🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( حکیم شفایی ) 🖤•خدایا نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن•🖤

یک نفس بی‌ لذّتِ بیداد نتوان زیستن
گر نباشد خاطرِ ناشاد نتوان زیستن

گردنِ دِل وقفِ طوقی کن، کم از قمری نِه‌ ای
تا گرفتاری بوَد، آزاد نتوان زیستن

بیستونِ سنگدِل از مرگِ تلخِ کوهکن
تیشه بر سَر زد که بی‌ فرهاد نتوان زیستن

شیشۀ ما تا به کی همسایۀ خارا بوَد؟
بیش ازین در کوچۀ فولاد نتوان زیستن

بلبلِ دور از گلستان را هوا دامِ ره است
بال بر تن چون شود صیّاد نتوان زیستن

بی‌ توکّل در طریقِ عِشق نتوان گام زد*
تا نگویی: هر چه باداباد، نتوان زیستن

آبرو خواهی هنر بگذار وُ نادانی گزین
در جهان با ننگِ استعداد نتوان زیستن

ریشه در خونِ جگر دارد بنایِ صبرِ ما
گر نباشد سیلِ اشک، آباد نتوان زیستن

در علاجِ ما مسیحا هم شفایی! عاجز است
دردِ دِل چون بی‌ دوا افتاد نتوان زیستن
🕯

پ.ن:

عهدِ یاری با رقیبان بستی وُ زین اضطراب
گرچه عهدِ توست بی‌ بنیاد، نتوان زیستن

دوستان گویند اهلِ عِشق را غَم دشمن است
ای خوش آن دشمن که بی‌ او شاد نتوان زیستن

یار، میلی می‌ شود بیدادآموزِ رقیب
فکرِ مُردن کن کزین بیداد نتوان زیستن (میلی مشهدی)
🖤


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( شفایی اصفهانی ) 🖤•چشمانِ تو آهنگی ست که من بر همۀ آهنگ ها ترجیح میدم•🖤

صد رخنه بِه دِل دارم، دیوانه چنین باید
از خویش گریزانم، دیوانه چنین باید

در ساغرِ عشقِ ما، یک قطره بوَد دریا
بدمستِ محبّت را، پیمانه چنین باید

از خویش فراموشم، با شعله هم‌ آغوشم*
می‌ سوزم وُ خاموشم، پروانه چنین باید

در میکدۀ معنی، سرمست بوَد تقوی
بی‌ باده بوَد مستی، میخانه چنین باید

تلخ‌ است ازو کامم، مشکل که شود رامم*
هرگز نبَرَد نامم، بیگانه چنین باید

از دِل که بِه‌ غمخواری، دم می‌ زند از یاری
هر دم کِشم آزاری، غمخانه چنین باید

چون زُلفِ پریشانم، خصمِ سر وُ سامانم
بازیچۀ طفلانم، دیوانه چنین باید

مانده‌ ست شفایی را، هم خرقه وُ هم دفتر
در رهنِ مِی وُ ساغر، فرزانه چنین باید
🌷

پ.ن:

شوریده دِلی دارم، دیوانه چنین باید
کز خون نشود خالی، پیمانه چنین باید

من دانم وُ دِل کز تو، در عِشق چها دیدم
جانم بِه فدایت باد، جانانه چنین باید (حزین لاهیجی)
🖤

پ.ن۲:

دِل خون زِ لبی نوشد، پیمانه چنین باید
بیدار زِ خوابم کرد، افسانه چنین باید

دِل را در وُ دیوارش از عِشق وُ جنون بوده‌‌ ست
خاکش گِلِ مجنون است، ویرانه چنین باید (درکی قمی)
🖤


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•محکم بغَلم کن، تنها جايى كه می خواهم باشم، آغوشِ توست آپامه•🖤

گریبان پاره کردن شیوۀ شوقِ منست امشَب
گریبانش نمی خواهم که رشكِ دامنست امشَب

تمنّا زان بهشتی رو تجلّی در بغل دارد
گُلِ خورشید در دامانِ مژگانِ منست امشَب

نیَم پروانه تا قانع بِه داغی باشم از شعله
من وُ جان باختن تا در چراغم روغنست امشَب

چراغان کرده ام از داغهایِ سینه محفل را
برون رو شمع ازین مجلس که با ما روشنست امشَب

چنان تنگم در آغوشی که می ریزد بهشت از من
گیاهِ خشک را فردوس در پیراهنست امشَب

نگاهم اندک‌ اندک لذّتِ دیدار می‌ دزدد
عجب مورِ حریصی در کمینِ خرمن‌ است امشَب

شفائی! نازِ بیجا آتشم را تیزتر دارد
بسوزم آنکه کوثر بود طرفِ دامنست امشَب
🌷

پ.ن:

دِلم از جُداییِ تو نفسی نخفت امشَب

بِه خیالِ تو همه شَب غمِ خویش گفت امشَب 🖤

پ.ن۲:

با یه آهنگ محکم بغلم کن آپامه.. شاید [شد] هم‌ دیگه رو.. دور و برِ اون آهنگ ببینیم.. 🎼 ♥️

🎵
آهنگساز: جری گلدسمیت؛ تاریخ انتشار: 1973
🎼 دانلود موسیقی پاپیون با کیفیت عالی 🎼
🎼 دانلود موسیقی پاپیون نسخه ۲ با کیفیت عالی 🎼
تنظیم و اجرا: ملیحه سعیدی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۰
🎼 دانلود موسیقی پاپیون با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، موسیقی دیگر ملّت ها 🇺🇳 ، استاد ملیحه سعیدی (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

حلقه زن بر درِ دِل، کعبه بِه جمهور گذار
راه نزدیک چو داری بِه خدا دور گذار

میِ پُر زورِ محبَّت همه کس را ندهند
دردِ محرومیِ این باده بِه منصور گذار

می شود حوصلۀ سينۀ من معلومست
یادِ این شعله کند گر بِه دلِ طور گذار

ساغرِ رغبتِ غیر از میِ وصلِ تو پُرست*
قدحی پُر کن وُ پیشِ منِ مخمور گذار

هر که شد کشتۀ رویِ تو کند هر ساعت*
بِه زیارت بِه سرِ تربتِ او نور گذار

مژدۀ وصل، درِ خانۀ اغیار زند
جُز خیالی نکند بر منِ مهجور گذار

چون شفائی مکن اظهارِ محبَّت همه جا
از سرِ رازِ نهان بگذر وُ مستور گذار
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•اشتياق و دلتنگی اَت تیغی ست که رگهایَم را می دَرَد، آپامه•🖤

تشنه لب افتاده بر چاه زَنَخدانِ توام
العطش زن در کنارِ آبِ حیوانِ توام

این چِه انصافست راضی کن تمنّایِ مرا
من که قانع از نگاه زیرِ مژگانِ توام

بر گُلِ عِشقم نگر منگر بدین خواری که من
بر سر راه ملامت خارِ دامانِ توام

رو سفید از ریزۀ الماس کن زخمِ مرا
بر سر خوانِ ملاحت تازه مهمانِ توام

کهنه اوراقِ وجودم را، تو از هم ریختی*
هم توام گردآوری کُن، چون پریشانِ توام

می سپارندم بِه هم غَنج وُ دَلال وُ خشمِ تو
هر نفس آشفتۀ نازی از دستانِ توام

چون شفائی هر کسی گوید سپاسِ نعمتی
من نمک پروردۀ شیرین نمکدانِ توام
🌷

پ.ن:

همهٔ زن ها واژه هایِ زود گذرند و تنها تو متنِ شعری. (محمود درويش) 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•درخششِ لبانَت شرابِ صاف و ناب است آپامه•🖤

ای خنده زده لعلِ تو بر حقّۀ یاقوت
مرجانِ لبِ لعلِ تو مَر جانِ مرا قوت

یاقوتِ لبِ لعلِ تو چون قوتِ روان‌ است
یاقوت نهم نامِ لبِ لعلِ تو یا قوت؟

هاروت گر از دیدۀ ما روت بدیدی
صد ساحری آموختی از غمزۀ جادوت

از حسرتِ شمشاد قدت گر بدهم جان
از سَرو تراشند مرا تختۀ تابوت

قربانِ وفاتم بِه وفاتم گذری کُن
تا بوت مگر بشنوم از گوشۀ تابوت

صد دِل چو دلِ زارِ جفاکیشِ شفایی
قربانِ کششهایِ کمانخانۀ ابروت
🌷

پ.ن:

دِلم از سنگینیِ نبودنَت خَم شد آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•هنگامی که دلتنگت می شوم در قلبم در آغوش می گیرمت آپامه•🖤

ما رگ‌ِ جان را نویدِ نیشتر آورده‌ ایم*
صد جگر زخم از برایِ يِک جگر آورده‌ ایم

پیشِ شمعی کز ملايک سوختن دارد دریغ*
ما یِکی پروانۀ بی بال وُ پر آورده‌ ايم

هر قدم صد عمرِ جاویدان زِ پا افکنده‌ ايم*
تا شبِ هجری بِه درگاه سحر آورده‌ ايم

زاده‌ ایم از صلبِ آتش، سوزِ ما امروز نیست*
اين دلِ پُر داغ از پشتِ پدر آورده‌ ايم

از دیارِ عِشق می‌ آییم وُ بارِ ما غَم‌ است*
دردِ دِل‌ چندان‌ که‌ خواهی‌ زین سفر آورده‌ ایم

قطرۀ خونابه در کف می‌ رسم از گشتِ دِل*
یاد بودی از برایِ چشمِ تر آورده‌ ايم

نیست عاشِق را شفایی باکی از غوغایِ حشر*
صد قيامت از شبِ هجران بِه‌ سر آورده‌ ایم
🌷

پ.ن:

سوختم وُ سوختم وُ سوختم
تا روشِ عشقِ تو آموختم

حاصلِ عمرم، سه سخن بیش نیست
خام بُدم، پخته شُدم، سوختم (لاادری)
🖤

┄┅─═◈═─┅┄

ابجدِ عِشقت چو بیاموختم
پیرهنِ محنت وُ غَم دوختم

کارِ غَمت هم زِ غَمت ساختم
دامِ غَمت هم زِ غَم اندوختم

حاصلِ عِشقت سه سخن بیش نیست¹
سوختم وُ ساختم وُ توختم (عین‌القضات همدانی)
🖤

پ.ن۲:

۱. توختن: جُستن، حاصل کردن، گزاردن، اندوختن.


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•دلم لبالب خون است و دیده تشنۀ اشک•🖤

آنها که بِه ما طرّۀ دستار فروشند
خارِ سرِ دیوار بِه گُلزار فروشند

آسایشِ خاطر که بگردی وُ نیابی
در کویِ خرابات بِه خروار فروشند

تاری بِه درِ دِیر از آن طرّه بیاویز
تا نیمه بها رشتۀ زنّار فروشند

دادم غَمت از دست، بِه حسرت، دمِ مُردن*
چون جنسِ نفیسی، که بِه‌ ناچار فروشند

در دوزخ اگر یِک نفسِ سرد بر آرم*
آتش بِه بهایِ گُلِ بی خار فروشند

در کیسۀ جان از همه کس پیش کنم دست
هر جا که یِکی خاطرِ افگار فروشند

آنجا که رُخت صبحِ تجلّی کند ارزان*
خورشید بِه یِک مویِ شبِ تار فروشند

ارزان بوَد آن بنده که در مصرِ محبّت
فریاد کنان بر سرِ بازار فروشند

بهتر زِ دِلم مشتریی نیست شفایی!*
گر سوختگان آهِ شرر بار فروشند
🕯


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

بِه يُمنِ عِشق دِلم نالۀ حزین دانست*
زِ رشک داغ شد وُ آهِ آتشین دانست

بِه جُز وفایِ تو چیزِ دگر نمی دانم*
خوش آن دِلی که زِ هر دو جهان همین دانست

قرارِ شُهرتِ رازش بِه خویش باید داد
کسی که قاصدِ غمّاز را امین دانست

چنان زِ هجرِ تو شد تلخکام مُشتاقت
که زهر پیشِ لب آورد وُ انگبین دانست

دِلم زِ گرم نگاهی که شیوۀ تو نبود
محبّتی که نداری بِه من یقین دانست

حلال باد بر آن صید زخمِ ناوکِ تو
که خورد تیرِ جگر دوز وُ دلنشین دانست

مرا چِه کار شفایی بِه کفر وُ دین در عِشق
نه عاشقیست که آئینِ آن وُ این دانست
🕯


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

خونابه‌ ای، که راه بِه مژگانِ تَر بَرد*
مشکل، بِه کنجِ سینۀ محزون بِه‌ سر بَرد

هر جا کرشمه دست بِه تیغِ عتاب کرد
روح‌ الامین دوید که زخمی بِدر بَرد

پایِ صبا ببند وُ سرِ شیشه باز کن
کز بزمِ ما، مباد بِه‌ جایی خبر بَرد

از دِل متاعِ مهر وُ وفا گر نمی‌ خری
باری اجازتی که بِه جایِ دگر بَرد

عِشقم امیدوار بِه صد داغِ تازه کرد
کو ناله‌ ای که مژده برایِ جگر بَرد

دیدی که خونِ ناحق پروانه شمع را*
چندان امان نداد که شَب را بِه سر بَرد

داغِ دِلم شکفت شفایی بِه زورِ آه*
گُل نیست که اِلتِجا بِه نسیمِ سحر بَرد
🕯

پ.ن:

بِسمِل شدیم بر سرِ میدانِ آرزو، همراهِ ما هزار تمنّا شهید شد (شفایی اصفهانی) 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•عیدِ من وقتی که جانان را تماشا می‌ کنم•🖤

عیدِ قربانست ازو عیدی تمنّا می کنم
از برایِ ضربتی صد ره تقاضا می کنم

هر کسی را عید وُ نوروزیست در هنگامِ خاص*
عیدِ من وقتی که جانان را تماشا می‌ کنم

یِک نفس بی آرزویِ دست وُ تیغش نیستم
بختِ این دولت کجا دارم دِلی وا می کنم

یِک نگاهِ آشنا را صد تغافل در قفاست
می زنم صد عقده بر دِل تا یِکی وا می کنم

قطرۀ خونی کجا، وینهمه خواهش کجا
اندکی زین دردِ دِل را وقفِ اعضا می کنم

خالِ رُخسارِ دِلم شد باز داغِ تازه ای
جامِ رشکی چند در کارِ سویدا می کنم

بی تأمل بر سرِ بازارِ استغنایِ حُسن
نقد دِل را با متاعِ ناز سودا می کنم

یک بِه یک اهلِ هوس را دور کردم از بَرَش
این زمان هر طور باشد در دِلش جا می کنم

چون شفائی گشتم از حُسنِ طلب لبریزِ یار
شوق چون غالب شود، خود را تماشا می کنم
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه هشتم فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

برقِ آهم، زِ فسونِ اثرم ساخته‌ اند*
پای تا سر زِ دعایِ سحرم ساخته‌ اند

ساقیانِ نگهش جام ‌بِه‌ کف منتظرند
تا بِه خود آمده‌ ام بی‌ خبرم ساخته‌ اند

قدسیان گَردِ من از دیدهٔ هم بربایند
گر بدانند کز آن خاکِ درم ساخته‌ اند

مشتی از تربتِ پروانه وُ افشردهٔ آه*
بِه‌ هم آمیخته وُ بال وُ پرم ساخته‌ اند

هرگز آتشکدهٔ آه نگردد ویران*
این بنا را بِه وقوفِ جگرم ساخته‌ اند

آبِ خضر وُ دمِ عیسی چِه کند با خارم
در گلستانِ ازل بی‌ ثمرم ساخته‌ اند

گریه‌ ام مایهٔ تخمیر بوَد عمّان را*
لُجّه را از نمِ مژگانِ ترم ساخته‌ اند

نقصِ من چون زِ کمالست شفائی چِه عجب*
با همه بی‌ هنری از هنرم ساخته‌ اند
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

وقتِ یارب یاربِ دِل، مدّعا گُم می‌ کنم
دستِ زاری را بِه دامانِ دعا گُم می‌ کنم

بس که بر همراهیِ خود رشک دارم در رهت
نقشِ پایِ خویشتن را چون صبا گُم می‌ کنم

هر که می‌ بینم، سراغِ خویش می‌ گیرم ازو
در رهت هر گام صد جا خویش را گُم می‌ کنم

بس‌ که هفتاد وُ دو ملّت در رهت پا در گِلند
بر سرِ کویِ تو جویم هر که را گُم می‌ کنم

گر نباشد داغِ رسواییّ عِشقم بر جبين
خویش را در عرصهٔ روزِ جزا گُم می‌ کنم

آن تهوّر کو، که گرمِ شکوه‌ پردازی شوم؟
من که در حرفِ نخستین، دست وُ پا گُم می‌ کنم

گاهی از کاکل شفایی جویمش گاهی زِ زُلف
کز پریشانی ندانم دِل کجا گُم می‌ کنم
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

صبا ضایع مکن گَردی که یار از دامن افشانَد*
بِه‌ سویِ خُلد بَر تا حور بر پیراهن افشانَد

تغافل کز پی افزونیِ دردست حاجت است
چرا بر سوزِ روز افزونِ من کس روغن افشاند

گُل افشان می‌ کنند اهلِ هوس، من هم دِلی دارم*
نسیمِ عِشق گو تا مشتِ داغی بر من افشانَد

شبِ وصلت و شوخی می کند خورشید کو طالع
که از شبهایِ هجران دامنی بر روزن افشاند

زِ بیتابی سرِ شوریده ام بالین نمی‌ گیرد*
مگر مژگانِ او بر بسترِ من سوزن افشانَد

بِه‌ بازار آورَد هر صبح از خورشید دامانی*
غبارِ کویِ او گر باغبان بر گُلشن افشانَد

شفایی آرزو دارد که چون جولان‌ کنان آیی*
بِه هر گامی دِل وُ جانی بِه‌ پایِ توسن افشانَد
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

دوست می دارد دِلم چون زُلفِ جانان زیستن*
با همه جمعیتِ خاطر پریشان زیستن

شَب نمایی کُن اگر صبحی که طورِ همّتست
کنجِ آبادی بِه دِل پنهان وُ ویران زیستن

تشنه لب مُردن بِه خاکِ بی نیازی خوشترست*
یا بِه منت در پناه آبِ حیوان زیستن

عالمی دارم که در آب وُ هوایِ خرمش
روزگاری می توان بی منتِ جان زیستن

لافِ عِشق وُ زندگانی در دیارِ چون تویی*
دعویِ اسلام وُ پس در کافرستان زیستن

در نگاهی می کند امساک نا انصافِ ما
تنگ چشمیها زِ حد چون رفت نتوان زیستن

تنگدِل چون شام بنشین تا شَبی آری بِه روز
مایۀ کم عمری صبحست خندان زیستن

آنکه شد لیلی ستانی هر سرِ مویش زِ عِشق
مانعِ قُربش نگردد در بیابان زیستن

نقدِ رایج شو شفائی! تا توانی همچو عِشق
فارغ از هر قید با گبر وُ مسلمان زیستن
🌷

پ.ن:

تشنه لب مُردن میانِ آبِ حیوان همّت است

ورنه ریگِ این بیابان، آبِ حیوان می خورد (صائب تبریزی) 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دهم تیر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

منم وُ دِلی که هر دم بِه کسی سپارم او را
چِه کنم؟ نمی‌ توانم که نگاه دارم او را

بِه کمانِ خدنگِ آهی، که بِه دلِ نجسته دارم   
زِ تغافلِ تو داغم، بِه تو می سپارم او را

گله ای که از تو جایی، سخنی نگفته هرگز
مکن آنچنان، که آخر بِه زبان در آرم او را

سخنیست در خیالم، که نگفته ام بِه خود هم*
زِ خود ار نهفته داری، بِه تو می سپارم او را

زِ کرشمه هایِ بیجا، همه رنجشم شفائی
تو که تابِ ناز داری، بِه تو می گذارم او را
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

گِریه‌ ای کو که جِگرپاش کنم، مژگان را؛ مستِ سیرابیِ جاوید کنم، عمان را 🌷

🎵
آهنگساز: فریدون شهبازیان
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۵
🎼 دانلود قطعه نوزدهم میعاد ۲ با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دهم اسفند ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

زیرِ لب، آهسته می‌ نالم، که باران نشنود! 🌷

🎵
آهنگساز: مجید انتظامی؛ پیانو: آندره آرزومانیان
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۱
🎼 دانلود آهنگ هدیه با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه دوم اسفند ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی‌ ) 💎

بِه غلط هم نرود بر سرِ مجنون، لیلی؛ عاشِق این بخت ندارد، سخنی ساخته‌ اند. 🌷

پ.ن:

آن که دیدن سویِ من، عينِ غلط می داند؛

بِه غلط، هم نظری کاش فتد سویِ منش (شریف تبریزی) 🪔


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

تا کِی کشیم بی‌ تو مِیِ لاله‌ گون؟ بس است
بر لب نمی‌ نهیم قدح‌ هایِ خون، بس است

فکری بِه حالِ این دلِ بیچاره می‌ کنم
تا کِی بِه جنگِ عربده باشد زبون؟ بس است

مردم! خموش چند نشینم؟ دِلم گرفت
عمری سخن وز شِکوه نگفتم، کنون بس است

بی‌ او نَعوذُ بِالله اگر گُل هوس کنم*
گُل‌ هایِ ناشکفتۀ باغِ درون، بس است

در مجلسم مخوان که مرا تابِ رشک نیست
آن غیرتم که می‌ نگرم از برون، بس است

چاکِ جگر بدوز شفایی بِه دستِ صبر
یِک‌ چند سینه چاک زدن از جنون، بس است
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🕯 ♡در انتظار پیامی از تو می مانم آپامه♡ 🕯

جامم زِ صافِ عیش، بِه میخانه پُرشدست
گوشِ دِلم زِ نعرۀ مستانه پُرشدست

مستم بِه من پیالۀ لبریز پُر مده
کمتر شرابِ لطف، که پیمانه پرشدست

جایِ وفایِ ما بِه دلِ او نمانده است*
از بس که از محبَّتِ بیگانه پرشدست

شد حرفِ دوست داریِ ما در جهان بلند
چندانکه گوشِ دهر، زِ افسانه پرشدست

ای شمعِ من! چراغِ کسی تا سحر نسوخت
مغرور این مباش، که پروانه پرشدست

یارب چِه دیده اند حریفان زِ کافری
کز برهمن حریمِ صنمخانه پرشدست

شیدایِ شهر گشته وُ از خیلِ ناصحان
ویرانۀ شفائیِ دیوانه پرشدست
🌷

🎵
آهنگساز: فریبرز لاچینی؛ ترومپت: منوچهر بیگلری
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۳
🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز آینه با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد منوچهر بیگلری (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد فریبرز لاچینی (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

تازه شد در عهدِ عِشقت آبِ ایمان ریختن
کعبۀ دِل کندن وُ خونِ مسلمان ریختن

دست وُ خنجر چون کنی بالا محابایی مکن
خونِ مظلومِ محبّت نبْوَد آسان ریختن

گُل بِه دامان کی کند عاشِق که از دست آیدش
مشتی از داغِ محبّت در گریبان ریختن

پَر زدن تنگ است ورنه با همه پژمردگی
گردِ بالی می‌ توانم در گلستان ریختن

دست فرسودِ غَمم پس‌ ماندۀ صد حسرت‌ است
جان نمی‌ ارزد بِه خاکِ پایِ جانان ریختن*

خونچکان از پای تا سَر همچو چشمِ حسرتم
سهل باشد قطره‌ ای از نوکِ مژگان ریختن

از محبّت زود سیری ز آنکه عادت گشته است
بازویِ بد عهدیَت را خونِ پیمان ریختن

می‌ کشد آمد شدِ مهرم بِه کویت، چون کنم؟
دشنۀ کین در ره خورشید نتوان ریختن

خستۀ عِشقم شفایی! برگِ بهبودیم نیست
آبرویِ درد نتْوان پیشِ درمان ریختن
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

مُردیم وُ حرفِ یاریِ ما در جهان بماند
رفتیم بر کنار وُ سخن در میان بماند

گستاخ بر خیالِ تو کردم نگاهِ گرم
بر صفحۀ گُلت زِ لطافت نشان بماند

جنسِ هوس بِه نرخِ محبَّت فروختند
کاسد متاعِ عِشق بِه کنجِ دکّان بماند

رفتم که سَر کنم گله امشَب که فرصتست
صد شکوه ناامید بِه زیرِ زبان بماند

برگردِ او چو کعبه ملک طوف می کنند
داغِ جبینِ ما که بر آن آستان بماند

گفتم کنم بِه حیلۀ وارستگیش رام
سودی چنان نکردم وُ او بدگمان بماند

دردم شفائی! از دلِ گردون برون نرفت
این داغِ رشک بر جگرِ آسمان بماند
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•بی تو کنجِ اتاقم سخت‌ اشک ریختم آپامه•🖤

تو کز حالم نپرسی مهربانِ من که خواهد شد
شکیب آموزِ جانِ ناتوانِ من که خواهد شد

بِه شهرِ بی‌ غَمان آورده‌ ام جنسِ وفاداری
نمی‌ دانم خریدارِ دکّانِ من، که خواهد شد؟

تو از شورِ تبسّم گر نمک بر من نیفشانی
مداوا سنجِ زخمِ استخوانِ من، که خواهد شد؟

معاذ الله اگر آتش زنم در جانِ بی تابی
حریفِ شکوۀ آتش زبانِ من، که خواهد شد؟

چو خالی گشت این صحرا زِ صیدِ جان فداسازی
نشانِ ناوکِ زورین کمانِ من، که خواهد شد؟

زبانِ بی زبانی گر نگوید حالِ من با او
درین دهشت نمی دانم زبانِ من که خواهد شد

شفائی! هر کسی را سینه چاک است از جگر کاوی
نمی دانم که مهتاب کتانِ من که خواهد شد 🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤• پریشانِ توام آپامه•🖤

کهنه اوراقِ وجودم را، تو از هم ریختی؛ هم توام گردآوری کُن، چون پریشانِ توام. 🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم شفایی ) 💎

برگرفتند از دِلم طرح وُ محبَّت ساختند
طرزِ استغنایِ ما بُردند وُ همَّت ساختند

سویِ من می دید عقل وُ تیغِ دانش می کشید
چشم بر من داشتند آن دم که فطرت ساختند

گر نمی بودم، تلف می گشت غَم هایِ جهان*
مصرفی چون بختِ من جُستند وُ حسرت ساختند

مايۀ حشمت بود بی اعتباریهایِ عِشق
اندکی خواری تلف کردند وُ عزّت ساختند

هر که می بینم زِ دستِ غَم شکایت می کند
حیرتی دارم که از بهرِ که عشرت ساختند

مردمی وُ دوستی از رویِ هم مالیده اند
عاشِقی را نقش بستند وُ مروّت ساختند

چون شفائی لذتِ دیدن نمی داند که چیست
چشمِ بی ذوقِ مرا گویی زِ حیرت ساختند
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•تا ابدیّت دوستت می‌ دارم، تو سرانجامِ جانِ منی آپامه•🖤

دو روزی از بلایِ عِشق فارغ ساختم خود را
دگر از نو بِه دامِ اضطراب انداختم خود را

سر از بالینِ بیماریِ دِل برداشتم چندی
زِ ناپرهیزی خواهش بِه جا انداختم خود را

برون آورده بودم خویش را از ششدرِ حیرت
فسونِ نفس فریب آورد وُ دیگر باختم خود را

جُدا از خود نشستم آنقدر تنها بِه یادِ او
که با خود روبرو برخوردم وُ نشناختم خود را

بِه غیر از خویشتن چیزی بِه چَشمم در نمی آید
چو آوردم بِه دست او را زِ دست انداختم خود را

همی گفتم که تا محشر نخواهم آشتی کردن
چسان آخِر بِه صلحِ یار راضی ساختم خود را

شفائی! همچو تارِ از نوا افتاده بی ذوقم
بِه مضرابِ سرودِ عاشِقی بنواختم خود را
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•تو خود چیزی به غیر از عاشِق آزاری نمی دانی•🖤

مده آزارِ خود، چون شیوۀ یاری نمی‌ دانی
دِلم را باز ده، چون رسمِ دِلداری نمی‌ دانی

نمی‌ دانند مردم صیدِ من، چون دیر تسخیرم
تو می‌ دانی، ولی عاشِق‌ نگهداری نمی‌ دانی

تو عاشِق دیده ای امّا طریقِ دلربایی را
چنان سر کرده ای با من که پنداری نمی دانی

بِه علمِ دوستی گفتم که چون من نکته دان باشی
تو خود چیزی بِه غیر از عاشِق آزاری نمی دانی

قدحهایِ لبالب هست در میخانۀ عِشقم
یکی در کش اگر ذوقِ جگر خواری نمی دانی

چِه شد سهلست اگر سرگرمِ بیدادی نمی رنجم
بِه این خوش می کنم خاطر که بیزاری نمی دانی

نسیمِ صبحدم بخشد شفائی هوش مستان را
تو بی مِی آنچنان مستی که هشیاری نمی دانی
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی )  🖤•دلم، سرم، جگرم، سینه ام از حسرتت سوخت آپامه•🖤

ما رگ‌ِ جان را نویدِ نیشتر آورده‌ ایم
صد جگر زخم از برایِ يک جگر آورده‌ ایم

پیشِ شمعی کز ملايک سوختن دارد دریغ
ما یِکی پروانۀ بی بال وُ پر آورده‌ ايم

هر قدم صد عمرِ جاویدان زِ پا افکنده‌ ايم
تا شبِ هجری بِه درگاه سحر آورده‌ ايم

زاده‌ ایم از صلبِ آتش، سوزِ ما امروز نیست
اين دلِ پُرداغ از پشتِ پدر آورده‌ ايم

از دیارِ عِشق می‌ آییم وُ بارِ ما غَم‌ است
دردِ دِل‌ چندان‌ که‌ خواهی‌ زین سفر آورده‌ ایم

قطرۀ خونابه در کف می‌ رسم از گشتِ دِل
یادبودی از برایِ چشمِ تر آورده‌ ايم

نیست عاشِق را شفایی باکی از غوغایِ حشر
صد قيامت از شبِ هجران بِه‌ سَر آورده‌ ایم
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم شفایی ) 🖤•آه هیچگاه غیر از تو را از خدا نخواستم آپامه•🖤

مرا زِ زُلفِ کافر کیشِ او یِک تار می باید
متاعِ دین بِه غارت داده را زُنّار می باید

بِه حشرم وعدۀ دیدار اگر دادی نمی رنجم*
وصالِ چون تویی را صبر این مقدار می باید

بِه آبِ زندگی لب تشنگی افزون شود ما را*
مرا کز هجر داغم شربتِ دیدار می باید

انیسِ من دلِ ریشست در شبهایِ تنهایی
مرا دِل وا کنی چون سینۀ افگار می باید

بِه این گُلهایِ بازاری سرِ نازت فرو ناید
ترا گلدستۀ خورشید بر دستار می باید

جُدا از خُلدِ کویش گُلخن آید باغ در چَشمم*
بِه گُلزارم چِه می خوانی بِه دستم خار می باید

از این بی طاقتی ها با خود او را سرگران کردم
بِه کارِ من شفائی این زمان اظهار می باید
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می‌ گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می‌ شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ ‏مرگم از اين واقعه خوش‌ تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری‌ ) 🖤•بغلم کن، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌ هایت‌ اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.