دوری از یار جدا، محنتِ اغیار جدا
دِل زِ اغیار جدا خون شد وُ از یار جدا
می کشم نقشِ رُخِ یار وُ هوس می بازم
بر سرِ صفحه جدا، بر در وُ دیوار جدا
در شبِ هجرِ تو از نالۀ من می نالند
دَف وُ مِزمار جدا، چَنگ جدا، تار جدا
از اشاراتِ نگه خونِ مرا می ریزند
چشمِ خونخوار جدا، ابرویِ خونبار جدا
تا چه کردند به کارِ دلِ غمدیدۀ من
قد وُ رفتار جدا، خنده وُ گفتار جدا
از دو بیمار، شب و روزِ منِ خسته یکیست
دلِ بیمار جدا، نرگسِ بیمار جدا
راز از پرده چو افتاد برون، می طلبد
تیر وُ شمشیر جدا، حلقه جدا، دار جدا
حُسنِ یوسف سرِ بازار چنان شعله فروخت
که فروشنده جدا سوخت، خریدار جدا
شكرالله کرمِ دوست به مفتون بخشید
طبعِ سرشار جدا، ساغرِ سرشار جدا 🕯
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کرد با شانه دِل از طرۀ جانانه جدا
دستِ مشّاطه الهی شود از شانه جدا
سوخت پروانه به یکدم اگر از وصلتِ شمع
شمع تا وقتِ سحر سوخت زِ پروانه جدا
قتل عامی که کند نرگسِ مستش، اول
آشنا را کند ایکاش زِ بیگانه جدا
گردشِ چشمِ تو بر هر که درِ ناز گشود
بستِ پیمان شود از گردشِ پیمانه جدا
عِشق، تا در دلِ عُشاق بوَد عِشق بوَد
گنج دیگر نبوَد گنج زِ ویرانه جدا
هست تا دِل، غمِ جانانه در او هست، آری
نشود صاحبِ این خانه ازین خانه جدا
با خط وُ خال، دِلم برد رُخش، ممنونم
که به او کرد كمك، دام جدا، دانه جدا
یکنفر بیش نماند به طرفداریِ عقل
گر که گردند زِ هم عاقل وُ دیوانه جدا 🕯
موضوعات مرتبط: سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
نکشم تا که شَبی تنگ در آغوش ترا
نکنم لحظه ای ای شوخ فراموش ترا
گر فراموش نکردیم ترا معذوریم
که ترا دیده وُ کرده است فراموش ترا؟
ماه، هر شَب زِ افق سر زند وُ این عجب است
زده خورشید سَر از زُلف وُ بناگوش ترا
آبِ حیوان نبوَد چون تو، توئی آبِ حیات
تا زمانیکه سکندر نکند نوش ترا
ماه خوانیم، ولی ماهِ کله دار ترا
سرو گوئیم، ولی سروِ قباپوش ترا
نکنم بوسه هوس، تا نکند سرد نفس
ای چراغِ دلِ سودازده! خاموش ترا
آنقدر باده بکش تا که حریفان نکشند
چون خمِ باده از این دوش به آن دوش ترا
هیچ دانی که به چنگالِ که ها میافتی؟
مَهِ من! دارویِ مِی، گر بَرَد از هوش ترا
به وفا کوش که محبوبِ همه خلق شوی
دشمنت بوده که گفته به جفا گوش ترا
اشکِ سرخ وُ رُخِ زرد است گواهِ عشاق
کرده مفتون! به چنین رنگ، که منقوش ترا؟ 🕯
موضوعات مرتبط: سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
تاجرِ عشقیم وُ کالایِ وفا داریم ما*
الصّلا! ای خلقِ عالم! كيميا داريم ما
خاطرِ ما تا که از زنگِ کدورت پاک شد
با همه عالم سرِ صلح وُ صفا داریم ما
ما نمی گوییم بد در حقّ کَس، زاهد بِه زِ ما
گو بگوید هر چه می خواهد، خدا داریم ما
تا که دردِ ما به درمانِ لبِ جانان رسید
چون مسیحا بهرِ هر دردی دوا داریم ما
می پسندیم آنچه بر ما می پسندد لطفِ دوست
خیمه در صحرایِ تسلیم وُ رضا داریم ما
تا به صد فرسنگ از نفس وُ هوی دوریم دور
آنچه می خواهند جُز کذب وُ ریا داریم ما
در همه کون وُ مکان از هرچه هست وُ هرکه هست
ای به قربانِ سَراپایت! تو را داریم ما
نیست ما را وحشتی از آفتابِ رستخیز
سایه بان ها بر سَر از بالِ هُما داریم ما
دردِ ما را نیست حاجت بر شفایِ بوعلی
تا چو درگاهِ علی دارالشفا داریم ما
نیست ما را غَم زِ طوفانِ بلا مانندِ نوح
تا به کشتی ناخدائی چون شما داریم ما 🌷
موضوعات مرتبط: سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
بر یارِ سنگدل، که رساند پیامِ ما؟*
شاید بَرَد نگار به دشنام نامِ ما
تا چرخ کوفت طبلِ محبّت به نامِ ما
پُر کرد ساقی از غم وُ اندوه جامِ ما
مانندِ طیر تا که پر وُ بال بَر زدیم
خالِ تو گشت دانه وُ زُلفِ تو دامِ ما
این عِشق جوهریست که تا دم زدیم از او
ننشست جُز که طایرِ محنت به بامِ ما
از جانِ خویش در رهِ جانان گذشته ایم
زان روزِ قتلِ ماست چو عید سلامِ ما
ما را به يك كلام زِ بازار جان خرید
ای جان فدایِ آن صنمِ يك كلامِ ما
هر روز فکرِ عارض وُ هر شَب خیالِ زُلف
این است نقدِ حاصل هر صبح وُ شامِ ما
ساقی اگر از رویِ کَرَم جامِ مِی دهی
چندان بده که باده جهد از مسامِ ما
گشتیم تلخکام همه عمر گردِ چرخ
یکدم نگشت گردشِ گردون به کامِ ما
مُردیم وُ غیرِ مرگ به عالم نمی رساند
مفتون به طاقِ ابرویِ جانان سلامِ ما 🕯
موضوعات مرتبط: سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
گر قندِ لبت قیمتِ جان شد، شده باشد
نایاب متاعی ست گران شد، شده باشد
گر قصّهٔ عشقِ من وُ حُسنِ رُخِ جانان
ضرب المثلِ خلقِ جهان شد، شده باشد
من وصلِ تو را از دِل وُ جان می طلبیدم
این قرعه بِه نامِ دگران شد، شده باشد
چون سود، زیان است بِه بازارِ محبَّت
سودِ من اگر جمله زیان شد، شده باشد
من حرفِ یقین از دهنِ یار شنیدم
گر شیخ پیِ شکّ وُ گمان شد، شده باشد 🌷
موضوعات مرتبط: سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
نرسد اگر بِه علی کسی، بِه کجا رود؟ بِه کجا رسد؟*
بِه خدا قسم که اگر کسی، بِه علی رسد، بِه خدا رسد
سویِ انبیا، سویِ اولیا، زِ طریقِ حبّ وُ ولا بیا
که بِه جایی ار برسد کسی، زِ طریق حبّ وُ ولا رسد
زِ خودی برون ننهاده پا، نرسیده است بِه هیچ جا
چو کسی زِ راهِ دگر سزد، سرِ او بِه عرشِ علا رسد
زِ رهِ طلب بِه ولی برس، زِ ره ولی بِه علی برس
که بِه خضر تا نرسد کسی، نتوان بِه آبِ بقا رسد
زِ درِ علی بِه درِ دگر، منه پا، که می ندهد ثمر
نرسد کسی بِه علی اگر، بِه هدر رود، بِه هبا رسد
درِ کس بِه غیرِ علی مزن، رهِ کس بِه جُز ره او مَتَن
که ازین در و ره اگر کسی، برسد بِه نورِ هدی رسد
نبود چو غیرِ علی کسی، زِ درش بِه عرشِ علا رسی
که بِه اوجِ عزّت اگر کسی، برسد بِه فرّ هما رسد
نه بِه کعبه رو نه بِه دیر رو، نه بِه فکر رو نه بِه سیر رو
زِ منیّت ار گذرد کسی، زِ رهِ علی بِه منا رسد
بِه مروت ار بنهی قدم، تو بِه مروه یی، بِه خدا قسم!
بِه ره علی زِ صفا قدم، نهد ار کسی، بِه صفا رسد
بِه علی اگر تو یِکی شوی، زِ دَنَس رهی وُ زکی شوی
بِه جُز این اگر ملکی شود، ملکیتت بِه خطا رسد
تو شنیده ای بِه بقا اگر زِ طریقِ فقر وُ فنا رسی
زِ علی رسد چو کسی اگر بِه طریقِ فقر وُ فنا رسد
چو کسی مُزکّی و مُتّقی، شود از طریقِ علی شود
زِ طریقِ بندگیِ علی، کسی ار رسد، بِه تُقی رسد
نه همی زِ ناد علیِ او، شود آبگینه سَیَنجَلی
ملکوت هم پیِ صیقلی زِ غبارِ او بِه جلا رسد
نرسد اگر که زِ لافتی، بِه ثبوت نفی تو زاهدا
نِه زِ لم رسد، نه زِ لو رسد، نه زِ ما رسد، نه ز لا رسد
بِه مریض دِل نرسد شفا، زِ دوایِ بو علی از خدا
مگر از محبّتِ مرتضی، مرض دِلی بِه شفا رسد
منِ کبریاییِ خسته را، بده ساقیا زِ مِیِ ولا
زِ شرابِ حبِّ علی مگر همه دردِ من بِه دوا رسد 🌷
موضوعات مرتبط: سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
ترکِ من کردی، شدی با من بِه کین، این هم بماند*
با رقیبِ زشت گشتی هم نشین، این هم بماند
می روی در بزمِ غیر وُ می گشایی بالِ عشرت*
می کنی زین غَم مرا اندوهگین، این هم بماند
چین زِ ابرو می گشایی، می دهی کامِ رقیبان*
چون رسی بر ما، زنی چین بر جبین، این هم بماند
زُلف افشاندی بِه رُخ، شد پاسبانِ گنجِ رویت
دزد را ای سیم تن کردی امین، این هم بماند
زُلف کز شیطان گرو برده است، ره دادی بِه جنّت
غالبش کردی تو بر روح الامین، این هم بماند
با مَنَت جور وُ جفا، با مدعی مهر وُ وفایت*
از چِه رو با او چنان، با من چنین؟ این هم بماند
ناز یِک سو، غمزه یِک سو، تیغِ ابرو، تیرِ مژگان*
بهرِ قتلِ من فشاندی آستین، این هم بماند
گام واپس می کِشی هر دم که با من می زنی گام*
می روی هردم بِه کامِ آن وُ این، این هم بماند
آفرین گویی بِه رغمِ من بِه هجوِ هرزه گویان*
شعرِ مفتون را نگویی آفرین، این هم بماند 🕯
پ.ن:
دو دقیقه و پنجاه و هفت ثانیه موسیقی با چشمانِ بسته 🎼 🖤
| آهنگساز: مجید انتظامی؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۱ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای دریای خیال با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷 ، سید میر آقا مفتون همدانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































