دیشَب که پا به چشمِ ترِ ما گذاشتی
پا چون حباب بر سرِ دریا گذاشتی
داغِ دِلی که نیست مرا تابِ سوزِ آن
رفتیّ وُ در سراچۀ دِل جا گذاشتی
زان بسته ماند دوش لب از شِکوه، کز نخست
با بوسه مُهر بر دهنِ ما گذاشتی
چون لب گذاشتی به لبم از پیِ وداع
گویی که داغ بر دلِ شیدا گذاشتی
تسکینِ دِل چگونه برآید زِ دستِ من؟
کارِ تو بود این که به من وا گذاشتی
ای آنکه جایِ پایِ تو خود بوسه گاهِ ماست
بر درگهِ رقیب چرا پا گذاشتی؟
بر خونِ عاشقان همه خوبان رَقَم زدند
این رسم در جهان نه تو تنها گذاشتی
یک روز رشتۀ گهرِ آبرو شود
بندی که بر دو دستِ تمنّا گذاشتی
درهایِ آسمان همه ای آه، بسته است
بیهوده رو به عالمِ بالا گذاشتی
ای اشک! یار آمد وُ رُخسارِ خود نمود
امّا تو کی مجالِ تماشا گذاشتی؟
حالت! تو را چه شد که گرفتی به گریه خوی
از آن زمان که پای به دنیا گذاشتی؟ 🌷
پ.ن:
ای یار کجایی که در آغوش نِه ای
و امشَب برِ ما نشسته چون دوش نه ای
ای سرو روان وُ راحتِ نفس وُ روان
هر چند که غایبی فراموش نِه ای (سعدی شیرازی) 🖤
من زادۀ رویایِ توام
به تو اندیشیدم.. و آفریده شدم (شمس لنگرودی) 🖤
عِشقت به من آموخت که چگونه بی آنکه تو را ببینم، خیالت را در آغوش بگیرم آپامه 🖤
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
گویی هر آنچه درد وُ بلا آفریده اند*
تنها به خاطرِ دلِ ما آفریده اند
صاحبدل اختیارِ دلِ خود نداشته است
تا دلبرانِ ماه لقا آفریده اند
رُخسارِ دلکش وُ لبِ شیرین وُ چشمِ مَست
بهرِ فریبِ خلق چها آفریده اند
در هیچ گوشه بهرِ نکوکار جای نیست
اهلِ صواب را به خطا آفریده اند
کس یک زمان به دردِ دلِ ما نمی رسد
ما را درین زمانه چرا آفریده اند؟
ای دلبران به خویش بنازید کز نخست
ما را نیازمندِ شما آفریده اند
چندانکه می کند طلب آن چشمِ دلربا
جان وُ دِل ای عزیز کجا آفریده اند؟
در حقّ ما هر آنچه جفا می کنی بکن*
ما را همان زِ بهرِ وفا آفریده اند
تا یک نظر به حالت مسکین نیفکنی
چشمِ تو پُر زِ شرم وُ حیا آفریده اند 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
گفتم زِ عِشقت ای کاش داغم بِه جان نمانَد
گفتا چِه سان زِ آتش بر جا نشان نمانَد؟
گفتم زِ دستت ای دوست جان می رَوَد زِ دستم
گفتا که بندۀ دِل در بندِ جان نمانَد
گفتم که جان برآمد، عمر از غَمت سَر آمد
گفتا بِه دارِ فانی کَس جاودان نمانَد!
گفتم که آه اگر چَشم اینسان روان کند اشک
گفت آه اگر بِه چشمه آبِ روان نمانَد
گفتم بِه خانۀ دِل هر دم غَمی درآید
گفتا خوش آنکه خانه بی میهمان نمانَد
گفتم گلی بچینم از گلشنِ وصالت
گفتا خوش آنکه گلچین در گلستان نمانَد
گفتم که از چِه یکدم با دوستان نمانی؟
گفتا که خواهم از من صد داستان نمانَد
گفتم شبی نهانی ای مَه در آی از در
گفتا مَه ار در آید از کَس نهان نمانَد
گفتم چِه می شود گر لب بر لبت گذارم؟
گفتا دگر لبت را جایِ فغان نمانَد
گفتم که گشت حالت پیر از غمِ فراقت
گفتا کسی بِه گیتی دائم جوان نمانَد 🌷
پ.ن:
هرجا که عاشِقی به مُرادِ دلش رسید
هرجا گرفت نم نمِ باران دِلم گرفت
امروز جمعه نیست، ولی با نبودنش
مانند عصرِ جمعۀ تهران دِلم گرفت (مجید ترکابادی) 🖤
پ.ن۲:
آن که در را اختراع کرد.. بِه ذهنش نرسیده بود که تو
ممکن است از طریقِ ترانه ای نفوذ کنی. (عبدالله جعفر) 🖤
پ.ن۳:
رویایِ زندگی، اَبریشم آغوشِ تو و بوسۀ من رویِ لبانت است
آه که در این دورى و دلتنگی، از غمِ عشقِ تو آپامه
گویی، نفسم رو قطع مى كنه!
قلبم از حركت مى ايسته!
و من در این شامِ جدایی
در غَمِ نبودنت فرو رفته ام! 🖤
┄┅─═◈═─┅┄┄┅─═◈═─┅┄
آری وقتی که تنها یار و گُلِ عِشقت در کنار نیست
موسیقی می تواند سرِ ما را بر سینه اش بگذارد
و برایمان گرمیِ آغوشِ یار بگشاید و قلبِ کوچک
و غمگین مان را تسکین بدهد! 🖤
🌸 چه قشنگ می گفت: باران، دلداریِ خداست 🌸
| آهنگ، تنظیم، اجرا: هومن راد |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۱ |
| 🎼 دانلود آهنگ ندای زندگی با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود آهنگ فرشته با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود آهنگ جدایی با کیفیت عالی 🎼 |
| 🎼 دانلود آهنگ تنها در باران با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷 ، هومن راد (آهنگساز) 🇮🇷
شَب گشت وُ باز مرغِ شباهنگ بر درخت
سرگرم شد بِه نالۀ سوزانِ خویشتن
خورشید رفت وُ بارِ دگر جلوه کرد ماه
با رویِ باز وُ پیکرِ عریانِ خویشتن
آمد زمانِ راحت وُ کاسب بِه خوشدلی
بنهاد قفل بر درِ دکّانِ خویشتن
آمد بِه خانه طفلِ نو آموز وُ با نشاط
شد گرمِ کارهایِ دبستانِ خویشتن
عاشِق دوباره معرکۀ سوز وُ ساز را*
بر پای کرد در دلِ ویرانِ خویشتن
زاهد نشست بر سرِ سجاده تا کشد
رختِ امان بِه سایۀ ایمانِ خویشتن
مُنعِم نهاد پای بِه عشرتسرایِ خویش
درویش بود سر بِه گریبانِ خویشتن
یکدم تباهکار بِه آسودگی نخفت
از انقلابِ روحِ هراسانِ خویشتن
فرخنده آنکه وقتِ شَب از کارِ روزِ خویش*
شرمنده نیست در برِ وجدانِ خویشتن 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
سحری پیشِ تو شَب کردم وُ افسوس کز آن پس*
روزها رفت که بی رویِ تو شَب شد سحرِ من
شاخِ هر نخل بری داده وُ من نخلِ امیدم*
ندهد بر مگر آن دم که تو آئی بِه برِ من
شَب وُ روز است جهانْ تیره بِه چشمِ منِ بیدل*
در فراقِ تو که هم شمسِ منی، هم قمرِ من
خبرم هست که از خانۀ من با خبری تو*
خبرم نیست که بهرِ چِه نگیری خبرِ من
رحم اگر بر منِ بیدل نکنی رحم بِه خود کن*
زآنکه ترسم زند آتش بِه تو سوزِ جگرِ من
در تو روزی اثری می کند این شعر، ولیکن*
دیگر آن روز نمانده است زِ من جُز اثرِ من
دولتِ وصل، نياورده هنوزت بِه برِ من*
ليك، هجرانِ تو آورده بلا ها بِه سرِ من 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
دیشب که پا بِه چشمِ ترِ ما گذاشتی*
پا چون حباب بر سرِ دریا گذاشتی
زان بسته ماند، دوش لب از شکوه، کز نخست
با بوسه، مهر بر دهنِ ما گذاشتی
چون لب گذاشتی بلبم از پیِ وداع
گویی که داغ بر دلِ شیدا گذاشتی
امروز در سرایِ دِلم یادگارِ تست*
داغِ غَمی که دوش در آن جا گذاشتی
تسکینِ دِل چِگونه برآید زِ دستِ من؟*
کارِ تو بود این که بِه من وا گذاشتی
ای آنکه جایِ پایِ تو خود بوسه گاه ماست*
بر درگه رقیب چِرا پا گذاشتی؟
بر خونِ عاشِقان همه خوبان رقم زدند*
این رسم در جهان نه تو تنها گذاشتی
درهایِ آسمان همه ای آه، بسته است
بیهوده رو بِه عالمِ بالا گذاشتی
ای اشک یار آمد وُ رُخسارِ خود نمود*
امّا تو کی مجالِ تماشا گذاشتی ؟
حالت ترا چِه شد که گرفتی بِه گِریه خوی*
از آن زمان که پای بِه دنیا گذاشتی؟ 🕯
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
غبار نیست که اکنون زِ راه برخیزد
گذشته یار وُ زِ هر سینه آه برخیزد
چنین که آورد او خرّمی زپی، نه عجب
که در رهش همه گُل یا گیاه برخیزد
بِه یِک نگاه دو صد چون مرا کند مفتون
چِه فتنه ها که خود، از یِک نگاه برخیزد
بهر کجا که رود، با چنان لب وُ دهنی
زِ هر طرف برهش، بوسه خواه بر خیزد 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
نخواهم دِل، اگر گویی مکن دِل را گرفتارش. 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
کوتاه شود دستم، اگر از همه عالم؛ کوته نکنم دست، از آن حلقۀ گیسو. 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
شَب وُ روز است جهانْ تیره بِه چشمِ منِ بیدِل؛ در فراقِ تو که هم شمسِ منی، هم قمرِ من. 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
بس که این زندگیِ تلخ، مرا داد عذاب؛ بِه خدا ای اَجل، از حسرتِ مُردن مُردم. 🌷
موضوعات مرتبط: شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۲۸۲ به کوشش شراگیم یوشیج
( استاد شهریار ) 🖤•جان رفت و ما به آرزویِ دل نمی رسیم•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۸۷ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































