چون خوابِ ناز بود که باز از سرم گذشت
نامهربانِ من که به ناز از بَرَم گذشت
چون ابرِ نوبهار بگریم در این چمن
از حسرتِ گلی که زِ چشمِ ترم گذشت
منظورِ من که منظره افروزِ عالمی است
چون برق، خنده ای زد وُ از مَنظرم گذشت
آخر به عزمِ پرسشِ پروانه، شمعِ بزم
آمد ولی چو باد به خاکسترم گذشت
دریایِ لطف بودی وُ من مانده با سراب
دِل آنگهت شناخت که آب از سرم گذشت
منّت کشِ خیالِ توام کز سَرِ کَرَم
همخوابۀ شبم شد وُ بر بسترم گذشت
جان پرور است لطفِ تو ای اشکِ ژاله، لیک
دیر آمدی وُ کارِ گُلِ پرپرم گذشت
خونابِ درد گشت وُ زِ چَشمم فرو چکید
هر آرزو که از دلِ خوش باورم گذشت
صد چشمه اشکِ غَم شد وُ صد باغِ لاله داغ
هر دم که خاطراتِ تو از خاطرم گذشت
خوش سایه روشنی است تماشایِ یار را
این دودِ آه وُ شعله که بر دفترم گذشت 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
ای عِشق، همه بهانه از توست
من خامُشم، این ترانه از توست
آن بانگِ بلندِ صبحگاهی
وین زمزمۀ شَبانه، از توست
من اندُهِ خویش را، ندانم
این گریۀ بی بهانه، از توست
آی آتشِ جانِ پاکبازان
در خرمنِ من زبانه، از توست
افسون شُده، تو را زبان نیست
ور هست، همه فسانه، از توست
کشتیِ مرا، چِه بیمِ دریا؟
طوفان، زِ تو وُ کرانه از توست
گر باده دهی وُ گرنه، غَم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
مِی را، چِه اثر، بِه پیشِ چَشمت؟
کاین مستیِ شادمانه، از توست
پیشِ تو، چِه توسنی کُند عقل؟
رام است، که تازیانه از توست
من می گُذرم، خموش وُ گمنام
آوازۀ جاودانه، از توست
چون سایه، مرا زِ خاک برگیر
کِاینجا، سر وُ آستانه از توست 🌷
پ.ن:
بازوانِ تو تابِ فراموشی ست
و در درونِ چشمانِ تو مسیرهایی است
که در آن به سویِ کودکی می دَوَم..
و دریاچه هایی چون آینه،
رویِ آب هایشان راه می روم
و خیس نمی شوم.. (غاده السمان) ❤️
| آهنگساز: حسام الدین سراج؛ تنظیم: حقیقی فرد |
| با صدای: حسام الدین سراج؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۷ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای گریۀ بی بهانه با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، دکتر سیّد حسام الدّین سراج (خواننده) 🇮🇷
باغ ها را گرچه دیوار وُ در است
از هواشان راه با یکدیگر است
شاخه از دیوار سَر بَر می کشد
میلِ او بر باغِ دیگر می کشد
باد می آرد پیامِ آن به این
وه از این پیک وُ پیامِ نازنین
شاخه ها را از جُدایی گر غَم است
ریشه ها را دست در دستِ هم است
تو نه کمتر از درختی سر برآر
پای از زندانِ خود بیرون گذار
دستِ تو با دستِ من دستان شود
کارِ ما زین دست کارستان شود 🌷
پ.ن:
از دست نَده کسی را که وقتی اِسمت را می بَرَد،
گویی مکانِ اَمنی را توصیف می کند. - محمود درویش - ❤️
پ.ن۲:
مُزدِ عاشِقی «رنج» است
امّا اين رنج «روشنی» می بخشد
از دلی عاشِق که می شکند
«موسيقی» و «ترانه» می تراود. - جبران خليل جبران - ❤️
| آهنگساز: استاد فریدون شهبازیان |
| با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ اجرا: ۱۳۷۴ |
| 🎼 دانلود آهنگ مستند در جست و جوی میراث مشترک با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
ما قصّۀ دِل جُز به بَرِ یار نبردیم*
وز یار شکایت سویِ اغیار نبردیم
معلوم نشد صدقِ دِل وُ سرّ محبّت
تا این سرِ سودازده بر دار نبردیم
ما را چه غمِ سود وُ زیان است که هرگز
سودایِ تو را بر سرِ بازار نبردیم
با حُسن فروشان بهِل این گرمیِ بازار
ما یوسفِ خود را به خریدار نبردیم
ای دوست که آن صبحِ دِل افروز خوشت باد
یاد آر که ما جان زِ شبِ تار نبردیم
سرسبزیِ آن خرمنِ گُل باد اگر چند
از باغِ تو جُز سرزنشِ خار نبردیم
بی رنگی ام از چشمِ تو انداخت اگر نه
کی خونِ دلی بود که در کار نبردیم
تا روشنیِ چشم وُ دلِ سایه از آن روست
از آینه ای منّتِ دیدار نبردیم 🌷
پ.ن:
بی گاه شد بی گاه شد، خورشید اندر چاه شد
خورشیدِ جانِ عاشِقان در خلوتِ الله شد (مولوی جان) 💚
ای پناهِ دِل شکستگان 💔
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
بوَد که بارِ دگر بشنوم صدایِ تو را؟
ببینم آن رُخِ زیبایِ دلگشایِ تو را؟
بگیرم آن سرِ زُلف وُ به رویِ دیده نهم
ببوسم آن سر وُ چشمانِ دلربایِ تو را
زِ بعدِ این همه تلخی که می کِشد دلِ من
ببوسم آن لبِ شیرینِ جان فزایِ تو را
کی ام مجالِ کنارِ تو دست خواهد داد
که غرقِ بوسه کنم باز دست وُ پایِ تو را
مباد روزیِ چشمِ من ای چراغِ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرایِ تو را
دلِ گرفتۀ من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوایِ تو را
چنان تو در دلِ من جا گرفتهای ای جان
که هیچ کس نتواند گرفت جایِ تو را
زِ رویِ خوبِ تو برخورده ام، خوشا دلِ من
که هم عطایِ تو را دید وُ هم لقایِ تو را
سزایِ خوبیِ تو برنیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزایِ تو را
به ناز وُ نعمتِ باغِ بهشت هم ندهم
کنارِ سفرۀ نان وُ پنیر وُ چایِ تو را
به پایداریِ آن عشقِ سربلند قسم
که سایۀ تو به سر می بَرد وفایِ تو را 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
یارا حقوقِ صحبتِ یاران نگاه دار
با همرهان وفا کن وُ پیمان نگاه دار
در راهِ عِشق گر برود جانِ ما چه باک*
ای دِل تو آن عزیزتر از جان نگاه دار
محتاجِ یک کرشمه ام ای مایۀ امید
این عِشق را زِ آفتِ حرمان نگاه دار
ما با امیدِ صبحِ وصالِ تو زنده ایم*
ما را زِ هولِ این شبِ هجران نگاه دار!
مپسند یوسفِ من اسیرِ برادران
پروای پیر کلبۀ احزان نگاه دار
بازم خیالِ زُلفِ تو ره زد خدای را
چشمِ مرا زِ خوابِ پریشان نگاه دار!
ای دِل اگرچه بی سروُسامان تر از تو نیست
چون سایه سَر رها کن وُ سامان نگاه دار 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست
خفتگان را به سحرخوانیِ من حاجت نیست
این شَب آویختگان را چه ثمر مژدهٔ صبح
مُرده را عربدهٔ خواب شکن حاجت نیست
ای صبا مگذر از اینجا که در این دوزخِ روح
خاکِ ما را به گُل وُ سرو وُ سَمَن حاجت نیست
در بهاری که بر او چشمِ خزان می گرید
به غزل خوانیِ مرغانِ چمن حاجت نیست
لاله را بس بوَد این پیرهنِ غرقه به خون
که شهیدانِ بلا را به کفن حاجت نیست
قصّه پیداست زِ خاکسترِ خاموشیِ ما
خرمنِ سوختگان را به سخن حاجت نیست
سایه جان! مهرِ وطن کارِ وفاداران است*
بادسارانِ هوا را به وطن حاجت نیست 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
با این دلِ ماتم زده، آواز چه سازم؟
بشکسته نی ام، بی لبِ دمساز چه سازم؟
در کنجِ قفس می کُشَدَم حسرتِ پرواز
با بال وُ پرِ سوخته پرواز چه سازم؟
گفتم که دِل از مهرِ تو برگیرم وُ هیهات
با اینهمه افسونگری وُ ناز چه سازم؟
خونابه شد آن دِل که نهان گاهِ غمت بود
از پرده دراُفتد اگر این راز، چه سازم؟
گیرم که نهان برکِشم این آهِ جگر سوز
با اشکِ تو ای دیدۀ غماز چه سازم؟
تارِ دلِ من چشمۀ اَلحانِ خدایی ست
از دستِ تو ای زخمۀ ناساز چه سازم؟ 🌷
پ.ن:
غمِ عشقِ تو از غمها نجات است
مرا خاکِ درت آبِ حیات است
چنان ترسد دِل از هجرِ تو گویی
شبِ هجرانِ تو روزِ وفات است (محمّد انوری) 🖤
پ.ن۲:
از یارِ کهن نمی کنی یاد
این پیشهٔ نو مبارکت باد
فریادِ کسی نمی کنی گوش
پیشِ که کنیم از تو فریاد؟ (عبدالرحمن جامی) 🖤
پ.ن۳:
تو را در جزئیاتت دوست دارم
در مکث ها
در نفس هایی که می کشی
بی آنکه بدانی نگاهت می کنم. (گابریل مائورو) 🖤
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
شَب فرو می اُفتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانۀ تنها، تنها
غمِ عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی، آنجا بیرون در باغ
در پسِ پنجره ام می گرید
صبحگاهان، شبنم
می چکید از گُلِ سیب 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
هوایِ رویِ تو دارم، نمی گذارندم
مگر به کویِ تو این ابرها ببارندم
مرا که مستِ توام این خمار خواهد کُشت
نگاه کن که به دستِ که می سپارندم!
مگر در این شبِ دیر انتظارِ عاشق کُش
به وعده هایِ وصالِ تو زنده دارندم
غمم نمیخورد ایّام وُ جایِ رنجش نیست
هزار شُکر که بی غَم نمی گذارندم
سری به سینه فرو بُرده ام مگر روزی
چو گنجِ گمشده زین کنجِ غَم برآرندم
چه باک اگر به دلِ بی غمان نبردم راه
غمِ شکسته دلانم که می گسارندم
من آن ستارۀ شَب زنده دارِ امیدم
که عاشقانِ تو تا روز می شمارندم
چه جایِ خواب که هرشَب محصّلانِ فراق
خیالِ رویِ تو بر دیده می گمارندم
هنوز دست نشسته ست غَم زِ خونِ دلم
چه نقش ها که ازین دست می نگارندم!
کدام مست، مِی از خونِ سایه خواهد کرد
که همچو خوشۀ انگور می فشارندم! 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
من نه خود می روم، او مرا می کِشد
کاهِ سرگشته را کهربا می کِشد
چون گریبان زِ چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کِشد
دست وُ پا می زنم، می رباید سرم
سَر رها می کنم، دست وُ پا می کِشد
گفتم این عِشق اگر واگذارد مرا*
گفت اگر واگذارم، وفا می کِشد
گفتم این گوشِ تو خفته زیرِ زبان
حرفِ ناگفته را از خفا می کِشد
گفت از آن پیش تر این مشامِ نهان
بویِ اندیشه را در هوا می کِشد
لذتِ نان شدن زیرِ دندانِ او
گندمم را سویِ آسیا می کِشد
سایۀ او شدم، چون گریزم ازو؟*
در پی اش می روم، تا کجا می کِشد 🌷
| آهنگساز: عبدالحسین مختاباد |
| با صدای: عبدالحسین مختاباد؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۰ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای کهربا با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، سیّد عبدالحسین مُختاباد (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
از هم گریختیم، و آن نازنین پیالۀ دلخواه را
دریغ، بر خاک ریختیم
جانِ من وُ تو تشنۀ پیوندِ مهر بود
دردا که جانِ تشنۀ خود را گداختیم
بس دردناک بود جُدایی میانِ ما
از هم جُدا شدیم وُ بدین درد ساختیم
دیدارِ ما که آن همه شوق وُ امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
و آن عشقِ نازنین که میانِ من وُ تو بود
دردا که چون جوانیِ ما پایمال گشت
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیزِ عاشقانۀ من ناگزیر بود
من بارها به سویِ تو بازآمدم، ولی
هر بار دیر بود!
اینک من وُ تو ایم دو تنهایِ بی نصیب
هر یک جُدا گرفته رهِ سرنوشتِ خویش
سرگذشته در کشاکشِ طوفانِ روزگار
گُم کرده همچو آدم وُ حوا بهشتِ خویش 🌷
🌸 ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری است... یادت ماناست 🌸
| اثری از: استاد فریدون شهبازیان |
| با صدای: نادر گلچین؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۵ |
| 🎼 دانلود مقدمه ارکستر و آواز "گریز" با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود دکلمه - ساز و آواز "گریز" با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود قطعه بی کلام "گریز" ۱ با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود قطعه بی کلام "گریز" ۲ با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد نادر گلچین (خواننده) 🇮🇷
آن که مست آمد وُ دستی به دلِ ما زد و رفت
درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهاییِ ما را به رُخِ ما بکشد
تنه ای بر درِ این خانۀ تنها زد و رفت
دلِ تنگش سرِ گُل چیدن از این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگِ تماشا زد و رفت
مرغِ دریا خبر از یک شبِ طوفانی داشت
گشت وُ فریادکشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دستِ تهی
پشتِ پا بر هوسِ دولتِ دنیا زد و رفت؟
بس که اوضاعِ جهان در هم وُ ناموزون دید
قلمِ نسخ بر این خطِّ چلیپا زد و رفت
دلِ خورشیدی اش از ظلمتِ ما گشت ملول*
چون شفق، بال به بامِ شبِ یلدا 🍉 زد و رفت
همنوای دلِ من بود به هنگامِ قفس
ناله ای در غمِ مرغانِ هم آوا زد و رفت 🌷
🔹 به یادِ شهید سیّد ابراهیم رئیسی؛ او در عمرِ کوتاه خدمتش، هر سال شبِ یلدا را در گوشه ای از ایران با ایتام و کودکان و سربازانِ دور از خانواده، سپری می کرد. امسال امّا خدا خواست شبِ یلدا را در جمعِ شهدا باشد. صلواتی هدیه روحش کنیم.
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
دستم بِه دامانت مَرو، آتش مَزن بر جانِ من*
جانم بِه قربانت بیا، امشَب بمان مهمانِ من
سَر در گریبانم مَرو، مشتاق وُ حیرانم مَرو*
یارا پریشانم مَرو، برهم مَزَن سامانِ من
یِک روز میایی که من، دِل کنده ام از جان وُ تن
می جوییم از پیرهن، کو یوسفِ کنعانِ من؟
ای نازنینِ بی وفا، دیر آمدی حالا چرا؟
دیگر نمی یابی مَرو، جانا رها کن جانِ من
دیروز وُ امروزم ببین، حالِ شَب وُ روزم ببین*
چون شعله می سوزم ببین، کو ابرِ من، بارانِ من؟ 🌷
پ.ن:
زمان میانِ من وُ او جُدایی افکنده ست
من ایستاده در اکنون وُ او در آینده ست
بِه شاهراهِ طلب بیمِ نامرادی نیست
زهی امّید که تا عِشق هست پاینده ست
زِ دور باشِ حوادث دِلم زِ راه نرفت
بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست
بِه جانِ سایه که میرنده نیست، آتشِ عِشق
مَبین بِه کُشتۀ عاشِق که عاشِقی زنده ست* (هوشنگ ابتهاج) ❤️
پ.ن۲:
مردان، نفس بِه یادِ دمِ تیغ می زنند
میدانِ عِشق، مجلسِ حیز وُ زنانه نیست
خُفته ست گردِ مطلبِ خاکِ شهیدِ عِشق
گو خون شود که قاصد از این جا، روانه نیست (بیدل دهلوی) ❤️
پ.ن۳:
🔹 ما با شما بزرگ شدیم سیّد عزیز، با شما یاد گرفتیم، با شما سربلند شدیم، با شما راستگویی یاد گرفتیم، با شما مردانگی آموختیم، با شما حمایت از فلسطین رو فرا گرفتیم، با شما آرام شدیم، با شما خشمگین شدیم و با شما زندگی کردیم. و از شما یاد گرفتیم که گوش بِه فرمانِ رهبر عزیزمون باشیم. می دونم که شادیِ روحِ شما در امتدادِ این مسیره و ان شاءالله ادامه میدیم.
🔹 مبارکتون باشه شهادت علی طریق القدس، مبارکتون باشه عند ربهم یرزقون شدن، مبارکتون باشه وصالِ رفقایِ قدیمی، شما مثلِ جدّتون امیرالمومنین علیه السلام مرد بودید، مردانه زندگی کردید و مردانه بِه شهادت رسیدید در حالیکه می تونستید در آسایش و بی تفاوتی سَر کنید. دلِ ما برای شما خیلی تنگ میشه آقا سید حسن دوست داشتنیِ ما. سفر بِه سلامت.
🔹 و عکسی که کامل شد. همه شهید شدند. شهادت آغاز کارِ مؤمنین و بهترین پاداش برایِ مجاهدین است. شهادتِ مردی که بِه شیعیان در جهانِ عرب آبرو داد مبارک باد و لعنتِ خدا بر منافقینِ نفوذیِ عادی سازِ اهلِ معامله و برادران و خواهرانِ شیطانِ رجیم.
| آهنگساز: اسماعیل تهرانی |
| با صدای: بیژن بیژنی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۳ |
| 🎼 دانلود آهنگ پریشان با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد بیژن بیژنی (خواننده) 🇮🇷
بیا که بارِ دگر، گُل بِه بار می آید
بیار باده که بویِ بهار می آید
هزار غَم زِ تو دارم بِه دِل، بیا ای گُل
که گُلْ شکفته وُ بانگِ هَزار می آید
طربْ میانۀ خوش نیست با مَنَش، چِه کنم؟
خوشا غمِ تو که با ما کنار می آید
نه من زِ داغِ تو ای گُل بِه خون نشستم وُ بس
که لاله هم بِه چمنْ داغدار می آید
دلِ چو غنچۀ من نشکفد بِه بویِ بهار
بهارِ من بُوَد آن گه که یار می آید
بدین امّید شد اشکم روان زِ چشمۀ چشم
که سروِ من بِه لبِ جویبار می آید
نسیمِ زُلفِ تو تا نگذرد بِه گُلشنِ دِل
کجا نهالِ امیدم بِه بار می آید؟
مگر زِ پیکِ پرستو پیامِ او پرسم
وگرنه کیست که از آن دیار می آید؟
دِلم بِه باده وُ گُل وا نمی شود، چِه کنم
که بی تو باده وُ گُلْ ناگوار می آید
بهارِ سایه تویی ای بنفشه مو باز آی
که گُل بِه دیدۀ منْ بی تو خار می آید 🕯
پ.ن:
روزی بِه دامنِ تو درآویزم ای عزیز
وَز دیده اشکِ شوق فرو ریزم ای عزیز
شبنم صفت نشسته ام اکنون بِه راهِ تو
تا بُگذری بِه مهرِ تو برخیزم ای عزیز
تا خود چِه سود بخشدم این کیمیاگری
خاکِ رهت بِه اشکِ تَر آمیزم ای عزیز
گر در بهشت بی تو برندم، بِه جانِ تو
دوزخ شود بهشتم وُ بُگریزم ای عزیز (احمد ناظرزاده کرمانی) 🖤
پ.ن۲:
درونِ قلبم عشِقى است برايت! كه با هيچ شعرى بيان نمى شود آپامه 🖤
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
چرا پنهان کنم؟ عِشق است وُ پیداست*
درین آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشمِ فسونبار
که می سوزی نهان از دیرگاهم
چِه می خواهی ازین خاموشیِ سرد؟
زبان بگشا که می لرزد امّیدم!
نگاه بی قرارم بر لبِ تُست*
که می بخشی بِه شادیها نویدم!
دِلم تنگ است وُ چشمِ حسرتم باز*
چراغی در شبِ تارم برافروز!
بِه جان آمد دِل از نازِ نگاهت*
فرو ریز این سکوتِ آشناسوز! 🌷
پ.ن:
چِه خوش است صوتِ قرآن، زِ تو دلربا شنیدن
بِه رُخت نظاره کردن، سخنِ خدا شنیدن (عشقی کاشانی) ❤️
پ.ن۲:
🔹 این طفل که در اثر بمباران کفار صهیون دچار مجروحیت شده بود، ساعاتی بعد از این تصویر بِه شهادت رسید. قلم عاجزه از نوشتن خیلی چیزها، مولایِ من، یا صاحب الزمان، شما را نشاید که آه کودکانِ غزه را بشنوی، داغِ کودکانِ غزه را ببینی و اجابت نکنی، شما را نشاید؛ شما امام زمانی، یابن امیرالمومنین، برگرد، اینها جُز خدا و شما هیچ پناهی ندارن.
🔹 چرا با ترس و اضطرابِ سنگینی که تو چشمِ این کودکِ معصوم است، کسی از غصّه دق نکرد؛ در این جهانِ خودخواه و بی اعتنا، ما تنها امّیدمون، به یگانه منجی عالم بشریت هست، همه منتظریم؛ آقا جان دِلم تنگ است، کسی دلش به حالِ این خطۀ مظلوم نمی سوزه، کودک کُشی رو افتخار میدونن، خونِ مسلمانان از دستانِ یه دشمنِ خون آشام می چکه، از دستانِ بدترین قومِ روی زمین. لعنتِ خدا بر صهیونیسم و صهیونیست پرستان، الی یوم القیامة. تعجیل در فرج آقا صاحب الزمان صلواتی هدیه کنید.
پ.ن۳:
🔹 بخشی از دعای توسل (حکیم خواجه نصير الدين طوسى) نقل است این دعا را حضرت ولیعصر (عج) در خواب به حکیم طوسی آموخته است:
اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى صَاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الصَّوْلَةِ الْحَيْدَرِيَّةِ وَ الْعِصْمَةِ الْفَاطِمِيَّةِ وَ الْحِلْمِ الْحَسَنِيَّةِ وَ الشَّجَاعَةِ الْحُسَيْنِيَّةِ وَ الْعِبَادَةِ السَّجَّادِيَّةِ وَ الْمَآثِرِ الْبَاقِرِيَّةِ وَ الْآثَارِ الْجَعْفَرِيَّةِ وَ الْعُلُومِ الْكَاظِمِيَّةِ وَ الْحُجَجِ الرَّضَوِيَّةِ وَ الْجُودِ التَّقَوِيَّةِ وَ النَّقَاوَةِ النَّقَوِيَّةِ وَ الْهَيْبَةِ الْعَسْكَرِيَّةِ وَ الْغَيْبَةِ الْإِلَهِيَّةِ الْقَائِمِ بِالْحَقِّ وَ الدَّاعِي إِلَى الصِّدْقِ الْمُطْلَقِ كَلِمَةِ اللَّهِ وَ أَمَانِ اللَّهِ وَ حُجَّةِ اللَّهِ الْغَالِبِ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ الذَّابِّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ إِمَامِ السِّرِّ وَ الْعَلَنِ دَافِعِ الْكُرَبِ وَ الْمِحَنِ صَاحِبِ الْجُودِ وَ الْمِنَنِ الْإِمَامِ بِالْحَقِّ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ صَاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمَانِ وَ خَلِيفَةِ الرَّحْمَنِ وَ إِمَامِ الْإِنْسِ وَ الْجَانِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ.
الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَصِيَّ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفَ الصَّالِحَ يَا إِمَامَ زَمَانِنَا أَيُّهَا الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ يَا إِمَامَ الْمُسْلِمِينَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِحَقِّكَ وَ بِحَقِّ جَدِّكَ وَ بِحَقِّ آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ. آقا جان، غزه..
پ.ن۴:
🔹 امام باقر (ع) می فرمایند: حارث اعور بِه امام حسین (ع) عرض کرد: ای زاده رسول خدا! فدایت شوم. مرا از معنایِ آیه شریفه وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا؛ سوگند بِه خورشید و گسترشِ نورِ آن مطّلع ساز. امام (ع) فرمودند: مراد از خورشید، رسول الله (ص) است.
🔹 وی پرسید: فدایت شوم! منظور از آیه شریفه وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها؛ سوگند بِه ماه چون پس از آن آید چیست؟ فرمودند: منظور از ماه، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) است که بعد از پیامبر (ص) است.
🔹 سپس عرضه داشت: مقصود از آیه شریفه وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا؛ و سوگند بِه روز و چون آن را روشن سازد چیست؟ فرمودند: مقصود از روز، قائم آل محمّد (عج) است که زمین را پر از قسط و عدل کند.
کتاب بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۲۴، ص ۷۹
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
برچسبها: وعده الهی حق است
امروز نه آغاز وُ نه انجامِ جهان است
ای بس غَم وُ شادی كه پسِ پرده نهان است
گر مردِ رهی غَم مخور از دوری وُ ديری*
دانی كه رسيدن هنرِ گامِ زمان است
آبی كه برآسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
از رویِ تو دِل كندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است
دردا وُ دريغا كه در اين بازیِ خونين
بازيچۀ ايّام دلِ آدميان است
ای كوه تو فريادِ من امروز شنيدی
دردیست درين سينه كه همزادِ جهان است
از داد وُ وِداد آن همه گفتند وُ نكردند
يا رب چِقدر فاصلۀ دست وُ زبان است
خون می چكد از ديده در اين كُنجِ صبوری*
اين صبر كه من می كنم افشردنِ جان است
از راه مرو سايه كه آن گوهرِ مقصود
گنجیست كه اندر قدمِ راهروان است 🕯
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
سروِ دگر قد نكشیده كه مجنون شد
یِك گُلِ دیگر زِ گلستانِ وطنِ ما در خون شد
تا که رسی بر سرِ چشمۀ آزادی
بس دِل وُ دیده كه بسان این چشمۀ جوشان پُر خون شد
اینك در بهارِ آزادی
باشد جایِ سرو وُ گُل خالی
دشمنِ ما منطقِ ضدّ بشر دارد
از من وُ تو بس كه چِه مال وُ چِه زر دارد
بهرِ وطن، نوكرِ اَجنبی خود تو بگو چِه ثمر دارد
وقتِ آن رسیده تا دَمد از دلِ خاك
لاله هایِ نوجوانانِ خفته بِه خاك
برخیزید بِه تفنگ وُ بِه خنجر وُ مشت
بشكافید همه سینه وُ پهلو وُ پشت
باید دشمنِ وطن میرد
باید دشمنِ وطن میرد
آید نشاطِ برزگر، آید سرورِ كارگر
طی شد شبِ سیاه مان، آید سپیدۀ سحر
آید بسی بهار وُ خون شود خزان
اینك در بهارِ آزادی، باشد جایِ سرو وُ گَُل خالی
دشمنِ ما منطقِ ضدّ بشر دارد
از من وُ تو بس كه چِه مال وُ چِه زر دارد
بهرِ وطن، نوكرِ اَجنبی خود تو بگو چِه ثمر دارد
خانه اش سازیم ویران ویران، می شود آباد ایران ایران
اینك در بهارِ آزادی، باشد جایِ سرو وُ گُل خالی 🌷
پ.ن:
| آهنگساز: عطاءالله جنگوک |
| با صدای: گروه سرود؛ تاریخ انتشار: اوایل انقلاب |
| 🎼 دانلود سرود انقلابی سروقامتان با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
هر چند عمر در غم وُ حرمان گذاشتم*
هرگز دِل از محبَّتِ او برنداشتم
جان وُ دِل است هیمه آن آتشی که من
همت بِه زنده داشتنش برگماشتم
در داوِ عِشق دستِ تهی نیست عذرِ مرد*
من از میانِ مدعیان جان گذاشتم
در خاک وُ خون میانِ عَلَم هایِ سرنگون
با رایتِ وفایِ تو سر برفَراشتم
بیرون زِ هرچِه صورتِ بیداریست وُ خواب*
نقشی که از خیالِ تو در دِل نگاشتم
بی حاصل ست فرصتِ فصلِ سیاهکار
سرسبز باد بذرِ امیدی که کاشتم
عِشقی بِه دست کردم وُ چون سایه در رهش
صد ره سرم زدند وُ زِ سر پای داشتم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
چو شَب بِه راه تو ماندم که ماه من باشی*
چراغِ خلوتِ این عاشقِ کُهن باشی
بِه سانِ سبزه پریشان سرگذشتِ شَبم
نیامدی تو که مهتابِ این چمن باشی
تو یارِ خواجه نگشتی بِه صد هنر، هیهات
که بر مرادِ دلِ بی قرارِ من باشی
تو را بِه آینه داران چِه التفات بود
چنین که شیفتۀ حُسنِ خویشتن باشی
دِلم زِ نازکیِ خود شکست در غمِ عِشق*
و گرنه از تو نیاید که دِل شکن باشی
وصالِ آن لبِ شیرین بِه خسروان دادند
تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی
زِ چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند
بِه حُسنِ یوسف وُ تدبیر تهمتن باشی
خموش سایه که فریادِ بلبل از خامی ست*
چو شمعِ سوخته آن بِه که بی سخن باشی 🌷
| آهنگساز: فریدون شهبازیان |
| با صدای: علیرضا افتخاری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۴ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای ازلی با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد علیرضا افتخاری (خواننده) 🇮🇷
دلِ ما بِه هم رسید وُ بِه نظر ادا درآورد
ولی اشکِ شوق بود وُ دِلی از عزا درآورد
من وُ سایه همدگر را بِه بغل فشرده خاموش
که شکسته ساز وُ دیگر نتوان صدا درآورد
بِه قفایِ عِشق بازی پس گردنی ست در کار
گُلِ عِشق هم زبانش فلک از قفا درآورد
نه همه جفایِ دوران پدرِ وفا درآرد*
که وفایِ عاشِقان هم پدرِ جفا درآورد
عجبا که دردم از دِل بِه دمی دوید بیرون
که طبیب چون مسیح از دمِ خود دوا درآورد
غمِ پیری ام که دائم بِه عبایِ خود بپیچد
بِه نشاطِ بچگانه سری از عبا درآورد
خبر از ریا نباشد بِه دیارِ ما که حافظ*
رگ وُ ریشهٔ ریا را همه جا زِ جا درآورد
بِه حسادتِ حسودان من اگر نرفتم از دست*
بِه دلِ شکسته ام بین که مرا زِ پا درآورد
مگر از صبا وُ نیما سخنی توان نگفتن
که سخن بِه هر دری زد سری از صبا درآورد
سخنی بِه وصفِ من گفت شفیعی¹ وُ چِه گویم
که بِه قندِ او خجالت زد وُ گندِ ما درآورد
چو قضا کنی بِه پیری همه قرضِ خود نه بی جاست
دلِ ما هم این اداها همه را بجا درآورد
بِه حریقِ جنگلِ چین بنگر که کیفِ نافه
فلک از دماغِ هر چِه ختن وُ ختا درآورد
بپذیر شهریارا همه بازیِ قضا را*
بِه سرِ تو نیز بازی همه جا قضا درآورد 🌷
پ.ن:
۱. منظور شعری است که استاد شفیعی کدکنی برایِ استاد شهریار ساختند با این مطلع: با سایه بِه خلوتگه خورشید رسیدیم؛ از بیم گذشتیم وُ بِه امید رسیدیم.
پ.ن۲:
شهریار شعر را برایِ سایه گفته، در پاکت نامه ای گذاشته و می خواسته توسطِ شاگردش بِه دستِ سایه برساند؛ ایشان بِه تهران می آیند و پس از پرس و جویِ بسیار متوجه می شوند سایه بِه آلمان رفته است؛ نامه را نگه می دارند و پس از بازگشت بِه تبریز بِه شهریار پس می دهند؛ نمی دانم شهریار با آنهمه شوق وُ سوز وُ صدقِ عاطفی از بازگشتِ نامه چِه حالی شده است. ای دریغ!

موضوعات مرتبط: زنده یاد محمد حسین بهجت متخلص به استاد شهریار 🇮🇷 ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، استاد محمّد رضا شفیعی کدکنی با تخلص م. سرشک 🇮🇷
امشَب همه غم هایِ عالم را خبر کُن
بنشین و با من گِریه سر کُن، گِریه سر کُن
ای میهن، ای انبوه اندوهانِ دیرین
ای چون دلِ من، ای خموش گِریه آگین
در پرده هایِ اشکِ پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد
از آشیانت بویِ خون می آورد باد
بر بالِ سرخِ کشکرت پیغامِ شومی است
آنجا چِه آمد بر سرِ آن سروِ آزاد؟
ای میهن، ای غَم
چنگِ هزار آوایِ باران هایِ ماتم
در سایه افکندِ کدامین ناربن ریخت
خون از گلویِ مرغِ عاشِق؟
مرغی که می خواند، مرغی که می خواست، پرواز باشد
ای میهن، ای پیر
بالندۀ افتاده، آزادِ زمین گیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخمِ دیرینِ تبرها
ای میهن
ای میهن، در اینجا سینۀ من چون تو زخمی است*
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درختِ پیر می کوبد، دمادم، دمادم 🌷
| آهنگساز: پرویز مشکاتیان |
| با صدای: پرویز مشکاتیان؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۶ |
| 🎼 دانلود تصنیف زیبای سرو آزاد با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان (آهنگساز) 🇮🇷
بِه کویت با دلِ شاد آمدم با چشمِ تر رفتم*
بِه دِل امیدِ درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو کوته دستی ام می خواستی ورنه منِ مسکین*
بِه راه عِشق اگر از پا در افتادم بِه سر رفتم
نیامد دامنِ وصلت بِه دستم هر چِه کوشیدم*
زِ کویت عاقبت با دامنی خونِ جگر رفتم
مرا آزردی وُ گفتم که خواهم رفت از کویت*
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم
بِه پایت ریختم اشکی وُ رفتم در گذر از من*
ازین ره بر نمی گردم که چون شمعِ سحر رفتم
تو رشکِ آفتابی کی بِه دستِ سایه می آیی*
دریغا آخر از کویِ تو با غَم همسفر رفتم 🕯
پ.ن:
درست مثلِ نوایِ غمگینِ این موسیقی؛ همینقدر عمیق؛ احساسِ من بِه تو آپامه 🎼 🖤
| آهنگساز: پرویز مشکاتیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۴ |
| 🎼 دانلود بداهه نوازی در ماهور با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان (آهنگساز) 🇮🇷
آن کس که نه با علی دلِ خویش بباخت
چیزی نشناخت، گرچِه بس چیز شناخت
گر ساخت دِلم بِه هر بدی، لیک دِلم
با آن که بدِ علی بِه لب داشت، نساخت
با دانش هر کس از رهی کار بساخت
در دایره سرگشته چو پرگار بتاخت
رانی اگرم، وگر که خواهی بنواخت
نشناخته رفت، آنکه علی را نشناخت
محمودْ علی، عابد وُ معبودْ علی است
وز جملۀ آفریده، مقصود علی است
گفتی که علی که بود؟ فاشت گوید
بودی بِه میان نبود، ور بود علی است
صد بار شکست وُ بست وُ درهم پیوست
تا نامِ علی مرا در آئینه ببست
من بگسلم از تو با جفایِ تو ولیک
از مهرِ علی دِلم نخواهد بگسست 🌷
| آهنگساز: فریدون شهبازیان؛ شعر: هوشنگ ابتهاج |
| با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۰ |
| 🎼 دانلود آهنگ نامدگان و رفتگان با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
رفت آن یار وُ داغِ صد افسوس
بر دلِ داغدارِ یار گذاشت
ما سپس ماندگانِ قافله ایم
او بِه منزل رسید وُ بار گذاشت
در جوانی کنارِ هم بودیم
چون جوانی مرا کنار گذاشت
تن بِه میخانه برد وُ مست افتاد
جانِ هوشیار در خمار گذاشت
پیِ تیشه زدن بِه ریشهٔ خویش
دست در دستِ روزگار گذاشت
آنچِه دشمن نکرد با خود کرد
جان بفرسود وُ تن نزار گذاشت
او بِه پایانِ راه خویش رسید
همرهان را در انتظار گذاشت
نام امید داشت، امّا گام
در ره نا امیدوار گذاشت
مست هشیار بود وُ رندانه
دست بر مست وُ هوشیار گذاشت
ره نجست از حصارِ شَب بیرون
آتشی در شبِ حصار گذاشت
خاتمی ساخت شاهکار وُ در او
لعلی از جانِ خویش کار گذاشت
قدحی پُر زِ خونِ دیده وُ دِل
پیشِ مستانِ غمگسار گذاشت
تلخ چون باده، دِلپذیر چو غَم
طرفه شعری بِه یادگار گذاشت
با قیامت غَم از خزانش نیست
آن که این باغِ پُر بهار گذاشت
پیشِ فریادِ او جهان کر بود
او در این گوش گوشوار گذاشت
بر رُخِ روزگارِ خشک اندیش
سیلی از شعرِ آبدار گذاشت
بگذر از نیک وُ بد که نیک بد است
آن که بر نیک وُ بد شمار گذاشت
بر بد وُ نیک کار وُ بارِ جهان
نتوان هیچ اعتبار گذاشت
کی سواری ازین کریوه گذاشت
که نه بر خاطری غبار گذاشت
سینهٔ سایه بین که داغِ امید
بر سرِ داغِ شهریار گذاشت
اشکِ خونینِ من ازین ره دور*
گُلِ سرخی بر آن مزار گذاشت 🌹
موضوعات مرتبط: زنده یاد محمد حسین بهجت متخلص به استاد شهریار 🇮🇷 ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید 🇮🇷
امشَب بِه قصۀ دلِ من گوش می کنی*
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این دُر همیشه در صدفِ روزگار نیست*
می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت*
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغرِ تو چیست که با جرعۀ نخست
هشیار وُ مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند بِه دلِ خُم بیا ببین
یادی اگر زِ خونِ سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر زِ گوهری که تو در گوش می کنی
جامِ جهان زِ خونِ دلِ عاشِقان پُر است*
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای بِه جمع
زین داستان که با لبِ خاموش می کنی 🌷
| تکنواز پیانو: پرویز اتابکی |
| با صدای: هوشنگ ابتهاج؛ تاریخ انتشار: ۱۳۵۱ |
| 🎼 دانلود شعر خوانی هوشنگ ابتهاج با کیفیت خوب 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد پرویز اتابکی (آهنگساز) 🇮🇷
ما قصّۀ دِل جُز بِه برِ یار نبردیم
وز یار شکایت سویِ اغیار نبردیم
معلوم نشد صدقِ دِل وُ سرّ محبّت
تا این سرِ سودازده بر دار نبردیم
ما را چِه غمِ سود وُ زیان است؟ که هرگز
سودایِ تو را بر سرِ بازار نبردیم
با حُسن فروشان بِهِل این گرمیِ بازار
ما یوسفِ خود را بِه خریدار نبردیم
ای دوست که آن صبحِ دِل افروز خوشت باد
یاد آر که ما جان زِ شبِ تار نبردیم
سرسبزیِ آن خرمن گُل باد، اگر چند
از باغِ تو جُز سرزنشِ خار نبردیم
بی رنگی ام از چشمِ تو انداخت، اگر نه*
کِی خونِ دِلی بود که در کار نبردیم؟
تا روشنیِ چشم وُ دلِ سایه از آن روست
از آینه ای منّتِ دیدار نبردیم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
ارغوان شاخۀ هم خونِ جدا ماندۀ من
آسمانِ تو چِه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته ست هنوز؟ 🌷
پ.ن:

درخت ارغوانِ معروفِ شعرهایِ هوشنگ ابتهاج در خانه اش در تهران
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
🟦 هوشنگ ابتهاج سال ها پیش در بیانِ خاطره ای گفته بود: هشت نُه ساله بوده که یِکی از هم کلاسی هایِ او از هوشنگ ابتهاج و دو نفر دیگر می خواهد نامِ خودشان و نامِ مادر و نه پدرشان را رویِ یِک برگ کاغذ بنویسند تا شباهنگام نزدِ پدر برد و آیندۀ آنان را پیش گویی کند.
🟥 آن مرد گویا روحانی و اهلِ دِل بوده و چند مورد را برایِ هر یک می نویسد؛ سایه می گوید، چون از آن دو نفر بعد ها جدا شدم نمی دانم آنچه دربارۀ آنان گفته بود تحقق یافت یا نه؛ امّا دربارۀ من گفته یا نوشته بود که آیندۀ تو با «سخن» گره می خورد و خانوادۀ پرجمعیتی تشکیل می دهی و ۹۴ سال زندگی می کنی!
🟩 سایه می گوید: وقتی دو موردِ اول محقق شد و دیدم مرا با شعر و موسیقی می شناختند و دور و برم هم شلوغ است وقتی ۴۹ ساله شدم بِه یادِ سومی افتادم و ترسیدم! چون خیال می کردم ۹۴ که خیلی دور از دسترس است، چون زمانِ ما ۷۰ سال هم زیاد بود و احتمالا نوشته یا گفته بوده ۴۹، ولی هم کلاسیِ ما بِه اشتباه بِه عکس نوشته ۹۴ و خیلی مراقب بودم اتفاقی برایِ من نیفتد که یِک وقت در ۴۹ سالگی از دست بروم!
🟪 این خاطره را روزی در اتومبیل و در بازگشت از مطبِ پزشکی در میدانِ آرژانتینِ تهران برای دکتر شفیعی کدکنی نقل می کند و استاد می گوید: آن دو مورد که محقق شد (هم سخن هم فرزند و خانواده) پس این سومی هم می شود و همان ۹۴ سال درست است؛ سایه هم در پاسخ می گوید: البته اگر نوعِ رانندگیِ شما پیش گویی را باطل نکند!
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، استاد محمّد رضا شفیعی کدکنی با تخلص م. سرشک 🇮🇷 ، 📺 خاطرات ماندگار
ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی
ازین سرایِ کهن راهیِ کجام کنی!
در این جهانِ غریبم از آن رها کردی
که با هزار غَم وُ درد آشنام کنی
بَسَم نوایِ خوش آموختی وُ آخرِ عمر
صلاحِ کار چِه دیدی که بی نوام کنی
چنین عبَث نگهم داشتی بِه عمرِ دراز
که از ملازمتِ همرهان جدام کنی
دگر هر آینه جُز اشک وُ خون چِه خواهی دید*
گرفتم آنکه تو جامِ جهان نمام کنی
مرا که گنجِ دو عالم بهایِ مویی نیست
بِه یِک پشیز نیرزم اگر بهام کنی
زمانه کرد وُ نشد، دستِ جور رنجه مکن*
بِه صد جفا نتوانی که بی وفام کنی
هزار نقشِ نُوَم در ضمیر می آمد
تو خواستی که چو سایه غزل سرام کنی
لبِ تو نقطهٔ پایانِ ماجرایِ من است
بیا که این غزلِ کهنه را تمام کنی 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ مرگم از اين واقعه خوش تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری ) 🖤•بغلم کن، استخوان هایم دلتنگِ دست هایت اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
صفحه اصلی 💯
















































































































































































































































































































