در تصرّف داشت عقل اوّل دلِ ديوانه را
عِشق زور آورد وُ بيرون كرد صاحبخانه را
عاقلان ادراکِ حرفِ عِشق نتوانند کرد*
ما نمی گوییم این افسانه جُز دیوانه را
گوهرِ مقصود یابد در خراب آبادِ ما
هر که او روزی ببیزد خاکِ این ویرانه را
تا شرابِ عِشق، کم سازد غرور از مغزِ عقل
نشئۀ دیوانگی دادند این پیمانه را
شمعِ مجلس، بزم را افسرده می بیند مگر
کز برای غیرت آتش می زند پروانه را
وصلِ نامخصوص خوش نبْوَد، که عاشِق پیشه مرد
بهْ زِ لطفِ عام داند جورِ مخصوصانه را
من نمی دانم سرِ صیدِ کدامین مرغ داشت
این قدَر دانم که خوش می ریخت هر سو دانه را
جایِ غَم در سینه تنگ است از گرانی هایِ جان*
رُخصت ای یاران، که می سوزم دمادم خانه را
عِشق اگر این است، کی اظهارِ بدمستی کنند
گر تهی سازند مستانِ تو صد خمخانه را
در حریمِ ما ملک جُز آشنا را بار نیست*
خلوتِ عِشق است اینجا، ره مده بیگانه را 🌷
پ.ن:
غیر از خودمان، بِه هر سَمتی كه دویدیم غُربت بود. (نورالدين توپچو) 🖤
موضوعات مرتبط: میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
چند پاس وعدۀ هر بی وفا دارد کسی
چشم بر در، گوش بر آوازِ پا دارد کسی
درد را این عافیت خصمان بِه منّت می دهند
وای گر زِ ایشان تمنّایِ وفا دارد کسی 🕯
موضوعات مرتبط: میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
زِ هستیِ دلِ ما تا نشانه خواهد بود
نشانِ ناوَکِ جورِ زمانه خواهد بود
اساسِ حُسن فروچین وُ غمزه را سَردِه
که دست پرورِ این کارخانه خواهد بود
همایِ همّتِ عاشِق بلند پرواز است
کجا فریفتۀ آب وُ دانه خواهد بود؟
زِ نغمۀ پَرِ تیرِ تو دِل بِه رقص آمد
دگر که پیشِ خدنگت نشانه خواهد بود؟
بِه سینه عشقِ تو افروخته ست شعلۀ آه*
که دوزخ از تَفِ آن، یِک زبانه خواهد بود
گمان مبر که زِ هجران کناره گیر شوم*
که با خیالِ تو، جان در میانه خواهد بود
مکن جفا وُ مران زاین دَرم، که تا جان است
مَلک مجاورِ این آستانه خواهد بود 🕯
موضوعات مرتبط: میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
دی در نظرم آن گُلِ رو بود وُ دگر هیچ*
فکرم همگی دیدنِ او بود وُ دگر هیچ
دوشینه که مهمان شده بود آن بتِ شبگرد
در مجلسِ ما جام وُ سبو بود وُ دگر هیچ
جُز بر رُخِ او دیدهٔ من دیده نیفکنْد*
منظورِ من آن رویِ نکو بود وُ دگر هیچ
هر کس بِه تمنّایِ تو خوشدِل بِه هوایی*
ما را هوسِ آن سرِ کو بود وُ دگر هیچ
زندانیِ غَم بودم وُ در سلسلهٔ عِشق*
در گردنم آن حلقهٔ مو بود وُ دگر هیچ
در مجلسِ او غیرِ ملک بار نمی یافت
پیداست که من بودم وُ او بود وُ دگر هیچ 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
ماییم وُ یِکی جرعه وُ فردایِ قیامت
تا بی خبر افتیم زِ غوغایِ قیامت
ای وای اگر سوختگانِ تو برآرند*
چون لاله سر از دامنِ صحرایِ قیامت
مشغولِ تماشایِ خودم ساز بِه محشر
تا دیده بپوشم زِ تماشایِ قیامت
ما هیزمِ آتشکدۀ دوزخِ عِشقیم*
اندیشه نداریم زِ گرمایِ قیامت
این جور که من دیده ام ازِ محنتِ هجران*
پیشم چِه نمایند جفاهایِ قیامت
دادِ ملک امروز مینداز بِه فردا
زیرا که ندارد سرِ سودایِ قیامت 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
کم نگردد ذرّه ای سوزِ دلِ شیدا مرا*
گر دهی هر دم هزاران غوطه در دریا مرا
وصلْ نامقدور وُ شادی منکَر وُ دِلبر غیور*
چون نریزی خونم ای غَم! دیده ای تنها مرا
سرگرانی هایِ حُسن از پا درآرَد کوه را
من کی ام باری، که باشد تابِ استغنا مرا
اعتبارم بین که گر یِک لحظه گردم ناپدید
می دود هر سو بلایی تا کند پیدا مرا
مدّتی در کنجِ مستوری زدم لافِ صلاح*
عِشق کرد آخر بِه اندک فرصتی رسوا مرا
خاطرم جمع است، از خوبان ندارم چشمِ لطف
کآزمودم، نیست اصلاً طالعی زینها مرا
کشتیِ هستی بِه گردابِ بلا افکنده ام*
بس که تر دارد ملک این چشمِ خون پالا مرا 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
در تصرف داشت عقل اوّل دلِ دیوانه را
عِشق زور آورد وُ بیرون کرد صاحبخانه را
جایِ غَم در سینه تنگ است از گرانی هایِ جان
رخصتی یاران! که می سوزم متاعِ خانه را 🌷
موضوعات مرتبط: کمال الدّین خُجندی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، میرزا ملک محمّد قمی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































