🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤

دلم بر آتشِ هجران کباب کرد وُ برفت
تنم به دردِ جُدایی خراب کرد وُ برفت

مرا به وصلِ خود آهسته وعده‌ ای می‌ داد
ولی چه سود؟ که ناگه شتاب کرد وُ برفت

بُتی که دامنِ وصلش به چنگم آمده بود
زِ هجر نالهٔ من چون رباب کرد وُ برفت

دو چشمِ او چه خطاها که داشت اندر سَر!
چو دید قامتش آنرا صواب کرد وُ برفت

در آرزویِ نگاری گُداختم چو نبات
که شکرش نمکم بر کباب کرد وُ برفت

در آب وُ آتشم از هجرِ آنکه بی‌ رُخِ خویش
دلم پُر آتش وُ چَشمم پُر آب کرد وُ برفت

چو اوحدی زِ رُخش بوسه خواستم بی‌ زر
لبش مرا به خموشی به خواب کرد وُ برفت
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•محبوبم! ‏شما نباشید، شب‌ هایم بی‌ رحمانه صبح می‌ شوند•🖤

دستِ عِشقت قدحی داد وُ ببرد از هوشم
خمِ مِی: گو سرِ خود گیر، که من در جوشم

بر رُخِ من درِ میخانه ببندید امشب
که کسی نیست که هر روز بَرَد بر دوشم

من که سجاده به مِی دادم وُ تسبیح به نقل
مطربم کی بِهِلَد خرقه که من در پوشم؟

چوبِ خشک از طربِ باده جوان گردد وُ تر
باده دارم، چه ضرورت که به حسرت خوشم؟

اندرین شهر دلم بستۀ گندم گونیست
ورنه صد شهر چنین را به جُوی نفروشم

ای که بی‌ زهر ندادی قدحِ نوش به کس
بنده فرمانم، اگر زهر دهی، یا نوشم

در وُ دیوار زِ جورِ تو به فریاد آمد
حُسنِ عهدِ تو بنگذاشت که من بخروشم

موی بر مویِ تنم بر تو دعا می‌ گوید
تا نگویی که زِ اوراد وُ دعا خاموشم

به لبانِ شکرینِ خودم از دور بپرس
که نگنجد تن وُ اندامِ تو در آغوشم

هر سخن کز لبِ لعلِ تو نیاید بیرون
نرود، گر همه گوهر بوَد، اندر گوشم

دوش منظورِ خودم گفتی وُ دادم دِل وُ دین
امشبم بندۀ خود خوان، که از آن بِه کوشم

اوحدی هر چه مرا گفت شنیدم زین پیش
پس از این گر به سخن سِحر کند ننیوشم
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•با وجودِ فاصله هاى دور، تا مرگ دوستت خواهم داشت آپامه•🖤

جانا، دلم زِ دردِ فراقِ تو کم نسوخت
آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟

نزدِ تو نامه‌ ای ننوشتم، که سوزِ دِل
صد بار نامه در کفِ من با قلم نسوخت

بر من گذر نکرد شبی، که اشتیاقِ تو
جانِ مرا به آتشِ ده گونه غَم نسوخت

در روزگارِ حُسنِ تو یک دِل نشان که داد؟
کو لحظه لحظه خون نشد وُ دم به دم نسوخت؟

یک دم به نورِ رویِ تو چشمم نگه نکرد
کندر میان آن همه باران وُ نم نسوخت

شمعِ رُخِ تو از نظرِ من نشد نهان
تا رختِ عقل وُ خرمنِ صبرم به هم نسوخت

گفتی: در آتشِ غمِ خود سوختم ترا
خود آتشِ غمِ تو کرا، ای صنم، نسوخت؟

کو در جهان دِلی، که نگشت از غمِ تو زار؟
یا سینه‌ ای، کزان سرِ زُلف به خم نسوخت؟

صد پی بر آتشِ ستمت سوخت اوحدی
ویدون گمان بری تو که او را ستم نسوخت
🕯

پ.ن:

زِ تابِ گریه در چَشمم نظر سوخت
زِ سوزِ سینه در آهم اثر سوخت

نگاهش در دلِ من آتشی زد
که تا خونابه‌ ام در چشمِ تر سوخت (جناب صبوحی)
🖤


گفتمش رَخشِ وفا بر سرِ من کِی رانی

گفت از خاکِ تو چون سبزه دمیدن گیرد (جناب صبوحی) 🖤


در تمامِ دنیا زنی زیباتر از تو نیست آپامه... 🖤


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•و آرزوی من این است که زیر باران، تو را در آغوش بگیرم•🖤

عالمی را دشمنی با من زِ بهرِ رویِ توست
لیکن از دشمن نمی‌ ترسم، که میلم سویِ توست

چارهٔ دِل در فراقت جُز جگر خوردن نبود
وین جگر خوردن که می‌ بینم هم از پهلویِ توست

سالِ عمرم بر مَهی شد صرف وُ آن مَه عارضت
روزِ عیشم بر شَبی شد خرج وُ آن شَب مویِ توست

بر نمی‌ دارم زِ زانو سَر به حقّ دوستی
تا نگه کردم سرِ زُلفت که بر زانویِ توست

گفته‌ ای: مشکل برآید کام ازین طالعْ تو را*
مشکلی در طالعِ من نیست، مشکل خویِ توست

بر دلِ بیچارگان امروز هر زخمی که هست
زان کمانِ سخت می‌ آید که بر بازویِ توست

عالمی در گفت و گویِ اوحدی زان رفته‌ اند
کو شَب وُ روز اندرین عالم به گفت و گویِ توست
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•دوست‌ داشتنَت در من؛ چراغیست، که اندوه را دور می‌ گرداند•🖤

هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد*
به سویِ ما خبرِ او به هیچ باب نیامد

دلم کباب شد از هجرِ آن دهان چو شکر
زِ شکرش چه نمکها که بر کباب نیامد؟

به یارِ من که رساند؟ که بی‌ جمالِ تو، یارا
نظر به زهره وُ رغبت به آفتاب نیامد

شَبی چو باد به ما بر گذار کردی وُ زان شَب
دو ماه رفت که در چشمِ ما آب نیامد

محبّتِ تو، نگارا، چه گنج بود؟ ندانم
که جایِ او به جُز این سینۀ خراب نیامد

خیالِ رویِ تو گفتم: شَبی به خواب ببینم*
گذشت صد شَب وُ در دیده هیچ خواب نیامد

هزار فکر بکرد اوحدی شکارِ لبت را
ولی چه سود؟ که آن فکرها صواب نیامد 🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•تو شدی مثلِ خون تو رگهام، حاکمِ قلبم•🖤

گمان مبر که زِ مهرِ تو دست وادارم
که گر چه خاکِ زمینم کنی، هوا دارم

اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیست
مرا زِ غیر چه اندیشه؟ چون ترا دارم*

مرا که روز وُ شَب اندیشهٔ تو باید کرد
نظر به مصلحتِ کارِ خود کجا دارم؟

به وصلِ رویِ تو ایمن کجا توانم بود؟
که دشمنی چو فراقِ تو در قفا دارم

دلم شکستی وُ مهرت وفا نکرد، که من
به خردهایِ چنان با تو ماجرا دارم

زِ آشنا دلِ مردم درست گردد وُ من
شکسته دِل شدن از یارِ آشنا دارم

قبول کن زِ من، ای اوحدی و قصهٔ عقل
به من مگوی، که من دردِ بی‌ دوا دارم 🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•تو سال‌ هاست پُشتِ دلم پَرسه می‌ زنی آپامه•🖤

دلبرا، قیمتِ وصلِ تو کنون دانستم
که فراوان طلبت کردم وُ نتوانستم

خلق گویند: سخن‌ هایِ پریشان بگذار
چه کنم؟ چون دلِ شوریده پریشانستم

گر چه از خاکِ سرِ کویِ تو دورم کردند
همچنان آتشِ سودایِ تو در جانستم

گفته بودم که: به ترکِ تو بگویم پس ازین
باز می‌ گویم وُ از گفته پشیمانستم

گر به دردِ منِ سرگشته ترا خرسندیست
بکشمِ دردِ تو ناچار، چو درمانستم

آنچه از هجرِ تو بر خاطر من می‌گذرد
گر به کفار پسندم نه مسلمانستم

اوحدی،عیبِ من خسته مکن در غمِ او
چون کنم؟ کین دلِ مسکین نه به فرمانستم
🌷

پ.ن:

در ابتدایِ خطير گياه ها بوديم
كه چشمِ زن به من افتاد:

صدایِ پایِ تو آمد، خيال كردم باد
عبور می كند از رویِ پرده هایِ قديمی

صدایِ پایِ ترا در حوالیِ اشيا
شنيده بودم. (سهراب سپهری)
🖤


موضوعات مرتبط: زنده یاد سهراب سپهری (شاعر، نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🪴 💙•از خدا بخواهید به شما عشق بدهد•❤️ 🪴

عِشق وُ دِل را یک اختیار بوَد
عقل وُ جان را دویی حصار بوَد

زِ آستان، عقل بیشتر نرود
عِشق خود زِ آشیان به‌ در نرود

بالِ دِل چیست؟ عشقِ دیوانه
بندِ جان چیست؟ عقلِ فرزانه

عشقِ دیوانه را چو برخوانند
عقلِ فرزانه را به‌ در مانند

هرکه عاشِق نشد، تمام نگشت
وآنکه در عِشق پُخت، خام نگشت

همرهِ عِشق شو، که یار این است
در پیِ عِشق رو، که کار این است

عقل ورزی، زِ کار سرد شوی
عِشق ورز، ای پسر، که مرد شوی

میلِ صورت به شهوت است وُ هوس
میلِ معنی به عِشق باشد وُ بس

عقل شمع است اندرین خانه
مرد در پایِ عِشق پروانه

عِشق خواند ترا به عالمِ محو
عقل گوید زِ فقه وُ منطق وُ نحو

سینه را، عِشق چاک داند کرد
نَفس را، عشق پاک داند کرد

تابشِ نورِ کبریا عشق است
آتشِ خرمنِ ریا عشق است

عِشق برقی است کام سوزنده
وز تمامی تمام سوزنده

عِشق را روی در هلاک بوَد
هر کرا عِشق نیست خاک بوَد
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه چهارم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•عشقِ من به تو بزرگترین جنایتی بود در حقِّ قلبم مرتکب شدم•🖤

سرم سودایِ او دارد، زهی سودا که من دارم!
از آن سرگشته می‌ باشم، که این سوداست در بارم

سرم در دامِ این سودا بهل، تا بسته می‌ باشد
اگر زین بند نتوانم که: پایِ خود برون آرم

حدیثِ آن لبِ شیرین رها کردیم وُ بوسیدن
چو یادِ رُخِ خوبش زِ دور آسایشی دارم

زِ کارِ عشقِ او ما را نشاید بود بی‌ کاری
که تا بودیم کار این بود وُ تا باشم درین کارم

نشانِ دانهٔ خالش زِ هر مرغی چه می‌ پرسی؟
زِ من پُرس این حکایت را، که در دامش گرفتارم

رفیقان را زِ عشقِ او زِ من بیزار نتوان شد
اگر زاری کنم وقتی، چه باشد؟ عاشقِ زارم

نه نیکست این که: خود روزی زِ بد حالان نمی‌ پرسی*
مگر نیکو نمی‌ دانی، طبیبِ من، که: بیدارم؟

تو پنداری که: او با تو وفا ورزد، دِلا، مشنو
جمال خوب وُ مال پر، وفا ورزد؟ نپندارم

ازین سودا که می‌ ورزد نخواهد شد دِلم خالی
اگر در پایِ او صد پی بسوزند اوحدی وارم
🕯

پ.ن:

به چه گناهی کُشته شدی؟
دوستش داشتم!

و چطور؟
حرفِ سردی؛ به قلبم شلیک کرد! 🖤


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هفدهم آذر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🕯 ♡آه از دلِ سنگِ تو آپامه♡ 🕯

دلبرا، در دلِ سختِ تو وفا نیست، چرا؟
کافران را دلِ نرم است وُ تو را نیست، چرا؟

بر دَرَت، سگ، وطنی دارد وُ ما را نه، که چِه؟
بِه سگانت نظری هست وُ بِه ما نیست، چرا؟

هر که قتلی بکند، کُشته‌، بَهایی بدهد
تو مرا کُشتی وُ امّیدِ بَها نیست، چرا؟

خونِ من ریزی وُ چشمِ تو روا می‌ دارد
بوسه‌ ای خواهم وُ گویی که روا نیست، چرا؟

شهریان را بِه غریبان، نظری باشد وُ من
دیدم این قاعده در شهرِ شما نیست، چرا؟

من وُ زُلفِ تو قرینیم بِه سرگردانی
من زِ تو دورم وُ او از تو جُدا نیست، چرا؟

دیگران را همه نزدیک تو را هست وُ قبول
اوحدی را زِ میان، راهِ وفا نیست، چرا؟
🕯

پ.ن:

تیمارِ غریبان اثرِ ذکرِ جمیل است

جانا مگر این قاعده در شهرِ شما نیست؟ (حافظ شیرازی) 🖤


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای )  💎

بیار آن، باده، تا دِل را بِه نورِ او بر افروزم*
که بویِ دوست می‌آرد نسیمِ بادِ نوروزم

بِه عِشقم سرزنش کردی، ببین آن روی را امشَب
که عذرم خود ترا گوید که: من روشن‌ تر از روزم

مگوی احوالِ دردِ من بِه پیشِ هر هوسبازی*
که جُز عاشِق نمی‌ داند حکایت‌ هایِ مرموزم

رها کن، تا بمیرد شمع پیشِ او زِ رشک امشَب
که چون باید زِ عکسِ او دگر بارش بر افروزم

رقیب از رشکِ من هر دم گریبان گو: بدر بر خود
که من چشم از جمالِ او نمی‌ دانم که: بردوزم

منِ مفلس نمی‌ خواهم جلوسِ تختِ فیروزه
که از رُخسارِ او، حالی، جلیس بخت پیروزم

نگارینا، چِه بد کردم؟ که نیک از من شدی غافل
نه نیکست این که آزردی بِه گفتارِ بد آموزم

من از حیرت نمی‌ دانم حدیثِ خویشتن گفتن
زِ قولِ اوحدی بشنو سخن‌ هایِ جگر سوزم
🌷

پ.ن:

زِ کویِ یار می‌ آید، نسیمِ بادِ نوروزی

از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دِل برافروزی (حافظ شیرازی) 🖤


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای )  🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌

دِلا، خوش کرده ای منزل بِه کویِ وصلِ دلداران
دگر با یادم آوردی قدیمی صحبتِ یاران

زِ خاکت بویِ عهدِ یار می‌ یابد دِماغِ من
زهی! بویِ وفاداری، زهی! خاکِ وفاداران

خوشا آن فرصت وُ آن عیش وُ آن ایّام وُ آن دولت
که با مطلوبِ خود بودم علی رغمِ طلب‌ گاران

بمان، ای ساربان، ما را بِه دردِ خویش وُ خوش بگذر
که بار افتاده همراهی نداند با سبک باران

خود، ای محمل‌ نشین، امشَب ترا چون خواب می‌ آید؟
که از دوشِ شتر بگذشت آبِ چشمِ بیداران

زِ آه سرد وُ آبِ چشمِ خود دایم بِه فریادم
که اندر راه سودایِ تو این بادست وُ آن باران

نسیمِ صبح، اگر پیشِ طبیبِ من گُذر یابی
بگو: آخِر گذاری کن، که بدحالند بیماران

اگر یارانِ مجلس را نصیحت سخت می آید
من از مستی نمی دانم، چِه می گویند هشیاران؟

چنان با آتشِ عِشقت دِلم آمیزشی دارد
که آتش در نیامیزد چنان با عودِ عطاران

حدیثم را، که می سوزد زِ شیرینی دلِ مردم
بخوان ای عاشِق وُ درده صلایِ انگبین خواران

مجوی، ای اوحدی، بی غمْ وصالِ او، که پیش از ما
درین سودا بِه کویِ او فرو رفتند بسیاران 🌷

پ.ن:

بی تو ای صاحب الزمان، بی قرارم هر زمان، از غمِ هجرِ تو، من دِل خسته ام، همچو مرغی بال وُ پَر بشکسته ام. 💔


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•هزار زخمِ دوا نشده، نامش من؛ هزار حسرتِ دلخواه، نامش تو•🖤

چو دِل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
چو رفتی در پیِ دشمن، مرا بگذار، من رفتم

پس از صد بار جانم را که سوزانیده‌ ای از غَم*
چو با من در نمی‌ سازی، مساز، این بار من رفتم

کشیدم جور وُ می‌ گفتم : زِ وصلت برخورم روزی*
چو از وصلِ تو دشمن بود برخوردار، من رفتم

زِ پیشِ دوستان رفتن نباشد اختیارِ دِل
بنالم ، تا بداند خصم، کز ناچار من رفتم

چو دِل پیشِ تو می‌ ماند گواهی چند برگیرم
کزین پس با دلِ گمره ندارم کار‌، من رفتم

تو را چندین که با من بود یاری، بندگی کردم*
چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم

بخواهم رفتن از جورِ تو من امسال وُ می‌ دانم
که از شوخی چنان دانی که از پیرار من رفتم

مرا گفتی که: غمخوارِ تو خواهم شد بِه دلداری
نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم

ندارد اوحدی با من سرِ رفتن زِ کویِ تو*
تو او را یادگارِ من نگه می‌ دار، من رفتم
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

روزی که از لبِ تو بر ما سلام باشد*
شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد

گر جانِ من بخواهی، کردم حلال بر تو
چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد

گفتی که در فراقم زحمت کشیده‌ ای تو*
مُردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟

در هر دو هفته بینم رویِ تو را، ولیکن
آن‌ دم که بینم او را، ماهی تمام باشد

احوالِ قیدِ چون من سرگشته‌ ای چِه داند؟
جُز بیدلی که او را پایی بِه دام باشد

گویی که من ببینم روزی بِه دیدۀ خود*
کان رفته بازگردد وُ آن تند، رام باشد

نشگفت اگر بسوزد دِل‌ ها بِه گفتۀ خود*
چون اوحدی کسی کو شیرین‌ کلام باشد؟
🕯

پ.ن:

جُز آستانِ توام در جهان پناهی نیست

سرِ مرا بِه جُز این در، حواله گاهی نیست (حافظ شیرازی) 🖤

پ.ن۲:

برو با هر که می‌ خواهد دِلت، گشتِ چمن می‌ کُن

اگر خاری بگیرد دامنت را، یادِ من می‌ کُن (یعقوب ساوجی) 🖤

پ.ن۳:

آه از سیاهیِ تاریکِ هجرِ دوست

این سُرمه گر بِه دیده کِشَم، کور می‌ شوم (نصیر همدانی) 🖤


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای )  💎

سرشکِ دیده دلیلست وُ رنگِ چهره علامت
که در فراقِ تو جانم چه جور بُرد وُ ملامت

بیا، که از سرِ رغبت بِه نامِ عشقِ تو کردم*
سرایِ سینه بِه کلّی وُ مُلکِ دِل بِه تمامت

زِ شرمِ خازنِ جنّت درِ بهشت ببندد
اگر تو روی چنان را در آوری بِه قیامت

دلِ امام بِه محرابِ ابروان بربودی
که تا نظر بِه تو کرد او، بکرد ترکِ امامت

بِه کُنیت وُ لقبِ ما چِه التفات نمایی؟
برایِ نام همین بس که: بنده‌ ایم وُ غلامت

سزد که بانگ نگوید دگر مؤذنِ مسجد
که در نماز نیارد مرا جُز آن قدّ وُ قامت

چو سینه وُ جگر وُ دِل مرا بِه جوش درآمد
طبیبِ عشقِ تو فرمود داغ وُ فصد وُ حجامت

زِ هیچ روی تو با من چو روی صلح نداری
ستاده گیر بِه انصاف وُ داده گیر غرامت

مسافری وُ غریبی بِه این دیار نیامد
که کاسِ حبِّ تو خورد وُ نکوفت کوسِ اقامت

نه آن میان جفا بسته‌ ای تو، شوخ حرامی
که هیچ قافله‌ ای را رها کنی بِه سلامت

جماعتی که نمردند روزها بِه غمِ تو*
چو اوحدی بنشینند سالها بِه غرامت
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

زخمی، که بر دِل آید، مرهم نباشد او را*
خامی که دِل ندارد، این غَم نباشد او را

گفتی که: دِل بدو ده، من جان همی فرستم*
زیرا که با چنان رُخ، دِل کم نباشد او را

عیسی مریم از تو گر بازگردد این دم*
این مُرده زنده کردن، در دم نباشد او را

گویند ازو طلب دار آیینِ مهربانی*
نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را

از پیشِ هیچ خوبی هرگز وفا نجستم*
زیرا وفا وُ خوبی، با هم نباشد او را

از چشمِ من خجل شد ابرِ بهار صد پی*
او گر چِه بر بگرید، این نم نباشد او را

این گریه کاوحدی کرد از دردِ دوریِ او*
گر بعد ازین بمیرد، ماتم نباشد او را
🕯

پ.ن:

بِه سانِ مغزِ بادامی که از توام جُدا افتد

در آغوشم نمایان است، خالی بودنِ جایت (طاهر قزوینی) 🖤

🎵
آهنگساز: علی موثقی؛ پیانو: آندره آرزومانیان
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۷
🎼 دانلود آهنگ زیبای شاید دوباره با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•نمایان است خالی بودن جایت در آغوشم آپامه•🖤

آخِر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا*
در فراقِ خویشتن چندین چِه رنجانی مرا؟

همچو الحمدم فکندی در زبانِ خاص وُ عام
لیک خود روزی بحمدالله نمی‌ خوانی مرا

ای که در خوبی بِه مه مانی چِه کم گردد زِ تو*
گر بَری نزدیکِ خود روزی بِه مهمانی مرا؟

دستِ خویش از بهرِ کُشتن بر کسی دیگر منه*
می‌ کشم در پایِ خود چندان که بتوانی مرا

با رقیبانت نکردم آنچِه با من می کنند
این زمان سودی نمی‌ دارد پشیمانی مرا

زین جهان چیزی نخواهم خواستن جُز وصلِ تو*
گر فلک یِک روز بنشاند بِه سلطانی مرا

کس خریدارم نمی گردد، که دارم داغِ تو*
زان همی آیم بَرَت، چندانکه می‌ رانی مرا

بر سرِ کویِ تو دشواری کشیدم سالها*
دور ازین در چون توان کردن بِه آسانی مرا؟

در درونِ پرده‌ ای با دشمنانِ من بِه کام
وز برون مشغول می‌ داری بِه دربانی مرا

گفته‌ ای: در کارِ عِشقم اوحدی دانا نبود*
چون توانم گفت؟ نه آنم که می‌ دانی مرا
🕯

پ.ن:

بِه سانِ حلقۀ خاتم، که خالی از نگین باشد

نمایان است خالی بودنِ جایت، در آغوشم (اسیری قائنی) 🖤

🎵
آهنگساز: علی موثقی؛ پیانو: آندره آرزومانیان
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۷
🎼 دانلود آهنگ زیبای تنهایی با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای )  🖤•بی‌ یادِ تو هرگز بر نیاوردم نفَس آپامه•🖤

در ضمیرِ ما نمی‌ گنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را بِه دشمن دِه، که ما را دوست بس

یاد می‌ دار آنکه هستی هر نفس با دیگری
ای که بی‌ یادِ تو هرگز بر نیاوردم نفَس!*

می‌ روی چون شمع وُ خلقی از پس وُ پیشت روان
نی غلط گفتم، نباشد شمع را خود پیش وُ پس

غافلست آنکو به شمشیر از تو می‌ پیچد عنان
قند را لذّت مگر نیکو نمیداند مگس؟

کویت از اشکم چو دریا گشت وُ می‌ ترسم از آنک
بر سر آیند این رقیبانِ سبکبارت چو خس

یارِ گندم‌ گون بما گر مِیل کردی نیم جو
هر دو عالم پیشِ چشمِ ما نمودی یِک عدس

خاطرم وقتی هوس کردی که، بیند چیزها
تا ترا دیدم، نکردم جُز بِه دیدارت هوس*

دیگران را از عسس گر شَب خیالی در سرست
من چنانم کز خیالم باز نشناسد عسس

اوحدی، راهش بِه پایِ لاشهٔ لنگِ تو نیست
بعد ازین بنشین که گَردی بر نخیزد زین فرس
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

روزِ وداع گِریه نه در حدّ دیده بود*
توفانِ اشک تا بِه گریبان رسیده بود

نزدیک بود کز غمِ من ناله برکِشد*
از دور هر که نالۀ زارم شنیده بود

دیدی که چون بِه خونِ دِلم تیغ برکشید؟*
آن کس که جان بِه خونِ دِلش پروریده بود

آن سُست عهدِ سَرکشِ بَد مهرِ سَنگدِل*
ما را بِه هیچ داد، که ارزان خریده بود

چون مرغِ وحشی از قفسِ تن رمیده شد*
آن دِل، که در پناهِ رُخش آرمیده بود

زان دردمند شد تنِ مسکین، که مدتی*
دِل دردِ آن دو نرگسِ بیمار چیده بود

روزِ وداع دِل بِشُد از دست وُ حیف نیست*
کان روز اوحدی طمع از جان بُریده بود
🕯

پ.ن:

چِه می‌ دانند خوبان قیمتِ دلهایِ مشتاقان

بِه کف جنسی‌ که مفت آمد نباشد قدر چندانش (بیدل دهلوی) 🖤


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🕯 ♡شبتون بدون دلتنگی♡ 🕯

آن روز کو که رویِ غَم اندر زوال بود؟*
با او مرا بِه بوسه جواب وُ سؤال بود

با آن رُخِ چو ماه وُ جبینِ چو مشتری
هر ساعتم زِ رویِ وفا اتصال بود

از روزِ وصل در شبِ هجرِ او فتاده‌ ام*
آه آن زمان کجا شد وُ باز این چِه حال بود؟

بر من چِه شَب گذشت زِ هجرانِ یار دوش؟*
نه نه، شَبش چگونه توان گفت؟ سال بود

گفتم که: بی رُخش بتوان بود مدتی
خود بی‌ رُخش بدیدم وُ بودن محال بود

آن بی‌ وفا نگر که: جُدا گشت وُ خود نگفت
روزی دِلی ربودهٔ این زُلف وُ خال بود

ای اوحدی، بریدن ازان زُلف همچو جیم
دیدی که بر بلایِ دلِ خسته دال بود؟
🕯


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه ششم فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای )  💎

عرق چو از رُخت، ای سروِ دِلسِتان، بچکد*
زِ خاک لاله برآید، زِ لاله جان بچکد

هزار سال پس از مرگ زنده شاید بود*
بِه بویِ آبِ حیاتی کز آن دهان بچکد

از آن حدیثِ لبت بر زبان نمی‌ آرم*
که نازکست، مبادا که از زبان بچکد

زِ شرمِ رویِ تو در باغ وقتِ گُل چیدن
گُل آب گردد وُ از دستِ باغبان بچکد

بِه حسرتِ رُخِ چون آفتابت اندر صبح*
ستاره گردد وُ از چشمِ آسمان بچکد

مرا تنیست که گویی، همین نفس برود*
ترا رُخیست که پنداری: این زمان بچکد

معلقست دلِ من بِه طاعتِ تو چنان*
که گر بِه خونش اشارت کنی روان بچکد

بِه دستِ خویش بیند ای بامِ چشم¹ مرا
که او خراب شود گر بدین نشان بچکد

چِه سود چاهِ زنخدانِ سرنگون که تراست؟
چو قطره‌ ای نگذاری که رایگان بچکد

زمان زمان بِه زلالِ لبِ تو تشنه ترم*
اگر چِه شعر بگویم، که آب از آن بچکد

نگاه داشته‌ ام خونِ اوحدی، تا تو*
رها کنی که: بر آن خاکِ آستان بچکد
🌷

پ.ن:

۱. بامِ چشم: پلکِ چشم


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای )  🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

پیشتر از عاشِقی عافیتی داشتم*
بر تو چو عاشِق شدم آن همه بگذاشتم

نقش بسی دیدم از دفترِ خوبی ولی*
بر ورقِ سینه جُز نقشِ تو ننگاشتم

تا بِه تو پرداختم خلوتِ دِل را تمام*
سایهٔ خود نیز را مشغله پنداشتم

چاه که می‌ ساختند بر رهِ من دلبران
پیشِ زنخدانِ تو جمله بینباشتم

شد زِ جفایِ تو دِل پُرخلل وُ خون، ولی*
من زِ جفا هر چِه شد ناشده انگاشتم

تشنهٔ لعلِ توام دیگر از آن می‌ دهد*
زُلفِ چو شامِ تو از خونِ جگر چاشتم

من بِه تو امیدوار، تا بر شادی خورم*
خود همه اندوه بود، تخم که من کاشتم

گر چِه برافراشتم سر بِه هنر در جهان*
در قدمت می‌ نهم، سر که برافراشتم

گوشِ دِلم تا شنید نامِ ترا کافرم*
از سخنِ اوحدی گر خبری داشتم
🕯


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🕯 ♡آه دلتنگ تواَم آپامه، ای که به وصلت نرسیدم♡ 🕯

برون کردی مرا از دِل چو دِل با دیگری داری*
کجا یاد آوری از من؟ که از من بهتری داری

چِه محتاجی بِه آرایش؟ که پیشِ نقشِ رویِ تو*
کس از حیرت نمی‌ داند که بر تن زیوری داری

منِ مسکین سری دارم فدایِ مهرِ توست ارچِه*
تو صد چون من بِه هر جایی وُ هر جایی سری داری

نشاید پُر نظر کردن بِه رویت کان سعادت را*
مبارک‌ ناظری باید که نیکو منظری داری

نثارِ توست سیمِ اشکِ من لیکن کجا باشد*
برِ تو سیم را قدری؟ که خود سیمین‌ بری داری

شکایت کردم از جورِ تو یاران را وُ گفتندم:*
برو بارش بِه‌ جان می‌ کش که نازک‌ دلبری داری

چو فرهاد اوحدی دانم که روزی بر سرِ کویت*
ببازد جانِ شیرین را که شیرین‌ شکّری داری
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•الهی! آشوبیم، آراممان کُن•🖤

قومی که ره بِه عالمِ تحقيق می‌ برند
مشکل بِه تُرّهاتِ جهان، سَر بر آورند

چيزی که هيچ گونه وفايی نمی‌ کند
من در تعجّبم که غمِ او چِرا خورند؟

اين جامه‌ ها، چِه فايده؟ چون بر کَنَد اجل
وين پرده‌ ها، چِه سود؟ چو بر ما همی‌ دَرَند

کمتر زِ مار وُ مور شناس، آن گروه را
کز بهرِ مار وُ مور، تنِ خود بپرورند

خواهی گذشت بی شک از اين آستانه تو
و آنان که از پیِ تو بيايند بگذرند

دستِ زمانه بر سرِ مردم کند بِه صبر
اين خاک را که مردمش امروز بر سَرند

روزی اميرِ تخت‌ نشين را نگه کنی
کز تخت، برگرفته، بِه تابوت می‌ برند

اربابِ ظلم را، بِه ستم، دستِ روزگار*
از بيخ بَر کَنَد، که درختانِ بی برند

گرگِ اجل، يکايک ازين گَلّه می‌ برد
وين گَلّه را ببين، که چِه آسوده می‌ چرند!

اکسيرِ صدق در دلِ آنها که کار کرد*
اندامشان بِه خاک نپوسد، که چون زرند

ای اوحدی، مرو پیِ مرغانِ دانه‌ چين
گر در پیِ هوایِ عرش ببينی که می‌ پرند

با طالبانِ دنيی دون، دوستی مکن
کز رویِ عقل، دشمنِ خود را مسخّرند
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اوحدی مراغه ای ) 🖤•ما کسی را نگزیدیم بِه جایِ تو هنوز•🖤

تو برفتی وُ دِلم قیدِ هوایِ تو هنوز*
هوسِ دیده بِه خاکِ کفِ پایِ تو هنوز

گر نشانی زِ جفا چون مژه تیرم در چشم*
دیدهٔ من نشکیبد زِ لقایِ تو هنوز

بر سرِ ما بگزیدی تو بهر جای کسی*
ما کسی را نگزیدیم بِه جایِ تو هنوز

گفته بودی که: دوایی بکنم دردِ ترا
ما در آن درد بِه امیدِ دوایِ تو هنوز

ای که عمری سرِ من بر خطِّ فرمانِ تو بود
تو بِه فرمان خودی، من بِه رضایِ تو هنوز

گر بِه شاهی برسم، سایه زِ من باز مگیر
که گدایِ توام، ای دوست، گدایِ تو هنوز

اوحدی، قصّه زِ سر گیر وُ بر دوست بنال*
که بگوشش نرسیدست دعایِ تو هنوز
🕯


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه یازدهم شهریور ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای )  💎

دیده بسیار نگه کرد، بِه هر بام وُ دری
بِه جُز او، در نظرِ عقل نیامد دگری

خبرِ محنتِ ما، در همه آفاق بِه رفت
که چِه دیدیم، زِ دستِ ستمِ بی‌ خبری؟

ای که چون باد، بِه هر گوشه گذاری داری
خود چِه بادی، که ازین گوشه نداری گذری؟

نه قضایی بِه سرِ عمرِ من آمد زِ غَمت
که از آن یاد توان کرد، بِه عمری قدری

سفرم هم بِه سرِ کویِ تو خواهد بودن
گر بیابم، زِ کمندِ تو جوازِ سفری

زان درختی که درین باغچه بالایِ تو کشت
آه، اگر دستِ تمنّا برسیدی ببری

دیر تا بر کمرِ تست دو چشمم چون طرف
بیش ازین طرف نشاید که بود بر کمری

رفتنِ مهرِ تو از سینهٔ من ممکن نیست
همچو نامی که کسی نقش کند بر حجری

هیچ دانی سرِ من بر سرِ کویِ تو چنین*
بِه چِه تشبیه توان کرد؟ بِه خاکی وُ دری

هر شَب از دردِ فراقِ تو بگریم تا روز*
عجب، ای گریهٔ شبها، که نکردی اثری!

گر دلِ اوحدی از دردِ تو خون شد نه عجب*
کار عِشقست وُ میسر نشود بی‌ جگری
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای ) 💎

از آن لب چون بِه یِک بوسه، منِ بیمار خرسندم
نخواهم شیشهٔ نوش وُ نباید شربتِ قندم

مگر یزدان بِه رویِ من، درِ وصلِ تو بگشاید
و گرنه من در گیتی، بِه رویِ خود فرو بندم

نشانِ مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعت
مرا چون شمع می‌ سوزی وُ من چون گُل همی خندم

حدیثِ محنتِ فرهاد وُ کوه بیستون کندن*
بِه کارِ من چِه می‌ ماند؟، که در عشقِ تو جان کندم

بِه دستِ دیگران مالست وُ اسبابست وُ سیم وُ زر
منِ مسکین سری دارم، که در پایِ تو افگندم

پسند من نخواهد بود، در عقبی بِه غیر از تو
ازین دنیا وُ مافیها، بِه جُز رویِ تو نپسندم

زِ روی همچو ماه خود، مده کامِ دِلم هرگز
اگر با دیگری بینی، زِ رویِ مهر پیوندم

نه چشم وُ سر بپیچیدی، زِ من حالم بپرسیدی
اگر گوشِ تو بشنیدی که: چونت آرزومندم؟

نبینی بعد ازین روزی، مرا بی‌ عشقِ دِلسوزی
گذشت آن کز پری رویان، فراغت بود یِک چندم

مرا گر اوحدی زین پس، ملامت کم کند شاید
که من تا عاشِقم، گوش از نصیحت‌ ها بیا گندم
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای ) 💎

هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
بِه سویِ ما خبرِ او، بِه هیچ باب نیامد

دِلم کباب شد، از هجرِ آن دهان چو شکر
زِ شکرش چِه نمکها، که بر کباب نیامد؟

بِه یارِ من که رساند؟ که: بی‌ جمالِ تو، یارا*
نظر بِه زهره وُ رغبت بِه آفتاب نیامد

شَبی چو باد بِه ما، بر گذار کردی وُ زان شَب
دو ماه رفت که در چشمِ ما، جُز آب نیامد

محبَّتِ تو، نگارا، چِه گنج بود؟ ندانم
که جایِ او بِه جُز این سینهٔ خراب نیامد

خیالِ رویِ تو گفتم: شَبی بِه خواب ببینم
گذشت صد شَب وُ در دیده هیچ خواب نیامد

هزار فکر بِکرد اوحدی، شکارِ لبت را
ولی چِه سود؟ که آن فکرها صواب نیامد
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه ای ) 💎

گیاه مهر بروید، زِ خاکِ منزلِ تو
که من زِ دیده برو، آبِ مهر می‌ بارم

از آن بِه روزِ وداعت، نهان شدم زِ نظر
کز آبِ چشمِ روان، فاش میشد اسرارم

بِه روز گویمت: امشَب بِه خواب خواهم دید*
چو شَب شود، همه شَب تا بِه روز بیدارم

تویی زِ مردمِ چَشمم عزیزتر، گر چِه
من از برایِ تو، در چشمِ مردمان خوارم
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( اوحدی مراغه‌ ای ) 💎

آن چشمِ مست بین، که دِلم گشت زار ازو
ای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو

گرد از تنم بِه قد برآورد وُ همچنان
بر دِل نمی‌ شود متصور گذار ازو

گر پیشِ او گذار کنی، ای نسیمِ صبح*
پیغامِ من بگوی وُ سلامی بیار ازو

او گر بِه اختیارِ دلِ ما رود دمی
گردد دلِ شکستهٔ ما بِه اختیار ازو

هر کس که با درختِ گُلی دوستی کند
شرط آن بود که: باز نگردد زِ خار ازو

آن کو بِه تیغ روی بگرداند از حبیب
عاشِق نشد هنوز، تو باور مدار ازو

گر دوست بر دلِ تو زند زخمِ بی‌ شمار
آن زخم را بزرگ فتوحی شمار ازو

تا از کنارم آن گهر شَب‌ چراغ رفت*
از خونِ دیده پُر گهرم شد کنار ازو

او را بِه خونِ دیده بپرورده‌ ایم، لیک
شاخی بلند بود، نچیدیم بار ازو

داغم گذاشت در دلِ وُ بر ما گذشت وُ ما*
دِل شاد می‌ کنیم بدین یادگار ازو

گفتم که: اوحدی زِ غَمت مُرد، رحمتی
گفتا: مرا چِه غَم که بمیرد هزار ازو؟
🌷


موضوعات مرتبط: رکن‌ الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه نهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج‌ هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، ‏تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر‌ شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می‌ شد اگر با هم به ستاره‌ ها نگاه می‌ کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده‌ ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیام‌آورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل‌ باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.