ای آرزویِ دیدۀ بینا! چگونه ای؟
وی یار وُ مونسِ دلِ تنها! چگونه ای؟
از ناز وُ نازکی اگر اینجا نیامدی
باری یکی بگوی که آنجا چگونه ای؟
دُرّیست صورتِ تو وُ دریاست چشمِ من
ای دُرِّ دور مانده زِ دریا! چگونه ای؟
دِل هدیۀ تو کردم، آن را نخواستی
جان تحفه می فرستم، این را چگونه ای؟
از وصلِ تو که نیست، دریغا در آتشم
در هجرِ من که هست مبادا چگونه ای؟
ما خود جهان گرفتیم از پیشِ عاشِقی
در سلسله تو ای دلِ شیدا! چگونه ای؟
ای نورِ چشمِ مهر وُ گُلِ بوستانِ حُسن!*
ما بی تو در غمیم، تو بی ما چگونه ای؟ 🌷
فایل با کیفیت "سلام بر حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷
ای غَمت اَندر دِلم آویخته
دردِ تو با جانِ من آمیخته
در خمِ زُلفت، دلِ من بی گناه
مانده وُ بر تارِ مویْ آویخته
خیز وُ به نزدیکِ من آی وُ ببین
کز تو چه فتنه ست برانگیخته
عِشق زِ من ناشده بازآمده
صبر به من نآمده بُگریخته
نیک برآمد دِلم، الحق کز اوست
بر سرِ من آتشِ غَم بیخته
خونِ دِل از دیده همی ریختم
خونِ بدان بِه که بُود ریخته 🌷
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
آمد نفس بِه آخر، یک هم نفس ندارم*
هم کمترم زِ هیچ وُ هم هیچکس ندارم
جُز سویِ تابِ زُلفت، از دِل اثر نیابم
جُز وصلِ خاکِ پایت، در سر هوس ندارم
بیدادگر نگارا! رحمی بکن، چو دانی*
کَانْدر جهان بِه جُز تو، فریادرس ندارم
از شام تا سحرگه، گردم بِه گِردِ کویَت
چون هست شحنه عِشقت، بیمِ عَسَس ندارم
گاه از نفس بسوزم دریا و کوه، گاهی
گردم چنان که گوئی در خود نفس ندارم
شاید که نیست گردم، تا سال وُ ماه باری
دِل در قفس نبینم، جان در حَرَس ندارم
ای عقل! چند گویی کآخر کجاست صبرت؟
گر تو بِه بویِ صبری، من صبر پس ندارم 🌷
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
گر شمعِ تو بی زحمتِ پروانه بماند
خورشید، چو سایه زِ تو در خانه بماند
از بادۀ لب هایِ تو گر دِل بشود مست
در سلسلۀ زُلفِ تو دیوانه بماند
خون گشته دِلی از خود آویخته دارد
هر تار که از فرقِ تو در شانه بماند!
ای گنجِ روان در دلِ ویران کنمت جای
تا بو که مگر گنج بِه ویرانه بماند
افسانۀ عشقِ تو شدم، آه وُ دریغا!
ترسم که نمانم من وُ افسانه بماند
روزی که حسن جانِ گرامی بِه تو بخشد
بالله که بر او صد جان شکرانه بماند 🌷
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
شَب ها زِ تو در سرم چِه سوداست که نیست؛ وز هجرِ تو بر من چِه ستم هاست که نیست 🕯
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
یارب بود که باز ببینم، لقایِ یار*
شکرانه در دو دیده کِشم خاکِ پایِ یار
یارب بود که بر منِ سرگشتۀ غریب
چون رویِ یار خوب شود باز رایِ یار
یارب بود که باز چو بلبل نوازم
بر گُلبن مدیح بِه بستان سرای یار
یارب بود که باز بخندد گُلِ دِلم
در نوبهارِ بزم زِ ابرِ سخایِ یار
یارب بود که بر سرِ من سایه افکند
پرّ کلاه بخت، بِه فرّ همایِ یار 🌷
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
آرامِ دلِ مرا بخوانید
بر مردمِ چشمِ من نشانید
آوازهٔ عشقِ من شنیدید
اندازهٔ حُسنِ او بدانید
چون صورتِ رویِ او بدیدید
الحمد وُ إن یکاد خوانید
از دور در او نگاه کردن
انصاف دهید کی توانید
از دیده وُ جان وُ از دل وُ تن
این خدمتِ من بدو رسانید
ای خوبان! او چو آفتاب است
در جمله شما بِه او چِه مانید
عِشق انده وُ حسرت است وُ خواری*
عاشِق مشوید اگر توانید 🕯
پ.ن:
دردا و دریغا!
موضوعات مرتبط: سیّد حسن غزنوی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































