🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( فخرالدین عراقی ) 🕯 ♡آه چه‌ قدر دوستت دارم آپامه♡ 🕯

از غمِ دلدار، زارم، مرگ بِه زین زندگی
وز فراقش، دِل فگارم، مرگ بِه زین زندگی

عیش بر من ناخوش است وُ زندگانی نیک تلخ
بی لبِ شیرینِ یارم، مرگ بِه زین زندگی

زندگی بی‌ رویِ خوبش بدتر است از مُردگی
مرگ کو تا جان سپارم؟ مرگ بِه زین زندگی

هر کسی دارد زِ خود آسایشی، دردا! که من
راحتی از خود ندارم، مرگ بِه زین زندگی

کاشکی دیدی منِ مسکین چگونه در غمش
عمر ناخوش می‌ گذارم، مرگ بِه زین زندگی

هر دمی صد بار از تن می برآید جانِ من
وز غمِ دِل بی‌ قرارم، مرگ بِه زین زندگی

کارِ من جان کندن است وُ ناله وُ زاری وُ درد
بنگرید آخِر به کارم، مرگ بِه زین زندگی

در چنین جان کندنی کافتاده‌ ام، شاید که من
نعره‌ ها از جان برآرم، مرگ بِه زین زندگی

هیچ کس دیدی که خواهد در دمی صد بار مرگ؟*
مرگ را من خواستارم، مرگ بِه زین زندگی

از پی آن کز عراقی مرگ بستاند مرا
مرگ را من دوستدارم، مرگ بِه زین زندگی
🌷

پ.ن:

زِ فُرقتِ تو زِ دِل امشَب اضطراب نرفت
ستاره محو شد وُ چشمِ من به خواب نرفت

چگونه بی لبِ او عیشِ من شود شیرین؟
که از جُداییِ گُل، تلخی از گلاب نرفت | صائب تبریزی |
🖤


جهان را بر من تنگ نکن با دوست نداشتنم... | محمّد صالح علاء | 🖤


و دیوانه وار، چقدر دیوانه وار دوستت دارم آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•ما عاشقِ كسى میشويم، که نبودنش زندگی را دردناک میکند!•🖤

هیهات! کزین دیار رفتم
ناکرده وداعِ یار رفتم

چه سود قرارِ وصلِ جانان؟
اکنون که من از قرار رفتم

چون خاکِ درِ تو بوسه دادم
با دیدهٔ اشکبار رفتم

بگذاشتم، ای عزیزِ چون جان
دِل نزدِ تو، یادگار، رفتم

زنهار! دلِ مرا نگه‌ دار
چون من زِ میانِ کار رفتم

بردند به اضطرارم، ای دوست
زین جا نه به اختیار رفتم

غم خواره وُ مونسم تو بودی
بی‌ مونس وُ غمگسار رفتم

از خُلقِ کریمِ تو ندیدم
یک عهد چو استوار، رفتم

چون از لبِ تو نیافتم کام
ناکام به هر دیار رفتم

نایافته مرهمی زِ لطفت
دل خسته وُ جان فگار رفتم

شکرانه بده، که از درِ تو
چون محنتِ روزگار رفتم

تو خرم وُ شاد وُ کامران باش
کز شهرِ تو سوگوار رفتم

در قصهٔ دردِ من نگه کن
بنگر که چگونه زار رفتم
🕯

پ.ن:

می تونی کسی رو تا همیشه دوست داشته باشی...،

در حالی که او قلبت را شکسته و هیچ وقت به تو فکر نکند؟! 🖤


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤

صبا وقتِ سحر، گویی، زِ کویِ یار می‌ آید
که بویِ او، شفایِ جانِ هر بیمار می‌ آید

نسیمِ او مگر در باغ جلوه می‌ دهد گُل را
که آوازِ خوشِ بلبل زِ هر سو زار می‌ آید

مگر از زُلفِ دلدارم، صبا بویی به باغ آورد
که از باغ وُ گل وُ گلزار، بویِ یار می‌ آید

از آن چون بلبلِ بیدل زِ رنگ وُ بویِ گُل شادم
که از گلزار در چشمم رُخِ دلدار می‌ آید

گر آید در نظر کس را به جُز رُخسارِ او رویی
مرا باری نظر دائم بر آن رُخسار می‌ آید

مرا از هرچه در عالم به چَشم اندر نیامد هیچ
مگر آبی که در چَشمم دمی صد بار می‌ آید

چو اندر آب عکسِ یار خوشتر می‌ شود پیدا
از آنروز آب در چَشمم مگر بسیار می‌ آید

جهان آب است وُ من در وی جمالِ یار می‌ بینم
ازینجا خواب در چَشمم مگر بسیار می‌ آید

عراقی در چنین خوابی همی بیند چنان رویی
از آن در خاطرش هر دم هزاران کار می‌ آید
🌷

پ.ن:

امّا حداقل از یک چیز مطمئنم و آن ارزشِ تو در نزدِ من است... من هنوز هم در موردِ تو اشتباه نمی کنم، لذا این منم که می دانم چقدر با ذکاوت و نجیب و زیبا هستی. تمامیِ لحظه ها در تن، و لبان، و چشمان و سرم بودی.

عذاب و اشتیاقِ من بودی و چیزی دلنشین که آدم آن را به یاد می آورد تا زندگی کند و برگردد. توانی در تصوّر و دیدنت دارم که شبیه آن را در تمامِ عمر نداشته ام. وقتی منظره ای ببینم یا کلمه ای بشنوم و درباره اش با خودم نظر بدهم، جوابِ تو در گوشم طنین انداز می شود، انگار کنارم ایستاده ای و دستت در دستِ من است.

گاهی می شنوم که می خندی و گاهی می شنوم نظرم را رد می کنی و گاهی هم در بیانِ نظر از من سبقت می گیری. بعد جست و جوگرانه به چشمانِ آنانی که رو به رویم ایستاده اند می نگرم که آیا تو را با من دیده اند.

با تو برای رویارویی با تمامِ اشیا همنوا می شوم و دشنۀ بُرندۀ صدق و راستی را بر گردنشان می نهم. من دوستت دارم، ای بی وفایِ من. آنسان که در زندگی ام با عِشق روبه رو نشده ام. (از نامه‌ های غسان کنفانی) ❤️

🎵
آهنگساز: علی رئیس فرشید
با صدای: حسن همایونفال؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۲
🎼 دانلود آهنگ زیبای شفای جان با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، غَسّان کَنَفاني (نویسندۀ فلسطینی) 🇵🇸 ، استاد حسن همایونفال (خواننده) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•زیبایی دو بخشه، تو و چشمانت آپامه•🖤

بیا، که بی‌ رُخ زیبات دِل به جان آمد
بیا، که بی‌ تو همه سودِ من زیان آمد

بیا، که بهرِ تو جان از جهان کرانه گرفت
بیا، که بی‌ تو دلم جمله در میان آمد

بیا، که خانهٔ دِل گرچه تنگ وُ تاریک است
دمی برای دلِ ما، درون توان آمد

بیا، که غیرِ تو در چشمِ من نیامد هیچ
جُز آبِ دیده که بر چشمِ من روان آمد

نگر هر آنچه که بر هیچکس نیامده بود
برین شکسته دلم از غمِ تو آن آمد

دلِ شکسته‌ ام آن لحظه دِل زِ جان برداشت
که رسمِ جور وُ جفایِ تو در جهان آمد

زِ جورِ یار چه نالم؟ که طالعِ دلِ من
چنان که بختِ عراقی است همچنان آمد 🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•چه کرده‌ ام که مرا مبتلایِ غَم کردی؟•🖤

مشو، مشو، زِ منِ خسته‌ دِل جُدا ای دوست
مکن، مکن، به کفِ اندُهم رها ای دوست

بِرس، که بی‌ تو مرا جان به لب رسید، بِرس
بیا که بر تو فشانم روان، بیا ای دوست

بیا، که بی‌ تو مرا برگِ زندگانی نیست*
بیا، که بی‌ تو ندارم سرِ بقا ای دوست

اگر کسی به جهان در، کسی دگر دارد
منِ غریب ندارم مگر تو را ای دوست

چه کرده‌ ام که مرا مبتلایِ غَم کردی؟*
چه اوفتاد که گشتی زِ من جُدا ای دوست؟

کدام دشمنِ بدگو میانِ ما افتاد؟
که اوفتاد جُدایی میانِ ما ای دوست

بگفت دشمنِ بدگو زِ دوستان مَگسل
برغمِ دشمن، شاد از دَرَم درآ ای دوست

از آن نفس که جُدا گشتی از منِ بی دِل*
فتاده‌ ام به کفِ محنت وُ بلا ای دوست

زِ دار ضربِ توام سکّه بر وجود زده
مرا بر آتشِ محنت میازما ای دوست

چو از زیانِ مَنَت هیچگونه سودی نیست
مخواه بیش زیانِ منِ گدا ای دوست

زِ لطف گِردِ دل بی‌ غَمان بسی گشتی
دمی به گِردِ دلِ پُر غَمان برآ ای دوست

زِ شادیِ همه عالم شدست بیگانه*
دِلم که با غمِ تو گشت آشنا ای دوست

زِ رویِ لطف وُ کَرَم شاد کن به رویِ خودم
که کرد بارِ غمت پشتِ من دوتا ای دوست

زِ همرهیِ عراقی زِ راه واماندم
زِ لطف بر درِ خویشم رهی نما ای دوست 🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه ششم بهمن ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•غربت یعنی هم صحبتیِ آنی را که دوستش داری از دست بدهی•🖤

تا کی از ما یارِ ما پنهان بوَد؟
چشمِ ما تا کی چنین گریان بوَد؟

تا کی از وصلش نصیبِ بختِ ما
محنت وُ دردِ دِل وُ هجران بوَد؟

این چنین کز یار دور افتاده‌ ام
گر بگرید دیده، جای آن بوَد

چون دلِ ما خون شد از هجرانِ او
چشمِ ما شاید که خون افشان بوَد

از فراقش دِل زِ جان آمد به جان
خود گرانیِ یار مرگِ جان بوَد

بر امّیدی زنده‌ ام، ورنه که را
طاقتِ آن هجرِ بی‌ پایان بوَد؟

پیچ بر پیچ است بی او کارِ او
کارِ ما تا کی چنین پیچان بوَد؟

محنت آبادِ دلِ پُر دردِ ما
تا کی از هجرانِ او ویران بوَد؟

دردِ ما را نیست درمان در جهان
دردِ ما را رویِ او درمان بوَد

چون دلِ ما از سرِ جان برنخاست
لاجرم پیوسته سرگردان بوَد

چون عراقی هر که دور از یار ماند
چشمِ او گریان، دلش بریان بوَد
🌷

🌸 خورشید غروب می‌ کند و چشمانِ شما می‌ درخشد 🌸


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه دهم آذر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

(  فخرالدین عراقی  )  🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌

زِ اشتیاقِ تو جانم بِه لب رسید، کجایی؟
چِه باشد ار رُخِ خوبت بدین شکسته نمایی؟

نگفتیم که: بیایم، چو جانِ تو بِه لب آید؟
زِ هجر جانِ من اینک بِه لب رسید کجایی؟

منم کنون وُ یکی جان، بیا که بر تو فشانم
جُدا مشو زِ من این دَم، که نیست وقتِ جُدایی

گذشت عمر وُ ندیدم جمالِ رویِ تو روزی
مرا چِه‌ ای؟ وُ ندانم که با کسِ دگر آیی؟

کجا نشانِ تو جویم؟ که در جهانت نیابم
چگونه رویِ تو بینم؟ که در زمانه نپایی

چِه خوش بود که زمانی نظر کنی بِه دلِ من؟
دِلم زِ غَم برهانی، مرا زِ غَم برهایی

مرا زِ لطفِ خود، ای دوست، ناامید مگردان
کامیدوار بِه کویِ تو آمدم بِه گدایی

فتاده‌ ام چو عراقی، همیشه بر درِ وصلت
بوَد که این درِ بسته بِه لطفِ خود بگشایی؟
🌷

🌸 نقاشی « امیر » تقدیم به رزمندگان حزب الله لبنان اثر حسن روح الامین 🌸


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، استاد حسن روح الامين (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه یکم آبان ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•برای شکستگی هایم جُز تو مرهم نمی بینم•🖤

دِل در گره زُلفِ تو بستیم دگربار
وز هر دو جهان، مهر گسستیم دگربار

جامِ دو جهان پُر زِ مِیِ عشقِ تو دیدیم
خوردیم مِی وُ جام شکستیم دگربار

شاید که دگر نعرۀ مستانه برآریم
کز جامِ مِیِ عشقِ تو مستیم دگربار

المنّةُ لِلَّه که پس از محنتِ بسیار
با تو نفسی خوش بِنِشستیم دگربار

چون طرۀ تو شیفتۀ رویِ تو گشتیم
هیهات! که خورشید پرستیم دگربار

ما ترکِ مُرادِ دلِ خودکام گرفتیم
تا هر چِه کند دوست خوش اَستیم دگربار

با عشقِ تو ما راهِ خرابات گرفتیم
از صومعه وُ زُهد بِرَستیم دگربار

در بندگیِ زُلفِ چلیپات بماندیم
زنّار هم از زُلفِ تو بستیم دگربار

تا رازِ دلِ ما نکند فاش عراقی
اینک دهن از گفت ببستیم دگربار
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه چهارم مهر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•اکنون دیگر تمام شعر ها، ترانه‌ ها، غم‌ ها به تو منتهی می‌شوند•🖤

چِه بد کردم؟ چِه شد؟ از من چِه دیدی؟*
که ناگه دامن از من درکشیدی

چِه اُفتادت که از من برشکستی؟
چِرا یکبارگی از من رمیدی؟

بِه هر تَر دامنی رُخ می‌ نمایی
چِرا از دیدهٔ من ناپدیدی؟

تو را گفتم که: مشنو گفتِ بد گوی
علی‌ رغمِ منِ مسکین شنیدی

مرا گفتی: رسم روزیت فریاد
عفا الله نیک فریادم رسیدی!

دمی از پرده بیرون آی، باری
که کلی پردهٔ صبرم دریدی

هم از لطفِ تو بگشاید مرا کار
که جمله بستگی‌ ها را کلیدی

نخستم برگزیدی از دو عالم
چو طفلی در برم می‌ پروریدی

لبِ خود بر لبِ من می‌ نهادی
حیاتِ تازه در من می‌ دمیدی

خوشا آن دم که با من شاد وُ خرّم
میانِ انجمن خوش می‌ چمیدی

زِ بیمِ دشمنان با من نهانی
لبِ زیرین بِه دندان می‌ گزیدی

چو عنقا، تا بِه چنگ آری مرا باز
ورایِ هر دو عالم می‌ پریدی

مرا چون صیدِ خود کردی، بِه آخِر
شدی با آشیان وُ آرمیدی

تو با من آن زمان پیوستی، ای جان
که بر قدم لباسِ خود بریدی

از آن دم باز گشتی عاشقِ من
که در من رویِ خوبِ خود بدیدی

من ار چِه از تو می‌ آیم پدیدار
تو نیز اندر جهان از من پدیدی

مرادِ تو منم، آری، ولیکن
چو وابینی تو خود خود را مریدی

گزیدی هر کسی را بهرِ کاری
عراقی را برایِ خود گزیدی
🌷

آهنگساز: فرهاد فخرالدینی
با صدای: علیرضا قربانی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۹
🎼 دانلود تصنیف زیبای ارکستر با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، استاد فرهاد فخرالدینی (آهنگساز) 🇮🇷 ، علیرضا قربانی (خواننده) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🕯 روزی آخر تو را خواهم بوسید آپامه 🕯

ای خوشا دِل کاندر او از عشقِ تو جانی بود*
شادمان جانی که او را چون تو جانانی بود

خرّم آن خانه که باشد چون تو مهمانی در او
مقبل آن کشور که او را چون تو سلطانی بود

زنده چون باشد دِلی کز عشقِ تو بویی نیافت؟*
کی بمیرد عاشِقی کو را چو تو جانی بود؟

هر که رویت دید وُ دِل را در سرِ زُلفت نبست
در حقیقت آدمی نبود که حیوانی بود

در همه عمر ار برآرم بی غمِ تو یِک نفس
زان نفس بر جانِ من هر لحظه تاوانی بود

آفتابِ رویِ تو گر بر جهان تابد دمی
در جهان هر ذرّه‌ ای خورشید تابانی بُوَد

در همه عالم ندیدم جُز جمالِ رویِ تو
گر کسی دعوی کند کو دید، بهتانی بود

گنجِ حُسنی وُ نپندارم که گنجی در جهان
و آنچنان گنجی عجب در کُنجِ ویرانی بود

آتشِ رُخسارِ خوبت گر بِسوزاند مرا
اندر آن آتش مرا هر سو گُلستانی بُوَد

روزی آخر از وصالِ تو بِه کامِ دِل رسم*
این شبِ هجرِ تو را گر هیچ پایانی بود

عاشِقان را جُز سرِ زُلفِ تو دست‌ آویز نیست
چِه خلاص آن را که دست‌ آویزِ ثعبانی بود؟

چون عراقی در غزل یادِ لبِ تو می‌ کند
هر نفس کز جان برآرد شکرافشانی بود
🌷

پ.ن:

گفتم که جهان وُ همه اوضاعِ جهان چیست؟
پیرِ خِردم گفت که خوابیّ وُ خیالی

بس راه سپردیم وُ کمالِ همه‌ کس را
دیدیم وُ بِه جُز عِشق ندیدیم کمالی (تمکین شیروانی)
🖤


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🏴 سلام‌ بر محرم 🏴

در کویِ خرابات، کسی را که نیاز است
هشیاری وُ مستیش همه عینِ نماز است

آنجا نپذیرند صلاح وُ ورع امروز
آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است

اسرارِ خرابات بِه جُز مست نداند*
هشیار چِه داند که درین کوی چِه راز است؟

تا مستیِ رندانِ خرابات بدیدم
دیدم بِه حقیقت که جُزین کار مَجاز است

خواهی که درونِ حرمِ عِشق خرامی؟
در میکده بنشین که ره کعبه دراز است

هان! تا ننهی پای درین راه ببازی
زیرا که درین راه بسی شیب وُ فراز است

از میکده‌ ها نالهٔ دلسوز برآمد
در زمزمهٔ عِشق ندانم که چِه ساز است؟

در زُلفِ بتان تا چِه فریب است؟ که پیوست
محمود پریشانِ سرِ زُلفِ اَیاز است

زان شعله که از رویِ بتان حُسنِ تو افروخت
جانِ همه مشتاقان در سوز وُ گداز است

چون بر درِ میخانه مرا بار ندادند
رفتم بِه درِ صومعه، دیدم که فراز است

آواز زِ میخانه برآمد که: عراقی
در باز تو خود را که درِ میکده باز است
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•به تن دوری اما کنارِ دلمی آپامه•🖤

زِ اشتیاقِ تو، جانا، دِلم بِه جان آمد*
بیا، که با غمِ تو بر نمی‌ توان آمد

بیا، که با لبِ تو ماجرا نکرده هنوز*
بِه جایِ خرقه دِل وُ دیده در میان آمد

بِه چشمِ مستِ تو گفتم: دِلم بِه جان آید*
لبِ تو گفتا: اینک دِلت بِه جان آمد

بدید تا نظر از دور ناردانِ لبت*
بسا که چشمِ مرا آب در دهان آمد

نیامد از دو جهان جُز رُخِ تو در نظرم*
از آنگهی که مرا چَشم در جهان آمد

زِ روشناییِ رویِ تو در شبِ تاریک*
نمی‌ توان بِه سرِ کویِ تو نهان آمد 🌷

پ.ن:

گویی که بِه تَن دور وُ بِه دلْ با یارم
زِنْهار مَپِنْدار که من دِلْ دارم

گَر نَقْشِ خیالِ خود بِبینی روزی
فریاد کُنی که من زِ دِلْ بیزارم (مولوی جان)
🖤

پ.ن۲:

بیمارم وُ ناردانِ لبت پندارم
در بویۀ آبیِ تنت بیمارم

گر آبی وُ ناردان مرا بسپاری
جان وُ تنِ خویشتن بِه تو بسپارم (قطران تبریزی) 🖤


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•دلتنگیت چون استخوانی شکسته در قلبم فرو رفته آپامه•🖤

با منِ دلشده گر یار نسازد چِه کنم؟*
دلِ غمگینِ مرا گر ننوازد چِه کنم؟

بر من آن است که با فرقتِ او می‌ سازم*
وصلش ار با منِ بیچاره نسازد چِه کنم؟

جانم از آتشِ غَم سوخت، نگویید آخر*
تا غمش یِک نفسم جان نگدازد چِه کنم؟

خود گرفتم که سر اندر ره عِشقش بازم*
با من آن یار اگر عِشق نبازد چِه کنم؟

یاد ناورد زِ من هیچ وُ نپرسید مرا*
باز یِکبارگی‌ ام پست نسازد چِه کنم؟

چند گویند مرا: صبر کن از لشکرِ غَم؟*
بر من از گوشۀ ناگاه بتازد چِه کنم؟

من بدان فخر کنم کز غمِ او کُشته شوم*
گر عراقی بِه چنین فخر ننازد چِه کنم؟
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هشتم تیر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•چه کرده‌ ام که دلم از فراق خون کردی آپامه؟•🖤

چِه کرده‌ ام که دِلم از فراق خون کردی؟*
چِه اوفتاد که دردِ دِلم فزون کردی؟

چِرا زِ غمِ دلِ پُر حسرتم بیازردی؟*
چِه‌ شد که جانِ حزینم زِ غصّه خون کردی؟

نخست ار چِه بِه صد زاری‌ ام درون خواندی*
بِه آخر از چِه بِه صد خواری‌ ام بُرون کردی؟

همه حدیثِ وفا وُ وصال می‌ گفتی*
چو عاشقِ تو شدم قصّه واژگون کردی

زِ اشتیاقِ تو جانم بِه لب رسید بیا*
نظر بِه حالِ دِلم کن ببین که چون کردی

لوایِ عِشق برافراختی چنان در دِل*
که در زمان علمِ صبر سرنگون کردی

کنون که با تو شدم راست چون الف یکتا*
زِ بارِ محنت پُشتم دو تا چو نون کردی

نگفته بودی بیداد کم کنم روزی؟*
چو کم نکردی باری چِرا فزون کردی؟

هزار بار بگفتی نکو کنم کارت*
نکو نکردی وُ از بد بتر کنون کردی

بِه دشمنی نکند هیچ‌ کس بِه‌ جانِ کسی*
که تو بِه دوستی آن با منِ زبون کردی

بسوختی دِل وُ جانم گداختی جگرم*
بِه آتشِ غمت از بسکه آزمون کردی

کجا بِه درگه وصلِ تو ره توانم یافت؟*
چو تو مرا بِه درِ هجر رهنمون کردی

سیاه‌ رویِ دو عالم شدم که در خُم فقر*
گلیمِ بختِ عراقی سیاه‌ گون کردی
🕯


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هفتم تیر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🕯آه از تو آپامه 🕯

نگارا! وقتِ آن آمد که یِک‌ دم زِ آنِ من باشی*
دِلم بی‌ تو بِه‌ جان آمد، بیا تا جانِ من باشی

دِلم آنگاه خوش گردد که تو دلدارِ من باشی*
مرا جان، آن زمان باشد که تو جانانِ من باشی

بِه غَم، زان شاد می‌ گردم که تو غمخوارِ من گردی*
ازآن با درد می‌ سازم که تو درمانِ من باشی

بسا خونِ جگر، جانا! که بر خوانِ غَمت خوردم*
بِه بویِ آنکه یِک باری تو هم مهمانِ من باشی

منم دائم تو را خواهان، تو وُ خواهانِ خود دائم*
مرا آن بخت کِی باشد که تو خواهانِ من باشی؟

همه زانِ خودی جانا! ازآن با کس نپردازی*
چِه باشد ای زِ جان خوش‌ تر! که یِک‌ دم آنِ من باشی؟

اگر تو آنِ من باشی، ازین وُ آن نیندیشم*
زِ کفر آخر چِرا ترسم؟ چو تو ایمانِ من باشی

زِ دوزخ آن‌ گهی ترسم که جُز تو مالکی یابم*
بهشت آنگاه خوش باشد که تو رضوانِ من باشی

فلک پیشم زمین بوسد، چو من خاکِ درت بوسم*
مَلَک پیشم کمر بندد، چو تو سلطانِ من باشی

عراقی! بس عجب نبْوَد که اندر من بوُد حیران
چو خود را بنگری در من، تو هم حیرانِ من باشی
🌷

پ.ن:

عمرها خونِ جگر خورده‌ ام از خوانِ غَمت (فتاحی‌ نیشابوری) 🖤

پ.ن۲:

از بس که در غمِ تو کشیدم زِ سینه آه

چندان اثر نماند که صرفِ دعا شود (امّتی تربتی) 🖤

پ.ن۳:

پنداشتم که دفعِ ملال است عاشِق
یِکی داشتم گُمان که چنینم زبون کند

ای اهلِ طعنه عیبِ حسابی چِه می کنید
بیچاره عاشِق است، بگویید چون کند (حسابی نطنزی)
🖤


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•خدایا پناه دل شکسته ام باش•🖤

ای دِل، سر وُ کار با کریم است، مترس
لطفش چو خداییش قدیم است، مترس

از کرده وُ ناکرده وُ نیک وُ بدِ ما
بی سود وُ زیان است، چِه بیم است؟ مترس
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

خیزید، عاشِقان، نفسی شور وُ شر کنیم
وز های وُ هو، جهان همه زیر وُ زبر کنیم

از تابِ سینه آتشی اندر جگر زنیم
وز آبِ دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم

در ماتمِ خودیم، بیا، زار بگرییم
خاکسترِ جهان همه بر فرقِ سر کنیم

نعره زِ جان زنیم، همه روز تا بِه شَب
ناله زِ دردِ دِل همه شَب تا سحر کنیم

تا چند چاشتِ ما همه از خوانِ غَم بود؟
تا کی وجوه شام زِ خونِ جگر کنیم؟

آهی برآوریم، سحرگه، زِ سوزِ دِل
زین بختِ خفته را دمی از خواب برکنیم

زاری کنان بِه درگه دلدارِ خود رویم
نعره‌ زنان بِه پیشِ سرایش گذر کنیم

باشد که یِک نفس نظری سویِ ما کند
دزدیده آن نفس بِه رُخِ او نظر کنیم

آن لحظه از عراقی، باشد که وارهیم
گر زو رها شویم، سخن مختصر کنیم
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی )   🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌

شدم از عشقِ تو شیدا، کجایی؟
بِه جان می‌ جویمت جانا، کجایی؟

همی پویم بِه سویت گردِ عالم
همی جویم تو را هر جا، کجایی؟

چو تو از حُسن در عالم نگنجی
ندانم تا تو چونی، یا کجایی؟

چو آنجا که تویی کس را گذر نیست
زِ که پُرسم، که داند؟ تا کجایی؟

تو پیدایی ولیکن جمله پنهان
وگر پنهان نِه‌ ای، پیدا کجایی؟

زِ عشِقت عالمی پُر شور وُ غوغاست
چِه دانم تا درین غوغا کجایی؟

فتاد اندر سرم سودایِ عِشقت
شدم سرگشته زین سودا، کجایی؟

درین وادیِ خون‌ خوارِ غمِ تو
بماندم بی کس وُ تنها، کجایی؟

دلِ سرگشتهٔ حیرانِ ما را
نشانی در رهی بنما، کجایی؟

چو شیدایِ تو شد مسکین عراقی
نگویی: کاخر، ای شیدا، کجایی؟
🌷

🎵
آهنگساز: جمشید عندلیبی؛ سه تار: جلال ذوالفنون
با صدای: علیرضا افتخاری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۵
🎼 دانلود آهنگ زیبای سرگشته با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد جلال ذوالفنون (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد علیرضا افتخاری (خواننده) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد جمشید عندلیبی (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🖤•بیا که دیده به دیدارت آرزومند است آپامه•🖤

دارم دِلکی بِه تیغِ هجران خسته
از یار جدا وُ با غَمش پیوسته

آیا بُود آنکه بارِ دیگر بینم
با یار نشسته وُ زِ غَم وارسته؟
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی )  🖤•دارم بسی شکایت، چون نشنوی چِه گویم؟•🖤

ای راحتِ روانم، دور از تو ناتوانم
باری، بیا که جان را در پایِ تو فشانم

این‌ هم روا ندارم، کایی برایِ جانی
بگذار تا برآید در آرزوت جانم

بگذار تا بمیرم، در آرزویِ رویت*
بی‌ رویِ خوبت آخر تا چند زنده مانم؟

دارم بسی شکایت، چون نشنوی چِه گویم؟*
بیهوده قصۀ خود در پیشِ تو چِه خوانم؟

گیرم که من نگویم، لطفِ تو خود نگوید:*
کین خسته چند نالد هر شَب بر آستانم؟

ای بختِ خفته برخیز، تا حالِ من ببینی
وی عمرِ رفته بازآ، تا بشنوی فغانم

ای دوست گاه‌ گاهی، می‌ کن بِه من نگاهی
آخر چو چشمِ مستت، من نیز ناتوانم

بر من همایِ وصلت، سایه ازآن نیفکند*
کز محنتِ فراقت پوسیده استخوانم

ای طرفه‌ تر که دائم، تو با منی وُ من باز
چون سایه در پیِ تو گِرد جهان دوانم

کس دید تشنه‌ ای را، غرقه در آبِ حیوان*
جانش بِه لب رسیده از تشنگی؟ من آنم

زان‌ دم که دور ماندم، از درگهت نگفتی:*
کآخر شکسته‌ ای بد، روزی بر آستانم

هرگز نگفتی، ای جان، کان خسته را بپرسم*
وز محنتِ فراقش یِک لحظه وارهانم

اکنون سزد، نگارا، گر حالِ من بپرسی
یادم کنی، که این‌ دم دور از تو ناتوانم

بر دستِ بادِ کویت، بویِ خودت فرستی
تا بویِ جان‌ فزایت زنده کند روانم

باری، عراقی این‌ دم بس ناخوش است وُ درهم
حالِ دِلش دگر دم، تا چون شود، چِه دانم!؟
🕯


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🕌 🌹 یا صاحب الزمان (عج) 🌹 🕌

ای حُسن تو بی‌ پایان، آخر چِه جمال است این؟
در وصفِ توام حیران، آخر چِه کمال است این؟

رویت چو شود پیدا، ابدال شود شیدا
ای حُسنِ رُخت زیبا، آخر چِه جمال است این؟

حُسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازد
هستی همه در بازد، آخر چِه جلال است این؟

عِشقت سپه انگیزد، خونِ دلِ ما ریزد
زین قطره چِه برخیزد؟ آخر چِه قتال است این؟

در دِل چو کنی منزل، هم جان ببری هم دِل
از تو چِه مرا حاصل؟ آخر چِه وصال است این؟

وصلت بتر از هجران، دردِ تو مرا درمان
منعِ تو بِه از احسان، آخر چِه نوال است این؟

میدانِ دلِ ما تنگ، قدرِ تو فراخ آهنگ
ای با دو جهان در جنگ، آخر چِه محال است این؟

از عکسِ رُخِ روشن، آیینه کنی گُلشن
ای مردمِ چشمِ من، آخر چِه مثال است این؟

عقل ار همه بنگارد، نقشت بِه خیال آرد
کی تابِ رُخت دارد؟ آخر چِه خیال است این؟

جان ار چِه بسی کوشد، وز عشقِ تو بخروشد
کی جامِ لبت نوشد؟ آخر چِه محال است این؟

زُلفِ تو کمند افکند، و افکند دِلم در بند
در سلسله شد پابند، آخر چِه عقال است این؟

آن دِل، که بِه کویِ تو، می‌ بود بِه بویِ تو
خون گشت زِ خویِ تو، آخر چِه خصال است این؟

با جانِ منِ مسکین، چِه ناز کنی چندین؟
حالِ دلِ من می‌ بین، آخر چِه دلال است این؟
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🪴 💙•خدایا نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن•💙 🪴

معشوقه وُ عشقِ عاشِقان یِک نفس است
رو هم نفسی جو، که جهان یِک نفس است

با هم نفسی گر نفسی بنشینی
مجموعِ حیاتِ عمر آن یِک نفس است
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه یازدهم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی ) 🕯 ♡زمزمه های تنهایی قلبم را  بشنو آپامه♡ 🕯

بی‌ رُخت جانا دِلم غَمگین، مکن
رُخ مگردان از منِ مسکین، مکن

خود زِ عِشقت سینه‌ ام خون کرده‌ ای*
از فراقت دیده‌ ام خونین، مکن

بر منِ مسکین ستم تا کِی کنی؟
خستگی وُ عجزِ من می‌ بین، مکن

چند نالم از جفا وُ جورِ تو؟
بس کن وُ بر من جفا چندین، مکن

هر چِه می‌ خواهی بکن، بر من رواست
بی‌ نصیبم زان لبِ شیرین، مکن

بر منِ خسته که رنجورِ توام*
گر نمی‌ گویی دعا، نفرین مکن

در همه عالم مرا دین وُ دِلی‌ ست
دِل فدایِ توست، قصدِ دین مکن

خواه با من لطف کن خواهی جفا
من نیارم گفت: کان کن، این مکن

با عراقی گر عتابی می‌ کنی*
از طریقِ مهر کن، وز کین مکن
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه سیزدهم آبان ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فخرالدین عراقی )  🪴 💙•نگران نباش؛ تو در پنآه خدایی؛ خدا كمكت ميكنه•💙 🪴

زِ دو دیده خون فشانم، زِ غَمت شبِ جدایی*
چِه کنم؟ که هست اینها، گُلِ خیرِ آشنایی

همه شَب نهاده‌ ام سَر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید، بِه بهانهٔ گدایی

مُژه‌ ها وُ چشمِ یارم بِه نظر چنان نماید
که میانِ سنبلستان، چَرَد آهویِ خَتایی

درِ گلسِتانِ چَشمم زِ چِه رو همیشه باز است؟*
بِه امیدِ آنکه شاید، تو بِه چشمِ من درآیی

سرِ برگِ گُل ندارم، بِه چِه رو روم بِه گُلشن؟*
که شنیده‌ ام زِ گُلها همه بویِ بی‌ وفایی

بِه کدام مذهب است این؟ بِه کدام ملّت است این؟*
که کُشند عاشِقی را، که تو عاشِقم چِرایی؟

بِه طوافِ کعبه رفتم، بِه حرم رَهَم ندادند
که برونِ در چِه کردی؟ که درونِ خانه آیی؟

بِه قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو بِه صومعه رسیدم، همه زاهدِ ریایی

درِ دیر می‌ زدم من، که یکی زِ در، در آمد*
که درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آنِ مایی
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

آخر بدمد صبحِ امید، از شبِ من
آخر نه بِه جایی برسد، یا ربِ من؟

یا در پایت فگند بینم، سرِ خویش
یا بر لب تو نهاده بینم، لبِ من
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

چِه خوش باشد دِلا کز عشقِ یارِ مهربان میری*
شرابِ شوقِ او در کام وُ نامش در زبان میری

چو با تو شاد بنشیند، زِ هر چت هست برخیزی
چو از رُخ پرده برگیرد، بِه پیشش شادمان میری

چو عمرِ جاودان خواهی، بِه رویِ او بر افشان جان
بقایِ سرمدی یابی، چو پیشش جان فشان میری

بِه معنی زیستن باشد که نزدِ دوست جان بازی
حقیقت مُردن آن باشد که دور از دوستان میری

در آن لحظه که بنماید، جمالِ خود عجب نبود
که از حسرت سرانگشتِ تعجب در دهان میری

ببینی عاشِقانش را که چون در خاک وُ خون خسبند
تو نیز از عاشِقی باید، که اندر خون چنان میری

اگر تو زندگی خواهی، دِل از جان وُ جهان بگسل
نیابی زندگی تا تو زِ بهرِ این وُ آن میری

مقامِ تو ورایِ عرش وُ از دون همّتی خواهی
که چون دونان درین عالم زِ بهرِ یک دو نان میری

بِه نوعی زندگانی کن که راحت یابی از مُردن
ببین چون می‌ زیی امروز، فردا آن چنان میری

اگر مشتاقِ جانانی، چو مردی زیستی جاوید
و گر عِشقی دگر داری، ندانم تا چسان میری

بدو گر زنده‌ ای، یابی زِ مرگ آسایش کلی
و گر زنده بِه جانی تو، ضرورت جان کنان میری

عراقی، گفتنت سهل است ولیکن فعل می‌ باید
و گر تو هم از آنان بِه مُردن هم چنان میری
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

حُسنت بِه ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال وُ عاشقِ زارم کرد

من خفته بُدم بِه ناز، در کَتمِ عدم
حُسنِ تو بِه دستِ خویش بیدارم کرد 🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه چهاردهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

ای زِ غمِ فراقِ تو، جانِ مرا شکایتی
بر درِ تو نشسته‌ ام، منتظرِ عنایتی

گر چِه بمیرم از غَمت، هم نکنی بِه من نظر*
ور همه خون کنی دِلم، هم نکنم شکایتی

ور چِه نثارِ تو کنم جان، نرهم زِ دردِ تو
نیست از آنکه تا ابد، عشقِ تو را نهایتی

دِل زِ فراق گشت خون، جان بِه لب آمد از غَمت
زحمتم آید، ار کنم از غمِ تو حکایتی

بُرد زِ من هوایِ تو جان عزیز، ای دریغ
کشت مرا جفایِ تو، بی‌ سببِ جنایتی

گر چِه برانی از برم، باز نگردم از درت
چون زِ درِ عنایتت، یافته‌ ام هدایتی

خسته عراقی آنِ توست، دور مکن زِ درگهش
تا نرود فغان کنان، از تو بِه هر ولایتی
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

دِلی یا دِلبری، یا جان وُ یا جانان، نمی‌ دانم
همه هستی تویی، فی‌ الجمله این وُ آن نمی‌ دانم

بجز تو در همه عالم، دگر دِلبر نمی‌ بینم
بجز تو در همه گیتی، دگر جانان نمی‌ دانم

بجز غوغایِ عشقِ تو، درون دِل نمی‌ یابم
بجز سودایِ وصلِ تو، میانِ جان نمی‌ دانم

چِه آرم بر درِ وصلت؟ که دِل لایق نمی‌ افتد
چِه بازم در ره عِشقت؟ که جان شایان نمی‌ دانم

اگر مقصودِ تو جان است، رُخ بنما وُ جان بستان
و گر قصد دگر داری، من این وُ آن نمی‌ دانم

بِه امیدِ وصالِ تو، دِلم را شاد می‌ دارم
چِرا دردِ دلِ خود را، دگر درمان نمی‌ دانم؟

همی‌ دانم که روز وُ شَب، جهان روشن بِه رویِ توست
ولیکن آفتابی یا مه تابان؟ نمی‌ دانم

بِه زندانِ فراقت در، عراقی پایبندم شد
رها خواهم شدن یا نی، ازین زندان؟ نمی‌ دانم
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( فخرالدین عراقی ) 💎

کشید کار زِ تنهاییم بِه شیدایی*
ندانم این همه غَم چون کشم بِه تنهایی؟

زِ بس که داد قلم شرحِ سرنوشتِ فراق
زِ سرنوشت قلم نامه گشت سودایی

مرا تو عمرِ عزیزی و رفته‌ ای زِ برم
چو خوش بُوَد اگر، ای عُمرِ رفته بازآیی

زبان گشاده، کمر بسته‌ ایم، تا چو قلم
بِه سَر کنیم هر آن خدمتی که فرمایی

بِه احتیاط گذر بر سوادِ دیدهٔ من
چنان که گوشهٔ دامن بِه خون نیالایی

نه مردِ عشقِ تو بودم ازین طریق، که عقل
درآمده است بِه سَر، با وجودِ دانایی

درم گُشای، که امید بسته‌ ام در تو
درِ امید که بگشاید؟ ار تو نگشایی

بِه آفتاب خطابِ تو خواستم کردن
دلم نداد، که هست آفتاب هر جایی

سعادتِ دو جهان است دیدنِ رویت
زهی سعادت، اگر زان چِه روی بنمایی
🌷


موضوعات مرتبط: فخرالدین ابراهیم همدانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می‌ گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می‌ شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ ‏مرگم از اين واقعه خوش‌ تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری‌ ) 🖤•بغلم کن، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌ هایت‌ اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.