🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌

این بویِ روح‌ پرور از آن خویِ دلبر است
وین آبِ زندگانی از آن حوضِ کوثر است

ای بادِ بوستان مگرت نافه در میان؟
وی مرغِ آشنا مگرت نامه در پَر است؟

بویِ بهشت می‌ گذرد یا نسیمِ دوست؟
یا کاروانِ صبح؟ که گیتی مُنَوّر است

این قاصد از کدام زمین است مُشک‌ بوی؟
وین نامه در چه داشت؟ که عنوان معطرست

بر راهِ باد عود در آتش نهاده‌ اند؟
یا خود در آن زمین که تویی، خاکْ عنبر است؟

بازآ وُ حلقه بر در رندانِ شوق زن
کاصحاب را دو دیده چو مِسمار بر در است

بازآ که در فراقِ تو چشمِ امیدوار*
چون گوشِ روزه‌ دار بر اللهُ اکبر است

دانی که چون همی‌ گذرانیم روزگار؟
روزی که بی تو می‌ گذرد روزِ محشر است

گفتیم عِشق را به صبوری دوا کنیم
هر روز عِشق بیشتر وُ صبر کمتر است

صورت زِ چشم غایب وُ اخلاق در نظر
دیدار در حجاب وُ معانی برابر است

در نامه نیز چند بگنجد حدیثِ عِشق؟
کوته کنم که قصهٔ ما کارِ دفتر است

همچون درختِ بادیه، سعدی به برقِ شوق
سوزان وُ میوهٔ سخنش همچنان تَر است

آری خوش است وقتِ حریفان به بویِ عود
وز سوز غافلند که در جانِ مِجْمَر است
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤

گَرَم بازآمدی محبوبِ سیم‌ اندامِ سنگین‌ دِل
گُل از خارم برآوردی وُ خار از پا وُ پا از گِل

اَیا بادِ سحرگاهی! گر این شَب روز می‌ خواهی
از آن خورشیدِ خَرگاهی، برافکن دامنِ مَحمِل

گر او سرپنجه بُگشاید که عاشِق می‌ کُشم شاید
هزارش صید پیش آید، به خونِ خویش مُستعجِل

گروهی هم‌ نشینِ من، خلافِ عقل وُ دینِ من
بگیرند آستینِ من، که دست از دامنش بُگْسِل

ملامت‌ گویِ عاشِق را، چه گوید مردمِ دانا؟
که حالِ غَرقه در دریا، نداند خُفته بر ساحل

به خونم گر بیالاید، دو دستِ نازنین شاید
نه قتلم خوش همی آید، که دست وُ پنجهٔ قاتل

اگر عاقل بوَد، داند، که مجنون صبر نتواند
شتر جایی بخواباند، که لیلی را بوَد منزل

زِ عقل اندیشه‌ها زاید، که مردم را بفرساید
گَرَت آسودگی باید، برو عاشِق شو ای عاقل

مَرا تا پای می‌ پوید، طریقِ وصل می‌ جوید
بِهِل تا عقل می‌ گوید، زِهی سودایِ بی‌ حاصل

عجایب نقش‌ ها بینی، خلافِ رومی وُ چینی
اگر با دوست بنشینی، زِ دنیا وُ آخرت غافل

در این معنی سخن باید، که جُز سعدی نیآراید
که هرچْ از جان برون آید، نشیند لاجرم بر دِل
🌷


پ.ن:

بی رویِ تواَم کی هوسِ رویِ مَیْ است؟
بی لعلِ لبت، دِلم کجا سویِ مَیْ است؟

رفتی تو وُ دِل، لبالب از یادِ تو مانْد
چون شیشۀ بی مَیْ که پُر از بویِ مَیْ است (میرزا مهدی مستوفی)
🖤


چيزى بگو كه مثلِ در آغوش كشيدنت باشد آپامه.. 🖤


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤

دیشَب که پا به چشمِ ترِ ما گذاشتی
پا چون حباب بر سرِ دریا گذاشتی

داغِ دِلی که نیست مرا تابِ سوزِ آن
رفتیّ وُ در سراچۀ دِل جا گذاشتی

زان بسته ماند دوش لب از شِکوه، کز نخست
با بوسه مُهر بر دهنِ ما گذاشتی

چون لب گذاشتی به لبم از پیِ وداع
گویی که داغ بر دلِ شیدا گذاشتی

تسکینِ دِل چگونه برآید زِ دستِ من؟
کارِ تو بود این که به من وا گذاشتی

ای آنکه جایِ پایِ تو خود بوسه‌ گاهِ ماست
بر درگهِ رقیب چرا پا گذاشتی؟

بر خونِ عاشقان همه خوبان رَقَم زدند
این رسم در جهان نه تو تنها گذاشتی

یک روز رشتۀ گهرِ آبرو شود
بندی که بر دو دستِ تمنّا گذاشتی

درهایِ آسمان همه ای آه، بسته است
بیهوده رو به عالمِ بالا گذاشتی

ای اشک! یار آمد وُ رُخسارِ خود نمود
امّا تو کی مجالِ تماشا گذاشتی؟

حالت! تو را چه شد که گرفتی به گریه خوی
از آن زمان که پای به دنیا گذاشتی؟
🌷


پ.ن:

ای یار کجایی که در آغوش نِه‌ ای
و امشَب برِ ما نشسته چون دوش نه‌ ای

ای سرو روان وُ راحتِ نفس وُ روان
هر چند که غایبی فراموش نِه‌ ای (سعدی شیرازی)
🖤


من زادۀ رویایِ توام

به تو اندیشیدم.. و آفریده شدم (شمس لنگرودی) 🖤


عِشقت به من آموخت که چگونه بی‌ آنکه تو را ببینم، خیالت را در آغوش بگیرم آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، شادروان ابوالقاسم حالت (نویسنده، شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤

نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
که به دوستانِ یک دِل، سرِ دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد
که جوابِ تلخ گویی، تو بدین شکردهانی

نفسی بیا وُ بنشین، سخنی بگو وُ بشنو*
که به تشنگی بمُردم، برِ آبِ زندگانی

غمِ دِل به کس نگویم، که بگفت رنگِ رویم
تو به صورتم نگه کن، که سَرایرَم بدانی

عَجَبَت نیاید از من سخنانِ سوزناکم
عَجَب است اگر بسوزم، چو بر آتشم نشانی؟

دلِ عارفان ببُردند وُ قرارِ پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت وُ معانی

نه خلافِ عهد کردم که حدیثِ جُز تو گفتم
همه بر سرِ زبانند وُ تو در میانِ جانی

اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
و گرت به هر چه عُقبی بخرند رایگانی

تو نظیرِ من ببینی وُ بَدیلِ من بگیری
عوضِ تو من نیابم، که به هیچ کس نمانی

نه عجب کمالِ حُسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیشِ ذکرت خجلم زِ بی زبانی

مَده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میانِ ما ندانی که چه می‌ رود نهانی

مَزَن ای عَدو به تیرم، که بدین قَدَر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی

بُتِ من چه جایِ لیلی که بریخت خونِ مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی

دلِ دردمندِ سعدی زِ محبّتِ تو خون شد
نه به وصل می‌ رِسانی، نه به قتل می‌ رَهانی
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•چشم‌هایم را تو با دستانِ نرمِ خود ببند و رویایم را شیرین کن•🖤

دلم تا عشقباز آمد در او جُز غم نمی‌ بینم
دلی بی غَم کجا جویم؟ که در عالم نمی‌ بینم

دمی با همدمی خُرَّم زِ جانم بر نمی‌ آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌ بینم

مرا رازیست اندر دِل به خونِ دیده پرورده
ولیکَن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمی‌ بینم

قناعت می‌ کنم با درد، چون درمان نمی‌ یابم
تحمل می‌ کنم با زخم، چون مرهم نمی‌ بینم

خوشا وُ خُرَّما آن دِل که هست از عِشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم، دلِ خُرَّم نمی‌ بینم

نَمِ چشم آبرویِ من ببُرد از بس که می‌ گریم
چرا گریم؟ کز آن حاصل بُرون از نَم نمی‌ بینم

کنون دَم درکِش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امیدِ دَمی با دوست، وان دَم هم نمی‌ بینم
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌

خدایا به حقّ بنی فاطمه
که بر قولم ایمان کنم خاتمه

اگر دَعوَتم رد کنی، ور قبول*
من وُ دست وُ دامانِ آل رسول

چه کم گردد ای صدرِ فرخُنده پی
زِ قدرِ رفیعت به درگاهِ حی؟

که باشند مُشتی گدایانِ خیل
به مهمانِ دارالسّلامت طُفَیل

خدایت ثنا گفت وُ تَبجیل کرد
زمین بوسِ قدرِ تو جبریل کرد

بلند آسمان پیشِ قَدْرَت خجل
تو مخلوق وُ آدم هنوز آب و گِل

تو اصلِ وجود آمدی از نخست
دگر هرچه موجود شد فرعِ توست

ندانم کدامین سخن گویمت
که والاتری زانچه من گویمت

تو را عزّ لولاک تمکین، بس است
ثنایِ تو، طه وُ یس، بس است

چه وصفت کند سعدیِ ناتمام؟
علیک الصلوة ای نبی السّلام
🌷


پ.ن:

و در یکی از قصایدِ خود نیز فرماید:

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست*

ماییم وُ دست وُ دامنِ معصومِ مرتضی 💚


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : جمعه هفتم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من، آپامه•💙

مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه رویِ زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت وُ مهرت همچنان هست

مَبَر ظن کز سَرَم سودایِ عِشقت
رَوَد تا بر زمینم استخوان هست

اگر پیشم نشینی دِل نشانی
و گر غایب شوی در دِل نشان هست

به گفتن راست ناید شرحِ حُسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

ندانم قامتست آن یا قیامت
که می‌ گوید چنین سروِ روان هست

توان گفتن به مَه مانی، ولی ماه
نپندارم، چنین شیرین دهان هست

به جُز پیشت نخواهم سَر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست

برو سعدی که کویِ وصلِ جانان
نه بازاریست کان جا قدرِ جان هست
🌷


پ.ن:

کجا رفت آن‌ که همراهم به گلگشتِ چمن بودی
همیشه با لبِ پُر حرف با من در سخن بودی؟!

که دانستی که من از کشتگانِ تیغِ هجرانم
شهیدانِ غمِ عِشقت اگر نه بی کفن بودی


مرا هجرش کُشد صد بار وُ دارد زیرِ این بارم
که خواهی یافت در محشر، ثوابِ صد شهید از من

کجا شد آن که با من در نهان صد گفتگو بودش
وگر می‌ گفت حرفی را، به رغبت می‌ شنید از من (حسین ضمیری)
🖤


پ.ن۲:

در سکوتَم تو را بیش از تمامِ جهان می‌ شنوم.

تو با نورِ چَشمانت مرا دلبسته‌ تر كردى؛ ‌چَشمانت سرنوشتِ من است آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، حسین ضمیری اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه هفتم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•آخرین غمِ من نبودی؛ امّا بزرگترینِ آنها بودی•🖤

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رَوَد
مجنون از آستانۀ لیلی کجا رَوَد؟

گر من فدایِ جانِ تو گردم دریغ نیست
بسیار سَر که در سرِ مهر وُ وفا رود

ور من گدایِ کویِ تو باشم غریب نیست
قارون اگر به خیلِ تو آید گدا رود

مجروحِ تیرِ عِشق اگرش تیغ بر قفاست
چون می‌ رود زِ پیشِ تو چشم از قفا رود

حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی
کاین پای لایقست که بر چشمِ ما رود

در هیچ موقفم سَرِ گفت وُ شنید نیست
الا در آن مُقام که ذکرِ شما رود

ای هوشیار اگر به سَرِ مست بگذری
عیبش مکن که بر سَرِ مردم قضا رود

ما چون نشانه پای به گِل در بمانده‌ ایم
خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود

ای آشنایِ کویِ محبّت صبور باش*
بیدادِ نیکوان همه بر آشنا رود

سعدی به در نمی‌ کنی از سر هوایِ دوست
در پات لازمست که خارِ جفا رود
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•ستاره ای که هر شب تو را تماشا میکند کاش چشمِ من بود آپامه•🖤

هر لحظه در بَرَم دِل از اندیشه خون شود*
تا منتهایِ کارِ من از عِشق چون شود

دِل برقرار نیست که گویم نصیحتی
از راهِ عقل وُ معرفتش رهنمون شود

یار آن حریف نیست که از در درآیدم*
عِشق آن حدیث نیست که از دِل برون شود

فرهاد وارم از لبِ شیرین گزیر نیست
ور کوهِ محنتم به مَثَل بیسُتون شود

ساکن نمی‌ شود نفسی آبِ چشمِ من
سیمابْ طُرفه نبْوَد اگر بی‌ سکون شود

دَم درکَش از ملامتم ای دوستْ زینهار
کاین دردِ عاشِقی به ملامت فزون شود

جُز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفرانِ چهرهٔ من لاله‌ گون شود

دیوارِ دِل به سنگِ تعَنُّت خراب گشت
رختِ سرایِ عقلْ به‌ یغما کنون شود

چون دورِ عارضِ تو برانداخت رسمِ عقل*
ترسم که عِشق در سرِ سعدی جنون شود
🌷


پ.ن:

گر دیده‌ ام زِ جورِ تو گردابِ خون شود
باور مکن که مهرِ تو از دِل برون شود

دِل از کجا و راحتِ وصلِ تو از کجا؟
بگذار در شکنجهٔ هجرِ تو خون شود

من عافیت‌ طلب نی‌ ام ای مهربان طبیب!
کاری بکن که دردِ دلِ من فزون شود

عاقل زِ رشک خون خورَد آن‌ دم که والهی
رویِ تو را ببیند وُ مستِ جنون شود (والهی قمی)
🖤


چشمات می‌ دونن، من خیلی وقته منتظرِ تواَم آپامه؟! 🖤


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، میر یوسف میر والهی قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•تو، در ژرف ترين نقطه از وجودم، هستی•🖤

خفته خبر ندارد سر بر کنارِ جانان
کاین شب دراز باشد بر چشمِ پاسبانان

بر عقلِ من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهایِ مشکل اُفتد به کاردانان

دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
می‌ باید این نصیحت کردن به دلستانان

دامن زِ پای برگیر ای خوبرویِ خوشرو
تا دامنت نگیرد دستِ خدای‌ خوانان

من ترکِ مهرِ اینان در خود نمی‌ شناسم
بگذار تا بیاید بر من جفایِ آنان

روشن‌ روانِ عاشِق از تیره‌ شب ننالد
داند که روز گردد روزی شبِ شبانان

باور مکن که من دست از دامنت بدارم*
شمشیر نَگسلاند پیوندِ مهربانان

چشم از تو برنگیرم ور می‌ کُشد رقیبم
مشتاقِ گُل بسازد با خویِ باغبانان

من اختیارِ خود را تسلیمِ عِشق کردم
همچون زمامِ اُشتر بر دستِ ساربانان

شکّر فروشِ مصری حالِ مگس چه داند
این دستِ شوق بر سَر، وان آستین‌ فشانان

شاید که آستینت بر سَر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گِردِ شکّر دهانان
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی )  ❤️•آزادگان به عشق خیانت نمی کنند•❤️

درخت غنچه برآورد وُ بلبلان مَستند
جهان جوان شد وُ یاران به عیش بنشستند

حریفِ مجلسِ ما خود همیشه دِل می‌ بُرد
علی الخصوص که پیرایه‌ ای بر او بستند

کسان که در رمضان چنگ می‌ شکستندی
نسیمِ گُل بشنیدند وُ توبه بشکستند

بساطِ سبزه لگدکوب شد به پایِ نشاط
زِ بس که عارف وُ عامی به رقص برجستند

دو دوست قدر شناسند عهدِ صحبت را
که مدتی ببریدند وُ باز پیوستند

به در نمی‌ رود از خانگه یکی هشیار
که پیشِ شحنه بگوید که صوفیان مَستند

یکی درختِ گُل اندر فضایِ خلوتِ ماست
که سروهایِ چمن پیشِ قامتش پستند

اگر جهان همه دشمن شود به دولتِ دوست
خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند

مثالِ راکبِ دریاست حالِ کشتۀ عِشق
به ترکِ بار بگفتند وُ خویشتن رَستند

به سرو گفت کسی میوه‌ ای نمی‌ آری؟*
جواب داد که آزادگان تهی‌ دستند

به راهِ عقل برفتند سعدیا بسیار
که ره به عالمِ دیوانگان ندانستند
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی )  ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️

من آن نی‌ ام که دِل از مهرِ دوست بردارم*
و گر زِ کینهٔ دشمن به جان رسد کارم

نه رویِ رفتنم از خاکِ آستانهٔ دوست
نه احتمالِ نشستن نه پایِ رفتارم

کجا روم؟ که دِلم پای‌ بندِ مهرِ کسی‌ ست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم

نه او به چشمِ ارادت نظر به جانبِ ما
نمی‌ کند؛ که من از ضعف، ناپدیدارم

اگر هزار تَعَنُّت کنی وُ طعنه زنی
من این طریقِ محبّت زِ دست نگذارم

مرا به منظرِ خوبان اگر نباشد میل
درست شد به‌ حقیقت که نقشِ دیوارم

در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غَم دارم؟

به عشقِ رویِ تو اقرار می‌ کند سعدی
همه جهان به‌ در آیند گو به انکارم

کجا توانمت انکارِ دوستی کردن؟
که آبِ دیده گواهی دهد به اقرارم
🌷


🌸 برگشتِ اهالیِ غزه به شمالِ غزه 🌸


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•اگر سردت هست بگو تا یک آغوش بیشتر دوستت داشته باشم•🖤

وه که گر من بازبینم رویِ یارِ خویش را*
تا قیامت شُکر گویم کردگارِ خویش را

یارِ باراُفتاده را در کاروان بگذاشتند
بی‌ وفا یاران که بربستند بارِ خویش را

مردمِ بیگانه را خاطر نگه دارند خلق
دوستانِ ما بیازُردند یارِ خویش را

همچنان امّید می‌ دارم که بعد از داغِ هجر*
مرهمی بر دِل نهد امّیدوارِ خویش را

رای رایِ توست خواهی جنگ وُ خواهی آشتی
ما قلم در سَر کشیدیم اختیارِ خویش را

هر که را در خاکِ غربت پای در گِل مانْد مانْد
گو دگر در خوابِ خوش بینی دیارِ خویش را

عافیت خواهی نظر در منظرِ خوبان مکن
ور کنی بدرود کن خواب وُ قرارِ خویش را

گبر وُ ترسا وُ مسلمان هر کسی در دینِ خویش*
قبله‌ ای دارند وُ ما زیبا نگارِ خویش را

خاکِ پایش خواستم شد بازگفتم زینهار
من بر آن دامن نمی‌ خواهم غبارِ خویش را

دوش حورازاده‌ ای دیدم که پنهان از رقیب
در میانِ یاوران می‌ گفت یارِ خویش را

گر مُرادِ خویش خواهی ترکِ وصلِ ما بگوی
ور مَرا خواهی رها کن اختیارِ خویش را

دردِ دِل پوشیده مانی تا جگر پُرخون شود
بِه که با دشمن نمایی حالِ زارِ خویش را

گر هزارت غَم بوَد با کس نگویی زینهار
ای برادر تا نبینی غمگسارِ خویش را

ای سهی سروِ روان آخِر نگاهی باز کن
تا به خدمت عرضه دارم افتقارِ خویش را

دوستان گویند سعدی دِل چرا دادی به عِشق*
تا میانِ خلق کم کردی وقارِ خویش را

ما صلاحِ خویشتن در بی‌ نوایی دیده‌ ایم*
هر کسی گو مصلحت بینند کارِ خویش را
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) ❤️•همچنان شُکرِ عِشق می‌ گویم که گرم دِل بسوخت جان بنواخت•❤️

هر که خصم اندر او کمند انداخت
به مُرادِ ویَش بباید ساخت

هر که عاشِق نبود، مرد نشد
نقره فایق نگشت، تا نگداخت

هیچ مُصلح به کویِ عِشق نرفت
که نه دنیا وُ آخرت درباخت

آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت

همچنان شُکرِ عِشق می‌ گویم*
که گَرَم دِل بسوخت، جان بنواخت

سعدیا خوش‌ تر از حدیثِ تو نیست
تحفهٔ روزگارِ اهلِ شناخت

آفرین بر زبانِ شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت 🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ گفت: ‏آدمی به اندازۀ لطافتِ قَلبَش، درد می‌ کِشد•🖤

فرخ، صباحِ آن که تو بر وی نظر کنی
فیروز، روزِ آن که تو بر وی گذر کنی

آزاد، بنده‌ ای که بوَد در رکابِ تو
خرّم، ولایتی که تو آن جا سفر کنی

دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ*
یک بار اگر تَبَسُّمِ همچون شکر کنی

ای آفتابِ روشن وُ ای سایهٔ همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی

من با تو دوستی وُ وفا کم نمی‌ کنم*
چندان که دشمنی وُ جفا بیش‌ تر کنی

مقدور من سَریست که در پایت افکنم
گر زآن که التفات بدین مختصر کنی

عمریست تا به یادِ تو شَب روز می‌ کنم*
تو خفته‌ ای که گوش، به آهِ سحر کنی؟

دانی که رویم از همه عالم به رویِ توست*
زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی

گفتی که دیر وُ زود به حالت نظر کنم
آری کنی چو بر سرِ خاکم گذر کنی

شرط است سعدیا که به میدانِ عشقِ دوست
خود را به پیشِ تیرِ ملامت سپر کنی

وز عقل بهترت سپری باید ای حکیم
تا از خَدنگِ غمزهٔ خوبان حذر کنی
🌷

پ.ن:

سوگ، بهایِ جرأتِ دوست داشتنِ دیگران است. - اروین د.یالوم - 🖤


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی و ابوسعید ) 🖤•جلویِ چشمم نيستی، امّا تنها چيزی هستی كه می بينم آپامه•🖤

رفتی وُ نمی‌ شوی فراموش*
می‌ آیی وُ می‌ روم من از هوش

سِحر است کمانِ ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش

پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمی‌ رسد به آغوش

جور از قِبَلَت، مقامِ عدل است
نیشِ سخنت مقابلِ نوش

بیکار بوَد که در بهاران
گویند به عندلیب: «مَخروش»

دوش آن غمِ دِل که می‌ نهفتم*
بادِ سَحرش ببرد سَرپوش

آن سیل که دوش تا کمر بود
امشَب بگذشت خواهد از دوش

شهری مُتحَدِّثانِ حُسنت
الا مُتحَیِّرانِ خاموش

بنشین که هزار فتنه برخاست*
از حلقهٔ عارفانِ مدهوش

آتش که تو می‌ کنی محال است
کاین دیگ فرو نشیند از جوش

بلبل که به دستِ شاهد اُفتاد
یارانِ چمن کند فراموش

ای خواجه! برو به هر چه داری*
یاری بخر وُ به هیچ مفروش

گر توبه دهد کسی زِ عشقت
از من بنیوش وُ پند منیوش

سعدی همه‌ ساله پندِ مردم
می‌ گوید وُ خود نمی‌ کند گوش
🌷 - سعدی شیرازی -


ما را نبوَد دِلی که کار آید ازو
جُز ناله که هر دمی هزار آید ازو

چندان گِریم که کوچه‌ ها گِل گردد
نِیْ روید وُ ناله‌ هایِ زار آید ازو

آن دِل که تو دیده‌ ای زِ غَم خون شُد وُ رفت
وَ دیدۀ خون‌ گرفته بیرون شُد وُ رفت

روزی به هوایِ عِشق سِیری می‌ کرد
لیلی‌ صفتی بدید وُ مجنون شُد وُ رفت
🌷 - ابوسعید ابوالخیر -

🎵
نوازنده سه تار و سرپرست گروه: جلال ذوالفنون
با صدای: حسام الدین سراج؛ سال انتشار: ۱۳۸۶
🎼 دانلود تصنیف ساز و آواز لیلی و مجنون با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، ابوسعید ابوالخیر (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد جلال ذوالفنون (آهنگساز) 🇮🇷 ، دکتر سیّد حسام الدّین سراج (خواننده) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•اگه کنارت نباشم، یعنی طعمِ زندگی رو نچشیدم و به این دنیا نیومدم•🖤

تو پری‌ زاده ندانم زِ کجا می‌ آیی
کآدمیزاده نباشَد به چنین زیبایی

راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثلِ این روی وُ نشاید که به کس بنمایی

سرو با قامتِ زیبایِ تو در مجلسِ باغ
نتواند که کند دعویِ هم‌ بالایی

در سراپایِ وجودت هنری نیست که نیست
عیبت آن است که بر بنده نمی‌ بخشایی

به خدا بر تو که خونِ منِ بیچاره مَریز
که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی

بی رُخت چَشم ندارم که جهانی بینَم
به دو چَشمت که زِ چَشمم مَرو ای بینایی

نه مَرا حسرتِ جاه است وُ نه اندیشهٔ مال
همه اسباب مُهیاست تو در می‌ بایی؟

بر من از دستِ تو چندان که جفا می‌ آید
خوش‌ تر وُ خوب‌ تر اندر نظرم می‌ آیی

دیگری نیست که مهرِ تو در او شاید بَست
چاره بعد از تو ندانیم به جُز تنهایی*

ور به خواری زِ درِ خویش برانی ما را
همچنان شُکر کنیمَت که عزیزِ مایی

من از این در به جفا روی نخواهم پیچید
گر ببندی تو به رویِ من وُ گر بُگشایی

چه کند داعیِ دولت که قبولش نکنند
ما حریصیم به خدمت، تو نمی‌ فرمایی

سعدیا دخترِ انفاسِ تو بس دِل ببرد
به چنین زیورِ معنی که تو می‌ آرایی

بادِ نوروز که بویِ گُل وُ سنبل دارد
لطفِ این باد ندارد که تو می‌ پیمایی
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•روحم و چشمام و قلبم آفریده شدند تا عاشقِ تو بشن آپامه•🖤

گر از جفایِ تو روزی دِلم بیازارد
کمندِ شوق، کِشانم به صُلح باز آرد

زِ دردِ عشقِ تو دوشم، امیدِ صبح نبود
اسیرِ عِشق چه تابِ شبِ دراز آرد؟

دِلی عجب نبوَد گر بسوخت کآتشِ تیز
چه جایِ موم که پولاد در گداز آرد

تویی که گر بخرامد درختِ قامتِ تو
زِ رشک، سروِ روان را به اهتزاز آرد

دگر به رویِ خود از خلق در بخواهم بست
مگر کسی زِ توام مُژده‌ ای فراز آرد

اگر قبول کنی سَر نهیم بر قدمت
چو بُت‌ پرست که در پیشِ بُت نماز آرد

یکی به سَمعِ رضا گوشِ دِل به سعدی دار
که سوزِ عِشق سخن‌ هایِ دِل‌ نواز آرد
🌷

پ.ن:

بی رُخت چَشم ندارم که جهانی بینَم
به دو چَشمت که زِ چَشمم مَرو ای بینایی

بر من از دستِ تو چندان که جفا می‌ آید
خوش‌ تر وُ خوب‌ تر اندر نظرم می‌ آیی

دیگری نیست که مهرِ تو در او شاید بَست
چاره بعد از تو ندانیم به جُز تنهایی

ور به خواری زِ درِ خویش برانی ما را
همچنان شُکر کنیمَت که عزیزِ مایی (سعدی شیرازی)
🖤

پ.ن۲:

آنچه را می‌ دانم این که من به نوشتن برایِ تو ادامه خواهم داد و تو همچنان دور خواهی ماند. (غسان کنفانی) 🖤


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🪴 💙•خدایا! بغل‌ مان کن بِحقِّ محمّد و آل محمّد•💙 🪴

چو مردِ رهرو اندر راهِ حق ثابت قدم گردد
وجودِ غیرِ حق، در چشمِ توحیدش، عَدَم گردد

کمر بندد قلم کردار، سر در پیش وُ لب بر هم
به هر حرفی که پیش آید، به تارَک، چون قلم گردد

ز چوگانِ ملامت، نادر آن کس، روی برتابد
که در راهِ خدا، چون گوی، سر تا سر، قدم گردد

سُمِ یکرانِ سلطان را، در این میدان، کسی بیند
که پیشانی کند، چون میخ وُ همچون نعل، خَم گردد

تو خواهی نیک وُ خواهی بد کن امروز ای پسر، کاینجا
عمل گر بد بوَد ور نیک، بر عامل، رَقَم گردد

مَبین کز ظلمِ جبّاری، کم‌ آزاری ستم بیند
ستمگر نیز روزی کشتهٔ تیغِ ستم گردد

در این گردابِ بی‌ پایان، مَنِه بارِ شکم بر دِل
که کشتی روزِ طوفان، غرقه از بارِ شکم گردد

به سعی ای آهنین دِل، مدتی باری بِکِش، کآهن
به سعی آیینهٔ گیتی‌ نَما وُ جامِ جم گردد

تکاپویِ حرم تا کی، خیال از طبع بیرون کن
که مَحرم گر شوی، ذاتت حقایق را حرم گردد

کبایر سهمگین سنگیست، در ره مانده مردم را
چنین سنگی مگر دایر، به سیلابِ نَدَم گردد

غَمی خور کان به شادی‌ هایِ بی‌ اندازه انجامد
چو بی‌ عقلان مَرو دنبالِ آن شادی که غَم گردد

خداوندانِ فتحِ مُلک وُ کسرِ دشمنان را گوی
بر ایشان چون بِگَشت احوال، بر ما نیز هم گردد

دلت را دیده‌ ها بردوز، تا عَین‌ الیقین گردد
تنت را زخم‌ ها برگیر، تا کَنز الحِکَم گردد

درونت حرص نگذارد، که زر بر دوستان پاشی
شکم خالی چو نرگس باش، تا دستت دِرَم گردد

خداوندا گر افزایی بدین حکمت که بخشیدی
مَرا افزون شود بی‌ آنکه از مُلکِ تو کم گردد

فِتاد اندر تنِ خاکی، زِ ابرِ بخششت قطره
مَدَد فرما به فضلِ خویش، تا این قطره یَم گردد

امیدِ رحمتست آری، خصوص آن را که در خاطر*
ثنایِ سیّدِ مُرسَل، نبیِّ مُحترم گردد

محمّد کز ثنایِ فضلِ او، بر خاکِ هر خاطر*
که بارد قطره‌ ای، در حال، دریایِ نِعَم گردد

چو دولت بایَدَم تحمیدِ ذاتِ مصطفی گویم*
که در دریوزه صوفی، گِردِ اصحابِ کَرَم گردد

زبان را دَرکِش ای سعدی، زِ شرحِ علمِ او گفتن*
تو در علمش چه دانی، باش تا فردا علم گردد

اگر تو حکمت آموزی، به دیوانِ محمّد رو*
که بوجهل آن بوَد کو خود به دانش بوالحَکَم گردد

زِ قعرِ جاودانی رَست وُ صاحب مالِ دنیا شد*
هر آن درویشِ صاحبدل، کز این در مُحتشم گردد
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•چو شب گيرم خيالت را در آغوش سحر از بسترم بوى گُل آید•🖤

آخر نگهی به سویِ ما کن
دردی به ارادتی دوا کن

بسیار خلافِ عهد کردی
آخر به غلط یکی وفا کن

ما را تو به خاطری همه‌ روز
یک روز تو نیز یادِ ما کن

این قاعدهٔ خلاف بُگذار
وین خویِ مُعاندت رها کن

برخیز و درِ سرای در بند
بنشین وُ قبایِ بسته وا کن

آن را که هلاک می‌ پسندی
روزی دو به خدمت آشنا کن

چون انس گرفت وُ مهر پیوست
بازش به فراق مبتلا کن

سعدی! چو حریف ناگزیر است
تن در ده وُ چشم، در قضا کن

شمشیر که می‌ زند سپر باش
دشنام که می‌ دهد دعا کن

زیبا نبوَد شکایت از دوست
زیبا همه‌ روز، گو جفا کن
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 💚•یک بهارِ دل، به هزار بهارِ طبیعت می‌ اَرزد•💚

گر کسی سرو شنیدست که رفتست این است
یا صنوبر که بناگوش وُ بَرَش سیمین است

نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظرِ مردمِ کوته‌ بین است

خواب در عهدِ تو در چشمِ من آید هیهات
عاشِقی کارِ سری نیست که بر بالین است

همه آرام گرفتند وُ شَب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشمِ من وُ پروین است

خود گرفتم که نظر بر رُخِ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است

وقتِ آن است که مردم رهِ صحرا گیرند*
خاصه اکنون که بهار آمد وُ فروردین است

چمن امروز بهشت است وُ تو در می‌ بایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است

هر چه گفتیم در اوصافِ کمالیتِ او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است

آنچه سرپنجهٔ سیمینِ تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است

من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم می‌ دهد از بس که سخن شیرین است
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( جناب سعدی شیرازی )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌

جلایِ آینۀ خاطرم ز مِهرِ علیست
محبّتی که مرا هست با علی، اَزَلیست

هزار بار تو را بیش گفتم ای عاقل
که جانشینِ رسول خدا علیِّ ولیست

دهانِ من چو صدف در سخن، دُرافشان است
دلم چو بحر، پُر از دُرِّ مِهرِ آلِ علیست

کسی که در دلِ او مِهر آل حیدر نیست
مُدام روی‌ سیاه است وُ کارِ او دغلیست

منوش مِیْ که تُرُش‌ رو شَوی زِ تلخیِ او
شراب مِهرِ علی خور که طعمِ او عسلیست

گمان مَبَر که من از بادۀ عِنَب مَستم
که مستیِ میِ سعدی زِ جامِ لم یزلیست
🌷

پ.ن:

هست بی‌ شبهه خطا، چون بر بُتان نامِ خدا
بر کسی غیر از تو اطلاقِ امیرالمؤمنین

روایتی دیگر:

هست تُهمت یا علی! چون بر بُتان نامِ خدای
بر کسی غیر از تو اطلاقِ امیرالمؤمنین (علاءالدین کرهرودی) 💚
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امیرالمؤمنین را گر به غیرِ مرتضی گویی

چنان باشد که نامی از خدا بر ناخدا گویی (شریف کاشانی) 💚
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گر پُرسدت کسی که علی را نظیر هست؟
با او بگو که آب، به ­بویِ گلاب نیست

در نزدِ کبریا به جُز از ختمِ انبیا
کس را مجال وُ مرتبتِ بوتراب نیست (شاه شجاع)
💚


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صحبت لاری ) 🕯 ♡تا ماه رسیـد آهم امشـب؛ آه! ار نرسد به ماهم امشب♡ 🕯

به مُرادِ دِل رسی آن سحر، که زِ سوزِ سینه دعا کنی*
به خدا، که فیضِ دعا رَسَد، سحری که رو به خدا کنی

من وُ های های گریستن، به رَهِ عتابِ تو زیستن
تو وُ از کمین نِگریستن، که دگر، زِ عشوه چه ها کنی

به کمندِ ابرویِ تو اَمان، بسی آهوان زِ تو بی امان
به خدنگِ غمزه زمان زمان، چه شکارها که زِ پا کنی

زِ تو ناوکِ نگهی نشد، که هلاکِ بیگنهی نشد
همه حیرتم که گهی نشد، که زِ یک نشانه خطا کنی

چو وفا نمی کنی، ای صنم!، به مَنَت جفا زِ چه گشته کم؟
چه بناست این زِ تو، کز ستم، نه وفا کنی، نه جفا کنی؟

به رهِ تو صحبتِ خسته دِل، به وفا وُ مهرِ تو بسته دِل
چه شود که سویِ شکسته دِل، گذری برایِ خدا کنی؟*
🌷

پ.ن:

مُسَلّم کسی را بُوَد روزه داشت
که درمانده‌ ای را دهد نانِ چاشت

وگرنه چه حاجت که زحمت بَری
زِ خود بازگیریّ وُ هم خود خوری (سعدی شیرازی)
💚

پ.ن۲:

از سینه دَمی برآر، آخر تا کی؟
وز دیده نَمی برآر، آخر تا کی؟

شعبان وُ رجب گذشت وُ اینک رمضان
ای غافلِ روزگار! آخر تا کی؟ (حسن کاشی)
💚

پ.ن۳:

✍️ تصویر: خوشنویسی نستعلیق، اثر زیبای میرعماد حسنی.


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، کمال الدّین حسن کاشی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، محمّد باقر صحبت لاری (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : جمعه هفدهم اسفند ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•نیستی؛ و تنگ است دلم؛ دلتنگِ اجزاىِ چهره ات هستم آپامه!•🖤

بَسَم از هوا گرفتن که پَری نماند وُ بالی
به کجا روم زِ دستت؟ که نمی‌ دهی مَجالی

نه رَهِ گُریز دارم نه طریقِ آشنایی*
چه غمْ اوفتاده‌ ای را که تواند احتیالی؟

همه عمر در فراقت بگذشت وُ سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
به امّیدِ آن که روزی به کف اوفتد وصالی

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن
که شَبی نَخُفته باشی به درازنایِ سالی

غَمِ حالِ دردمندان نه عجب گَرَت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عِشقم
که به خویشتن ندارم زِ وجودت اشتغالی

چه نشینی ای قیامت؟ بنمای سروِ قامت
به خلافِ سروِ بستان که ندارد اعتدالی

که نه امشَب آن سماع است که دَف خلاص یابد
به طپانچه‌ ای وُ بَربَط برهَد به گوشمالی

دگر آفتابِ رویت مَنِمای آسمان را
که قمر زِ شرمساری بِشِکست چون هلالی

خَطِ مشک بوی وُ خالت به مناسبت تو گویی
قلمِ غبار می‌ رفت وُ فرو چکید خالی

تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنه است برگرفتن نظر از چُنین جمالی
🌷

پ.ن:

حاشا که دِلم را زِ غمت بگزیرد
یا با غمِ تو مهرِ کسی بپذیرد

گر خسته‌ دِل مرا به صد پاره کنند
هر پاره زِ عشقِ تو به دردی میرد (ابوالمفاخر باخرزی)
❤️

پ.ن۲:

عاشِقی بَد اِقبالم
نه می‌ توانم به سویَت بیایم

و نه می‌ توانم به خودم بَرگردم
دلم بَر من شوریده است. (محمود درویش)
❤️

پ.ن۳:

از عِشق نمی‌ نویسم
فقط از تو می‌ نویسم

و عِشق،
خود از کلامم‌، زاده‌ می‌ شود. (نزار قبانی)
❤️

پ.ن۴:

لَمسِ دستانت را تصور می کنم آپامه،
و چیزی شبیه باز شدنِ پنجره ها

رو به روشنی
در سینه اَم اتفاق می افتد. ❤️

🎵
آهنگساز: فرهاد مهراد
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۹
🎼 دانلود آهنگ زیبای بدون کلام با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد فرهاد مِهراد (خواننده، آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•باران خیابان ها را می شوید، لبخندِ تو، غمِ مرا•🖤

گر آن مُراد شبی در کنارِ ما باشد
زهی سعادت وُ دولت که یارِ ما باشد

اگر هزار غَم است از جهانیان بر دِل
همین بس است که او غمگسارِ ما باشد

به کنجِ غاری عُزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیفِ جهان یارِ غارِ ما باشد

از آن طرف نپذیرد کمالِ او نُقصان
وزین جهت شرفِ روزگارِ ما باشد

جفایِ پرده درانم تفاوتی نکند
اگر عنایتِ او پرده دارِ ما باشد

مُرادِ خاطرِ ما مشکل است وُ مشکل نیست
اگر مُرادِ خداوندگارِ ما باشد

به اختیارِ قضایِ زمان بباید ساخت
که دایم آن نبوَد کاختیارِ ما باشد

وگر به دستِ نگارینِ دوست کُشته شویم
میانِ عالمیان افتخارِ ما باشد

به هیچ کار نیایم گَرَم تو نپسندی
وگر قبول کنی کار کارِ ما باشد

نگارخانه چینی که وصف می‌ گویند
نه ممکن است که مثلِ نگارِ ما باشد

چنین غزال که وصفش همی‌ رَوَد سعدی
گمان مبر که به تنها شکارِ ما باشد
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دهم اسفند ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

(  سعدی شیرازی  ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️

ای پیکِ پی‌ خجسته که داری نشانِ دوست
با ما مگو به‌ جُز سخنِ دِل‌ نشانِ دوست

حال از دهانِ دوست شنیدن چه خوش بُوَد
یا از دهانِ آن‌ که شنید از دهانِ دوست

ای یارِ آشنا عَلَمِ کاروان کجاست؟
تا سَر نهیم بر قدمِ ساربانِ دوست

گر زر فدایِ دوست کنند اهلِ روزگار
ما سَر فدایِ پای رسالت‌ رسانِ دوست

دردا وُ حسرتا که عِنانم زِ دست رفت
دستم نمی‌ رسد که بگیرم عِنانِ دوست

رنجورِ عشقِ دوست چنانم که هرکه دید
رحمت کند مگر دلِ نامهربانِ دوست

گر دوست بنده را بِکُشَد یا بپرورد
تسلیم از آنِ بنده وُ فرمان از آنِ دوست

گر آستینِ دوست بیفتد به دستِ من
چندان که زنده‌ ام سرِ من وُ آستانِ دوست

بی‌ حسرت از جهان نرود هیچ‌ کس به در
إِلّا شهیدِ عِشق به تیر از کمانِ دوست

بعد از تو هیچ در دلِ سعدی گذر نکرد
وان کیست در جهان که بگیرد مکانِ دوست؟
🌷

پ.ن:

یکی را چون ببینی کشتهٔ دوست
به دیگر دوستانش دِه بشارت

ندانم هیچکس در عهدِ حُسنت
که با دِل باشد، الا بی‌ بِصارت

عجب دارم درونِ عاشِقان را*
که پیراهن نمی‌ سوزد حرارت

جمالِ دوست چندان سایه انداخت
که سعدی ناپدید ست از حقارت (سعدی شیرازی)
❤️

پ.ن۲:

و جایِ تو خالی می‌ ماند و جایِ خالیِ تو، زیباترینِ حاضران است. (محمود درویش) ❤️

به مناسب تدفیین و بدرقه سیّد مظلوممان؛ شهید سیّد حسن نصرالله، نقاشی "شاهده" اثری از حسن روح الامین، تقدیم به جگرهای سوخته در غمِ از دست دادنِ سیّد مقاومت ❤️

فایل با کیفیت و قابل چاپ

🎵
شعر: محمّد ذكایی؛ آهنگساز: محمّد رضا لطفی
با صدای: شهرام ناظری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۵۹
🎼 دانلود تصنیف زیبای کاروان شهید با کیفیت خوب 🎼

موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، استاد شهرام ناظری (خواننده) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد محمّد رضا لطفی (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد حسن روح الامين (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🖤•تا ابد برای تو مینویسم، وَ دِلتنگی اَت هرشب، مرا مُکرر میکُشَد•🖤

سرو ایستاده بِه چو تو رفتار می‌ کنی
طوطی خموش بِه چو تو گفتار می‌ کنی

کس دِل به اختیار به مهرت نمی‌ دهد
دامی نهاده‌ ای که گرفتار می‌ کنی

تو خود چه فتنه‌ ای که به چشمانِ تُرکِ مست
تاراجِ عقلِ مردمِ هشیار می‌ کنی

از دوستی که دارم وُ غیرت که می‌ برم
خشم آیدم که چشم به اغیار می‌ کنی

گفتی نظر خطاست، تو دِل می‌ بری رواست
خود کرده جرم وُ خلق گنهکار می‌ کنی

هرگز فرامُشت نشود دفترِ خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار می‌ کنی

دستان به خونِ تازه بیچارگان خضاب
هرگز کس این کند که تو عیّار می‌ کنی

با دشمنان موافق وُ با دوستان به خشم
یاری نباشد این که تو با یار می‌ کنی

تا من سماع می‌ شنوم، پند نشنوم
ای مدعی نصیحتِ بی‌ کار می‌ کنی

گر تیغ می‌ زنی سپر اینک وجودِ من
صلح است از این طرف، که تو پیکار می‌ کنی

از رویِ دوست تا نکنی رو به آفتاب
کز آفتاب روی به دیوار می‌ کنی

زنهار سعدی از دلِ سنگینِ کافرش
کافر چه غَم خورد، چو تو زنهار می‌ کنی 🕯


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی )   🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌

من اندر خود نمی‌ یابم، که روی از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من، که طاقت رفت وُ پایابم

تنم فرسود وُ عقلم رفت وُ عِشقم همچنان باقی*
وگر جانم دریغ آید، نه مشتاقم که کذابم

بیار ای لعبتِ ساقی، نگویم چند پیمانه
که گر جیحون بپیمایی، نخواهی یافت سیرابم

مرا رویِ تو محراب است، در شهرِ مسلمانان
وگر جنگِ مغول باشد، نگردانی زِ محرابم

مرا از دنیی وُ عقبی، همینم بود وُ دیگر نه
که پیش از رفتن از دنیا، دَمی با دوست دریابم

سَر از بیچارگی گفتم، نَهَم شوریده در عالم
دگر ره پای می‌ بندد، وفایِ عهد اصحابم

نگفتی بی‌ وفا یارا، که دلداری کنی ما را
الا ار دست می‌ گیری، بیا کز سَر گذشت آبم

زمستان است وُ بی برگی، بیا ای بادِ نوروزم*
بیابان است وُ تاریکی، بیا ای قرصِ مهتابم

حیاتِ سعدی آن باشد، که بر خاکِ دَرَت میرد
دری دیگر نمی‌ دانم، مکن محروم از این بابم 🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پنجم بهمن ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 السلام علیک یا قائم آل محمّد (عج) 🌹 🕌

همه‌ عمر برندارم سَر از این خُمارِ مستی
که هنوز من نبودم که تو در دِلم نشستی

تو نه مثلِ آفتابی که حضور وُ غیبت اُفتد
دگران روند وُ آیند وُ تو همچنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه
که تحیّتی نویسی وُ هدیّتی فرستی

دلِ دردمندِ ما را که اسیرِ توست، یارا
به وصالْ مرهمی نِه، چو به انتظار خَستی

نه عجب که قلبِ دشمن شکنی به روزِ هَیجا
تو که قلبِ دوستان را به مفارقت شکستی!

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو وُ زهد وُ پارسایی، من وُ عاشِقی وُ مستی

دلِ هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله‌ ایت باشد بِه از آن که خود پرستی

چو زِمامِ بخت وُ دولت نه به دستِ جَهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند وُ زیر دستی

گِله از فراقِ یاران و جفایِ روزگاران
نه طریقِ توست سعدی، کمِ خویش گیر وُ رَستی
🌷

پ.ن:

جهان زیرِ سایۀ امام زمان است. - احمد عزیزی - یک لیوان شطحِ داغ، ص۳۷۲

🎵
آهنگساز: مجتبی صادقی؛ تکنواز تار: فرهنگ شریف
با صدای: حسام الدین سراج؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۲
🎼 دانلود تصنیف زیبای خمار مستی با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، دکتر سیّد حسام الدّین سراج (خواننده) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🌹♡استاد فریدون شهبازیان، نامی ماندگار در موسیقی ایران♡🌹

چون است حالِ بستان ای بادِ نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریادِ بی‌ قراری

ای گنجِ نوشدارو با خستگان نگه کن
مرهم به دست وُ ما را مجروح می‌ گذاری

یا خلوتی برآور یا بُرقَعی فروهِل
ور نه به شکلِ شیرین شور از جهان برآری

هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد
چون بر شکوفه آید بارانِ نوبهاری

عود است زیرِ دامن یا گُل در آستینت
یا مُشک در گریبان بنمای تا چه داری

گُل نسبتی ندارد با رویِ دِل‌ فریبت
تو در میانِ گُل‌ ها چون گُل میانِ خاری

وقتی کمندِ زُلفت دیگر کمانِ ابرو
این می‌ کِشد به زورم وآن می‌ کُشد به زاری

ور قید می‌ گشایی وحشی نمی‌ گریزد
در بندِ خوبرویان خوشتر که رستگاری

زِ اوّل وفا نمودی چندان که دِل ربودی
چون مهر سخت کردم سُست آمدی به یاری

عمری دگر بباید بعد از فراق ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امّیدواری

ترسم نمازِ صوفی با صحبتِ خیالت
باطل بوَد که صورت بر قبله می‌ نگاری

هر درد را که بینی درمان وُ چاره‌ ای هست
درمانِ دردِ سعدی با دوست سازگاری
🌷

پ.ن:

◼️ با دریغ استاد فریدون شهبازیان (۱۳۲۱ـ۱۴۰۳)، موسیقیدانِ پیشکسوت چشم از جهان فروبست. درگذشتِ وی را به اهلِ نغمه و خانوادۀ گرامیِ ایشان تسلیت می‌ گوییم. آهنگسازی با احساس و با سواد و خلاق. آثارِ ماندگارِ او مانا هستند و خواهند بود. یادش گرامی. شادی روح استاد شهبازیان عزیز، صلواتی هدیه کنیم.

🎵
موسیقی: فریدون شهبازیان؛ تکنواز: جلال ذوالفنون
با صدای: عبدالحسین مختاباد؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۳
🎼 دانلود تصنیف زیبای فریاد بی قراری با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، سیّد عبدالحسین مُختاباد (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷

تاريخ : شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( طالب آملی )‏ 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می‌ گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می‌ شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ ‏مرگم از اين واقعه خوش‌ تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری‌ ) 🖤•بغلم کن، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌ هایت‌ اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.