو
زنده شوم صبحدم از بویِ تو
می گذری خنده زنان از برم
می نگرم گِریه کنان سویِ تو
تا نگری جان وُ دلِ سوخته*
بر سرِ هم ریخته در کویِ تو
آمده ام اشک فشان از دو چَشم*
آب زنم خاکِ سرِ کویِ تو
فاخته دیگر نکند یادِ سرو
ساخته با قامتِ دلجویِ تو
سوخته از خویِ تو جانِ طبیب
که آتشِ جانسوز بود خویِ تو 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
غَمش در نهانخانهٔ دِل نشیند*
بنازی که لیلی بِه محمل نشیند
بِه دنبالِ محمل چنان زار گِریم
که از گریه ام ناقه در گِل نشیند
خلد گر بِه پا خاری آسان بر آرم
چِه سازم بِه خاری که در دِل نشیند
پیِ ناقه اش رفتم آهسته ترسم
غباری بِه دامانِ محمل نشیند
مرنجان دِلم را که این مرغِ وحشی
زِ بامی که برخاست، مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گُل بِه سروی
که در این چمن پای در گِل نشیند
بنازم بِه بزمِ محبَّت که آنجا
گدایی بِه شاهی مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میانِ دو منزل نشیند؟ 🌷
| آهنگساز: کامبیز روشن روان |
| ویولن: علی رحیمیان؛ عود: ارسلان کامکار |
| با صدای: بیژن بیژنی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۹ |
| 🎼 دانلود آهنگ نوایی نوایی با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد کامبیز روشن روان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد بیژن بیژنی (خواننده) 🇮🇷 ، استاد علی رحیمیان (آهنگساز) 🇮🇷
نگشاید دِلم از وصل، بِه هجران نزدیک
چِه فروغی دهدم، شمع بِه پایان نزدیک
مکن از گریه مرا منع، که واپس نرود
اشکِ گرمی که رسیدست، بِه مژگان نزدیک
گریه امشَب همه شَب، دورِ دِلم می گردد
شده گویا اثری، باز بِه افغان نزدیک
دِل خراشست دگر نالۀ مرغان، پیداست
که رسیدست خزانی بِه گلستان نزدیک
من وُ از دور نگاهی بِه تو، آن بختم کو*
که نشینی بِه منِ بی سر وُ سامان نزدیک؟
شمع آخر شد وُ پروانه زِ پرواز نشست
نشد این تیره شبِ هجر، بِه پایان نزدیک
باخبر باش درین بادیه از عِشق طبیب
که آتش از دور نماید، بِه بیابان نزدیک 🌷
پ.ن:
دِل سوخت از شتاب وُ بِه دلبر نمی رسد
این تشنه لب دریغ، بِه کوثر نمی رسد
تا کی طبیب شکوه کنی از جفایِ هجر
شرحِ غمِ فراق، بِه آخر نمی رسد. (طبیب اصفهانی) 🖤
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
افزوده غَمی چون بِه غمِ دیگرم امشَب
زنهار مگیرید، زِ کف ساغرم امشَب
بر خرمنِ من دوش زدی آتش وُ رفتی*
بودت گذری، کاش بِه خاکسترم امشَب
گویند بِه تسکینِ من افسانه وُ ترسم
بیرون رود، اندیشۀ او از سرم امشَب
آن بِه که طبیبم، نکشد رنجِ مداوا
بهبودیِ خود نیست، دگر باورم امشَب 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
زِ چشمِ خونفشانِ خویش دارم، چشم از آن امشَب
که از اشکم روان سازد، بِه کویش کاروان امشَب
مگر در بزمِ ما، آن آتشین رُخسار می آید
که ما را همچو شمع افتاده است، آتش بِه جان امشَب
بِه عزمِ رقص در محفل، کمر چون بست می گفتم
که یِک عاشِق نخواهد بُرد، جانی از میان امشَب
تپیدن هایِ دِل، از حد گذشت امیدِ آن دارم*
که تیرِ نازِ او را، سینه ام گردد نشان امشَب
نباشد فرصتِ حرفی، زِ جوشِ گریه ام ورنه
شکایتها بسی دارم، زِ بختِ سرگران امشَب
عیان شد زنده رودی، هر طرف از چشمِ گریانم
طبیب افتاده ای دیگر، بِه فکرِ اصفهان امشَب 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
نوایی نوایی نوایی نوایی
الهی نماند، نشان از جُدایی
غَمت در نهانخانهٔ دِل نشیند*
بنازی که لیلی بِه محمل نشیند
خلد گر بِه پا خاری آسان بر آرم
چِه سازم بِه خاری که در دِل نشیند
بِه دنبالِ محمل سبک تر قدم زن
مبادا غباری بِه محمل نشیند
بنازم بِه بزمِ محبَّت که آنجا
گدایی بِه شاهی مقابل نشیند 🌷
| آهنگساز: کامبیز روشن روان؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۱ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای نوایی با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، عبدالباقی طبیب اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد کامبیز روشن روان (آهنگساز) 🇮🇷 ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































