دردِ دلی به کاغذِ ابری رقم کنم
شاید که پی به دیدۀ گریانِ ما بَرَد! (دانش مشهدی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نیست بیجا نامه را گر کاغذِ ابری کنم
یعنی از بس بی تو کردم گریه، آب از سَر گذشت (مخلص کاشی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا زِ حالِ دیدۀ گریانِ من آگه شوی
بعد ازین بر کاغذِ ابری نویسم نامه را (امید همدانی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا بدانی بی تو من صد رنگ گریان می شوم
کاغذِ ابری نمودم کاغذِ مکتوب را (...؟)
پ.ن:
خوش آن ساعت که چون دردِ دلی با یار می گفتم
نمی رنجید، حرفی را اگر صد بار می گفتم (نوری اصفهانی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوشا روزی که دردِ خود بَرَش اظهار می کردم
نمی رنجید اگر اظهارِ آن صد بار می کردم (وفای تفرشی)
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
مانَد به صبحدم زِ صفا رویِ روشنش
باشد چو آبِ آینه از روشنی تنش
دارم نظر به طلعتِ ماهی که آفتاب
دزدیده می کند نگه از چشمِ روزنش
سَر زد مگر به طالعِ من كوكبِ امّید
تا بردمید در دلِ شَب رویِ روشنش
با من دوباره شد دلِ آن ماهْ مهربان
یارب چه روی داده؟ که نرم است آهنش
باشد از پای تا به سرم تشنۀ نگاه
بگذاردم به حالِ خود ار چشمِ رهزنش
هر يک جُدا به خونِ دِلم چنگ می زند
دستِ لطیف وُ رنگِ دلاویزِ ناخنش
تابِ نگاهِ شمعِ رُخش چون نداشتم
بی تاب تر زِ اشک فتادم به دامنش
او در خیالِ این که خیالی ست با وی ام
من بی قرارِ آن که قراری ست با مَنَش
گردن به طوقِ بندگیش داشتم که گشت
دستِ زِ کار رفتۀ من طوقِ گردنش
زان چشمه حیات دلم جانِ تازه یافت
پنهان زِ چشمِ غمزۀ آتش به جان زَنَش
گلچین نظر مبند از آن نوبهارِ حُسن
تا چشمِ شوق، سیر کند سَیرِ گلشنش 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
یارب از رحمت، رها از قیدِ زحمت کن مرا
فارغ از بیم وُ امّید، رنج وُ راحت کن مرا
آنچِه می پویم مجازست، آنچِه می جویم مجاز
رویِ دِل زین گُمرهی، سویِ حقیقت کن مرا
در دلِ تاریکم افکن از تجلّی پرتوی
همچو آیینه سراپا، غرقِ حیرت کن مرا
زین نُحوسَت بار عمرِ عاریت در زحمتم
مرگِ راحت بخش وُ از اهلِ سعادت کن مرا
گر چِه باشد نامۀ من، چون دلِ کافر سیاه
همچو مؤمن رو سفید، اندر قیامت کن مرا
گر بسوزانی بِه جان وُ دِل سزاوارم، وليك
من گنه گر می کنم، باری تو رحمت کن مرا
تا مگر زین مرتبت، بر آسمان ساید سرم
آستان بوس درِ شاهِ ولایت کن مرا
رستگاری خواهی ار گلچین بگو از رویِ صدق
گُمرهم یارب، بِه سویِ خود هدایت کن مرا 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
🟦 نخستین بار که در اصفهان بِه باغ تکیۀ صائب رفتم و آرامگاه ابدی این شاعرِ آسمانی را زیارت کردم، مطلع و غزلِ ذیل را سرودم:
از چرخ گذشتیم وُ بِه خاکِ تو نشستیم
گردیم که بر تربتِ پاکِ تو نشستیم
┄┅─═◈═─┅┄┄┅─═◈═─┅┄
روان بِه خاکِ تو از هر دو دیده جو کردم
مزارِ پاکِ تو با اشك، شستشو کردم
بِه خاكِ تربتِ پاکت که قبله گاه مَنَست
جَبين بِسودم وُ تحصیلِ آبرو کردم
زِ بس که لوحِ تو بود از غبارِ حادثه مَحو
بِه زیرِ خاکِ مزارِ تو جستجو کردم
بِه باغ تکیه زِ محرومی وُ غریبیِ تو
چو غنچه سَر بِه گریبانِ خود فرو کردم
حديثِ طرۀ ایوانِ پُر شکستِ ترا
چو دیدم اهلِ دِلی، شرح موبمو کردم
زِ دستبردِ زمان خواستم مصون خاکت
ولی دریغ که بیهوده آرزو کردم
خجل زِ غفلتِ اهلِ زمان شدم گلچین
بِه خاكِ تربتِ صائب دمی که رو کردم 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
درونِ سینه، دِلم، يك نفس نمی ماند
اسیرِ کیست که در این قفس نمی ماند؟
زِ نامُرادیم این بس که آرزویِ دِلم
بِه آرزویِ دلِ هیچکس نمی ماند
از آن نفس که تو آرام بخشِ جان رفتی
قرار در دلِ من، يِك نفس نمی ماند
زِ روزگارم از ان خواهشی بِه غیرِ تو نیست
که با وجودِ توام، ملتمس نمی ماند
بِه ساحتِ دلِ عاشِق، هوس ندارد راه
چو عِشق ریشه دَواند، هوس نمی ماند
کسی که خضرِ رهش نیست غیرِ صدق طلب
دمی زِ قافلۀ شوق پس نمی ماند
چنانکه خندۀ گُل بی بقا بود گلچین
نشاطِ عهدِ جوانی، بِه کس نمی ماند 🌷
پ.ن:
دِلم بِه دوریِ آن ماهِ مهربان سوزد
که همزبان زِ جُداییِ همزبان سوزد
زِ آهِ سرد همی سوزدم دلِ خونین
چو غنچه یی که زِ دمسردیِ خزان سوزد
بِه غیرِ دیدۀ شب زنده دارِ خود هرگز
ندیده ایم چراغی که جاودان سوزد (احمد گلچین معانی) 🖤
به نام خداوند بخشنده مهربان
دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستت دارم. (آپامه جانم).
ولسَّلام.
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
باشد اگر چِه دشوار، با سوز وُ دردْ مُردن*
چون شمعِ صبحگاهم، مشتاقِ جان سپُردن
از گونه گونه آلام، یکدم ندارم آرام*
بنگر چِه سخت حالیست، جان کندن وُ نمُردن
زین درد وُ سوزِ جانکاه، تا کس نگردد آگاه*
می بایدم بِه اکراه، دندان بِه دِل فشُردن
دِلمُرده آنچنانم، کز زندگی بِه جانم*
ما را شد آتشِ دِل، سوزان تر از فسُردن
امّید وُ آرزو را، بر طاق نِه که آخِر*
باید زِ ناامیدی، حسرت بِه گور بُردن
عمرِ مرا تبه ساخت، دِل در کتاب بستن
روزِ مرا سیاه کرد، دودِ چراغ خُوردن
گلچین در این دقایق، دیدارِ دوستان است
آن نعمتی که باید، بس مغتنم شمُردن 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
گاهی بِه مصلحت خبر از حالِ ما بگیر*
گاهی سراغِ این دلِ درد آشنا بگیر
این جانِ بر لب آمده مشتاقِ رویِ تست*
بنمای روی وُ جانِ مرا رونما بگیر
کارِ ظریفِ عِشق، میانجی پذیر نیست*
دِل را بدونِ واسطه از من بیا بگیر
مگذر زِ دستگیریِ از پا فتادگان
بگذار ساغر از کف وُ دستِ مرا بگیر
صد بابِ دلبری همه آموختی بس است
فصلی هم از کتابِ محبَّت فرا بگیر
چند اتکا بِه عقلِ درایت فزا کنی*
دامانِ پاکِ عشقِ محبَّت فزا بگیر
ای جا گرفته پیشتر از ما بِه بزمِ دوست
دستِ کرم دراز کن وُ دستِ ما بگیر
آن نوش لب چو روی بِه بزمِ طرب کند*
ای جام، جایِ من زِ لبش بوسه ها بگیر
ای دِل گرت هواست که از غَم شوی خلاص
گر جام باده یی رسدت، از هوا بگیر
در لحظه هایِ بی خبری انتقامِ خویش
زین عمرِ زود سیر وُ غمِ دیرپا بگیر
تا بر تو گرم بگذرد، آن آفتاب روی
پیش از طلوعِ فجر در آن کوی جا بگیر
افکنده یی زِ پای نهالِ امید را*
ای غَم که گفت در دلِ این خسته پا بگیر
گلچین دمی مباش زِ خوبان جدا، ولیک
خود را زِ هر فساد وُ تباهی جدا بگیر 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
دیدی ای ماه که شمعِ شبِ تارم نشدی*
ور چِه کُشتی زِ غَمم، شمعِ مزارم نشدی
بی خبر از برِ من رفتی وُ این دردم کُشت*
که خبردار زِ دشواریِ کارم نشدی
روی بِه سر تافتی وُ پشت وُ پناه دلِ من*
نشدی کز همه جا رو بِه تو آرم، نشدی
زاریم دیدی وُ آنقدر تغافل کردی*
که خبردار زِ حالِ دلِ زارم نشدی
غافل از یادِ تو بودم که نگشتی یارم؟*
یا بدیدی که غمِ رویِ تو دارم نشدی؟
یادِ آن عهد که از یکدِلی وُ یِک جهتی*
لحظه یی دور زِ آغوش وُ کنارم نشدی
گفتی آرام ندارد دلِ گلچین بی من*
چکنم؟ مایۀ آرام وُ قرارم نشدی
باز هم مهرِ تو می پرورم اندر دلِ تنگ*
گر چِه عمری بِه تو دِل بستم وُ یارم نشدی 🕯
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
با درد وُ غَمم روز قرین می گذرد
شَب چون لحظاتِ آخرین می گذرد
ای روز وُ شبِ تو خوش، بِه دور از تو مرا
دائم شَب وُ روز، اینچنین می گذرد 🕯
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
نگهش سویِ دگر بود وُ نگاهش کردم*
دیده، روشن بِه صفایِ رُخِ ماهش کردم
تا بَرم ره بِه دلِ آن گُلِ خندان چو نسیم*
گاه وُ بی گاه، گذر بر سرِ راهش کردم
همچو آن تشنه که راهش بزند موجِ سراب*
اشتباه از نگهِ گاه بِه گاهش کردم
دیدمش گرمِ سخن دوش چو در صحبتِ غیر*
غیرتم کُشت ولی خوب نگاهش کردم
دور از آن زُلفِ پریشان، دِلم آرام نیافت*
گرچِه زندانیِ شب هایِ سیاهش کردم
حاصلِ شمعِ وجودم همه اشک آمد وُ آه*
وآنقدَر سوختم از غَم که تباهش کردم
مهربان گشت مَه من بِه سرودی گلچین!*
تا نثارِ قدم این مهرِ گیاهش کردم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
هستی، افسانۀ باور شده را می ماند
نیستی، حرفِ مکرّر شده را می ماند
کاخِ عمری که بِه توفانِ بلا می خندید
خانۀ بی در وُ پیکر شده را می ماند
بر من ای گُل که بِه دِل داغِ تمنّا دارم*
نگهت کامِ میسّر شده را می ماند
تویی آن گوهرِ یکدانه که از عکسِ رُخت*
اشکِ من، قطرۀ گوهر شده را می ماند
با دِلم گشته خیالِ تو چنان گرمِ حدیث*
که پری زادِ مسخّر شده را می ماند
بی تو ای گُل که مهیّایِ شکفتن شده ای*
دلِ من، غنچۀ پَر پَر شده را می ماند
غزلِ نغز وُ بدیعت بِه روانی گلچین!
مِیِ از شیشه بِه ساغر شده را می ماند 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
عقل را دربست خواهم با جنون سودا کنم
تن بِه بی عقلی دهم، عقلی اگر پیدا کنم
چون نگشتم بهره مند از صحبتِ فرزانگان
همدمی یِک چند با مجنونِ این صحرا کنم
از تعلّق نیست پابندی بَتَر، کو همّتی
کآنچِه رنگی از تعلّق دارد، از سر وا کنم؟
سخت رویی هایِ دنیا دار در من نیست، نیست
نیست روی از آهنم تا روی در دنیا کنم
کِی زِ فیضِ عالمِ بالا بمانم بی نصیب*
در دلِ شَب از ته دِل دستی ار بالا کنم؟
راهم از میخانه سویِ مسجد افتاده ست باز
گر بُود توفیق، ترکِ هرزه گردی ها کنم
من چِه دارم تا بِه پایِ دوست ریزم از نیاز*
قطرۀ اشکی بِه خونِ دِل مگر پیدا کنم
چون صدف، در سینه باشد گوهرِ رازم نهان
من نه ابرم تا بِه هرجا سفرۀ دِل وا کنم
گر بِه بی دردان بگویم دردِ بی درمانِ خویش*
سوزِ ناپیدا نمایان بهرِ نابینا کنم
من که عمری کارِ امروزم بِه فردا اوفتاد
نیست فرصت تا دگر امروز را فردا کنم
بود گلچین! تا مرا فرهنگِ صائب روی دست*
دست کِی می داد تا یِک بیت شعر انشا کنم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد احمد گلچین معانی (شاعر معاصر) 🇮🇷
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯






































































































































































































































































































