پایانِ شبِ هجرِ تو خواهم پیِ حاجات*
هر گه که بر آرم به فلک دستِ مناجات
گفتی که به خوابِ تو بیایم شبِ هجران*
در دیدۀ من خواب شبِ هجرِ تو هیهات
هم جان دهد وُ هم بستاند لبت آری
از معجزِ عیسی بوَدش بیش کرامات
با یادِ توام دوش نشاطِ عجبی بود
تا بر سرم امروز چه آید زِ مکافات
از پای زنم تا به لبش بوسه که یک بار
سالک نتواند که کند طیِ مقامات
خط سر زده زآن رُخ ولی از طرّۀ مژگان
پیدا بوَد از حُسنِ تو آثار وُ علامات
از سیلِ سر شکم به فغان خلقِ زمینند
وز شعلۀ آهم به حذر اهلِ سماوات
دانسته سحاب از برِ او دور نگردم
این نیست که چندان نکنم درکِ کنایات 🕯
موضوعات مرتبط: سید محمّد سحاب اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
اگر کامِ من سال وُ ماهی برآید
زِ آهی ست کز سینه گاهی برآید
مَرا نیست تابِ نگاهی، وگرنه
تمنّایِ من از نگاهی برآید
کُشی بی گناهم، ندانم چِه آخر
زِ قتلِ چو من بی گناهی برآید؟
چِه سازی گَهی کز پیِ دادخواهی
زِ هر سو چو من دادخواهی برآید؟
بُود حاجتم مرگ یا وصلِ جانان*
یکی زاین دو حاجت الٰهی برآید!
امّیدی کز او بی گَه وُ گَه برآمد
کنون شادم اَر گاه گاهی برآید
تو را دِل جفاپیشه داند، چِه سازم
که او از چنین اشتباهی برآید؟
کجا برقِ حِرمان گذارد، سحابا!
که از باغِ وصلم گیاهی برآید 🕯
موضوعات مرتبط: سید محمّد سحاب اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
چون تو می خواهی ام از خود بِه نگاهی قانع*
بِه نگاهی شود این دیده الٰهی قانع
باعثِ دوریِ من شد طمعِ وصل مدام*
کاش می بودم از اوّل بِه نگاهی قانع
شد خراب از غمِ او هر دِلی، آری! نشود*
خود بِه ویرانیِ یِک خانه، سپاهی قانع
روز وُ شَب بود نگاهم بِه تو و بی تو کنون*
بِه نگاهی شده ام گاه بِه گاهی قانع
من هم آزرده نگردم زِ دل آزاریِ تو*
گر بِه آزارِ گدایی شده شاهی قانع
همه کس چیده زِ باغِ تو گُلِ وصل وُ سحاب*
شده از باغِ وصالت بِه گیاهی قانع 🌷
موضوعات مرتبط: سید محمّد سحاب اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
دِل صیدِ کمندِ توست، جان هم
این گشته اسیرِ دامت، آن هم
فریاد، که در دلِ تو فریاد
تأثیر نمی کند، فغان هم
شاه از تو حذر کند، گدا هم
پیر از تو بِه جان بُود، جوان هم
از دام وُ قفس چو بُگذرد کس
گُلزار خوش است وُ آشیان هم
خارم زِ گُلی بِه پاست کز وی
گلچین محروم وُ باغبان هم
تا بُرده گمانِ مهر بر من
بی مهر شده ست وُ بدگمان هم
گِریند چو ابر دوستداران
بر حالِ سحاب، دشمنان هم 🕯
موضوعات مرتبط: سید محمّد سحاب اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
بِه ناکامی دهم جان چون ببینم رویِ گُلفامش*
که گر حاصل نشد کامِ من، او حاصل شود کامش
زند هر سنگ بهرِ راندنم بر بال وُ پر، گردد*
برایِ ماندنم عذری دگر در گوشۀ بامش
نقابِ زُلفِ مشکین هر که بیند بر رُخش، داند*
که روزِ عاشِقان یکسان بُود هم صبح وُ هم شامش
دِلا! نومید باش از وصلِ او، کز کویِ او قاصد*
چنین کآهسته می آید، توان دانست پیغامش
بِه کارِ خود در آغازِ غَمش درماندم وُ کاری*
که آغازش چنین باشد، چِه خواهد بود انجامش؟
همین دانم که دارم سال ها، عشقِ پری رویی*
ولی نگْذاردم غیرت که پُرسم از کسی نامش
سحاب! از آتشِ شوقِ وصالش سوخته ست امّا*
همان بیرون نرفته ست از دِل این اندیشۀ خامش 🌷
موضوعات مرتبط: سید محمّد سحاب اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
آن دِل آرام، که دِل آینه دارِ رُخِ اوست*
دوستش دارم وُ داند که ورا دارم دوست
مرغِ دِل صید شد، از تیرِ نگاهش زیرا
آن کمانکش، مژه اش تیر وُ کمانش ابروست
چشمِ مستِ سیهش، رهزنِ هوش وُ خرد است
دامِ دِلها، شکنِ طرۀ آن مشکین موست
بر لبِ جوی، فرحزاست بسی بزمِ طرب
تا که آن سروِ سهی، سایه فکن بر لبِ جوست
سوزِ دِل رفع نگردد، زِ مداوایِ طبیب
وصلِ یار است، که بیماریِ دِلرا داروست
بگزین یارِ خوش آواز وُ نکو چهره سحاب
زِ آنکه قوتِ دِلت، آوازِ خوش وُ رویِ نکوست 🌷
پ.ن:
کرد بیهوش مرا، گردشِ چشمِ سیهش
من از این ساغرِ سرشار، سیه مست شدم. (حکیم باقر حسن خان) ♥️
موضوعات مرتبط: سید محمّد سحاب اصفهانی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ مرگم از اين واقعه خوش تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری ) 🖤•بغلم کن، استخوان هایم دلتنگِ دست هایت اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































