🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( هادی‌ سبزواری ) 🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌

ما زِ میخانۀ عِشقیم گدایانی چند
باده نوشان وُ خموشان وُ خروشانی چند

ای که در حضرتِ او یافته ای بار ببر
عَرضۀ بندگیِ بی سَر وُ سامانی چند

کای شهِ کشورِ حُسن وُ مَلَکِ مُلکِ وجود
منتظر بر سرِ راهند، غلامانی چند

عِشق، صلحِ کُل وُ باقی همه جنگست وُ جَدَل
عاشِقان جمع وُ فِرَق جمعِ پریشانی چند

سخنِ عِشق یکی بود، ولی آوردند
این سخنها بِه میان، زمرهٔ نادانی چند

آنکه جوید حرمش گو بِه سرِ کویِ دِل آی
نیست حاجت که کند قطعِ بیابانی چند

زاهد از باده فروشان بگذر، دین مفروش
خورده بینها است در این حلقه وُ رِندانی چند

نه در اختر حرکت بود وُ نه در قطب، سکون
گر نبودی بِه زمین، خاک نشینانی چند

ای كه‌ مغرور بِه‌ جاه‌ِ دو سه‌ روزی بَر ما
كشش‌ِ سلسلۀ دهر بود آنی چند

هر در اسرار كه‌ بر رویِ دِلت‌ بَر بندند
رو گشايش‌ طلب‌ از همّت‌ِ مردانی چند
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی‌ سبزواری ) 🪴 💙•امروز خدا رو شکر کردین؟•💙 🪴

خداوندا دِلم، لبریزِ غَم کن
درونِ درد پروردی، کرم کن

پُر از نوشِ محبَّت کن ایاغم
زِ جامِ عاشِقی، تر کن دماغم

زِ صهبایِ شهودم، کن چنان مست
که نشناسم سر از پا، پای از دست

کلیدِ گنجِ معنی کن، بیانم
شکر بار از حقیقت کن، زبانم

چنان سرگرمِ عشقِ خود بسازم
که نردِ عِشق جُز با تو نبازم

سرِ بی عِشق، خود در گور بادا
هر آنکه جُز تو بیند، کور بادا

غلط گفتم، جُز او، کی در میان بود
کجا از غیرِ او، نام وُ نشان بود

چگویم از جمالِ آفتابش
که عینِ بی حجابی شد، حجابش
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی‌ سبزواری ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

باز یارِ بی وفایِ ما سرِ یاریش نیست*
ذرّه ای آن ماهِ مهر آسا وفاداریش نیست

بختِ من در خواب گویا رویِ زیبایِ تو دید*
زانکه عمری شد که در خوابست وُ بیداریش نیست

مُرد آیا در قفس، یا با خیالت خو گرفت
مرغِ دِل کو مدتی شد ناله وُ زاریش نیست

ما وُ دِل بودیم، کو اندیشۀ ما داشتی
لیک صد فریاد کآن هم تابِ غَمخواریش نیست

تکیه بر دِل داده مژگانش زِ بیداریِ چشم
آری آری بیش از این تابِ پرستاریش نیست

ترسم از بس چشمِ من خون از مژه جاری کند*
مردمان گویند یارت بیمی از یاریش نیست

رویِ آزادی مدام اسرار کی دید از قیود
مرغِ دِل کاندر خمِ زُلفی گرفتاریش نیست
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( هادی‌ سبزواری ) 💎

پادشاهی، دُرِ ثمینی داشت
بَهرِ انگشترین، نگینی داشت

خواست نقشی که باشدش دو ثمر
هر زمان کَافْکَنَد بِه نقش، نظر

وقتِ شادی نگیردش غفلت
گاهِ اندُه نباشدش محنت

هر چِه فرزانه بود آن ایّام
کرد اندیشه‌ ای، ولی بُد خام

ژنده‌ پوشی پدید شد آن‌ دَم
گفت: بنْویس بُگذرد این هم

شاه را این سخن فتاد پسند
چون شکرخنده از لبِ چون قند

زآنکه گر پیش آید او را غَم
بیند او بُگذرد، شود خرّم

ور بُود هم بِه عیش خوش اندر
بیند او بُگذرد، شود اَبتر

ای کریم بِه حقِّ علی الاطلاق
بِه حقِّ آنکه داد این سه طلاق

که بِه اسرار دِه تو آن کردار
که بود آن مطابقِ گفتار
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی‌ سبزواری ) 🖤•هرگز دِلی از خویش میازار و دگر هیچ•🖤

دِل را بِه تمنّا زِ تو دیدار وُ دگر هیچ*
قانع بِه تماشاست زِ گُلزار وُ دگر هیچ

دارم زِ تو امید که از بعدِ وفاتم*
آئی بِه مزارم همه یِک بار وُ دگر هیچ

بس ناوک دِلدوزِ تو آمد بِه من ای گُل
خواهد دمد از تربتِ من خار وُ دگر هیچ

ای مرغ چگویم که بگوئیش غرضِ فهم
حسرت زده بنشین لبِ دیوار وُ دگر هیچ

در لوحِ وجود از همه نقشی که نگارند
بینم الفِ قامتِ دِلدار وُ دگر هیچ

بلبل بِه چمن خوش دِل وُ قمری بسرِ سرو*
در هر دو جهان ما وُ غمِ یار وُ دگر هیچ

بیجاست مداوایِ طبیبان بچشانم*
یِک شربت از آن لعلِ شکر بار وُ دگر هیچ

مهرِ تو کجا وین دلِ چون ذرّه بِه تمثیل
تو یوسف وُ ما زالِ خریدار وُ دگر هیچ

پندی شنو از بنده وُ بر خور زِ خداوند*
هرگز دِلی از خویش میازار وُ دگر هیچ

گر هست هوایت که خوری آبِ حیاتی
بر باد ده این پردهٔ پندار وُ دگر هیچ

اسرار اگر محرمِ اسرارِ نهانی
در کون وُ مکان یار ببین، یار وُ دگر هیچ
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : جمعه نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( هادی‌ سبزواری ) 💎

شدم صدره بِه زیرِ سنگِ طفلان در جنون پنهان
ولیکن باز پیدا کرده، ما را محنتِ دوران

ببین چشمِ ترِ ما را، مگو از نوح وُ طوفانش*
که او یِک بار طوفان‌ دید وُ ما هر لحظه صد طوفان

نبخشد دیده ام را نور، غیر از خاكِ آن درگه
نسازد سوزِ دِل خاموش، الا آبِ آن پیکان

دلِ رنجور از خود میرود، هر لحظه چون طفل
تسلّی می دهندش، از قدومِ وی پرستاران

بِه جُز آن پادشاه کشورِ دِل در جهان اسرار
کدامین پادشه دیدی، که ملکِ خود کند ویران
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم هادی سبزواری (فیلسوف روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه‌ دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت می‌رسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی‌ قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی‌ ام سنگین‌ تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه‌ ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده‌ های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دل‌هایِ خسته را اِحیا می‌کنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی )‏ 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️

تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.