عید است وُ خلقی هر طرف، دامن کشان با یارِ خود*
مسکین منِ بی صبر وُ دِل، حیران شده در کارِ خود
هم مرغ، نالان در چمن، هم گُل دریده پیرهن*
هر کس به یاری در سخن، من با دلِ افگارِ خود
عقلم که بودی رهنمون، خندید بر اهلِ جنون
من نیز می خندم کنون، بر عقلِ دعوی وارِ خود
گر رازِ دِل ننهفتمی، در خاک وُ خون کی خفتمی
هم با طبیبی گفتمی، حالِ دلِ بیمارِ خود
در جان درون آن تندخو، دایم به دِل در گفتگو
بیچاره من محروم از او، چون دیده از دیدارِ خود
تو همچو گُل دامن کشان، رفته به گشتِ بوستان
پیشِ تو مسکین باغبان، شرمنده از گلزارِ خود
شاهی زِ خوبان زد نفس، افتاد در دامِ هوس
چون عندلیبانِ قفس، درمانده از گفتارِ خود 🌷
پ.ن:
عیدِ فرخنده لقا بر تو مبارک بادا
حافظت سورۀ یاسین وُ تبارک بادا
دوستانت همه را تاج لعمرک بر سَر
دشمنانت همه را تیغ به تارَک بادا
🔸 شاعر: در نسخه، نامشخص است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بُوَد آمیزش از دریا بهم، هر قطره باران را
به یکدیگر رسانَد مرگ، دور افتاده یاران را
به پایِ عقل، راهِ عشقِ عالم سوز طی کردن
بود از قلزمِ آتش گذشتن، نی سواران را
بُوَد مرگ از جهان بی بهره را از زندگی خوشتر
کمی نَبْوَد زِ صبحِ عید، شامِ روزه داران را
🔸 شاعر: در نسخه نامشخص است.
📸 موقعیت عکس: حضور پُرشور مردم دیندار رشت، ساعت ۷ و نیم صبح روز تعطیل عید سعید فطر در بلوار شهید مدرس. در سایر مساجد رشت نیز نماز عید سعید فطر برگزار شد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷
تلخ است بی تو صبر، دلِ غم فزوده را*
نتوان چشید، دارویِ نا آزموده را
ای ناله! همدمی کن وُ از آبِ چشمِ من*
بیدار ساز، دیدۀ بختِ غُنوده را
دِل شد ربودۀ سرِ زُلفِ تو، در کمند*
نتوان بِه کویِ عقل کِشید، آن ربوده را
با باغبان مگو، که دلِ غنچه خون چراست*
خواندن نمی توان، ورقِ ناگشوده را
مشّاطه زُلفِ یار به انگشت می کشد
زان رو که نسبتی به قلم هست دوده را
ناگفته از دهانِ تو رمزی مرا مکش
نتوان قصاص کرد گناهِ نبوده را
شاهی! خیالِ خام مگو از دهانِ دوست
چون نیست لذّتی، سخنِ ناشنوده را 🕯
موضوعات مرتبط: اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷
زُلفِ تو در کمندِ جنون می کِشد مرا*
خوش خوش بِه کویِ عِشق درون می کِشد مرا
هر جا که می گریزم از این فتنه، ناگهان*
عِشقت عنان گرفته برون می کِشد مرا
من دِل نمی دهم بِه لب وُ چشمِ او، که یار*
گاه از فسانه، گَه بِه فسون می کِشد مرا
بر خاکِ آستان تو گریَم بِه خونِ دِل*
چون خاک می دواند وُ خون می کِشد مرا
شاهی! بِه کویِ عِشق مکن بعد از این قرار*
کاین دِل بِه گوشه هایِ جنون می کِشد مرا 🌷
موضوعات مرتبط: اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷
ای دیده بسی فتنه زِ بالایِ تو دیده*
صد گونه بلا از سرِ زُلفِ تو کشیده
تا اشک، غبار از رهِ او باز نشاند*
بسیار دویده است وُ به گردش نرسیده
دیوانه شده عقل در آن دم که به شوخی
لعلِ تو فسون خوانده وُ خطِّ تو دمیده
با این همه شیرینی وُ لطف است نی قند
پیشت زِ تحیّر سر انگشت گزیده
با سیلِ دو چَشمم چِه بود قصّه طوفان؟*
از دیده بسی فرق بود تا به شنیده
زان گونه که قندیل فروزند بِه محراب
دِل سوخت در آن طاقِ دو ابرویِ خمیده
شاهی، هوست بود، حدیثی، زِ دهانش*
افسوس که رفتی زِ جهان، هیچ ندیده 🕯
پ.ن:
دریغا!
موضوعات مرتبط: اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































