بی تو بلبل در چمن آهنگِ نالیدن نداشت*
غنچه ساز وُ برگِ رنگ وُ بو بِه خود چیدن نداشت
گر سرِ زُلفِ ترا نسبت بِه سنبل کرده ایم*
چون سرِ زُلف اینقدر بر خویش پیچیدن نداشت
ساکنِ دِل باش اگر آزاده ای، شمشاد من!
سرو هرگز در چمن ذوقِ خرامیدن نداشت
ای که قربانِ ادایِ لطفِ در جورت شوم!*
داشت ضعفم پرسشی، از غیر پرسیدن نداشت
بنده تا جان دارم از بوسِ لبت دم می زنم*
غیر، بهرِ خویش می گوید که بوسیدن نداشت
گریه ای دِل از برایِ شاهدِ دنیا چرا؟
این عرق بر چهرۀ امّید، پاشیدن نداشت
محملِ لیلی بِه دوشِ شوقِ مجنون می رود
ای جرس! چندین بِه پایِ ناقه، نالیدن نداشت
ای خوش آن آزاده کز اسباب عالَم، پوششی
غیرِ چَشم ازعالمِ اسباب پوشیدن نداشت
لب گشودن پیشِ این بی جوهران ننگ است ننگ
بر دَمِ شمشیرِ خصم ای زخم، خندیدن نداشت
در شبان روزی بِه رنگِ شیشۀ ساعت نجات
جُز دوباری قوّتِ گِردِ تو گردیدن نداشت 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
الهی من بِه قربانت شوم، وردِ من است امشَب*
بِه بزمت کارِ من، شعرِ مناسب خواندن است امشَب
مگر هوشی گمان دارد بِه من دلدار، کز شوخی
بِه هر کس هر چِه می گوید، نگاهش با من است امشَب
چِه آتش در سرت افتاده است ای شمع، بهرِ جان
بِه بزمِ یار می سوزی، چراغت روشن است امشَب
غزل خوانی کنم چون عندلیبانِ چمن هر دم
که بزمم از صفایِ رویِ خوبان گُلشن است امشَب
نجات از من چِه می پرسی نشانِ دِل، خدا داند*
که با بختِ سیاهش در کدامین گُلخن است امشَب 🌷
پ.ن:
بی تو بلبل در چمن آهنگِ نالیدن نداشت
غنچه ساز وُ برگِ رنگ وُ بو بِه خود چیدن نداشت
گر سرِ زُلفِ ترا نسبت بِه سنبل کرده ایم
چون سرِ زُلف اینقدر بر خویش پیچیدن نداشت
ای که قربانِ ادایِ لطفِ در جورت شوم!
داشت ضعفم پرسشی، از غیر پرسیدن نداشت
بنده تا جان دارم از بوسِ لبت دم می زنم
غیر، بهرِ خویش می گوید که بوسیدن نداشت
┄┅─═◈═─┅┄
دیدیم صفحه صفحهٔ گل های باغ را
یِک شاخه گُلْ بهار ندارد بِه رنگِ او (نجات اصفهانی) 🖤
| آهنگساز: بابک بیات؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ سال ضبط: ۱۳۸۰ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای شهر غم با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد بابک بیات (آهنگساز) 🇮🇷
بر سرِ کویِ تو عمری بِه تماشا ماندیم*
در کویرِ دلِ سودا زده تنها ماندیم
تا نجویند رقیبان زِ دِلم بویِ تو را*
سرِ بازارِ تو پیوسته بِه حاشا ماندیم
دلِ شیداییِ ما شیفتۀ رویِ تو بود*
سالیانیست که با این دلِ شیدا ماندیم
آنچنانم دلِ ما سوختۀ عشقِ تو بود*
که در این مرحله از سینۀ خود جا ماندیم
طشتِ رسواییِ ما عاقبت از بام افتاد*
نرسیدیم بِه گردِ تو وُ رسوا ماندیم
رهروِ عشقِ تو بودیم وُ بِه سودایِ وصال*
از همه بود وُ نبودِ دلِ خود وا ماندیم
همه شَب سوخته دِل از غمِ هجرانِ تو باز*
بِه امّیدِ سحری در رهِ فردا ماندیم
رفت حاجی بِه طوافِ حرم وُ باز آمد*
ما بِه قربانِ تو رفتیم وُ همانجا ماندیم 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
زِ یارم دور، ای چرخِ دَغا! می خواستی، کردی
بِه درد وُ داغِ هجرم آشنا می خواستی، کردی
زِ تیغِ حسرتِ دیدار، در کویِ جدائیها
بِه خواری، بند از بندم جُدا می خواستی، کردی
بِه داغِ حیرتم واسوختی از بد اَدائی ها
بلی، حقّ محبّت را ادا می خواستی، کردی
دگر با او چِه خواهی کرد، ای گِردِ سرت گردم!
نجاتِ بی دِل وُ دین را فنا می خواستی، کردی 🕯
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
حاشا که ترکِ عِشق کنم از جفایِ تو*
گر کُشته ای مرا که هلاکم برایِ تو
هر جا که بوده ای بِه نظر بوده ای مرا
عالَم تمامْ دیدۀ من بود وُ جایِ تو
همچون حباب، غوطه بِه بحرِ فنا زند
در هر دِلی که جلوه ندارد هوایِ تو
گَردِ ره تو سرمۀ بیناییِ من است
ای توتیایِ دیدۀ من خاکِ پایِ تو
از نعمتِ وصالِ تواش بهره ای مباد
غیر از تو هر چِه خواسته باشد گدایِ تو
مطْلب زِ جانِ دِل است و زِ دِل مدّعا تویی
ای جانِ من فدایِ دِل وُ دِل فدایِ تو
نرگسْ سیاه کاسه برآید زِ تربتش
آن را که می کُشد نگهِ سرمه سایِ تو
گر کوتهی زِ وصل کند بختِ نارسا
دستِ من است وُ دامنِ زُلف رسایِ تو
پروانه چون بِه شمع رسد پَر چِه می کند؟
بیگانه است از دو جهان آشنایِ تو
وِردم همیشه گِردِ تو گَردم بوَد، بلی
هم در دعایِ خویشم وُ هم در دعایِ تو
چون نقشِ پا نجات، شَب وُ روز، روز وُ شَب
در سجده است بر درِ دولت سرایِ تو 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
رسا افتاده از لطف آن لبِ میگون بِه مشرب ها*
بغیر از بوسه حرفی نیست عاشِق را بر آن لب ها
بِه کف سررشتهٔ روشن دِلی آسان نمی آید*
بِه سانِ شمع باید سوخت خود را در دلِ شَب ها
گُلِ آرام بار آید زِ خارِ رنج، مردان را
که خوابِ راحتِ شیران بوَد در بسترِ تب ها
بِه گاهِ گریه پنهان است از بهرِ تماشایت*
بِه هر اشکم نگاهی، چون نظر بر سیرِ کوکب ها
نفَس در شِکوه دزدیدن بِه دِل، فیضِ خوشی دارد
دعایِ جوشنی شد سینه ام از حبسِ یارب ها
در افکندی بِه هم زان طرّه هفتاد وُ دو ملّت را
گشودی پرده از عارض، یکی گردید مذهب ها
بِه این رفتار، خاکِ ره نشینانِ تو جا دارد
زِ حیرت گر چو نقشِ پا، تهی سازند قالب ها
دلِ دیوانهٔ خود را در این نوروز می بینم
بِه رنگِ صفحهٔ عیدی، بِه دستِ طفلِ مکتب ها
فریبِ بی زبانی هایِ دشمن خورده ای، غافل
که در خاموشیِ اهلِ غرض درج است مطلب ها
نجات! از خشم، کامِ دِل زِ گردون بر نمی آید
بِه دندان کس گره نگشوده ست از نیشِ عقرب ها 🌷
پ.ن:
ناصح! نگاه دار دِلت را ولی بدان
دِل آن زمان دِل است، که از دست می رود (میر نجات اصفهانی) 🕯
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
ای جان هوسِ عالَم انوار نکردی
از داغِ غَمی فکرِ دلِ زار نکردی
از دوشِ خودی بارِ علایق نفکندی
خود را زِ غمِ دهر سبکبار نکردی
از صفحۀ دِل زنگِ کدورت نزدودی
خود را بِه صفت آینۀ یار نکردی
جُز کویِ توکّل، بِه همه کویِ دویدی
کردی همه کاری ولی این کار نکردی
منصور نگشتی بِه جهادِ دلِ خود کام
مردانه خرامی بِه سرِ دار نکردی
از بس که خوش افتاده تو را معنیِ انکار
دیدی رُخ جانانه وُ اقرار نکردی
بر مائدۀ دوست بدین گرسنه چشمی
هرگز هوسِ نعمتِ دیدار نکردی
بسیار بدی کردی وُ پنداشتی اش نیک
نیکی چِه بدی داشت که یِک بار نکردی؟
در کفر نجات است تو را دستِ غریبی
یِک سبحه ندیدیم که زنّار نکردی 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
نباشد ناله وُ فریادِ اهلِ دِل، زِ مهجوری؛ سپند از قربِ آتش می کند افغان، نه از دوری. 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
روم بِه خواب، كه شاید تو را بِه خواب بینم؛ كجاست خواب؟ مگر خواب را بِه خواب بینم. 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
سحرگه از تَفِ دِل، آتشم بِه جان می سوخت
زِ قصۀ اَلمم، شمع را زبان می سوخت
نجات قصۀ باغِ خلیل، نو می شد
اگر دِلش بِه من، آن شوخِ سرگران می سوخت 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
هر شَب بِه فغان می برم، از چشمِ کسان خواب؛ تا مردم آسوده نبینند، بِه خوابش. 🌷
پ.ن:
می برم از ناله هر شَب، خواب را از چشمِ خلق
تا نبیند هیچ کس در خواب، دیدارِ تو را. (صوفی خراسانی) 🕯
پ.ن۲:
شَب از فغان، همۀ خلق را زِ خواب برآرم؛
برایِ آنکه تو را هیچکس، بِه خواب نبیند! (نجات اصفهانی) 🪔
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، حسین ضمیری اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، احمد میرک صوفی خراسانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
کوه وُ صحرا پُر است از نامت
بس که فریاد کرده ایم تو را
آن قَدَرها که یادِ ما نکُنی
آن قَدَر یاد کرده ایم تو را
من غلامِ کسی که گُفت: نجات
ما کِی آزاد کرده ایم تو را 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
ای ساغرِ مِی، همدمِ ما بلکه تو باشی
از خاطرِ ما عقده گشا بلکه تو باشی
از هوش مرا چون نبَرَد فیضِ سحرگاه؟
پیغام دهِ بادِ صبا بلکه تو باشی
غیر از تو بِه خود هیچ نداریم گمانی*
ما را نتوان گفت که ما، بلکه تو باشی
در دستِ بتی کُشتنِ من گشته مقرّر*
خنجر بِه کف از خانه بَرآ، بلکه تو باشی
ناصح! بِه سرِ حرف میا این همه در بزم
آن را که نگفتند بیا، بلکه تو باشی!
امشَب دلِ بیگانه خیالم بِه صد امّید
می سوخت، که سرگرمِ جفا بلکه تو باشی
تَرخنده بِه نادانیِ زاهد مزن ای گُل!
منظورش از این وِرد وُ دعا بلکه تو باشی
کس نیست که تکلیف کند باده کشان را
ای ابرِ هوادار! بیا بلکه تو باشی
غوغاست نجات اینکه کسی چلّه نشین است
مستانه زِ میخانه بر آ بلکه تو باشی 🌷
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
جان مستِ نشاط است، کجایی شبِ غَم، های!*
افسرده دِلی کُشت مرا، ذوقِ ستم، های!
خونابهٔ دِل، اندک وُ خرجِ مژه بسیار*
پُر دردسرم می دهد این بادهٔ کم، های!
سیراب شود کِشتِ من از آتشِ برقی
مگذر بِه تغافل زِ من ای ابرِ کرم، های!
بی زخمِ قبولی چِه تفاخر بِه سرِ کوی؟
خود را بِه خدنگش برسان صیدِ حرم، های!
رفتند رفیقان همه، ای عمرِ گرامی
ماندیم درین بادیه، بردار قدم، های!
نازِ عجبی می کِشم از زندگیِ خویش
باز آ که وجودِ تو ضرور است عدم، های!
ساقی برِ ما رطلِ گرانی که خماریم
یعنی که بِه خاکِ رهِ معشوق قسم، های!
از شرم، در آیینه بِه خود رام نبودی
هم بزمِ رقیبان شده ای های، ستم، های!
رازِ دو جهان در دلِ ما بی خبران است
از مشربِ ما بی خبری ساغرِ جم، های!
محنت طلبان! های کجایید؟ بیایید
افتاده متاعِ المم بر سرِ هم، های!
در صومعه امروز نجات از سرِ اخلاص
مستانه خروشید که ناقوسِ صنم، های! 🕯
موضوعات مرتبط: میر نجات اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































