مهر وُ وفا سرشته بِه آب وُ گِلِ تو نیست*
یا آن که آشناییِ ما، در دلِ تو نیست
رشکم زِ میلِ توست، بِه اغیار، ورنه من*
باور نمی کنم که کسی مایلِ تو نیست
منزل گزیده ای وُ کَرَم کرده ای ولیک*
شرم آیدم که خانۀ دِل قابلِ تو نیست
پرداختم زِ خویشتن وُ هر که جُز تو، دِل*
تنها نشین که غیرِ تو در منزلِ تو نیست
رُخسارِ آفتاب که روشن کند جهان*
مانند ماه رویِ تو در محفلِ تو نیست
نبود اگر حمایتِ دادارِ دستگیر*
افسر، ترحمی بِه دلِ قاتلِ تو نیست 🕯
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
نوبهار آمد وُ هر کس بِه هوایِ چمن است
نوبهارِ منی وُ رویِ تو بُستانِ من است
آدمی را که در این فصل بباید طَربی
با رُخ وُ قدّ تو حاجت چِه بِه سرو وُ سَمن است؟
قُمری وُ فاخته دانی که چِه گوید بر سرو؟
نسترن را بِه تن از حسرتِ قدّت کفن است!
چمن آراش نگه دارد از آسیبِ خزان
باغِ ما را که انارِ لب وُ سیبِ ذَقَن است
طوطیانیم چو افسر، همه شیرین منطق
شکرِ ما، لبِ جانانهٔ شیرین سخن است 🌷
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
کرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام
گر تو بریزی بِه جام، باده نباشد حرام
باده نباشد حرام، گر تو بریزی بِه جام
ماه رُخت را غلام، آمده خورشیدِ چرخ
آمده خورشیدِ چرخ، ماه رُخت را غلام
ولولۀ خاص وُ عام، زمزمۀ حُسنِ توست
زمزمۀ حُسنِ توست، ولولۀ خاص وُ عام
بس که بُود ازدحام، کویِ تو چون محشر است
کویِ تو چون محشر است، بس که بُود ازدحام
سرو خرامان بِه بام، جُز تو نیامد دگر
جُز تو نیامد دگر، سرو خرامان بِه بام
گر تو ببندی بِه دام، مایۀ وارستگی ست
مایۀ وارستگی ست، گر تو ببندی بِه دام
خونِ دل اَندر بِه جام، افسرِ بیچاره راست*
افسرِ بیچاره راست، خونِ دِل اَندر بِه جام 🕯
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
گویند که عِشق را بکن درمانی
زآن پیش که در علاجِ آن درمانی
ما چارۀ دردِ عِشق دانیم، ولیک
صبر است علاجِ عِشق و آن در ما، نی 🌷
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
زاین شعله که رُخسارِ تو افروخته دارد*
پروانه صفت خرمنِ ما سوخته دارد
شَه، رسمِ صف آرایی وُ لشکرشکنی را
از طُرّه وُ مژگانِ تو آموخته دارد
گنجِ رُخِ تو، قسمتِ مارِ سرِ زُلف است
من مفلس وُ او سیم وُ زر اندوخته دارد
هِی چاک زنم پیرهنِ کهنۀ غَم را*
هِی دستِ فراقِ تو زِ نو دوخته دارد
دیبای رُخت راست خریدار، که افسر
کالایِ دِل وُ جان همه بفروخته دارد 🌷
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
بگو صيّادِ ما، در دام ريزد دانۀ ما را
که شاید بشنود مرغی دگر افسانۀ ما را
مرا در بند بند افتاده چون نِی، آتشِ غيرت
كه سوزد شمعِ بزمِ ديگری پروانۀ ما را
حريفان را پُر از صهباست جامِ عيش وُ حيرانم
كه تا كِی بنگرد ساقی تهی پيمانۀ ما را؟!
مشو ايمن زِ زهدِ عقل، ساقی! مِی پياپی دِه
كه اين ديوانه آخر بشكند خُمخانۀ ما را
اگر بايست بستن هر كجا ديوانه ای يا رب!*
بِه زنجيری ببند آخر دلِ ديوانۀ ما را
در اين عالم كه آب و گِل اساسِ هر بنا آمد*
بنا كردند از غَم كلبۀ ويرانۀ ما را
زِ افسر، آخر او را اینهمه بیگانگی تا کِی؟*
خوش آن روزی كه سازد آشنا بيگانۀ ما را 🌷
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
حالتِ چشمِ تو وُ قصۀ بیماریِ دِل*
می توان یافت طبیب از اثرِ زاریِ دِل
بختِ بیدارِ تو داند که من وُ مردمِ چَشم*
چشمِ خوابی نکنیم از غمِ بیماریِ دِل
من وُ چشمِ تو وُ دِل هر سه علیل وُ بیمار*
هم مگر لعلِ تو آید بِه پرستاریِ دِل
خون شد از بس که غمِ لعلِ تو را خورد دِل*
نکند لعلِ تو از بهرِ چِه غمخواریِ دِل؟
یِک گرفتار در این شهر نباشد، چِه کنم*
با چنین بیخبران، شرحِ گرفتاریِ دِل؟
هیچ دانی که چِرا از وطن آواره شدم؟*
جایِ ما نیست در آن زُلف، زِ بسیاریِ دِل!
شَب نبوده ست در آن زُلفِ سیاهِ پُرخَم*
که مرا گُم نشود جان بِه طلبکاریِ دِل
هرچِه از دوست جفا دید، وفا کرد دِلم*
افسر! آیینِ جفا بین وُ وفاداریِ دِل 🌷
موضوعات مرتبط: مهدی قلی خان کرمانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































