ای مادرِ ما، ایران!
جانِ زخمیِ تو در کدام
روزِ هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمانِ ما
به راهِ عافیتِ تو سفید شد
ای ما، نثارِ عافیتِ تو... 🌷
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
بیگ محمد: هیچ وقت عاشِق بوده ای ستار؟
ستار: عاشِق زیاد دیده ام
بیگ محمد: راه و طریقش چِه جور است عِشق؟
ستار: من که نرفته ام برادر
بیگ محمد: آنها که رفته اند چی؟ آنها چی می گویند؟
ستار: آنها که تا بِه آخر رفته اند، برنگشته اند تا چیزی بگویند. 🌷
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
دورۀ مدرن است و دیگر بنی آدم اعضایِ یکدیگر نیستند بِه این معناست که بنی آدم دیگر برایِ هم نمی میرند؛ در حالیکه ما قبلا برایِ هم می مردیم؛ امروزه همگان در آستانۀ سلطنتِ پول، حاضرند بمیرند!
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
روزم چون روزِ ديگران مى گذرد؛ امّا شَب كه می رسد، يادها پريشانم می كنند؛ با چِه اضطرابی روز را بِه سر می برم؛ امّا شَبانگاه من و غَم یِکجا می شویم. 🌷
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
عِشق! بله؛ عِشق! عِشق؟ چِه است و که است عِشق؟ چِه می پرسی؟ دیدنی نیست، و نه با شنیدن شناختنی؛ مثلِ هستی که واقع، که حادث می شود؛ نمی دانی اش؛ امّا او هست، هست؛ در شریان هایت می شتابد و در نبضِ شقیقه هایت، و در مفاصلِ پاها؛ نه، ذره تر از آن است؛ بسی ذره تر از ذرات، پس بُنِ هستیِ تو است، بنِ هستی که چشم توانِ دیدن و ذهن تابِ گمان آن را ندارد؛ مگر امّا بِه تشخیصِ بروزاتِ آن. 🌷
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
بی عِشق سخن نیست؛ و سخن که نبود، فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست، زبان و دِل کهنه می شود. 🌷
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
عِشق، اگر چِه می سوزاند، امّا جلایِ جان نیز هست؛ لحظه ها را رنگین می کند، سرخ؛ خون را داغ می کند، آفتاب است؛ فراز و فرودِ جان؛ عِشق، کوهستانی افسانه ایست هموار بِه ناهموار، ناهموار بِه هموار؛ کشفِ تازه ای از خود در خود؛ ریشه هایی تازه در قلب بِه جنبش و رویش آغاز می کنند؛ در انبوهِ غُبارِ باطِن، موجی نو پدید می آید؛ تا کی جای باز کُند و بروُید و بِماند، چیزی ناشناخته است؛ خود را مگر در گمشدگیِ خود بازیابد.
چِگونه امّا عِشق می آید؟ من چِه می دانم؟ نسیم را مگر کسی دیده است؟ غُرِّشِ رعد را چِه کسی پیش از غُرِّش شنیده است؟ چشمِ کدام سر، تابِ باز نگاهِ آذرخش داشته است؟ از کُجا می روید؟ در کجا جان می گیرد؟ در کُدام راه پیش می رود؟ رو بِه کُدام سوی؟ چِه می دانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بُگذار جهان برآشوبد! 🌷
موضوعات مرتبط: محمود دولت آبادی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
( هلالی جغتائی ) 🖤•باز امشب در اوجِ آسمانم، رازی باشد با ستارگانم•🖤
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۲۲۱، نوشته ی نادر ابراهیمی
( مولوی جان ) 💙•روحِ ناآرام، تنها با عشقِ خدا به آرامش می رسد•💙
( قدسی مشهدی ) 🖤•مثلِ داستانى شگفت انگيز در يك كتاب دوستت دارم آپامه•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•مثل يك نتِ قديمىِ موسيقى دوستت دارم آپامه•🖤
( شاعر: ؟ ) 🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌
( هاتف اصفهانی ) 🖤•بالاخره يک روز تو را می کُشم؛ با سخت در آغوش گرفتنت آپامه•🖤
( حکیم بهایی ) 💙•خداوندا، مُحبّتِ خودت را محبوبترین چیزها نزدِ من قرار بده•💙
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو را چون وطن پنداشتم، آپامه؛ اما تو مرا ناامید کردی•🖤
( قتیل یزدی ) 🖤•غربت!؟ یعنی همصحبتیِ آنی را که دوستش داری از دست بدهی•🖤
( جناب اوحدی ) 🖤•وطن آغوش توست آپامه؛ راضی هستی یک عمر غریب زندگی کنم؟•🖤
( فیاض لاهیجی ) 🖤•اما من کجا بگریزم، وقتی تو در جانِ من خانه کرده ای آپامه؟•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡از اینجا صدایت می کنم، تو از آنجا در آغوشم بگیر آپامه♡ 🕯
( هلالی جغتایی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯
📚 از کتاب چشمهایش، ص۱۲۸، نوشته ی بزرگ علوی
( خاقانی شروانی ) 🖤•رویاهایِ من بسیار سادهاند؛ صدایِ تو، عطرِ تو و آغوشِ تو آپامه•🖤
( نذری کاشی ) 🖤•پُرم از حسرت و دلتنگی و خستگی...•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
💎 ( منیر لاهوری ) 💎
( استاد شهریار ) 🖤• سلام بر تو... که تو را بسیار ندارم آپامه•🖤
( دكتر اسماعيل امينی ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( استاد کاشانی ) 🏴 السلام علیک یا ثارالله 🏴
( عبدالرحمن جامی ) ❤️•بعد از سالها مُجاهدت، رفتی در آغوشِ جَدت حیدر امیرالمؤمنین•❤️
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•و دیوانه وار، چقدر دیوانه وار دوستت دارم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) 💙•الهی! چنان در دوزخِ دنیا دِلم سوخت که دیگربار، سوزاندن ندارد•💙
( حافظ شیرازی ) 🖤•ای کاش وَرقِ زندگی ام بودی؛ خدا تو را، برمیگرداند•🖤
( امیرخسرو دهلوی ) 🖤•من به معجزه ای نیاز دارم که من را در دستانِ تو بسپارد آپامه•🖤
(عرفی شیرازی) ❤️•تا صبحِ قیامت بر هلهلهکنندگانِ «دهم مُحرم» و «نهم اسفند» لعنت•❤️
( عطار نیشابوری ) ❤️•سلام بر روحی که جانم را بدونِ هیچ دیداری سرشار از عشق کرد•❤️
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































