🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( هادی رنجی ) 🖤•خیالت حتی برای ثانیه ای از برابر دیدگانم دور نشد•🖤

حرفِ حقّ گفتن وُ بر دار شدن، پیشۀ ماست
این شرابی‌ است که بی‌ واهمه در شیشۀ ماست

تا که پروانۀ آن شمعِ شَب‌ افروز شدیم*
ساختن چارۀ ما، سوختن اندیشۀ ماست

دلِ ما با دلِ او اُلفتِ دیرین دارد*
آن که با سنگ بسازد بِه جهان، شیشۀ ماست!

ساعتی نیست که فارغ زِ خیالت باشیم*
روی وُ مویِ تو شَب وُ روز در اندیشۀ ماست

مکن اندیشه زِ دِل‌ سنگیِ اغیار ای دِل
کآنچه بر سنگ اثر بخش بُود، تیشۀ ماست

شعله در بیشۀ ما راه نیابد هرگز
چی نِی ما قلم وُ ملکِ سخن بیشۀ ماست

گر چِه در ذائقه تلخیم، ولی داروییم
درد را چاره شدن، خاصیتِ ریشۀ ماست

ریشۀ خصمِ بد اندیش زِ بُن کنده شود
تا فغان ارّۀ ما، آه وُ نوا تیشۀ ماست

رنجی! این جان وُ سرِ ما وُ حقیقت‌ گویی
حرفِ حقّ گفتن وُ بر دار شدن، پیشۀ ماست
🌷


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( هادی رنجی ) 💎

شامم بِه یادِ رویِ تو چون روز روشن است*
جانم از آن جمالِ دِل افروز روشن است

روشن نمی شود بِه تو تا شامِ رستخيز
چیزی که پیشِ چشمِ من امروز روشن است

می سوزم وُ بِه عشقِ تو می سازم وُ خوشم*
چون محفلِ دِلم بِه چنین سوز روشن است

آئینۀ رُخِ تو سخنگو کند مرا
که اینم زِ طوطیِ سخن آموز روشن است

روشن زِ تو است چشمِ دِلم ای بهارِ حُسن
چون چشمِ باغبان که بِه نوروز روشن است

با رویِ تو بِه شمع وُ چراغم نیاز نیست
بزمم بِه طالعی چو تو فیروز روشن است

بعد از رُخِ تو بر بدنت چشمِ جان مراست
آری بِه سیم چشمِ زر اندوز روشن است

گفتم بِه گِریه رازِ دِل وُ او بِه خنده گفت
در پیشِ ما مسائلِ مرموز روشن است

زان چشمِ رنجی است بِه مژگانت ای صنم
که اینجا دِلم بِه ناوکِ دِل دوز روشن است
🌷


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی رنجی )  🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

ما را دِل از کشاکشِ دنیا شکسته است*
این کشتی از تلاطمِ دریا شکسته است

تنها ننالم از غمِ ایّام وُ جورِ یار*
باشد مرا دِلی و زِ صد جا شکسته است

ای گُل برون نیاوردش سوزنِ مسیح*
خاری که عشقِ تو بِه دلِ ما شکسته است

از آنچه پیشِ دوست بود در خورِ نثار*
تنها مرا دِلی بود امّا شکسته است

این حسرتم کُشد که زِ مرغانِ این چمن*
بالِ منِ فلک زده تنها شکسته است

یِک دِل بِه سینه دارم وُ یِک شهر دلستان*
بازارِ من زِ گرمیِ سودا شکسته است

بس نادر اوفتد که بماند دِلی درست*
زان طرۀ شکسته که دِلها شکسته است

ما دِل شکسته از میِ مهر وُ محبتیم*
مینایِ ما زِ نشاء صهبا شکسته است

هر چیز بشکند زِ بها اوفتد ولی*
دِل را بها وُ قدر بود تا شکسته است

خواهی اگر بِه درگه مقصود سر نهی*
دست از طلب مدار گرت پا شکسته است

هر کس بِه ملکِ صبر وُ قناعت نهاد پای*
دستِ هزار گونه تمنّا شکسته است

رنجی کجا روم زِ سرِ کویِ او که من*
پایِ جهان دویده ام اینجا شکسته است
🕯

پ.ن:

در فاصلۀ غیاب و حضورِ تو، انگار چیزی شکست،

چیزی که هرگز بِه حالتِ اولش برنگشت! (غادة السمان) 🖤


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( هادی رنجی ) 💎

زِ صحرایِ خطا بگذر، مکن منزل در این صحرا
که از غفلت مگر منزل کند غافل در این صحرا

نمی باشد مجرّد رهرویِ صحرایِ حیرانی
که می باشد گذارِ عالم وُ جاهل در این صحرا

بِه جان رو کن سویِ صحرایِ شرعِ مصطفی ای دِل*
که عقلِ ناقصت خواهد شدن کامل در این صحرا

بِه مردی، دانه افشانی، بِه صحرایِ نکوئی کن
که از هر دانه خرمن ها کنی حاصل در این صحرا

بِه صحرایِ خرد بگذار پا چون بوعلی سینا*
که تا آسان شود بهرت بسی مشکل در این صحرا

مزن از عقل دم دیوانه ای، تا پیروِ نفسی
وگرنه می گذارد پا کجا عاقل در این صحرا

کرم دشتی بود خرّم، ستم صحرایِ بی حاصل
میا بیرون از آن وادی، مشو داخل در این صحرا

نیازِ ما وُ زهدِ شیخ در محشر دهد حاصل
که روید دانۀ ناقابل وُ قابل در این صحرا

کسی باید زند از عشقِ هستی سوزِ لیلی دم*
که چون مجنون گذارد پا بِه جان وُ دِل در این صحرا

بدین امید خواهم گردِ صحرایِ غَمش گردم*
که شاید افتم آن مه را پیِ محمل در این صحرا

بِه صحرایِ فراقش آن چنان زاری کنم رنجی*
که بر دریایِ لطفش دِل شود واصل در این صحرا
🕯


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی رنجی ) 🕯 ♡در انتظار پیامی از تو می مانم آپامه♡ 🕯

از دیدنِ ظالم دلِ مظلوم شود آب
آری چو بِه آتش برسد موم، شود آب

چون بُرد لبت آبرویِ آبِ بقا را
حق داشت که از شرمِ تو معدوم شود آب

شد آب دِلم تا که در او عکسِ تو افتاد
مگذار که از عکسِ تو محروم شود آب

زهری است فراقِ تو که هر قطره از آن
در بحر شود ریخته، مسموم شود آب

آن بِه که دلِ شادِ تو آگه زِ غَمم نیست
تا آنکه بِه حالِ منِ مغموم شود آب

مگذار که از هجرِ تو چون ابر بگریم
آنقدر که جاری بِه بر وُ بوم شود آب

زان وعدۀ بوسم دهی ای گُل که دلِ من
در حسرتِ این وعدۀ موهوم شود آب

در راه طلب از پیِ هر نقشِ سرابی
ای تشنه مرو تا بِه تو معلوم شود آب

رنجی نبود در دلِ من تابِ نگاهش
از دیدنِ ظالم دلِ مظلوم شود آب
🕯


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( هادی رنجی ) 💎

دِلا تا چند باشی، غافل از شَب*
بکوش از جان که یابی حاصل از شَب

بود قدر وُ بهایِ شَب بِه از روز*
که شَب نالند، عشاقِ جگر سوز

بِه روز ار با خودی، شَب با خدا باش*
زِ خود بیگانه، با حق آشنا باش

مکش دستِ طلب از دامنِ شَب*
که عاشِق را رساند شَب بِه مطلب

بِه شَب باز است بابِ رحمتِ دوست*
خوش آنکس کو مقیمِ درگه اوست

بِه شَب خلوت گزیند یار با یار*
که شَب بسته است در بر رویِ اغیار
🌷


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی رنجی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

دوش از بی مهریِ آن ماه سیما سوختم
با کمالِ تشنه کامی پیشِ دریا سوختم

آنکه با هجران بِه امیدِ وصالش ساختم
در کنارش زِ آتشِ شرم وُ تمنّا سوختم

حسرتِ دیدارِ خورشیدِ رُخش دارم هنوز*
گر چِه از تابِ رُخش گاه تماشا سوختم

سوختم امّا نبودم شمع سان یکجا مقیم*
چون چراغِ کاروان هر شَب بِه صد جا سوختم

خصمِ جانِ خویشتن چون آتشِ افسرده ام
لاله وش زان رو دلِ ناشادِ خود را سوختم

منکه دانی زِ آتشِ قهرش دِلم جایی نسوخت*
با رقیبان گرمِ صحبت بود وُ اینجا سوختم

در دلِ سنگش شد آخر برقِ آهم کار گر*
این منم کز آه آتشبارِ خارا سوختم

گفت: روزی، می‌ شوی فردا زِ وصلم کامیاب
شامها در انتظارِ صبحِ فردا سوختم

گر چِه دارد عاشقِ دِلداده از اندازه بیش
زِ آتشِ هجرش منِ دِلخسته تنها سوختم

عشقِ بی پروا سبب شد تا میانِ انجمن
گردِ شمعِ عارضش پروانه آسا سوختم

با رهی همراه در این معنیم رنجی که گفت:*
آنقدر با آتشِ دِل ساختم تا سوختم
🕯


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی رنجی ) 💙•چه دارد آن که تو را ندارد و چه ندارد آن که تو را دارد•💙

ای ذكرِ جان فزایِ تو مفتاحِ باب ها
ویِ نامِ دِلْ فروزِ تو زيبِ كتاب ها

عشقِ تو مرهمِ جگرِ ريشِ عاشِقان
يادِ تو راحتِ دلِ بی صبر وُ تاب ها

گردن نهاده اند بِه فتراكِ بندگی
بر درگهِ جلالِ تو مالكْ رقاب ها

جا در درونِ ذرّۀ ناچيز می دهد
مهرت زِ فرطِ جلوه گری، آفتاب ها

گر جلوۀ جمالِ حقّت نيست در نظر
رو فكرِ چاره باش كه داری حجاب ها

قومی خداپرست وُ گروهی هوی طلب
بيدارها چنين و، چنانند خواب ها

جُز باغبانِ صنع، چِه كس آورد پديد
گُل هایِ روح بخش، زِ گُل ها وُ آب ها؟

غير از دلِ شكسته نباشد مقامِ او*
اين گنج را مجوی، مگر در خراب ها

آری بِه كنه ذاتِ خدا می رسد بشر
وقتی بِه قعرِ آب رسندی حباب ها

يارب، بِه آه خشكِ جگرْ خستگانِ عِشق*
يارب، بِه ديدگان ترِ دِلْ كباب ها

بگذر بِه رحمت از گنهِ بی حسابِ ما
آن دم كه می كشند زِ مردم حساب ها

با آنکه قاصرند خردها زِ وصفِ تو
من باز در ثنات نویسم کتابها

جایی که قهرِ تو است چِه شادی وُ راحتی
جایی که لطفِ تو است چِه غَم از عذابها

یارب، زِ لطفِ خاص بِه رنجی نظاره کن
کاین نا امید هم شود از کامیابها
🌷


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( هادی رنجی ) 💙•خدایا خودت پناهمون باش•💙

بِه نااميدی ازين در مرو، اميد اينجاست*
فزون‌ تر از عددِ قفل‌ ها، كليد اينجاست

بعيد نيست خطابخشی از كرامتِ دوست
اگر كريم نبخشد خطا، بعيد اينجاست

بِه هر دری كه روی جُز عزا نخواهی ديد
مگر مقيم در دِل شوی كه عيد اينجاست

در آ بِه خلوتِ دِل تا بِه چشمِ جان نگری
كه دوست را رُخ بهتر زِ مه پديد اينجاست

مباش در پیِ خودبينی وُ خدابين باش
كه آنچِه فرقِ يزيد است وُ بايزيد اينجاست

بكوش در عمل امروز وُ فكرِ فردا كن
كه فرصتی كه شقی دارد وُ سعيد اينجاست

بِه ساز وُ برگِ سفر جهد كن در اين بازار
كه آنچِه شايد وُ بايد تو را خريد اينجاست

بيا بِه ميكده تا آن كه رو سپيد شوی
كه رو سيه نشود هر كه رو سپيد اينجاست

از آن بِه كویِ خراباتيان مقامِ من است
كه از جهان، دِلم آنجا كه آرميد، اينجاست

سحر زِ عرش، سروشم بِه گوشِ جان فرمود
كه هر كه سر بِه گريبانِ دِل كشيد اينجاست

قدم نمی‌ نهد از كویِ دِل برون رنجی
مراد می‌ طلبد از دِل وُ مريد اينجاست
🌷

پ.ن:

زنده یاد هادی رنجی قفل ساز بود و بر درِ دکانش این بیت را نوشته بود: بِه نااميدی ازين در مرو، اميد اينجاست؛ فزون‌ تر از عددِ قفل‌ ها، كليد اينجاست*


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( هادی رنجی ) 💎

طی کرده ‌ایم عمرِ گرامی بِه این طریق؛ جانی‌ جُدا بِه ‌زحمت وُ جسمی ‌جُدا بِه‌ رنج 🕯


موضوعات مرتبط: زنده یاد هادی رنجی تهرانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج‌ هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، ‏تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر‌ شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می‌ شد اگر با هم به ستاره‌ ها نگاه می‌ کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده‌ ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیام‌آورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل‌ باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشت‌های روزانه‌ نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️

تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.