🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( وحشی بافقی ) 🖤•وقتی دلتنگت می‌ شوم آپامه، تپشِ قلبم به شدّت آزارم می‌ دهد•🖤

چو پیشِ نقشِ شیرین کوهکن عرضِ بلا کردی
اگر سنگین نبودی گوشِ او فریادها کردی

کند بیگانگی هر چند گویم شرحِ غَم با او*
چه غَم بودی اگر خود را به این حرف آشنا کردی

به اغیار آنقدرها می‌ توانست از وفا دیدن*
چه می‌ شد گر زیادی یک نظر هم سویِ ما کردی

به تنگیم از جُدایی کاشکی می‌ شد یکی پیدا
که ما را رهنمایی سویِ اقلیمِ فنا کردی

اجل گر رحم بر وحشی نکردی شامِ مهجوری
تو می‌ دانی که غَم با روزگارِ او چها کردی
🌷


پ.ن:

جُدا از من به هر کس خواستی مهر وُ وفا کردی
مرا از دامِ خود سَر دادی وُ خود را رها کردی

چه کردی بی‌ مروّت، بی‌ حقیقت، بی‌ وفا، با من
که در دامم درآوردی وُ با دامم رها کردی

چه می‌ گویم؟ زِ ذوقِ آن چنان وصلم برآوردی
چه می‌ پرسی؟ به حالِ این چنینم مبتلا کردی

وفا وُ مهربانی نام کردی کامِ دشمن را
ستم بر مهربانی، بر وفاداری جفا کردی (حزین لاهیجی)
🖤


موضوعات مرتبط: محمّد علی حَزین لاهیجی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷 ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حسین منزوی ) 🖤•می‌خواهَمت آپامه؛ مثلِ محکومی به اِعدام! کاملاً، ناامید•🖤

گُزیدم از میانِ مرگ‌ ها، اینگونه مُردن را*
تو را چون جان فشردن در بر، آن گه جان سپردن را

خوشا از عِشق مُردن در کنارت، ای که طعمِ تو*
حلاوت می‌ دهد حتّا شرنگِ تلخِ مُردن را

چه جایِ شِکوه زاندوهِ تو؟، وقتی دوست‌ تر دارم*
من از هر شادیِ دیگر، غمِ عشقِ تو خوردن را

تو آن تصویرِ جاویدی که حتّا مرگِ جادویی
نداند نقشت از لوحِ ضمیرِ من ستردن را

کنایت بر فرازِ دار زد، جانبازیِ منصور
که اوج اینست، این، در عِشق بازی پا فشردن را

مرا مُردن بیاموز وُ بدین افسانه پایان دِه
که دیگر برنمی‌ تابد دِلم، نوبت شمردن را

کجایی ای نسیمِ نابهنگام ای جوانمرگی
که ناخوش دارم از بادِ زمستانی فسردن را
🍁


پ.ن:

فریاد که سوزِ دِل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغِ نهان نتوان کرد

اینها که من از جفایِ هجران دیدم
یک شمّه به صد سال بیان نتوان کرد (وحشی بافقی)
🖤


موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•چیزی نمی‌ خواهم جُز در آغوش کشیدنت آپامه•🖤

درونِ دِل به غیر از یار وُ فکرِ یار کی گنجد*
خیالِ رویِ او اینجا، در او اغیار کی گنجد

زِ حرف وُ صوت بیرون است رازِ عشقِ من با او
رموزِ عِشق وجدانیست در گفتار کی گنجد

من وُ آزردگی از عشقِ او حاشا معاذلله*
دلی کز مهر پُر باشد در او آزار کی گنجد

به رطلی ریخت یک خمخانه مِی ساقی که بر لب نه
به ظرفِ تنگِ من این بادهٔ بسیار کی گنجد

چه جایِ مرهمِ راحت دلِ بیمارِ وحشی را
به جُز حسرت در آن دِل کز تو شد افگار کی گنجد
🌷

پ.ن:

این دِل به کدام واژه گویم چون شد
کز پرده برون وُ پرده دیگر گون شد

بگذار بگویمت که از ناگفتن
این قافیه در دلِ رباعی خون شد (قیصر امین پور)
🖤


به داشتنِ تو ناامیدم؛ امّا هنوز، دوستَت دارم آپامه!


موضوعات مرتبط: زنده یاد دکتر قیصر امین پور (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•تو غمِ منی یا معشوقه‌ ام؟•🖤

به جور، ترکِ محبّت خلافِ عادتِ ماست
وفا مصاحبِ دیرینهٔ محبّتِ ماست

تو وُ خلافِ مروّت خدا نگه دارد
به ما جفایِ تو از بختِ بی مروّتِ ماست

بسا گدا به شهان نَردِ عِشق باخته‌ اند
به ما مخند که این رسمِ بد نه بدعتِ ماست

به دیگری نگذاریم، مُرده‌ ایم مگر
نشانِ تیرِ تغافل شدن که خدمتِ ماست

تویی که عزّتِ ما می‌ بری به کم محلی
و گرنه خواریِ عِشقت هلاکِ صحبتِ ماست

به دعوی آمده بودیم چاشنی کردیم
کمانِ تو، نه به بازویِ صبر وُ طاقتِ ماست

هزار بنده چو وحشی خرید وُ کرد آزاد
کند مضایقه از یک نگه که قیمتِ ماست
🌷


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•خورشید که غروب می‌ کند، چشمانِ تو می‌ درخشند، آپامه•🖤

تو خون به کاسۀ من کُن که غیر تاب ندارد
تُنُک شرابِ ستم ظرفِ این شراب ندارد

چه دیده‌ ای وُ درین چیست مصلحت که نگاهت
تمام خشم شد وُ رُخصتِ عِتاب ندارد؟

تو زودرنجِ تغافل‌ پرست وَه چه بلندی
چه گفته‌ ام که سلامم دگر جواب ندارد؟

به خشکسالِ وفا رُستی ای گیاهِ محبّت
بریز برگ که ابرِ امّید آب ندارد

دلِ بلاکشِ وحشی که خو به داغِ تو کرده*
اگر به آتشِ دوزخ رَوَد عذاب ندارد
🌷

پ.ن:

تو میهنِ منی در اوجِ غربت. (أدونيس) 🖤

پ.ن۲:

گُل اگر با لبِ لعلِ تو برابر می شد
شبنم از نسبتِ دندانِ تو گوهر می شد

چشمِ مستت نظری جانبِ ما گر می داشت
در کفِ بختِ سیه، آبله ساغر می شد (کلیم کاشانی)
🖤

پ.ن۳:

و من، عِشق را جُز این نمی‌ دانم؛
که روح، راهی گشوده است به رازی از رازهایِ انسانیّت
در سیمایِ انسانی زیبا. (الرافعی)
🖤


با غروبِ خورشید، جهان در تاریکی فرو می‌ رود و تنها چشمانِ تو می‌ درخشند، آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•و تو را دوست خواهم داشت، چنان كه كسى دوست نداشته است!•🖤

به زیرِ لب حدیثِ تلخ، کآن بیدادگر دارد
بوَد زهری که بهرِ کُشتنِ ما در شکر دارد

بلایِ هجر وُ دردِ اشتیاقِ پیرِ کنعانی
کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد

ندارد اشتیاقِ وصلِ شیرین، کوهکن ورنه
به ضربِ تیشه صد چون بیستون از پیش بردارد

عتاب‌ آلوده آمد، باده در سَر، دست بر خنجر
کدامین بی‌ گُنه را می‌ کُشد، دیگر چه سَر دارد

کسی دارد خبر از اشک وُ آهِ گرمِ من وحشی
که آتش در دِل وُ داغِ ندامت بر جگر دارد
🌷


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•در آسمانِ شبِ من، تو تنها ماهِ منی آپامه 🌙•🖤

دگر آن شَبَست امشَب که زِ پی سحر ندارد
من وُ باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

من وُ زخمِ تیزدستی، که زد آنچنان به تیغم
که سرم فتاده بر خاک وُ تنم خبر ندارد

همه زهرخورده پیکان، خورم وُ رُطَب شمارم
چه کنم که نخلِ حِرمان، بِهْ از این ثمر ندارد

زِ لبی چنان که بارَد شکرش زِ شکّرستان
همه زهر دارد امّا چه کند شکّر ندارد

به هوایِ باغ مُرغان، همه بال‌ ها گشاده
به شکنجِ دام مرغی چه کند که پَر ندارد

بکُش وُ بسوز وُ بُگذر، مَنِگَر به این که عاشِق*
به جُز این که مهر ورزد، گنهی دگر ندارد

مِیِ وصل نیست وحشی به خمارِ هجر خو کن
که شرابِ ناامیدی، غمِ دردِ سر ندارد
🌷

پ.ن:

خیره شدن به تو همچو آغوشیست
که دستانم برای اِحاطه کردنت

نمی‌ توانند آن را نگه دارند؛
پس چشمانم تو را احاطه کردند.
🖤


و من تو را برایِ امروز، برایِ فردا، و برایِ عمری که قابلِ شمارش نیست؛ دوست دارم آپامه ❤️

🎵
آهنگساز: استاد کارن همایون فر
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۹
🎼 دانلود آهنگ زیبای روزهای زندگی با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد کارن همایون فر (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقع شنیدنِ صدات برات بگم آپامه؟•🖤

هلاکم ساز گر بر خاطرت باری زِ من باشد
که باشم من که بارِ خاطرِ یاری زِ من باشد

گذاریدَم همانجایی که میرَم بر مَداریدَم
نمی‌ خواهم که بر دوشِ کسی باری زِ من باشد

حلالی خواستم از جمله یاران قاتلِ من کو
که خواهم عذرِ او گر گاهش آزاری زِ من باشد

زِ اشکِ ناامیدی بُرد مژگان آب وُ می‌ ترسم
که ناگه بر سرِ راهِ کسی خاری زِ من باشد

به کویش گر ندارم صوتِ عشرت غَم مخور وحشی*
مرا این بس که آنجا نالهٔ زاری زِ من باشد 🕯

پ.ن:

اشکها را بر سرِ مژگان چه‌ فرصت چیدن‌ است
یک نفس بنشین دمی دیگر کجا می‌ بینمت

شمع را بی‌ شعله سامانِ نظر پیداست چیست
کور می‌ گردم دمی‌ کز خود جُدا می‌ بینمت* (بیدل دهلوی)
🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 💛•می‌ نشینم اینجا و به لحنِ خنده‌ هایت فکر می‌ کنم آپامه•💛

وَه که دامن می‌ کِشد آن سروِ ناز از من هنوز
ریخت خونم را وُ دارد احتراز از من هنوز

ناز بر من کن که نازت می‌ کِشم تا زنده‌ ام
نیم‌ جانی هست وُ می‌ آید نیاز از من هنوز

آنچنان جانبازیی کردم به راهِ او که خلق
سال‌ ها بگذشت وُ می‌ گویند باز از من هنوز

سوختم سد بار پیشِ او سراپا همچو شمع
پُرسد اکنون باعثِ سوز وُ گداز از من هنوز

همچو وحشی گه به تیغم می‌ نوازد گه به تیر
مرحمت نگرفته باز آن دلنواز از من هنوز
🌷

پ.ن:

نمی دانم از كجا شروع شد؟
و چگونه عاشِقت شدم؟!

ولى من؛ خنده ات را
در اولويت مى گذارم آپامه
💛


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 هيچ خداحافظی فراقِ بينِ من و تو نيست، چون تو هميشه با منی 🕯

آتشی در جانِ ما افروختی
رفتی وُ ما را زِ حسرت سوختی

بی‌ وداعِ دوستان کردی سفر
از که این راه وُ روش آموختی

گرنه از یاران بَدی دیدی چرا
دیده از دیدارِ یاران دوختی

بی‌ رُخِ او طرحِ صبر انداختی
ای دِل این صبر از کجا آموختی

وحشی از جانت عَلَم زد آتشی
خانمانِ عالمی را سوختی
🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 ♡وای بر حالِ آنکه عاشق است و محبوبش دور است♡ 🕯

دِلم امروز از آن لب هر زمان شُکری دگر دارد
زبان کز شِکوه‌ ام پُر زهر بود اکنون شکر دارد

دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد زد
که چَشمش صد نگهبان در کمین گاهِ نظر دارد

به یک صحبت که با او داشت دِل، کز من بِحِل بادا
دگر نامد زِ من یادش بلی صحبت اثر دارد

دعاهایِ سحر گویند می‌ دارد اثر آری*
اثر می‌ دارد امّا کی شبِ عاشِق سحر دارد

زِ هر کس بیشتر مهرِ تو دارم وین دلیلم بس
که هر کس را فزون‌ تر مهر، حسرت بیشتر دارد

عجب نبوَد زِ وحشی گریه‌ هایِ تلخِ ناکامی
که زهرآلوده پیکان‌ هایِ حسرت بر جگر دارد
🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•با قلبم چنان کرد؛ که یک مین، با تنِ سربازان! تِکّه، تِکّه، تِکّه•🖤

یک التفات زِ فرماندهانِ نازم نیست
زِ دور رُخصتِ یک سجدهٔ نیازم نیست

مَنِه به گوشهٔ طاقِ بلندِ اِستغنا
کلیدِ وصل، که دستی چنان درازم نیست

خلافِ عادتِ پروانه خواهد از من شمع
و گرنه زِ آتشِ سوزنده اِحترازم نیست

مرا به کنگرهٔ وصلِ او صَلا مَزَنید
که آن پَری که شما دیده‌ اید بازم نیست

حدیثِ ترکِ وفا گو، زبان به صَرفه بگو
که اعتماد بر این صبرِ حیله سازم نیست

صَلاحِ کار در انکارِ عِشق بینم لیک
تحمّلی که بوَد پَرده پوشِ رازم نیست
🌷


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

(  وحشی بافقی  )  🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

دِلم را بود از آن پیمان‌ گسل امیدِ یاری‌ ها
به نومیدی کِشید آخر همه امیدواری‌ ها

رقیبان را زِ وصلِ خویش تا کی معتبر سازی
مکن جانا که هست این موجبِ بی‌ اعتباری‌ ها

به اغیار از تو این گرم‌ اختلاطی‌ ها که من دیدم
عجب نبوَد اگر چون شمع دارم اشکباری‌ها

به سد خواری مرا کُشتی، وفاداری همین باشد
نکردی هیچ تقصیر، از تو دارم شرمساری‌ ها

شبِ غَم کُشت ما را یاد باد آن روزِ خوش وحشی
که می‌ کرد از طریقِ مهر ما را غمگساری‌ ها
🕯

پ.ن:

بهار آن دِل ‌که خون ‌گردد به سودایِ ‌گُلِ رویی
خُتَن فکری‌ که بندد آشیان در حلقهٔ مویی

سحر آهی‌ که جوشد با هوایِ سیرِ گلزاری
گُهر اشکی‌ که غلتد در غبارِ حسرت‌ِ کویی (بیدل دهلوی)
🖤

پ.ن۲:

اونقدر دوستت داشتم که فکر می‌ کردم همیشه کنارمی... امّا تو چنان رفتی، که انگار هیچ‌ وقت برات مهم نبودم. کاش زمان به عقب بر می‌ گشت، تا دستِ كسى كه رهايم كرد را بگيرم!!🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

‏( وحشی بافقی ) 🖤•عشق را با تو آغاز كردم ‏و با تو به پایان خواهم‌ رسید آپامه•🖤

مُستغنی است از همه عالم گدایِ عِشق
ما وُ گداییِ درِ دولتسرایِ عِشق

عِشق وُ اساسِ عِشق نهادند بر دوام
یعنی خلل پذیر نگردد بنایِ عِشق

آنها که نامِ آبِ بقا وضع کرده‌ اند
گفتند نکته‌ ای زِ دوام و بقایِ عِشق

گو خاکِ تیره زر کن وُ سنگِ سیاه سیم
آنکس که یافت آگهی از کیمیایِ عِشق

پروانه محو کرد در آتش وجودِ خویش
یعنی که اتحاد بوَد انتهایِ عِشق

اینرا کِشد به وادی وُ آنرا بَرَد به کوه
زینها بسی‌ ست تا چه بوَد اقتضایِ عِشق

وحشی هزار ساله رَه از یار سویِ یار
یک گام بیش نیست ولیکن به پایِ عِشق
🌷

پ.ن:

چشمانت، ای بانویِ من، نقشۀ من هستند

که در آن به دنبالِ وطنم، هویتم و وجودم می‌ گردم. (نزار قبانی) ❤️

پ.ن۲:

عِشق برایِ ما همچون نماز است؛

چون آغازش کردی، دیگر نَباید به اطراف نگریست. ❤️

پ.ن۳:

درست مثلِ نوایِ نُت‌ هایِ آرامِ این موسیقی همینقدر ساده، همینقدر عمیق؛ تو در جانم نشستی، در تمامِ سلول‌ هایم جاری شدی.. احساسم به تو آنقدر مقدّس است.. که اگر روزی حافظه‌ ام را هم از دست بدهم، باز هم تو را فراموش نخواهم کرد.. و گویی با توست که روزی به پایان خواهم رسید...

امشَب می‌ خوابم در حالی که با تمام وجود دوستت دارم، و به تو فکر می‌ کنم.. شاید دوباره به خوابم بیایی، آپامه... ❤️

🎵
آهنگساز: یانی؛ رهبر ارکستر: شهرداد روحانی
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: 1993
🎼 دانلود آهنگ In The Morning Light با کیفیت عالی 🎼
🎼 دانلود آهنگ One Man s Dream با کیفیت عالی 🎼
🎼 دانلود آهنگ Before I Go با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، موسیقی دیگر ملّت ها 🇺🇳 ، استاد شهرداد روحانی (آهنگساز، رهبر ارکستر)  🇮🇷

تاريخ : شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

(  وحشی بافقی  ) 🕯 ♡آه از بیدادِ تو آپامه♡ 🕯

به جور، ترکِ محبّت، خلافِ عادتِ ماست
وفا، مُصاحبِ دیرینۀ محبّتِ ماست

تو وُ خلافِ مروّت، خدا نگه دارد!*
به ما جفایِ تو از بختِ بی‌ مروّتِ ماست

بسا گدا به شهان نَردِ عِشق باخته‌ اند
به ما مَخند که این رسمِ بد نه بدعتِ ماست

به دیگری نگذاریم، مُرده‌ ایم مگر؟!
نشانِ تیرِ تغافل شدن که خدمتِ ماست

تویی که عزّتِ ما می‌ بری به کم‌ْ محلی*
وگرنه خواریِ عِشقت هلاکِ صحبتِ ماست

به دعوی آمده بودیم چاشنی کردیم
کمانِ تو نه به بازویِ صبر وُ طاقتِ ماست

هزار بنده چو وحشی خرید وُ کرد آزاد
کند مُضایقه در یک نگه که قیمتِ ماست
🕯

پ.ن:

دِل محال است لب از حرفِ شکایت بندد
شعله را تا نفسی هست شرر می‌ ریزد

دیده از اشک وُ لب از آه وُ دِل از داغ پُر است
عِشق در هر گذری رنگِ دگر می‌ ریزد (صائب تبریزی)
🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌

روح در تن می‌ دمد بادِ بهاری غنچه را
می‌ رسد گویا زِ طَرْفِ روضۀ خُلدِ بَرین

یعنی از خاکِ حریمِ روضۀ شاهِ نجف*
گُلبنِ باغِ حقیقت، سروِ بستانِ یقین

حیدرِ صَفدر، شَه عنبر کش خیبر گشا*
سرورِ غالب، سَرِ مردان، امیرالمومنین

تا چرا خود را نمی‌ بیند زِ نامش سَر فراز
رخنه‌ ها در سینه کرد از رشکِ عینش حرفِ سین

کیست کو سرکردۀ سَر شد بدورِ عدلِ او
کش زِ سَر نگذشت حرفِ ناامیدی همچو شین
🌷

پ.ن:

از مهرِ علی طینتِ هر کس که سرشت
هر چند بود منزلِ او دیر وُ کِنِشت

در دوزخ اگر درآورندش بِه مَثَل
جا گرم نکرده می بَرندش بِه بهشت (طاهر قزوینی)
❤️

پ.ن۲:

ای حیدرِ شهسوار! وقتِ مَددست
ای زبدهٔ هشت‌ وُ چار! وقتِ مَددست

من عاجزم از جهان وُ دشمن بسیار
ای صاحبِ ذوالفقار! وقتِ مَددست (ابوسعید ابوالخیر)
❤️

🔹 جابر بن عبدالله گوید: امیرالمومنین على (ع) در جنگ با یهودیانِ خیبر، دربِ قلعه را روىِ دست بلند کرد، و مسلمانان دسته دسته از رویِ آن عبور کردند و واردِ قلعه شده و آن را فتح کردند، و سپس خواستند آنرا برایِ امتحان بلند کنند که چهل نفری توانستند آنرا حمل کنند. منبع: مصنف ابن أبی شيبة، نویسنده: ابن أبی شيبة، جلد ۶ صفحه ۳۷۴

🔹 نبردِ لشکرِ اسلام بِه فرماندهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با یهودیانِ خائن و پیمان‌ شکنِ مدینه که منجر بِه فتحِ قلعه خیبر بِه دستِ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌ السلام و نابودیِ یهود در آن منطقه گردید.

🌸 نگاره‌ ای از غزوه خیبر 🌸


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، محمّد طاهر وحید قزوینی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، ابوسعید ابوالخیر (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•آه اگر همیشه بودی کنارم آپامه•🖤

کاری مکن که رخصتِ آهِ سحر دهم*
وین تندباد را بِه چراغِ تو سَر دهم

آبم زِ جویِ تیغِ تغافل مَده، مباد
نخلی شوم که خنجرِ الماس بَر دهم

سیلی زِ دیده خواهدم آمد دلِ شَبی*
اول ترا سپس همه کس را خبر دهم

کشتیِ نوح چیست چو توفانِ گریه شد
هر تخته زآن سفینه بِه موجِ دگر دهم

لرزد دِلم که خانۀ حُسنت کند سیاه
گر اندک اختیار بِه دودِ جگر دهم

افسردگی بس است که بادِ خزان شدم*
آه اَر بِه بوستانِ جمالت اثر دهم

بیدادْ کیشِ من متنبّه نمی‌ شود
وحشی من این ندای عَبَث چند در دهم؟
🕯

پ.ن:

کاری مکن که رو بِه درِ آسمان نهم*
هر تیرِ ناله‌ ای که بود در کمان نهم

کاری مکن که پا کِشم از آستانِ تو
داغِ صبوری‌ ای که ندارم بِه جان نهم

کاری مکن که بدعتِ وارستگی زِ عِشق
من در میانِ سلسلۀ عاشِقان نهم (صائب تبریزی)
🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•امتیازی از هوسناکانِ هر جاییم هست!•🖤

می‌ توانم بود بی‌ تو، تابِ تنهاییم هست
امتحانِ صبرِ خود کردم، شکیباییم هست

حفظِ ناموسِ تو منظور است، می‌ دانی تو هم
ورنه صد تقریبِ خوب، از بهر رسواییم هست

سویِ تو گویم نخواهد آمد امّا، می‌ شنو
ایستاده بر درِ دِل، صد تقاضاییم هست

نی همین دادِ تغافل می‌ دهد خود رایِ من
اندکی هم در مقامِ رشک‌ فرماییم هست

گر شراب این است کاندر کاسۀ من می‌ رود
پُر خماری در پیِ این باده‌ پیماییم هست

گر چِه هیچم، نیستم همچون رقیبان در بِه‌ در*
امتیازی از هوسناکانِ هر جاییم هست

وحشی ام، من کِی مرا وحشت گذارد پیشِ تو؟
گر چِه می‌ دانم که در بزمِ تو گنجاییم هست
🌷

پ.ن:

با فراقت چند سازم؟ برگِ تنهاییم نیست
دستگاه صبر وُ پایابِ شکیباییم نیست

دردِ دوری می‌ کشم، گر چِه خراب افتاده‌ ام
بارِ جورت می‌ برم، گر چِه تواناییم نیست

طبعِ تو سیر آمد از من، جایِ دیگر دِل نهاد*
من که را جویم؟ که چون تو طبعِ هر جاییم نیست (سعدی شیرازی)
🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( وحشی بافقی ) 💎

خنده‌ ات بر ما وُ بر داغِ دلِ درمانده چیست*
گریه‌ ات بر حالِ ما گر نیست، باری خنده چیست

از قدح نوشیدنِ پنهانیش با دیگران
گر نمی‌ داند که آگاهم، چنین شرمنده چیست

از نکو خواهیست با او پندِ مهرآمیزِ من*
ورنه از این گفت و گو سود وُ زیانِ بنده چیست

محتسب در جستنِ مِی پردهٔ ما می‌ دَرَد
مُدعایش دیگر از این جستجویِ گنده چیست

سالِ نو آمد غمِ بیهوده خوردن خوب نیست*
مِی بخور وحشی خدا داند که در آینده چیست 🌷


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 💙•میلاد پیام آور صلح و مهربانی حضرت مسیح (ع)•💙

مُلکِ دِل را سپه ناز بِه یغما آمد*
دیده را مژده که هنگامِ تماشا آمد

تا چِه کردیم که چون سبزه زِ کویی نَدَمیم
گُل بِه گُلزار شد وُ لاله بِه صحرا آمد

پرتوِ طلعتِ یوسف مگرش خواهد عذر
آنچِه بر دیدهٔ یعقوب وُ زلیخا آمد

غمزه‌ اش کرد طمع در دِل وُ چونش ندهم
خاصه اکنون که تبسّم بِه تقاضا آمد

مژدهٔ عمرِ ابد می‌ رسد اکنون زِ لبش*
صبرکن یِک نفس ای دِل که مسیحا آمد

منعِ دِل زین ره پُر تفرقه کردم نشنید
رفت با یِک حَشر طاقت وُ تنها آمد

باش آمادۀ فتراکِ ملامت وحشی
که تو در خوابی وُ صیّاد زِ صد جا آمد
🌷

🎵
آهنگساز: استاد مجید انتظامی
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶
دانلود موسیقی زیبای به یاد هلن با کیفیت عالی
دانلود موسیقی زیبای بانو هلن با کیفیت عالی

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه چهارم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 آه از شبِ یلدایِ فراقِ تو آپامه 🕯

شامِ هجرانِ تو تشریف بِه هر جا ببرد
در پس وُ پیش هزاران شبِ یلدا
🍉 ببرد

دودِ آتشکده از کلبۀ عاشِق خیزد
گر بِه کاشانهٔ خود آتشِ موسا ببرد

می جهد برقِ جمالی که دهد اجرِ فراق
کیست تا مژده بِه یعقوب وُ زلیخا ببرد

عِشق چون بر سرِ کَس حملهٔ بیداد آرد
اوّلش قوّتِ بگریختن از پا ببرد

هر که را بر درِ نازک بدنان خوانَد عِشق
دِل وُ جانی که بُوَد زِ آهن وُ خارا ببرد

آنکه سود سرِ بازارِ محبّت خواهد
باید آنجا همهٔ سرمایهٔ سودا ببرد

در بَرو باز زَنَم بی رُخِ او رضوان را
گر بِه گلزارِ بهشتم بِه تماشا ببرد

ندهد طوفِ صنمخانه بِه صد حج قبول
شیخِ صنعان که دِلش را بُتِ تَرسا ببرد

با چنین درد که وحشی بِه دعا می‌ طلبد
بایدش کُشت اگر نامِ مداوا ببرد
🌷

پ.ن:

خواب در دیدۀ پر خونِ دِلش کی گنجد
هر که بر چهره زِ هر چشم فراتی دارد

هم بِه صبر از شبِ یلدایِ 🍉 فراقت، روزی
دلِ محنت‌ کِشم امّیدِ نجاتی دارد! (نزاری قهستانی)
🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•کاش پایانِ یکی از این روزها، شَب نباشد، تو باشی آپامه•🖤

بارِ فراق بستم وُ جُز پایِ خویش را
کردم وداع جملۀ اعضایِ خویش را

گویی هزار بندِ گران پاره می‌ کنم
هر گام پایِ بادیه پیمایِ خویش را

در زیرِ پایِ رفتنم الماس پاره ساخت
هجرِ تو سنگریزۀ صحرایِ خویش را

هر جا روم زِ کویِ تو سر بر زمین زنم
نفرین کنم ارادۀ بیجایِ خویش را

عُمرِ ابد زِ عهده نمی‌ آیدش برون*
نازم عقوبتِ شبِ یلدایِ
🍉 خویش را

وحشی مجالِ نطقِ تو در بزمِ وصل نیست
طی کن بساطِ عرضِ تمنّایِ خویش را
🌷

پ.ن:

شامِ هجرانِ تو تشریف بِه هر جا ببرد

در پس وُ پیش هزاران شبِ یلدا 🍉 ببرد!

‏━━━━━━━━━━━‏━━━━

روزِ عیشی خواستم زاید چِه دانستم که چرخ

حامله دارد بِه صد ماتم شبِ یلدایِ 🍉 من! (وحشی بافقی) 🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

تو خون بِه کاسهٔ من کُن که غیر تاب ندارد
تُنُک شرابِ ستم ظرفِ این شراب ندارد

چِه دیده‌ ای وُ درین چیست مصلحت که نگاهت
تمام خشم شد وُ رُخصتِ عتاب ندارد

تو زود رنجِ تغافل پرست، وه چِه بلندی
چِه گفته‌ ام که سلامم دگر جواب ندارد

بِه خشکسالِ وفا رُستی ای گیاه محبَّت
بریز برگ که ابرِ امّید آب ندارد

دلِ بلاکشِ وحشی که خو بِه داغِ تو کرده
اگر بِه آتشِ دوزخ رَوَد عذاب ندارد
🕯

پ.ن:

عشقِ تو بلایِ دلِ درویشِ مَنَست
بیگانه نمی‌ شود مگر خویشِ منست

خواهم سفری کنم زِ غَم بگریزم
منزل منزل غمِ تو در پیشِ منست (ابوسعید ابوالخیر)
🖤

پ.ن۲:

نزدیکی، چون لب هایم بِه من

دوری، چون بوسه ای که هرگز نمی رسد. (محمود درویش) 🖤

پ.ن۳:

وقتی تو نباشی، بِه موسیقی پناه می برم آپامه ..

🎵
آهنگساز: کریس اسفیریس
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: 1987
🎼 دانلود آهنگ زیبای Field of Tears با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، موسیقی دیگر ملّت ها 🇺🇳

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) ❤️•مدارِ زندگی بر چیست بر عِشق•❤️

یِکی میل است با هر ذرّه رقاص
کِشان هر ذرّه را تا مقصدِ خاص

رساند گلشنی را تا بِه گلشن
دَواند گلخنی را تا بِه گلخن

اگر پویی زِ اَسفل تا بِه عالی
نبینی ذرّه‌ ای زین میل خالی

زِ آتش تا بِه باد از آب تا خاک
زِ زیرِ ماه تا بالایِ افلاک

همین میل است اگر دانی، همین میل
جنیبت در جنیبت، خیل در خیل

سرِ این رشته‌ هایِ پیچ در پیچ
همین میل است وُ باقی هیچ بر هیچ

از این میل است هر جنبش که بینی
بِه جسمِ آسمانی یا زمینی

همین میل است کآهن را در آموخت
که خود را برد وُ بر آهن ربا دوخت

همین میل آمد وُ با کاه پیوست
که محکم کاه را بر کهربا بست

بِه هر طبعی نهاده آرزویی
تک وُ پو داده هر یک را بِه سویی

برون آورده مجنون را مشوّش
بِه لیلی داده زنجیرش که می‌ کَش

زِ شیرین کوهکن را داده شیون
فکنده بیستون پیشش که می‌ کَن

زِ تابِ شمع گشته آتش افروز
زده پروانه را آتش که می‌ سوز

زِ گُل بر بسته بلبل را پَر وُ بال
شکسته خار در جانش که می‌ نال

غرض کاین میل چون گردد قوی پی
شود عِشق وُ درآید در رگ وُ پی

وجودِ عِشق کِش عالم طفیل است
زِ استیلایِ قبض وُ بسط میل است

نبینی هیچ جُز میلی در آغاز
زِ اصلِ عِشق اگر جویی نشان باز

اگر یِک شعله در خود صد هزار است
بِه اصلش بازگردی یِک شرار است

شراری باشد اوّل آتش انگیز
کز استیلاست آخر آتشِ تیز

تفِ این شعله ما را در جگر باد
از این آتش دلِ ما پُر شرر باد

از این آتش دلِ آن را که داغیست
اگر توفان شود او را فراغیست

کسی کش نیست این آتش فسرده‌ ست
سراپا گر همه جانست مُرده‌ ست

اگر صد آبِ حیوان خورده باشی
چو عِشقی در تو نبوَد مُرده باشی

مدارِ زندگی بر چیست بر عِشق
رُخِ پایندگی در کیست در عِشق

زِ خود بگسل ولی زنهار زنهار
بِه عِشق آویز وُ عِشق از دست مگذار

بِه عینِ عِشق آنکو دیده‌ ور شد
همه عیبِ جهان پیشش هنر شد

هنر سنجی کند سنجیدهٔ عِشق
نبیند عیب هرگز دیدهٔ عِشق 🌷

پ.ن:

🌸 شعر وحشی بافقی که توسط صدرالمتالهین ملاصدرا شیرازی به نگارش درآمد 🌸


این معنایِ واقعیِ عِشق نزدِ عرفا است. این میل، این عِشق و این طلب در همۀ موجوداتِ هستی گذاشته شده است. هیچ موجودی نیست که میل نداشته باشد بِه اصلِ خودش بازگردد. این میل است که بِه هستیِ موجودات معنا می دهد. خداوند این میل و عِشق را بِه همۀ ما داده است. وجودِ این میل مقدم بر وجودِ ما در جهان است.


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، صدرالدّین ملاصدرا شیرازی (فیلسوف روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🖤•شاخِ خشکیم به ما سردیِ عالم چه کند•🖤

باده کو تا خرد این دعویِ بی‌ جا ببَرَد
بی‌ خودی آید وُ ننگِ خودی از ما ببَرَد

خوش بهشتی است خرابات، کسی کان بگذاشت
دوزخِ حسرتِ جاوید زِ دنیا ببَرَد

ما وُ مِی‌ خانه که تمکینِ گدایی در او
شوکتِ شاهیِ اسکندر وُ دارا ببَرَد

جام مِی، کشتیِ نوح است چِه پروا داریم
گر چِه سیلابِ فنا، گُنبدِ والا ببَرَد

جرعهٔ پیرِ خرابات بر آن رِند، حرام
که بِه پیشِ دگری، دستِ تمنّا ببَرَد

عرصهٔ ما بِه مروّت که زِ عالم کم شد
هدهدی کو که بِه سر منزلِ عَنقا ببَرَد

شاخِ خشکیم بِه ما سردیِ عالم چِه کند*
پیشِ ما برگ‌ و‌ُ بری نیست که سرما ببَرَد

خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌ تاز
آن چِه اندوخته باشیم بِه یغما ببَرَد

وحشی از رهزنِ ایّام چِه اندیشه کنیم
ما چِه داریم که از ما نَبَرد یا ببَرَد؟
🌷


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هشتم آبان ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

گُل چیست اگر دِل زِ غَم آزاد نباشد*
از گُل چِه گشاید چو دِلی شاد نباشد

خواهم که زِ بیدادِ تو فریاد برآرم*
چندان که دگر طاقتِ فریاد نباشد

شهری که در او همچو تو بیدادگری هست*
بیدادکشان را طمعِ داد نباشد

پروانه که و محرمیِ خلوتِ فانوس
چون در حرمِ شمع ره باد نباشد

سنگی بِه ره توسنِ شیرین نتوان یافت
کآتش بِه دِلش از غمِ فرهاد نباشد

وحشی چِه کنی ناله که معمور نشد دِل*
بگذار که این غمکده آباد نباشد
🕯

پ.ن:

دو چشمِ شوخِ تو با یکدگر نمی‌ سازند
که در خرابیِ هم یکدلند میخواران

همیشه داغِ دلِ دردمندِ من تازه‌ است
که شَب، خموش نگردد چراغِ بیماران

مرا زِ گریه چِه حاصل، که چاکِ سینۀ ابر
رفوپذیر نگردد بِه رشتۀ باران (صائب تبریزی)
🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

منِ اندوهگین را قصدِ جان کردی، نکو کردی*
رقیبان را بِه قتلم، شادمان کردی، نکو کردی

بِه کنجِ کلبۀ ویرانِ غَم، نومیدم افکندی*
مرا با جغدِ محنت، همزبان کردی، نکو کردی

زِ کویِ خویشتن، راندی مرا، از سنگِ محرومی*
زِ دستت آنچِه می‌ آمد، چنان کردی، نکو کردی

شدی از مهربانی، دوست با اغیار وُ بد با من*
مرا آخر بِه کامِ دشمنان کردی، نکو کردی

چو وحشی رانده‌ ای از کویِ خویشم آفرین بر تو*
منِ سرگشته را بی‌ خان‌ وُ مان کردی، نکو کردی
🕯

پ.ن:

سینه را صد روزن از تیرِ تو می‌ خواهد دِلم

تا زِ هر روزن بُوَد سویِ تواَش راهی دگر (اهلی خراسانی) 🖤

پ.ن۲:

بِه بوسه‌ ای دِلم از غَم، تُهی چو ساغرِ مِی کُن (تقی اوحدی) 🖤


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( وحشی بافقی ) 💎

کی بود کز تو جانِ فکاری نداشتم*
دردِ دلی وُ نالهٔ زاری نداشتم

تا بود نقدِ جان، بِه کفِ من نیامدی
آن روز آمدی که نثاری نداشتم

گفتم زِ کار برد مرا خنده کردنت*
خندید وُ گفت من بِه تو کاری نداشتم

شد مانعِ نشستنم، از خاکِ راه خویش
خاکم بِه سَر که قدرِ غباری نداشتم

پیوسته دست بر سَرم از عِشق بود کار*
هرگز بِه دست، دستِ نگاری نداشتم

در مجلسی میانۀ جمعی نبود یار
کآنجا پیِ نظّاره کناری نداشتم

وحشی مرا بِه هیچ گلستان گُذر نبود
کز نوگُلی فغان هزاری نداشتم
🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 آه از تو آپامه 🕯

از سرِ کویِ تو با دیدهٔ تر خواهم رفت
چهره آلوده بِه خونابِ جگر خواهم رفت

تا نظر می‌ کنی از پیشِ نظر خواهم رفت
گر نرفتم زِ درت شام، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت
نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت

چند در کویِ تو با خاک برابر باشم؟
چند پا مالِ جفایِ تو ستمگر باشم؟

چند پیشِ تو، بِه قدر از همه کمتر باشم؟
از تو چند ای بُتِ بد کیش مکدر باشم؟

می‌ روم تا بِه سجودِ بُتِ دیگر باشم
باز اگر سجده کنم پیشِ تو کافر باشم

اینهمه جور که من از پیِ هم می‌ بینم
زود خود را بِه سرِ کویِ عدم می‌ بینم

دیگران راحت وُ من اینهمه غَم می‌ بینم
همه کس خرّم وُ من درد وُ الم می‌ بینم

لطف بسیار طمع دارم وُ کم می‌ بینم
هستم آزرده وُ بسیار ستم می‌ بینم

آنچنان باش که من، از تو شکایت نکنم
از تو قطعِ طمعِ لطف وُ عنایت نکنم

پیشِ مردم، زِ جفایِ تو حکایت نکنم
همه جا قصهٔ دردِ تو، روایت نکنم

دیگر این قصهٔ بی‌ حدّ وُ نهایت نکنم
خویش را شهرهٔ هر شهر وُ ولایت نکنم
🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( وحشی بافقی ) 🕯 آه از بیداد تو آپامه 🕯

مدّتی هست که حیرانم وُ تدبیری نیست
عاشقِ بی سر وُ سامانم وُ تدبیری نیست

از غَمت سر بِه گریبانم وُ تدبیری نیست
خونِ دِل رفته بِه دامانم وُ تدبیری نیست

از جفایِ تو بدینسانم وُ تدبیری نیست
چِه توان کرد پشیمانم وُ تدبیری نیست

مدتی شد که در آزارم وُ می‌ دانی تو
بِه کمندِ تو گرفتارم وُ می‌ دانی تو

از غمِ عشقِ تو بیمارم وُ می‌ دانی تو
داغِ عشقِ تو بِه جان دارم وُ می‌ دانی تو

خونِ دِل از مژه می‌ بارم وُ می‌ دانی تو
از برایِ تو چنین زارم وُ می‌ دانی تو

از چِه با من نشوی یار چِه می‌ پرهیزی؟
یار شو با منِ بیمار چِه می‌ پرهیزی؟

چیست مانع زِ منِ زار چِه می‌ پرهیزی؟
بُگشا لعلِ شکربار چِه می‌ پرهیزی؟

حرف زن ای بُتِ خونخوار چِه می‌ پرهیزی؟
نه حدیثی کنی اظهار چِه می‌ پرهیزی؟

دردِ من، کشتهٔ شمشیرِ بلا می‌ داند
سوزِ من، سوختۀ داغِ جفا می‌ داند

مسکنم، ساکنِ صحرایِ فنا می‌ داند
همه کس حالِ منِ بی‌ سر وُ پا می‌ داند

پاکبازم همه کس طورِ مرا می‌ داند
عاشِقی همچو مَنَت نیست، خدا می‌ داند
🕯


موضوعات مرتبط: کمال الدّین وحشی بافقی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می‌ گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می‌ شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ ‏مرگم از اين واقعه خوش‌ تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری‌ ) 🖤•بغلم کن، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌ هایت‌ اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است )  🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.