دِل جورِ تو ای مِهرگُسِل می خواهد
خود را به غمِ تو متّصل می خواهد
می خواست دلت که بی دِل وُ دین باشم
باز آ که چنان شدم که دِل می خواهد! (حکیم بهایی)
●●●
دِل وصلِ تو ای مِهرگُسِل می خواهد
ایّامِ وصال، متّصل می خواهد
مقصودِ من از خدای باشد وصلت
امید چنان شود که دِل می خواهد! (ابوسعید ابوالخیر)
●●●
دِل، وصلتِ آن شمعِ چِگِل می خواهد
کو روز وُ شبش، خوار وُ خجل می خواهد
بس خون که زِ دیدگان بباید پالود
تا کار چنان شود که دِل می خواهد! (اثیر اخسیکتی)
●●●
دِل باز مرا خوار وُ خجل می خواهد
از من رُخِ آن شمعِ چِگِل می خواهد
جان می خواهد یار وُ بدو خواهم داد
زیرا که چنان است که دِل می خواهد (کمال اسماعیل)
●●●
دِل، دوری از آن شمعِ چِگِل می خواهد
بیزاری از آن مِهرگُسِل می خواهد
فی الجمله بسی خونِ جگر باید خورد
تا کار چنان شود که دِل می خواهد! (قمر اصفهانی)
●●●
آزارِ من آن مِهرگُسِل می خواهد
غمگین دلِ زار متّصل می خواهد
با دِل نه چنان است که من می خواهم
با من نه چنان است که دِل می خواهد (علی نقی کمره ای)
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، ابوسعید ابوالخیر (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، کمال الدّین اصفهانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، اثیر ابوالفضل اخسیکتی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، نظام الدّین قمر اصفهانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷
🟦 سقراط را همی بُردند تا به قتل رسانند، همسرش به گریه افتاد. سقراط پرسیدش: زِ چه رو همی گریی؟ گفت: از آن که تو را به مظلومی به قتل رسانند؟ گفت: مگر دوست می داشتی من به ظالمی کُشته شوم؟
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 یکی از حکیمان فرزندِ خویش را که به سفر می رفت، گفت: ای پسرکم سیمایِ خویش نیکو بدار که نشانۀ حرمت است. دستانِ خویش نظیف نگاه دار که نشانۀ سلطنت و قدرت است.
🟥 و ظاهرِ خویش را پاکیزه بدار که نشانۀ زندگی در نعمت است. نیز هموار بر بویِ خوش مداومت کن که مردانگیِ آدمی آشکارا کند و نیز بر ادب که باعثِ کسبِ محبّت شود.
🟦 و بگذار که خردِ تو فرودتر از دینت بود و سخنت فرودتر از کردارت و پوشاکت فرودتر از آنچه در خوردِ تو است.
🟥 از سخنانِ بزرگان: دوستِ تو آن است که با تو راست گوید نه آن که تصدیقِ دروغهایت کند. و برادرت آن کس است که ملامتت کند، نه آن کس که بهرِ تو عذر تراشد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 از سخنانِ افلاطون: آن کس که هنگامِ خشنودی از تو، ترا به آن زیبائی که در تو نیست مدح گوید، هنگامِ خشم بر تو، ترا به قبیحی که در تو نیست، نکوهش خواهد کرد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 وای بر آن کس که آخرتِ خویش به بهایِ صلاحِ دنیا تخریب کند و آنچه را که آبادان ساخته، بی امّیدِ بازگشت رها کند و بدانچه خود خراب کرده برایِ همیشه گام گذارد.
🟥 وای بر آن کس که دنیایش را به بهایِ ویرانیِ آخرت بسازد. چه آنچه را که ساخته است بگذارد و بُگذرد و بدانچه ویرانش ساخته است رو کند.
پ.ن:
«خابَ الوافِدونَ علیٰ غَیرِک» باختند آنها که با غیرِ تو بَستند. - دعای ماه رجب -
پ.ن۲:
مُروّت نیست بر صیدِ حرم شمشیر خواباندن
مکن رنگین به خونِ عاشِقان تیغِ تغافل را
زمینِ سست، سیلابِ عمارت می شود صائب
مَنه بر کاهلی زنهار بنیادِ توکّل را (صائب تبریزی) 🖤
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 پادشاهی وزیرش را پرسید: چِه چیز بهتر از همۀ چیزهائی ست که خداوند روزیِ بنده می کند؟ گفت: خِرَدی که با آن بزید. گفت: اگرش نبود. گفت: مالی که عیوبش بپوشاند. پرسید: اگرش نبود: گفت: صاعقه ای که بسوزاندش و مردمان را از دستش برهاند.
🟥 ندیمِ سلطان، حکیمی را به صحرا دید که علف می چید و می خورد. گفتش که: اگر به خدمتِ شاهان در می آمدی، نیازمندِ خوردنِ علف نمی شدی. پاسخ داد: تو نیز اگر علف می خوردی، نیازمندِ خدمتِ شاهان نبودی.
🟦 از سخنانِ بزرگان: کارِ نیکی را که توانید انجام دهید، کوچک مشمرید و در انتظارِ کاری سترگ تر به تأخیرش میفکنید. چِه اندک هنگامِ نیاز بدان، به حالِ نیازمند، نافع تر از بسیار به هنگامِ بی نیازی بود.
🟥 خداوند کسی را آمرزد که آنچه در کف دارد، رها کند و آنچه در دو فک دارد، نگهدارد.
🟦 پادشاهی وزیرِ خویش را روزی گفت: پادشاهی اگر جاودانه بودی، چِه نیک بودی. وزیر پاسخ داد: اگر جاودانه بودی، به پادشاهی نمی رسیدی.
🟥 زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم. پرسیدمش اینجا چِه می کنی؟ گفت: با مردمانی همنشینی می کنم که آزارم نمی دهند، اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 خواص گفت: محبَّت، از میان بُردنِ خواستن هاست و سوزاندنِ جمیِ صفات و نیازها. عِشق کشیده شدنِ دلها بواسطۀ مغناطیسِ جمال است. و راهی برایِ فهمِ چگونگی این کشش نیست و هر آنچه در این باب گفته آید، بیشتر بر آن پرده افکند. عِشق، از این دید، چون زیبائی است که می توان فهمش کرد، امّا بِه تعبیر نیاید. و یا چون وزنِ شعر است، حکیمی چِه نیک گفته است: کسی که عِشق را وصف کند، هرگزش نشناخته.
🟥 یکی از شعرا سروده است: ملامتگرا! یا دست از سرزنش بدار یا سخت برنجانم، چرا که مرا بِه رامش طمعی نیست. هرگز، با آن که اشتیاق با من آن کند که کرده، لب بِه شِکوه باز نکنم، قدرِ من در کارِ عِشق، جُز خواری نیست. امّا آن کس که در عِشق زیبایی ها را همه گرد کند و جمع خاطر یابد، گرامی بود و سربلند گردد. معشوق، چون ماهی همی ماند که اگر ماه شبِ چهارده بیندش، طلوع نکند و هر بار که نامش بِه میان آید، شَب زنده داری آغاز همی شود و تمامیِ آن کسان که قطعِ امّید کرده اند، همچنان در راهِ عشقِ او گام همی زنند. 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
آهنگِ حجاز می نمودم منِ زار
کآمد سحری بِه گوشِ دِل این گفتار
یارب، بِه چِه روی جانبِ کعبه رود
گبری که کلیسیا از او دارد عار
┄┅─═◈═─┅┄┄┅─═◈═─┅┄
ای از تو دِلم غیرِ جفا هیچ ندید
وی از تو حکایتِ وفا کَس نشنید
قربانِ سرت شوم، بگو از رهِ لطف
لعلت، بِه دِلم چِه گفت کز من برمید؟
┄┅─═◈═─┅┄┄┅─═◈═─┅┄
فرخنده شَبی بود، که آن دلبرِ مست
آمد زِ پیِ غارتِ دِل، تیغ بِه دست
غارت زده ام دید، خجل گشت وُ دمی
با من زِ پیِ رفعِ خجالت بنشست 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
روزی که شود اِذَا السَّمٰاء انْفَطَرَت
وانگه که شود اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت
من دامنِ تو بگیرم اندر سُئِلَتْ
گویم صَنَما بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت
عشقِ تو مرا اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید
هجرِ تو مرا اِنَّ عَذٰابی لَشَدید
بر کنجِ لبت نوشته یُحیِی و یُمِیت
مَنْ مٰاتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد مٰاتَ شَهید 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
هر در که زنم صاحبِ آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتوِ کاشانه تویی تو
در میکده وُ دیر که جانانه تویی تو
مقصودِ من از کعبه وُ بتخانه تویی تو 🌷
پ.ن:
در خود بنگر که جان وُ جانانه تویی
در مجلس خود چراغ وُ پروانه تویی
تا چند بِه گردِ خانه گشتن شَب وُ روز؟
در خانه درآ که صاحب خانه تویی (ولی هندی) 🖤
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
آتش بِه جانم افکند، شوقِ لقایِ دلدار*
از دست رفت صبرم، ای ناقه، پای بردار
ای ساربان، خدا را، پیوسته متّصل ساز
ایوار را بِه شبگیر، شبگیر را بِه ایوار
در کیشِ عِشقبازان، راحت روا نباشد*
ای دیده، اشک می ریز، ای سینه، باش افگار
هر سنگ وُ خارِ این راه، سنجاب دان وُ قاقم
راه زیارت است این، نه راه گشتِ بازار
با زائرانِ محرم، شرط است آنکه باشد*
غسلِ زیارتِ ما، از اشکِ چشمِ خونبار
ما عاشقانِ مستیم، سَر را زِ پا ندانیم
این نکته ها بگیرید، بر مردمانِ هشیار
در راهِ عِشق اگر سَر، بر جایِ پا نهادیم
بر ما مگیر نکته، ما را زِ دست مگذار
در فالِ ما نیاید جُز عاشِقی وُ مستی*
در کارِ ما بهائی کرد استخاره صد بار 🌷
| آهنگساز: محمّد جلیل عندلیبی |
| با صدای: شهرام ناظری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۵ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای لقای دلدار با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد شهرام ناظری (خواننده) 🇮🇷 ، استاد محمّد جلیل عندلیبی (آهنگساز) 🇮🇷
ای نسیمِ صبح، خوشبو می رسی
از کدامین منزل وُ کو می رسی؟
می فزاید از تو جانها را طرب
تو مگر می آیی از ملکِ عرب؟
تازه گردید از تو جانِ مبتلا
تو مگر کردی گذر از کربلا؟
می رسد از تو نویدِ لاتخف
می رسی گویا زِ درگاهِ نجف
بارگاهِ مرقدِ سلطانِ دین
حیدرِ صفدر، امیرالمومنین
حوضِ کوثر، جرعه ای از جامِ او
عالم وُ آدم، فدایِ نامِ او
یارب امیدِ بهائی را برآر
تا کند پیشِ سگانش، جان نثار 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
بگذر زِ علمِ رسمی، که تمام قیل وُ قال است*
تو وُ درسِ عِشق ای دِل که تمام وجد وُ حال است
زِ مراحمِ الهی، نتوان برید امید
مشنو حدیثِ زاهد، که شنیدنش محال است
طمعِ وصال گفتی که بِه کیشِ ما حرام است*
تو بگو که خونِ عاشِق، بِه کدام دین حلال است؟
بِه جوابِ دردمندان، بگشا لب ای شکرخا
بِه کرشمه کن حواله، که جوابِ صد سوال است
غمِ هجر را بهائی، بِه تو ای بتِ ستمگر*
بِه زبانِ حال گوید که زبانِ قال لال است 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
تا سروِ قباپوشِ تو را دیده ام امروز
در پیرهن از ذوق نگنجیده ام امروز
من دانم وُ دِل، غیر چِه داند که در این بزم
از طرزِ نگاه تو چِه فهمیده ام امروز
تا بادِ صبا پیچِ سرِ زُلفِ تو وا کرد
بر خود، چو سرِ زُلفِ تو پیچیده ام امروز
هشیاریم اُفتاد بِه فردایِ قیامت
زان باده که از دستِ تو نوشیده ام امروز
صد خنده زند بر حللِ قیصر وُ دارا
این ژندهٔ پُر بخیه که پوشیده ام امروز
افسوس که برهم زده خواهد شد از آن روی
شیخانه بساطی که فرو چیده ام امروز
بر باد دهد توبهٔ صد همچو بهائی
آن طرهٔ طرّار که من دیده ام امروز 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
ساقیا، بده جامی، زان شرابِ روحانی
تا دمی برآسایم، زین حجابِ جسمانی
بهرِ امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی وفا نگارِ من، می کند بِه کارِ من
خنده هایِ زیرِ لب، عشوه هایِ پنهانی
دین وُ دِل بِه یِک دیدن، باختیم وُ خرسندیم
در قمارِ عِشق ای دِل، کی بود پشیمانی؟
ما زِ دوست غیر از دوست، مقصدی نمی خواهیم
حور وُ جنَّت ای زاهد، بر تو باد ارزانی
رسم وُ عادتِ رندیست، از رسوم بگذشتن
آستینِ این ژنده، می کند گریبانی
زاهدی بِه میخانه، سرخ روز می دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف وُ کاکلِ او را، چون بِه یاد می آرم
می نهم پریشانی، بر سرِ پریشانی
خانهٔ دلِ ما را از کرم، عمارت کن
پیش از آنکه این خانه رو نهد بِه ویرانی
ما سیه گلیمان را، جُز بلا نمی شاید*
بر دلِ بهائی نه، هر بلا که بتوانی 🌷
پ.ن:
حسِ خوب این آهنگ، تقدیمِ شما همراهانِ عزیز♥️ 🪴
| آهنگساز: محمّد جواد ضرابیان |
| با صدای: علیرضا افتخاری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۴ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای عشوه های پنهانی با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد علیرضا افتخاری (خواننده) 🇮🇷 ، استاد محمّد جواد ضرابیان (آهنگساز) 🇮🇷
کی بود در راه عِشق آسودگی؟
سر بِه سر درد است وُ خون آلودگی
تا نسازی بر خود آسایش حرام
کی توانی زد بِه راه عِشق، گام؟
غیرِ ناکامی، دراین ره، کام نیست
راه عِشق است این، ره حمام نیست 🌷
| آهنگساز: مجید انتظامی؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۱ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای نجوا با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷
دِل درد وُ بلایِ عِشقش افزون خواهد
او دیدۀ دِل همیشه در خون خواهد
وین طرفه که این زِ آن بحل می طلبد
و آن در پی آنکه عذرِ او چون خواهد 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
بی رویِ تو خونابه، فشاند چَشمم
کاری بِه جُز از گِریه، نداند چَشمم
می ترسم از آنکه، حسرتِ دیدارت
در دیده بماند وُ نماند چَشمم 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
تازه گردید از نسیمِ صبحگاهی، جانِ من*
شَب، مگر بودش گذر بر منزلِ جانانِ من
بس که شد گُل گُل تنم از داغهایِ آتشین
می کند کارِ سمندر، بلبلِ بستانِ من
طفلِ ابجد خوانِ عِشقم، با وجودِ آنکه هست
صد چو فرهاد وُ چو مجنون، طفلِ ابجد خوانِ من
گفتمش: از کاو کاو سینه ام، مقصود چیست؟
گفت: می ترسم که بگذارد در آن پیکانِ من
با خیالت دوش، بزمی داشتم، راحت فزا
از برایِ مصلحت بود، اینهمه افغانِ من
رفتم وُ پیشِ سگ کویت، سپردم جان وُ دِل
ای خوش آن روزی که پیشت، جان سپارد جانِ من
از دلِ خود دارم این محنت، نه از ابنایِ دهر
کاش بودی این دلِ سرگشته در فرمانِ من
چون بهائی، صد هزاران درد دارم جانگداز
صد هزاران، دردِ دیگر هست سرگردانِ من 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
می کُشد غیرت مرا، غیری اگر آهی کِشد؛ زانکه می ترسم، که از عشقِ تو باشد آه او 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
آتش بِه جانم افکند، شوقِ لقایِ دِلدار
از دست رفت صبرم، ای ناقه پایِ بردار
در کیشِ عِشق بازان، راحت روا نباشد
ای دیده اشک می ریز، ای سینه باش افگار
ما عاشِقان مستیم، سر را زِ پا ندانیم
این نکته ها بِگیرید، بر مردمانِ هشیار
در راه عِشق اگر سر، بر جایِ پا نهادیم
بر ما مگیر نکته، ما را زِ دست مگذار
در فالِ ما نیاید، جُز عاشِقی وُ مستی
در کارِ ما بهائی، کرد استخاره صد بار 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
علم یابد زیب از فقر، ای پسر
نی زِ باغ وُ راغ وُ اسب وُ گاو وُ خر
مولوی را، هست دایم این گمان
کان بیابد زیب زِ اسبابِ جهان
نقصِ علم است، ای جنابِ مولوی
حشمت وُ مال وُ منالِ دنیوی
قاقم وُ خز چند پوشی چون شهان؟
مرغ وُ ماهی، چند سازی زیبِ خوان؟
خود بده انصاف، ای صاحب کمال
کی شود اینها میسّر از حلال؟
این عَلَم افراشته، در راه دین
از چِه شد مأکول وُ ملبوست چنین؟
چند مالِ شبهه ناک آری بِه کف؟
تا که باشی نرم پوش وُ خوش علف
عاقبت سازد تو را، از دین بری
این خود آرایی وُ این تن پروری
لقمه که آید از طریقِ مشتبه
خاک خور، خاک و بر آن دندان منه
کان تو را در راه دین مغبون کند
نورِ عرفان، از دِلت بیرون کند
لقمهٔ نانی که باشد شبهه ناک
در حریمِ کعبه، ابراهیمِ پاک
گر، بِه دستِ خود فشاندی تخمِ آن
ور بِه گاو چرخ کردی شخمِ آن
ور، مه نو در حصادش داس کرد
ور بِه سنگِ کعبه اش، دست آس کرد
ور بِه آبِ زمزمش کردی عجین
مریم آئین پیکری از حورِ عین
ور بخواندی بر خمیرش بی عدد
فاتحه، با قل هو الله احد
ور بود از شاخِ طوبی آتشش
ور شدی روح الامین هیزم کشش
ور تو برخوانی هزاران بسمله
بر سرِ آن لقمهٔ پُر ولوله
عاقبت، خاصیتش ظاهر شود
نفس از آن لقمه تو را قاهر شود
در ره طاعت، تو را بی جان کند
خانهٔ دینِ تو را ویران کند
دردِ دینت گر بود، ای مردِ راه
چارهٔ خود کن، که دینت شد تباه
از هوی بگذر، رها کن کَش وُ فَش
پا زِ دامانِ قناعت، در مکش
گر نباشد جامهٔ اطلس تو را
کهنه دلقی، ساترِ تن، بس تو را
ور مزعفر نبودت با قند وُ مشک
خوش بود دوغ وُ پیاز وُ نانِ خشک
ور نباشد مشربه از زرِ ناب
با کفِ خود می توانی خورد آب
ور نباشد مرکبِ زرّین لگام
می توانی زد بِه پایِ خویش گام
ور نباشد دور باش از پیش وُ پس
دور باشِ نفرتِ خلق، از تو بس
ور نباشد خانه هایِ زر نگار
می توان بُردن بِه سر در کنجِ غار
ور نباشد فرشِ ابریشم طراز
با حصیرِ کهنهٔ مسجد بساز
ور نباشد شانه ای از بهرِ ریش
شانه بتوان کرد با انگشتِ خویش
هر چِه بینی در جهان دارد عوض*
در عوض گردد تو را حاصل، غرض
بیعوض، دانی چِه باشد در جهان؟*
عمر باشد، عمر، قدرِ آن بدان 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
آن حرف که از دِلت غَمی بُگشاید
در صحبتِ دِل شکستگان می باید
هر شیشه که بِشکند، ندارد قیمت
جُز شیشهٔ دِل، که قیمتش افزاید 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
ای قاصدِ جانان، تو را صد جان وُ دِل بادا فدا
حرفِ دروغی، از لبِ جانان بِگو بهرِ خدا
خوش آنکه از یِک جُرعه می، سازی مرا از من جُدا
منعِ من محنت زده، زان بادهٔ محنت زدا 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
تا کی بِه تمنّایِ وصالِ تو یگانه
اشکم شود از هر مُژه چون سیل روانه
خواهد بِه سَر آید، شبِ هجرانِ تو یا نه؟
ای تیرِ غَمت را دلِ عُشاق نشانه
جمعی بِه تو مشغول وُ تو غایب زِ میانه
هر در که زنم صاحبِ آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتوِ کاشانه تویی تو
در میکده وُ دیر که جانانه تویی تو
مقصودِ من از کعبه وُ بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه وُ بتخانه بهانه
بلبل بِه چمن زان گُلِ رُخسار نشان دید
پروانه در آتش شُد وُ اسرار عیان دید
عارف صفتِ رویِ تو در پیر وُ جوان دید
یعنی همه جا عکسِ رُخِ یار توان دید
دیوانه نیم من که روم خانه بِه خانه 🌷
| آهنگساز: عبدالحسین مختاباد |
| با صدای: عبدالحسین مختاباد؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۰ |
| 🎼 دانلود تصنیف زیبای تمنّای وصال با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷 ، سیّد عبدالحسین مُختاباد (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
دگر از دردِ تنهایی، بِه جانم یار می باید
دگر تلخ است کامم، شربتِ دیدار می باید
زِ جامِ عشقِ او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دلِ هشیار می باید
مرا امیدِ بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می گُفتم: علاجِ این دلِ بیمار می باید
بهائی بارها ورزید عِشق، امّا جنونش را
نمی بایست زنجیری، ولی این بار می باید 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
بی رویِ تو، خونابه فشاند چَشمم
کاری بِه جُز از گِریه، نداند چَشمم
می ترسم از آنکه، حسرتِ دیدارت
در دیده بماند وُ نماند چَشمم 🌷
موضوعات مرتبط: بهاء الدّین محمّد عاملی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯







































































































































































































































































































