🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🕯 ♡به راستی که من از دوری تو، دنیا را مثلِ قیامت دیدم♡ 🕯

از دوست بُریدیم به صد رنج وُ ندامت
از دوست به‌ خیر آمد وُ از ما به‌ سلامت

حالی دلِ مظلومِ مرا غمزهٔ مستش*
با تیر زد وُ ماند قصاصش به قیامت

از عِشق حذر کن که بوَد ماحصلِ عِشق
خون خوردن وُ جان کندن وُ آنگاه ملامت

طی شد زِ جهان چشمۀ خضر وُ دمِ عیسی
ایزد به لبِ لعلِ تو داد این دو کرامت
🕯


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب بهار و ادب فارسى: مجموعۀ يكصد مقاله از ملك الشعراء بهار

🟦 من به ایران و ایرانی امّیدواری ها دارم. بگذار باز هم پُتکِ حوادث ما را بکوبد، آیا این آسمانِ الهام بخش را هم از ما خواهند گرفت؟ تا این آسمانِ الهام بخش و این زبانِ پهناورِ بزرگ که من می دانم چه اقیانوسِ پُر جَزر و مدی است و این مغزهایِ حساس و دِماغهایِ صنعتگر و هوشهایِ تند در زیرِ این سقفِ آبگون باقی است، ما از داشتنِ بزرگان و مردانِ نامدار محروم نخواهیم بود. بچه ها درست فکر کنید، کار کنید و نومید مَشوید!

پ.ن:

نه، نخواهند توانست، دستِ هیچ جباری به این آسمان نخواهد رسید، زیرا در خلوتِ شاعر در درونِ او گسترده است. در رشتۀ نسل هایی که در دو سویِ او قرار دارند، نسل هایی که او می شناسد و پیامشان را شنیده و نسل هایی که او را خواهند شناخت و پیامش را خواهند شنید.

سیل در پل دختر - لرستان | ۲۰ فروردین ۹۸

🔹 حدیثی است از حضرت رسول «ص» که «حب الوطن من الایمان» که عینِ واقعیت است. ایمان هیچ منافاتی با ملیّت ندارد. تمامِ فرهنگِ اسلامی حتی عرفانِ اسلامی از ایران جوشیده است؛ نسبتی که ما ایرانی‌ ها با اسلام برقرار کردیم، بهتر از نسبتی بود که اعراب برقرار کردند. یکی از دلایلِ رشد و گسترشِ اسلام در ایران، قومیّتِ ایرانی است. (سیّد مرتضی آوینی) ❤️


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 💛•به نورِ ماه قَسم شامِ تار می‌ گُذرد!•💛

اصلاحِ آشیانه به دستِ من وُ تو نیست
توفیرِ آب وُ دانه به دستِ من وُ تو نیست

گر کارها به وفقِ مُرادت نشد، مرنج
چون اختیارِ خانه به دستِ من وُ تو نیست

در کارهایِ رفته مکن داوری، کزان
جز قصّه وُ فسانه به دستِ من وُ تو نیست

خامُش نشین که تعبیهٔ نظمِ این جهان
از حکمت است یا نه به دستِ من وُ تو نیست

خرسند باش تا گذرد خوش دو روزِ عمر
گرداندنِ زمانه به دستِ من وُ تو نیست

خوش باش وُ عِشق ورز وُ غنیمت شمار عمر
کاین دهرِ جاودانه به دستِ من وُ تو نیست

رهِ ناپدید وُ غیب ندانستنی بهار
مِی خور جُز این بهانه به‌ دستِ من وُ تو نیست 🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🕯 ♡شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ♡ 🕯

شمعیم وُ دِلی مشعله‌ افروز وُ دگر هیچ
شَب تا بِه سحر گریهٔ جانسوز وُ دگر هیچ

افسانه بُوَد معنیِ دیدار که دادند
در پَرده یکی وعدهٔ مرموز وُ دگر هیچ

حاجی که خدا را بِه حَرَم جُست چِه باشد
از پارهٔ سنگی شرف‌ اندوز وُ دگر هیچ

خواهی که شوی با خبر از کشف وُ کرامات
مردانگی وُ عِشق بیاموز وُ دگر هیچ‌

روزی که دِلی را بِه نگاهی بنوازند
از عمر حسابست همان روز وُ دگر هیچ

زین قوم چِه خواهی که بهین پیشه‌ وَرانش
گهواره تراشند وُ کفن‌ دوز وُ دگر هیچ

زین مدرسه هرگز مَطَلب عِلم که اینجاست
لوحی سیه وُ چند بَد آموز وُ دگر هیچ

خواهد بَدَلِ عمر، بهار از همه گیتی
دیدارِ رُخِ یارِ دِل‌ افروز وُ دگر هیچ
🕯


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه چهارم مهر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

ای دِل بِه صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد

فرهاد گو بِه تلخیِ غَم صبر کن که زود
شیرینیِ تعیُّشِ پرویز بگذرد

دورانِ رادمردی وُ آزادگی گذشت
وین دورهٔ سیاه بلاخیز بگذرد

مردانه پای دار بر اَحداثِ روزگار
کاین روزگارِ زن‌ صفتِ حیز بگذرد

ما وُ تو نیستیم وُ بِه خاکِ مزارِ ما
بسیار این نسیمِ فرح‌ بیز بگذرد

این است پندِ من که زِ خوب وُ بدِ جهان
نه غرّه شو، نه رنجه، که هر چیز بگذرد

صبحِ نشاط خندد وُ آید ‌بهاِر عیش
وین شامِ شوم وُ عصرِ غم‌ انگیز بگذرد
🌷

پ.ن:

۱. غزل در مرداد ۱۳۰۸ خورشیدی در زندان نظمیه گفته شده است.


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🖤•این عِشق قبل از مُردنِ من پایان نمی‌ یابد آپامه•🖤

از داغِ غَمت جانا! می‌ سوزم وُ می‌ سازم*
چون شمع زِ سَر تا پا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم‌

از زشتیِ بدخویان، وز جورِ نکورویان
گه زشت وُ گهی زیبا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

درویش زِ درویشی، شاه از طمعِ بیشی
لیکن من از استغنا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

سُرخ از تَفِ عِشقم دِل‌، زرد از غمِ یارم رُخ
دایم چو گُلِ رعنا، می سوزم وُ می‌ سازم

چون هیزمِ نغزم من، یاران همه تَر دامن
در مجمر از آن تنها، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

حاسد زِ حسد سوزد، بدخواه زِ بدخواهی
من زِ ابلهیِ آنها، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

نوریست مرا در دِل‌، ناریست مرا در سَر
زین هر دو چراغ‌آسا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

با اشکِ روان چون شمع، بربسته لب از شِکوه
مردانه وُ پابرجا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

دِل کارگهی پُر جوش، دو رشتهٔ لب خاموش
پوشیده وُ ناپیدا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

بستم زِ شکایت لب، وز تن نگشود این تب
چِه خامش وُ چِه گویا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

داغی که نهان دارم، ارث از پدران دارم
من ای پسر! از آبا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

از آدم وُ حوا زاد، این شعلهٔ بی‌فریاد
من زِ آدم وُ از حوا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

از خلد بِه راه آورد، انبازِ مَنست این درد
تا پا نکشم زِ اینجا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

مرغیست روانِ من‌، افتاده بِه دامِ تن
در دامگه اعضا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

یا رب بپذیر از من، وین درد مگیر از من
پیوسته رها کن تا می‌ سوزم وُ می‌ سازم

زان کآفتِ بی‌ دردی، از کور دِلی خیزد
با چشم وُ دلِ بینا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

دیریست که بیمارم، بس مشغله‌ ها دارم
وز حسرتِ اِستشفا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم

شد جسمِ بهار از تب، کانونِ بلا، یارب!
سختست غَمم امّا، می‌ سوزم وُ می‌ سازم 🌷

پ.ن:

از داغِ غَمت هر که دِلش سوختنی نیست
از شمعِ رُخت محفلش افروختنی نیست

یِک دانهٔ اشک است روان بر رُخ زرّین
سیم وُ زرِ ما شکر که اندوختنی نیست
(میرزا حبیب خراسانی)
🖤


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🖤•دوستت دارم من، منو به آغوشِ قلبت ببر آپامه•🖤

یا که بِه راه آرم این، صیدِ دِل رمیده را*
یا بِه رَهَت سپارم این، جانِ بِه لب رسیده را

یا زِ لبت کنم طلب، قیمتِ خونِ خویشتن*
یا بِه تو واگذارم این، جسمِ بِه خون طپیده را

یا که غبارِ پات را، نورِ دو دیده می‌ کنم
یا بِه دو دیده می‌ نهم، پایِ تو نورِ دیده را

یا بِه مکیدنِ لبی، جان بِه بها طلب مکن
یا بستان وُ بازده، لعلِ لبِ مکیده را

کودکِ اشکِ من شود خاک‌ نشین زِ نازِ تو
خاک‌ نشین چرا کنی کودکِ ناز دیده را

چهره بِه زر کشیده‌ ام، بهرِ تو زر خریده‌ ام
خواجه بِه هیچ کس مَده، بندۀ زر خریده را

گر زِ نظر نهان شوم، چون تو بِه ره گذر کنی
کی زِ نظر نهان کنم، اشکِ بِه ره چکیده را

بانویِ مصر اگر کند صورتِ عِشق را نهان
یوسفِ خسته چون کند، پیرهنِ دریده را

گر دو جهان هوس بُوَد، بی‌ تو چِه دسترس بود
باغ اِرَم قفس بُوَد، طایرِ پَر بُریده را

جُز دِل وُ جان چِه آورم، بر سرِ ره؟ چو بنگرم
تُرکِ کمین گشاده وُ شوخِ کمان کشیده را

بلعجبی شنیده‌ ام‌، چیزِ ندیده دیده‌ ام
اینکه فروغِ دیده‌ ام، دیده کند ندیده را

خیز، بهار خون‌ جگر، جانبِ بوستان گذر
تا زِ هَزار بشنوی، قصۀ ناشنیده را
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار )  🌙 شَهْرُ رَمَضَانَ 🌙

آمد رمضان وُ خلق رفتند زِ هوش
شد میکده‌ ها قفل وُ زبان‌ ها خاموش

تا نَشنَود الغیاثِ مِی‌ خواران را
مینایِ عرق پنبه نهادست بِه گوش
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

سخن چو گویی، سنجیده گوی در مجلس
که از کلامِ نسنجیده خوار گردد مرد

درست گوی وُ ادب ورز وُ بر گزافه مرو
صریح باش وُ بِه‌ جد کوش و گردِ هزل مگرد

بسا سخن که ازو خاست بحث وُ جنگ وُ قتال
بسا عمل که ازو زاد رشک وُ کین وُ نبرد

گر آنچه گویی دانی‌، بری فراوان سود
ور آنچه دانی گویی‌، کشی فراوان درد

نه هر که هر چِه توانست گفت‌، باید گفت‌
نه هر که هر چِه توانست کرد، باید کرد 🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 💙•خدا و عشق و عفافند رهبرِ زنِ خوب•💙

شَب است وُ آنچه دِلم کرده آرزو اینجاست
زِ عمر نشمرم آن ساعتی که او اینجاست

زِ چشم‌ِ شوخِ رقیب ای صنم چِه پوشی روی‌؟
بپوش قلبِ خود از وی که آبرو اینجاست

حذر چِه می‌ کنی از چشمِ غیر وُ صحبتِ خلق
زِ قلبِ خویش حذر کن که گفت‌ و گو اینجاست

نگاهدار دِل از آرزویِ نامحرم*
که فر وُ جاه وُ جمالِ زنِ نکو اینجاست

خیالِ غیر مکن هیچ‌، کان حجابِ لطیف*
که چون دَرَد، نبود قابلِ رفو، اینجاست

شنیده‌ ام بِه زنی گفت مردِ بد عملی
که نیست شوهر وُ مطلوبِ کامجو اینجاست

قدم گذار بِه مشگویِ من، که خواهد گفت
بِه شوهرِ تو که آن سروِ مشکمو اینجاست‌؟‌!

چو این کلام‌، زن از مردِ نابکار شنید
بِه قلبِ خویش بزد دست وُ گفت‌: او اینجاست

خدا وُ عِشق وُ عفافند رهبرِ زنِ خوب*
بهشتِ شادی وُ فردوسِ آرزو اینجاست

بهار پردهٔ مویین حجابِ عفت نیست
هزار نکتهٔ باریکتر زِ مو اینجاست‌ 🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷
برچسب‌ها: برای خواهرم , حجاب

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🖤•با من چه کردی آپامه که در غمِ عشقِ تو آتش‌ گرفته استخوانم•🖤

آخر از جورِ تو عالم را خبر خواهیم کرد
خلق را از طرّه‌ ات آشفته‌ تر خواهیم کرد

اوّل از عشقِ جهانسوزت مدد خواهیم خواست
پس جهانی را زِ شوقت پُر شرر خواهیم کرد

جان اگر باید بِه کویت نقدِ جان خواهیم داد
سَر اگر باید بِه راهت ترکِ سَر خواهیم کرد

در غمِ عشقِ تو با این ناله‌ هایِ دردناک
اخترِ بیدادگر را دادگر خواهیم کرد

هر کسی کامِ دِلی آورده در کویت بِه‌ دست
ما هم آخر در غَمت خاکی بِه سَر خواهیم کرد

تا جهانی در خورِ شرحِ غَمت پیدا کنیم
خویش را زین عالمِ فانی ‌بدر خواهیم کرد

تا که ننشیند بِه دامانت غبار از خاکِ ما
رویِ گیتی را زِ آبِ دیده تر خواهیم کرد

یا زِ آه نیم شَب‌، یا از دعا، یا از نگاه
هر چِه باشد در دلِ سختت اثر خواهیم کرد

لابه‌ ها خواهیم کردن تا بِه ما رحم آوری
ور بِه‌ بی‌ رحمی زدی فکرِ دگر خواهیم کرد

چون‌ بهار از جان‌ِ شیرین‌ دست‌ بَر خواهیم‌ داشت
پس سر کویِ تو را پُر شور وُ شر خواهیم کرد
🌷

پ.ن:

بِه امّیدی که آید یار، هر دم رهگذارش را

زنم از دیده آب وُ روبم از مژگان غبارش را (مجمر اصفهانی) 🖤


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

نصیحتی‌ ست اگر بشنوی، زیان نکنی
که اعتماد بر اوضاعِ این جهان نکنی

از این وُ آن نکشی هیچ در جهان آزار
اگر تو نیّتِ آزارِ این وُ آن نکنی

زِ صد رفیق یِکی مهربان فِتَد، هشدار!*
که ترکِ صحبتِ یارانِ مهربان نکنی

بُود رفیق کهن چون مِی کهن، زنهار!
که از رفیق وُ مِی تازه سَر گران نکنی

زِ دیگران چِه توقع بود نهفتنِ راز
ترا که رازِ خود از دیگران نهان نکنی

میانِ خلقِ جهان گُم کنی علامت خویش
اگر بِه خُلقِ نکو خویش را نشان نکنی

غمِ زمانه نگردد بِه گردِ خاطرِ تو
گر التفات بِه نیک وُ بدِ زمان نکنی

گر ازدیادِ محبّانت آرزوست، بکوش
که امتحان‌ شده را دیگر امتحان نکنی

بِه دوستانِ فراوان کجا رسی که تو باز
ادایِ حقّ یکی را بِه سالیان نکنی

اگر بِه دستِ تو دشمن زِ پا فِتاد ای دوست
مباش غرّه که خود عمرِ جاودان نکنی

بِه جُز متاعِ محبّت که گر تمامتِ عمر*
بدین متاع تجارت کنی، زیان نکنی

اگر نهی سرِ رغبت بر آستانهٔ کار
کفِ نیاز دگر سویِ آسمان نکنی

بهار اگر دلت‌ از غَم‌ بِرِشته‌ است‌،‌ خموش*
که همچو شمع سَر اندر سرِ زبان نکنی
🕯


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریایِ عقل*
شاعر آن افسونگری کاین طُرفه‌ مروارید سُفت

صنعت‌ وُ سَجع‌ وُ قَوافی هست نظم وُ نیست شعر
ای بسا ناظم که حرفش نیست الّا حرفِ مفت!

شعر آن باشد که خیزد از دِل وُ جوشد زِ لب*
باز در دِل‌ ها نشیند هر کجا گوشی شنُفت

ای بسا شاعر که او در عمرِ خود نظمی نساخت
ای بسا ناظم که او در عمرِ خود شعری نگفت
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار )  🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

میان ابرو وُ چشمِ تو گیر وُ داری بود
من این میانه شدم کشته، این چِه کاری بود!

تو بی‌ وفا وُ اجل در قفا وُ من بیمار*
بمُردم از غَم وُ جز این چِه انتظاری بود؟

مرا زِ حلقۀ عشّاقِ خود نمی‌ راندی*
اگر بِه نزدِ توام قدر و اعتباری بود

در آفتابِ جمالِ تو زُلفِ شبگردت
دِلم ربود وُ عجب دزدِ آشکاری بود!

بِه هر کجا که ببستیم، باختیم زِ جهل
قمارِ جهل نمودیم وُ خوش قماری بود

تمدن آتشی افروخت در جهان که بسوخت
زِ عهدِ مهر وُ وفا هر چِه یادگاری بود

بنایِ این مَدَنیّت بهِ باد می‌ دادم
اگر بِه دستِ من از چرخ اختیاری بود

مِی‌ ای خوریم بِه باغی نهان زِ چشمِ رقیب*
اگر تو بودی وُ من بودم وُ بهاری بود
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🖤•به تو ایمان دارم، چنان که انسان با اصل و نسب به وطن•🖤

هر کرا مهرِ وطن در دِل نباشد کافر است
معنی حب‌ الوطن‌، فرمودهٔ پیغمبر است

مُردن اندر شیرمردی بهتر از ننگِ فرار
کآدمی را عاقبت سیلِ فنا در معبر است

گر بباید مرد باری خیز وُ در میدان بمیر
مرگ در میدان بِه از مرگی که اندر بستر است

قتلگاه خویش را با دیدهٔ خواری مبین
زان که ‌آنجا قصرِ حورالعین وُ حوضِ کوثر است

مقتدر شو تا زِ صاحب‌ قدرتان ایمن شوی
شیرِ آفریقا هماوردِ پلنگِ بَربَر است

مُردن از هر چیز در عالم بتر باشد ولی*
بندهٔ بیگانگان بودن زِ مُردن بدتر است

فقر در آزادگی بِه از غنا در بندگی
گاوِ فربه بی گمان صیدِ پلنگِ لاغر است

از خدا غافل مشو یِک ‌لحظه در هر کارکرد*
چون تو باشی با خدا هر جا خدایت یاور است

تکیه گاهی نغزتر از علم وُ استغنا مجوی
هرکه دارد علم وُ استغنا شه بی‌ افسر است

از طمع پرهیز کن زیرا که چون قلابِ دار
هر چِه ‌سعی ‌افزون‌ نمایی ‌عقده‌ اش‌ محکم‌ تر است

نیست‌ از رشک‌ وُ حسد سوزنده‌ تر چیزی از آنک
خفته‌ خوش‌ محسود وُ حاسد در میانِ ‌آذر است

مغز را روشن کن از دانش که آرامِ دِلست
جسم را نیرو ده از ورزش که حمالِ سر است

راست باش وُ پاک با هم‌ میهنان از مرد وُ زن*
کان ‌یکت همچون برادر وین یکت چون خواهر است

اندر استغنا بپوشان گوهرِ نفسِ عزیز
کز نظر پنهان کند آن را که گنجِ گوهر است

در ره کسبِ شرف باید گذشت از مال وُ جان
تا نپنداری که دنیا خود همین خواب وُ خور است

خلق وُ خویی در جهان بهتر ندیدم از گذشت
کز پسِ هر انتقامی انتقامی دیگر است

دستگیری کن اگر دیدی عزیزی خاکسار
زان که گوهر گرچِه زیرِ خاک باشد گوهر است

چون شدی مهتر بِه پاسِ کهتران بیدار باش
مه که بیدار است شَب‌ ها بر کواکب مهتر است

دوستارِ خلق شو تا مردمت گیرند دوست
هر که راه مهر پیماید خدایش راهبر است

دِل زِ خشم وُ آز خالی کن که فرّ ایزدی
ره نیابد اندر آن دِل کاین دو دیوش همبر است

سعی فرما تا بِه قانون افکنی بنیانِ کار
هر که از قانون بِه پیچد سر سزایِ کیفر است

فتنهٔ صورت مشو زیرا که بهرِ کارِ ملک
زشتِ دانا بهتر از نادانِ زیبا منظر است

جهد فرما تا نشینی در دلِ فرمانبران
بهترین مامور فرمانده دلِ فرمانبر است

در ره فرهنگ وُ آئینِ وطن غفلت مورز*
ملکِ بی‌ فرهنگ وُ بی آ‌ئین درختی بی‌ بَر است

رونقِ فرهنگِ دیرین رهنمایِ هر دِلست*
اعتبارِ دین وُ آیین پاسبانِ هر در است

در ره تقوی وُ دانش رو که بهرِ کارِ ملک*
پیرِ دانشور بِه از برنایِ نادانشور است

با کتاب وُ اوستاد این قوم را پاینده ساز
چون زید قومی که او را نی ادب نی مشعر است

خاطرِ پاکت مبادا خالی از نورِ امید
زانکه ما را گر امیدی مانده باشد زین در است
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : شنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( علی اکبر شیدا + محمّد تقی بهار ) 🖤•بی تو هر شَب همدمِ ناله و همخوابۀ آهم، آپامه•🖤

عشقِ تو آتش جانا، زد بر دلِ من
بر باد غَم داد آخر، آب وُ گِل من

رویِ تو چون دیده دِل، بهتر زِ لیلی
شد بندِ زنجیرِ دام، مجنون دلِ من

وصلِ تو مشکل مشکل، جان دادن آسان
یا رب کن آسان آسان، این مشکلِ من (علی اکبر شیدا)
🪔

💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

زِ من نگارم، حبیبم خبر ندارد
بِه حالِ زارم، طبیبم نظر ندارد

خبر ندارم من، از دلِ خود
دلِ من از من حبیبم، خبر ندارد

کجا رود دِل، که دِلبرش نیست
کجا پَرد مرغ حبیبم، که پَر ندارد

امان از این عِشق حبیبِ من، آی فغان از این عِشق
که غیرِ خونِ جگر ندارد

همه سیاهی حبیبم، همه تباهی
مگر شبِ من حبیبم، سحر ندارد (محمّد تقی بهار)
🪔

🎵
آهنگساز: درویش خان؛ تنظیم: سهیل ایوانی
سه تار: جلال ذوالفنون؛ به اهتمام: فریدون شهبازیان
با صدای: علیرضا افتخاری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۳
🎼 دانلود تصنیف شیدا با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد جلال ذوالفنون (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد علیرضا افتخاری (خواننده) 🇮🇷 ، علی اکبر شیدای اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

هرکه را عِشق نباشد، نتوان زنده شمرد؛ وآنکه جانش، زِ محبّت اثری یافت نَمُرد. 🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

منم که خط ِغلامی دهم بِه نیم ‌سلام
دلِ من است که قانع شود بِه یِک پیغام

کنون که گردشِ ایّام را ثباتی نیست*
همان‌ خوش است که در عِشق بگذرد ایّام

من آن مقامِ بلند از کجا بِه دست آرم
که عاشِقانه بیایم در آن بلند مقام

من آن نی‌ ام که هلال از تمام نشناسم
مه‌ دو هفته هلال‌ است وُ عارضِ تو تمام

چراغِ وصل بیفروز وُ حجره روشن کُن
که آفتابِ جدایی رسیده بر لبِ بام

غَمم بکُشت که خوبان چِرا ندانستند
که خدعه‌ باز کدامست وُ عِشق‌ باز کدام

بِه نامِ عِشق که از عِشق رُخ نخواهم تافت
اگر دچارِ ملامت شوم وُ گر بدنام
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم بُرده بِه باغی وُ دِلم شاد کنید

فصلِ گُل می‌گذرد ، هم‌ نفسان بهرِ خدا
بنشینید بِه باغی وُ مرا یاد کنید

عندلیبان‌! گُلِ سوری بِه چمن کرد ورود
بهرِ شاباشِ قدومش همه فریاد کنید

یاد از این مرغِ گرفتار کنید ای مرغان
چون تماشایِ گُل وُ لاله وُ شمشاد کنید

هرکه دارد زِ شما مرغِ اسیری بِه قفس
بُرده در باغ وُ بِه یادِ مَنَش آزاد کنید

آشیانِ منِ بیچاره اگر سوخت چِه باک
فکرِ ویران شدنِ خانهٔ صیّاد کنید

شمع اگر کُشته شد از باد مدارید عجب
یادِ پروانهٔ هستی‌ شده بر باد کنید

بیستون بر سرِ راه است مباد از شیرین
خبری گفته وُ غمگین دلِ فرهاد کنید

جور وُ بیداد کند عمرِ جوانان کوتاه
ای بزرگانِ وطن بهرِ خدا داد کنید

گر شد از جورِ شما خانهٔ موری ویران
خانهٔ خویش محالست که آباد کنید

کُنجِ ویرانهٔ زندان شد اگر سهمِ بهار
شکرِ آزادی وُ آن گنجِ خداداد کنید
🌷

پ.ن:

۱. در بهار ۱۳۱۲ خورشیدی در زندان شهربانی گفته شده است.


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دوازدهم شهریور ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

نامهٔ ملک الشعرا بهار به همسرش سودابه صفدری 💌

دوستِ ابدیِ من؛ قربانت شوم؛ عزیزم بِه قدری میل دارم تو را ملاقات کُنم که حدی ندارد؛ من رب النوع عِشق و دوستی و صمیمت و وفاداریم؛ آیا تو هم با من در این عقیده هم‌ راه و هم‌ آواز خواهی بود؟ آخ چِه خوب بود که ما زودتر هم را می‌ دیدیم؛ و قبل از موقعی که تکمیلِ تدارکات بِه ما اجازهٔ ملاقات بِدهد، یکدیگر را ملاقات می‌ نمودیم؛ دیگر اینطور بِشود یا نشود نمی‌ دانم؛ من حالا جُز خیالِ تو و فکرِ تو مشغولیتِ دیگری ندارم. 🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۹ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( ملک‌ الشعرای بهار ) 💎

تا توانی دفعِ غَم از خاطرِ غَمناک کن
در جهان گریاندن آسانست اشکی پاک کن

گر نسیمِ فیض خواهی از گلستانِ وجود*
یِک‌ سحر چون گُل بِه عشقِ او گریبان چاک کن

هرکه بارِ او سبک تر راه او نزدیک تر
بارِ تن بُگذار وُ سیرِ انجم وُ افلاک کن

تا زِ باغِ خاطرت گُل‌ هایِ شادی بِشکُفد
هرچِه در دِل تخمِ کین داری بِه زیرِ خاک کن
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک‌ الشعرای بهار ) 🕯 ♡آه از فراقِ تو آپامه♡ 🕯

شبِ فراقِ تو گویی شبانِ پیوسته است*
که زُلفِ هر شَبی اندر شبِ دگر بسته است

دِل از تمامِ علایق گسسته‌ ام، که مرا*
خیالِ ابرویِ او پیشِ چَشم‌، پیوسته است

نه خنجر وُ نه کمانست ابروانِ کجش
که در فضیلتِ رویش دو خطِ برجسته است

زِ دولت سرِ عشقِ تو زنده‌ ام‌، ورنه
هزار بار فزون مرگم از کمین جسته است

مباش تند وُ مغاضب که نعمتِ دو جهان
نتیجهٔ رُخِ خندان وُ طبعِ آهسته است

زِ رویِ درد نگه کن بِه شعرِ من‌، کاین شعر
تراوشِ دلِ خونین وُ خاطرِ خسته است

بهار گویِ سعادت کسی ربوده بِه دهر
که‌ خواسته‌ است‌ وُ توانسته‌ است‌ وُ دانسته‌ است
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( ملک الشعرای بهار ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤

در غَمش هر شَب بِه گردون پیکِ آهم می‌ رسد*
صبر کن ای دِل شَبی آخِر بِه ما هم می‌ رسد

شامِ تاریکِ غَمش را گر سحر کردم چِه سود*
کز پسِ آن نوبتِ روزِ سیاهم می‌ رسد

صبر کن گر سوختی ای دِل زِ آزارِ رقیب
کاین حدیثِ جانگداز آخر بِه شاهم می‌ رسد

گر گنه کردم عطا از شاه خوبان دور نیست
روزی آخر مژدهٔ عفوِ گناهم می‌ رسد
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد تقی بهار (شاعر، نویسنده معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۹ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه‌ دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت می‌رسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی‌ قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی‌ ام سنگین‌ تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه‌ ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده‌ های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دل‌هایِ خسته را اِحیا می‌کنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی )‏ 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️

تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.