🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( حکیم سنایی ) 🖤•من آغوشِ تو را.. به شب هایم قول داده ام..•🖤

ای کرده دلم سوختهٔ دردِ جدایی
از محنتِ تو نیست مرا رویِ رهایی

معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از دردِ جدایی

در فرقتِ تو عمرِ عزیزم به سَر آمد*
بر آرزویِ آنکه تو روزی به من آیی

من بی‌ تو همی هیچ ندانم که کجایم
ای از برِ من دور ندانم که کجایی

گیرم نشوی ساخته بر من زِ تکبّر
تا که منِ دلسوخته را رنج نمایی

ایزد چو بدادست به خوبی همه دادت
نیکو نبوَد گر تو به بیداد گرایی

بیداد مکن کز تو پسندیده نباشد
زیرا که تو بس خوبی چون شعرِ سنایی
🌷

پ.ن:

‏من تنها می‌ خواستم سرم را رویِ پاهایت بگذارم

و چهار روز و چهار شب سکوت ‌کنم. (آتیلا ایلهان) 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

ای گمشده وفایِ تو این نیز بگذرد
و افزون شده جفایِ تو این نیز بگذرد

زین بیش نیک بود به منِ بنده رایِ تو
گر بد شده‌ ست رایِ تو این نیز بگذرد

گر هست بی‌ گناه دلِ زارِ مُستمند
در محنت وُ بلایِ تو این نیز بگذرد

وصلِ تو کی بوَد نظرِ دلگشایِ تو
گر نیست دلگشایِ تو این نیز بگذرد

گر دوری از هوایِ من وُ هست روز وُ شب
جایِ دگر هوایِ تو این نیز بگذرد

بگذشت آن زمانه که بودم سزایِ تو
اکنون نیَم سزایِ تو این نیز بگذرد

گر سیر گشتی از من وُ خواهی که نگذرم
گِردِ در سرایِ تو این نیز بگذرد
🕯

پ.ن:

فتحی که زِ آمدنْت منصور شوم
عمری که زِ رفتنِ تو رنجور شوم

ماهی که زِ دیدنِ تو پُرنور شوم
جانی که نخواهم که زِ تو دور شوم (سنائی غزنوی)
🖤

پ.ن۲:

خمِ قامت نبُرد اِبرامِ طبعِ سخت‌ کوشِ من
گران شد زندگی، امّا نمی‌ افتد زِ دوشِ من

چه می‌ کردم اگر بی‌ پرده می‌ کردم تماشایت؟
تو را در خانهٔ آیینه دیدم، رفت هوشِ من (بیدل دهلوی)
🖤


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🪴 💙•از خانه بِدَر، از کوچه بُرون، تنهاییِ ما سویِ خدا می‌ رفت•💙 🪴

درگهِ خلق، همه زَرق وُ فریب است وُ هَوَس
کار، درگاهِ خداوندِ جهان دارد وُ بس

هر که او نامِ کسی یافت، از آن درگهْ یافت
ای برادر کسِ او باش وُ مَیَندیش از کس

بندهٔ خاصِ مَلِک باش که با داغِ مَلِک
روزها ایمنی از شَحنه وُ شبها زِ عَسَس

گرچه با طاعتی از حضرتِ او «لا تَامَنْ»
ورچه با معصیتی از درِ او «لا تَیْاسْ»

ورچه خوبی، به سویِ زشت، به خواری منگر!
کاندرین مُلک، چو طاووس، بکار است مگس

ساکن وُ صُلْب وُ امین باش که تا در رهِ دین
زیرکان با تو نیارند زد از بیم نفس

کز گرانْ سنگی، گنجورِ سپهر آمد کوه
وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پیِ آنک
برگِ توت است که گشتست به تدریج اطلس

همرهِ جان وُ خرد باش سویِ عالمِ قدس
نه ستوری که ترا عالمِ حِسّ است حَرَس

پوست بگذار که تا پاک شود دین تو هان
که چوبی پوست بُوَد صاف شود جوز وُ عدس

آفتی بر خور وُ بر شهوت وُ بر خواب، چو خرس
نفسِ گویایِ تو زآنست به حکمت اَخرَس

رو که استادِ تو حرص است، از آن در رهِ دین
سفرت هست چو شاگردِ رَسَن تاب از پس

طمع بگذار، مکن جمع که تا زین دو صفت
پوست از تو رهد وُ بار زِ آوازِ جَرَس

نامِ باقی طلبی گِردِ کم آزاری گَرد
کز کم آزاری پُر عمر بمانَد کرکس

در سرِ جورِ تو شد دینِ تو وُ دنییِ تو
که مَه شبْ پوش وُ قبا بادت وُ مَه زین مَه فرس!

چنگ در گفتهٔ یزدان وُ پیمبر زن وُ رو
کآنچه قرآن وُ خبر نیست فسانه‌ ست وُ هوس

اول وُ آخرِ قرآن زِ چه «بی» آمد وُ «سین»؟
یعنی اندر رهِ دین، رهبرِ تو قرآن «بس»!

آز بگذار که با آز به حکمت نرسی
ور بیان بایدت از حالِ سنائی بَر رَس
🌷

پ.ن:

و گفت: چون حقّ تعالی به بنده یی خیری خواهد داد، درِ عملِ خیر بر وی بگشاید، و درِ سخن بر وی ببندد، و سخن گفتنِ مرد در چیزی که بکار نیاید علامتِ خذلان است، و چون به کسی شرّی خواهد برعکسِ این بوَد. (عطّار نیشابوریتذکرة‌ الاولیاء) 💙


موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🪴 ❤️•اِکسیرِ حَیات دو چیز است: عشق و آن دیگر بَلا•❤️ 🪴

عاشِقان را غذا بَلا باشد
عاشِقی بی بلا کجا باشد

لقمه از سفرهٔ بلا خوردند
مِی‌ زِ میخانهٔ رضا خوردند

هر که را در جهان بلا دادند
اوّلش شربتِ رضا دادند

نزدِ آن کس‌ که در ره آمد مرد
رنج وُ راحت یکیست وُ دارو وُ درد

رهروان از بلا نپرهیزند
چون بلا رُخ نمود نگریزند
🌷

پ.ن:

پرتوِ مهتاب را از شعله نشناسد کتان

عاشِقان را رنجِ درد وُ راحتِ درمان یکی است (اشرف مازندرانی) ❤️

پ.ن۲:

🔹 الهی! چِه خوش روزگاری است، روزگارِ دوستانِ تو با تو، چِه خوش بازاری است، بازارِ عارفان در کارِ تو، چِه آتشین است، نَفس هایِ ایشان در یاد کرد و یادداشتِ تو، چِه خوش دردی است، دَردِ مشتاقان در سُوزِ شوق و مهرِ تو، چِه زیباست گفت و گویِ ایشان در نام وُ نشانِ تو. (خواجه عبدالله انصاری) 💙

🌸 و مبلهایی که عزیز می شوند.. کی فکرشو می کرد 🌸

🔹 فرمانده شهید یحیی سِنوار، در آخرین لحظات بر روی این مبل با دستِ زخمی نشسته بود و آخرین مبارزه اش را انجام داد. مردی که در کل زندگیش چیزی از او نمی‌ دانستیم و نیافته بودیم، حالا به تک‌ تک اشیاء دور‌وبَری‌ اش و وسایلی که همراهِ خود داشت، جان بخشیده و برایِ اهلِ هنر نمادین شده است؛

🔹 یکی از چوب و عصایِ مبارزه‌ اش می‌ گوید. یکی از چفیه فلسطینی‌ اش و چشمانِ نافذش. یکی از مبل و آرامشِ بدونِ ترسش. یکی از سیمی که با آن زخمِ رویِ بازویش را بسته بود. و دیگری از عطر، تسبیح، کتابِ جیبیِ دعا، ساعت، بستۀ آدامسِ نعنایی اش که طعمِ زندگی می داد، چسبِ برقِ مشکی رنگِ دورِ سلاحِ شکسته اش که نمادِ مظلومیتش شد، و دیگر اشیاء همراهش..


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، خواجه عبدالله انصاری (دانشمند روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سید حسن حسینی ) 🖤•تو روشنیِ قلبِ منی،‌ خودم را هدر نداده‌ ام•🖤

ارمغانِ هستیِ عاشِق دِل است
تحفه ای دارم ولی ناقابل است

از ته چاهی بِه نامِ زندگی
بازگشتن کارِ سحرِ بابل است

آنچه می خواهند ابنایِ زمان
حقّ مطلب را بخواهی باطل است

کار با دِل می کنم امّا چِه سود
کارِ دِل، بی عاشِقی، کارِ گِل است

نرخِ نادانی؟ دعایِ مستجاب
نرخِ دانستن عذابِ نازل است!

سخت توفانی است دریایِ دروغ
خانۀ ایمان کنارِ ساحل است

دِل بُریدن از تو پیوستن بِه غیر
سخت آسان است امّا مشکل است
🌷

پ.ن:

راهِ عِشق از رویِ عقل از بهرِ آن بس مشکل است
کان نه راه صورت وُ پایست کان راه دِل است

بر بساط ِعاشِقی از رویِ اخلاص وُ یقین
چون ببازی جان وُ تن مقصود آنگه حاصل است

زینهار از رویِ غفلت این سخن بازی مَدان
زان که سَر در باختن در عِشق اوّل منزل است

فرق کُن در راهِ معنی کارِ دِل با کارِ گِل
کاین که تو مشغولِ آنی ای پسر کارِ گِل است (سنایی غزنوی) 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، زنده یاد دکتر سید حسن حسینی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه نهم فروردین ۱۴۰۳ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🖤•من صدای دلتنگی ای هستم، که در غوغای نبودنَت گم شد•🖤

اَندر دلِ من، عشقِ تو چون نورِ یقین است
بر دیدۀ من، نامِ تو چون نقشِ نگین است

در طبعِ من وُ همّتِ من تا بِه قيامت
مهرِ تو چو جان است وُ وفایِ تو چو دين است

تو بازپسينِ يارِ منی وُ غمِ عِشقت
جانِ تو که همراه دمِ بازپسين است

گويی ببر از صحبتِ نا اهل برِ من
از جان بِه برم گر همه مقصودِ تو اين است

آن را غرضِ صحبتِ ديدارِ تو باشد
او را چِه غَم تاش وُ چِه پروایِ تکين است

امّیدِ وصالِ تو مرا عمر بیفزود
خودْ وصل چِه چیز است که امّید چنین است؟!

گفتم که ترا بنده نباشد چو سنايی
نوکِ مژه بر هم زد يعنی که همين است
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🖤•دِل ترا دادم توکّل بر خدایِ دادگر•🖤

نرگسین چَشما بِه گِردِ نرگسِ تو تیر چیست؟
وان سیاهی اندرو پیوسته همچون قیر چیست؟

گر سیاهی نیست اندر نرگسِ تو، گردِ او
آن سیه مژگانِ زهرآلود همچون تیر چیست؟

گر شراب وُ شیر خواهی ریخته بر ارغوان
پنجه‌هایِ دستِ رنگین پُر شراب وُ شیر چیست؟

گر مثالِ دستِ شاه زنگ دارد زُلفِ تو
پس دو دستِ شاه زنگی بسته در زنجیر چیست؟

آیتی بنبشته‌ ای گردِ لبِ یاقوت رنگ
اندر آن آیت بگو تا معنی وُ تفسیر چیست؟

دِل ترا دادم توکّل بر خدایِ دادگر*
روی کردم سویِ تو تا بر سرم تقدیر چیست؟

مَر مَرا گر کُشته خواهی، پس بکُش یکبارگی*
من کیم، در کُشتنِ من این همه تدبیر چیست؟

مَر مَرا چون زیر کردی در فراقِ رویِ خویش
وانگهی گویی خروش وُ نالهٔ چون زیر چیست؟

ای سنایی در فراقش صابری را پیشه گیر*
جُز صبوری کردن اندر عاشِقی تدبیر چیست؟ 🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

هزار سال بِه امّیدِ تو توانم بود*
هر آنگهی که بیائی، هنوز باشد زود

مرا وصال نباید، همان امّید خوش است*
نه هر که رفت، رسید وُ نه هر که کِشت، دِرود

مرا هوایِ تو غالب شده است بر یِک حال*
نه از جفایِ تو کم شد، نه از وفا افزود

من از تو هیچ ندیدم، هنوز خواهم دید*
زِ شیر صورتِ او دیدم وُ زِ آتش دود

همیشه صیدِ تو خواهم بُدن، که چهرهٔ تو*
نمودنی بنمود وُ ربودنی بربود
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی )  🏴 یا فاطمه الزهرا (س) 🏴

جهان پُر درد می‌ بینم دوا کو*
دلِ خوبانِ عالم را وفا کو

ور از دوزخ همی ترسی شَب وُ روز
دلت پُر درد وُ رُخ چون کهربا کو

بهشتِ عدن را بتوان خریدن
ولیکن خواجه را در کف بها کو

خرد گر پیشوایِ عقل باشد*
پس این واماندگان را پیشوا کو

زِ بهرِ نام وُ جان تا بام یابی
چو برگِ توت گشتی توتیا کو

مگر عقلِ تو خود با تو نگفتست
قبا گیرم بیلفنجی بقا کو

درین ره گر همی جویی یکی را
سحرگاهان ترا پشتِ دوتا کو

بِه دعوی هر کسی گوید ترا ام
ولیکن گاه معنی شان گوا کو

سراسر جمله عالم پُر یتیم است*
یتیمی در عرب چون مصطفا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ شیر است*
ولی شیری چو حیدر باسخا کو

سراسر جمله عالم پُر زنانند*
زنی چون فاطمه خیر النّسا کو

سراسر جمله عالم پُر شهید است*
شهیدی چون حسینِ کربلا کو

سراسر جمله عالم پُر امام است*
امامی چون علی موسی الرضا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ مرد است
ولی مردی چو موسی با عصا کو

سراسر جمله عالم حدیث است*
حدیثی چون حدیثِ مصطفا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ عِشق است*
ولی عشقِ حقیقی با خدا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ پیر است
ولی پیری چو خضرِ با صفا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ حُسن است
ولی حُسنی چو یوسف دلربا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ درد است
ولی دردی چو ایوب وُ دوا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ تخت است
ولی تختِ سلیمان وُ هوا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ مرغ است
ولی مرغی چو بلبل با نوا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ پیک است
ولی پیکی چو عُمرِ باد پا کو

سراسر جمله عالم پُر زِ مرکب
ولی مرکب چو دلدل خوش روا کو

سراسر کان گیتی پُر زِ مس شد
زِ مس هم زر نیامد کیمیا کو

سنایی نام بتوان کرد خود را
ولیکن چون سنائیشان سنا کو 🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🖤•روی امّیدم ز رنجِ عِشق سیاه است•🖤

رویِ تو ای دلفروز گر نه چو ماه است
زُلفِ سیه زو چِرا بِه در دو تا هست

رویِ چو ماه تو گر چِه مایهٔ نور است
مویِ سیاه تو گر چِه اصلِ گناه است

شاه بتانی وُ عاشِقانت سپاهند
ماه زمینی وُ آسمانت کلاه است

رسم چنان است که ماه راه نماید
چونکه زِ ماه تو خلقِ گمشده راه است

مویِ سپیدم زِ اشکِ سُرخ چو خون است*
رویِ امّیدم زِ رنجِ عِشق سیاه است

حالِ تو ای ماه روی چیست که باری*
دور زِ رویِ تو حالِ بنده تباه است
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🖤•همۀ قلبم از نبودنَت بعد از تو مثلِ برگ می لَرزد آپامه•🖤

گر تو پنداری ترا لطفِ خدایی نیست، هست*
بر سرِ خوبانِ عالم پادشایی نیست، هست

ور چنان دانی که جانِ پاکبازان را زِ عِشق*
با جمالِ خاکپایت آشنایی نیست، هست

ور گمانت آید که گاه دِل ربودن در سماع*
روی وُ آوازت هلاکِ پارسایی نیست، هست

ور تو اندیشی که گاه گوهر افشاندن زِ لعل*
از لبت گُم بودگان را رهنمایی نیست، هست

ور تو پنداری که چون برداری از رُخ زُلف را*
از تو قندیلِ فلک را روشنایی نیست، هست

ور چنان دانی ترا روزِ قیامت از خدای*
از پیِ خونِ چو من عاشِق جزایی نیست، هست

ور تو بسگالی که با این حُسن وُ خوبی مر ترا*
خویِ بد عهدی وُ رسمِ بی وفایی نیست، هست

ور همی دانی که بر خاکِ سرِ کویت زِ خون*
صد هزاران قطره از چشمِ سنایی نیست، هست
🌷

پ.ن:

چِه بگویم که شَبم بی تو چِه‌ سان می گذرد؟

صبحم از تیرگیِ شَب، زِ صفا می‌ اُفتد

‏━━━━━━━━━━━‏━━━━

بر سرِ ما تیغِ بیدادِ تو ابرِ رحمت است

رحمتی زین بِهْ که زخمش حاجتِ مرهم نداشت؟

‏━━━━━━━━━━━‏━━━━

رحم از آن بی‌ باک می‌ خواهم که از مستیِ حُسن

های‌ هایِ گریه در گوشش، صدایِ آب بود (کلیم کاشانی) 🕯


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 💙•خدایا جز تو، که را دارم؟/ خدایا بین غصه‌ ها، تو پناه منی•💙

مکن‌ در جسم‌ وُ جان‌ منزل، که این دون‌ است وُ آن‌ والا
قدم زاین هر دو بیرون نِه، نه اینجا باش وُ نه آنجا

بِه‌ هرچ‌ِ از راه‌ دور اُفتی، چِه کفر آن‌ حرف وُ چِه ایمان
بِه‌ هرچ‌ِ از دوست‌ وا مانی، چِه‌ زشت آن‌ نقش‌ وُ چِه‌ زیبا

گواهِ رهرو آن باشد، که سردش یابی از دوزخ*
نشانِ عاشِق آن باشد، که خشکش بینی از دریا

سخن کز رویِ دین گویی، چِه عِبرانی چِه سُریانی
مکان کز بهرِ حق جویی، چِه جابُلقا چِه جابُلسا

چِه مانی بهرِ مُرداری، چو زاغان اندر این پستی؟
قفس بشکن چو طاووسان، یکی بَر پَر بر این بالا

عجب نبود گر از قرآن، نصیبت نیست جُز نقشی*
که از خورشید جُز گرمی، نیابد چشمِ نابینا

بمیر ای دوست پیش‌ از مرگ اگر می‌ زندگی‌ خواهی
که ادریس از چنین‌ مُردن بهشتی‌ گشت پیش از ما

بِه تیغِ عِشق شو کُشته، که تا عمرِ ابد یابی*
که از شمشیرِ بویحیی، نشان ندْهد کس از اَحیا

چِه داری مهرِ بَد مهری، کز او بی‌ جان شد اسکندر؟
چِه بازی عِشق با یاری، کز او بی‌ مُلک شد دارا؟

گرت سودایِ آن باشد، کزین سودا برون آیی
زهی سودا که خواهی یافت، فردا از چنین سودا

ببین باری که هر ساعت، از این پیروزِ گون‌ خیمه
چِه بازی‌ ها برون آرَد، همی این پیرِ خوش‌ سیما

گر امروز آتشِ شهوت بکُشتی، بی‌ گمان رَستی*
وگرنه تَفّ آن آتش، تو را هیزم کند فردا

چو علمت هست خدمت‌ کن‌ چو دانایان، که‌ زشت‌ آید
گرفته چینیان اِحرام وُ مَکّی خفته در بَطحا

نه صوت از بهرِ آن آمد، که سوزی زَهرۀ زُهره
نه حرف از بهرِ آن آمد، که دزدی چادرِ زهرا

چو علم آموختی از حرص، آنگه ترس، کاندر شَب
چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌ تر بَرد کالا

از این مشتی ریاست جویِ رعنا، هیچ نگشاید*
مسلمانی زِ سلمان جوی وُ دردِ دین زِ بو دردا

قدم در راه مردی نِه، که راه وُ گاه وُ جاهش را
نباشد تا ابد مقطع، نبودست از ازل مبدا

زِ طاعت جامه‌ ای نو کن، زِ بهرِ آن جهان ورنه
چو مرگ این جامه بستاند، تو عریان مانی وُ رسوا

که یارب، مَر سنایی را سنایی ده تو در حکمت
چنان کز وی بِه رشک اُفتد روانِ بوعلی سینا

مگردانم درین عالم، زِ بیش آزی وُ کم عقلی
چو رأیِ عاشِقان گردان، چو طبعِ بیدلان شیدا

زِ راه رحمت وُ رأفت، چو جانِ پاکِ معصومان
مرا از زحمتِ تن‌ ها، بکن پیش از اجل تنها

بِه هرچِ از اولیا گویند رَزّقنی وُ وَفِّقنی¹
بِه هرچِ از انبیا گویند آمَنّا وُ صَدَّقْنا²
🌷

پ.ن:

۱. رَزّقنی و وَفِّقنی: روزیِ ما بگردان و ما را بِه انجامِ آن موفق ساز.

۲. آمَنّا و صَدَّقْنا: ایمان آوردیم و تصدیق کردیم.


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🖤•من بر سرِ مهرم تو چرا بر سرِ کینی؟•🖤

گفتی که نخواهیم تو را گر بتِ چینی
ظنّم نه چنان بود که با ما تو چنینی

بر آتشِ تیزم بنشانی بنشینم
بر دیدۀ خویشت بنشانم ننشینی

ای بس که بجویی تو مرا بازنیابی
ای بس که بپویی وُ مرا بازنبینی

با من بِه زبانی وُ بِه دِل با دگرانی
هم دوست‌ تر از من نبُود هر که گزینی

من بر سرِ صلحم تو چِرا جنگ‌ گزینی؟*
من بر سرِ مهرم تو چِرا بر سرِ کینی؟

گویی دگری گیر مها شرط نباشد*
تو یارِ نخستینِ من وُ بازپسینی
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پنجم خرداد ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

ای جان وُ جهانِ من، کجایی؟*
آخر بر من چِرا نیایی؟

ای قبلۀ حُسن وُ گنجِ خوبی*
تا کی بُود از تو بی‌ وفایی؟

خورشید، نهان شود زِ گردون*
چون تو بِه وُثاقِ ما در آیی

اندر خمِ زُلفِ بت‌ پرستت*
حاجت نآید بِه روشنایی

زین پس مطَلب میانِ مجلس*
آزار دلِ خوشِ سنایی

تا هیچ کسی تو را نگوید*
کای پیشۀ تو جفانمایی
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🕯 ♡آه از تو آپامه♡ 🕯

هر زمان از عشقِ جانانم، وفایی دیگر است*
گر چِه او را هر نفس بر من جفایی دیگر است

من بر او ساعت بِه ساعت فتنه زآنم کز جمال*
هر زمان او را بِه من از نو عنایی دیگر است

گر قضا مستولی وُ قادر شود بر هر کسی*
بر منِ بیچاره عشقِ او قضایی دیگر است

بادِ زُلفش از خوشی می‌ آورد بویِ عبیر*
خاکِ پایش از عزیزی توتیایی دیگر است

از لطیفی آفتابِ دیگر است آن دِلفریب*
از ضعیفی عاشِقش گویی هبایی دیگر است

یک زمان از رنجِ هجرانش دِلم خالی مباد*
کو مرا جُز وصلِ او راحت فزایی دیگر است
🌷

پ.ن:

آنچه هر شَب بگذرد از چرخ، فریادِ من است

وآنچه آن مَه را بِه خاطر نگذرد، یادِ من است (محتشم کاشانی) 🖤


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🖤•آپامه معشوقۀ جذابِ من تا جاودان تویی•🖤

با تابشِ زُلف وُ رُخت ای ماهِ دلفروز*
از شامِ تو قدر آید وُ از صبحِ تو نوروز

از جنبشِ مویِ تو برآید دو گُل از مشک*
وز تابشِ رویِ تو برآید دو شَب از روز

بر گَرد، یکی گِرد دلِ ما وُ در آن دِل
گَر جُز غمِ خود یابی آتش زن وُ بفروز

هر چند همه دفترِ عشّاق بخواندیم*
با این همه در عشقِ تو هستیم نوآموز

در مملکتِ عاشِقی از پسته وُ بادام*
بوسِ تو جهانگیر شد وُ غمزه جهانسوز

تا دیدهٔ ما جُز بِه تو آرام نگیرد*
از بوسه‌ اش مهری کن، وز غمزه‌ اش بردوز

با هجرِ تو هر شَب زِ پیِ وصلِ تو گویم*
یارب تو شبِ عاشِق وُ معشوق مکن روز
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه سوم فروردین ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

احسنت وُ زه، ای نگارِ زیبا
آراسته آمدی، برِ ما

امروز بِه جایِ تو کَسَم نیست
کز تو بِه خودم نماند پروا

بگشای کمر، پیاله بِستان
آراسته کن، تو مجلسِ ما

تا کی کمر وُ کلاه وُ موزه
تا کی سفر وُ نشاطِ صحرا

امروز زمانه خوش گذاریم
بدرود کنیم، دی وُ فردا

من طاقتِ هجرِ تو ندارم*
با تو چکنم، بِه جُز مدارا
🕯


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🏴 آجرک الله یا صاحب الزمان 🏴

سر بر آر از گلشنِ تحقیق تا در کویِ دین
کشتگان زنده بینی، انجمن در انجمن

در یِکی صف کشتگان بینی بِه تیغی چون حسین
در دگر صف خستگان بینی بِه زهری چون حسن

نفسِ تو جویایِ کفرست وُ خرد جویایِ دین
گر بقا خواهی بِه دین آی، ار فنا خواهی بِه تن

هر چِه بینی جُز هوا آن دین بود بر جان نشان
هر چِه یابی جُز خدا آن بت بود در هم شکن

چون برون رفت از تو حرص، آنگه در آمد در تو دین
چون در آمد در تو دین، آنگه برون شد اهرمن

پوشش از دین ساز تا باقی بمانی بهرِ آنک
گر برین پوشش نمیری، هم تو ریزی هم کفن

با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست*
یا رضایِ دوست باید یا رضایِ خویشتن

گِرد قرآن گَرد زیرا هر که در قرآن گریخت*
آن جهان رست از عقوبت، این جهان جست از فتن

چون همی دانی که قرآن را رسن خواندست حق
پس تو در چاه طبیعت، چند باشی با وسن

با سخنهایِ سنایی خاصه در زهد وُ مثل
فخر دارد خاکِ بلخ امروز بر بحرِ عدن
🌷

پ.ن:

بزرگترین جنایت را علیه فکر و عقیده و کتابِ آسمانیِ میلیارد ها مسلمان انجام می دهند، در حالیکه خود را متمدن و باقیِ دنیا را جنگل می دانند!

🔴 از انتشار این عکس پوزش میطلبم 🔴


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

من کیم که اندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا
یا تمنّایِ وصالِ چون تو کس باشد مرا

گر بود شایستهٔ غم خوردنِ تو جانِ من*
این نصیب از دولتِ عشقِ تو بس باشد مرا

گر نه عِشقت سایهٔ من شد چِرا هر گه که من
روی بر تابم ازو پویان زِ پس باشد مرا

هر نفس که آنرا بِه یادِ روزگارِ تو زنم
جملهٔ عالم طفیلِ آن نفس باشد مرا

هر زمان زِ امیدِ وصلِ تو دلِ خود خوش کنم
باز گویم نه چِه جایِ این هوس باشد مرا

چون خیالِ خاکِ پایت می‌ نبیند چشمِ من
بر وصالِ تو چِگونه دست رس باشد مرا
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

مسلمانان! سرایِ عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص وُ عام وُ نیک و بد، بدین هردو گذر دارد

دو در دارد حیات وُ مرگ، کَانْدر اوّل وُ آخر
یِکی قفل از قضا دارد، یِکی بند از قَدَر دارد

چو هنگامِ بقا باشد، قضا این قفل بُگشاید
چو هنگامِ فنا آید، قَدَر این بند بردارد

اجل در بندِ تو دائم، تو در بندِ اَمَل، آری
اجل کارِ دگر دارد، اَمَل کارِ دگر دارد

هر آن عالِم که در دنیا بِه این معنی بیندیشد
جهان را پُرخطر بیند، روان را پُرخطر دارد

هر آن کس کو گرفتار است اندر منزلِ دنیا
نه درمانِ اجل دارد، نه سامانِ ضرر دارد

اَیا سرگشتۀ دنیا! مشو غرّه بِه مهرِ او
که بس سرکش که اندر گور، خشتی زیرِ سر دارد

طمع‌ در سیم‌ وُ زر چندین‌ مکن گر دین‌ وُ دِل خواهی
که دین وُ دِل تبه کرد آنکه دِل در سیم وُ زر دارد

جهان پُر آتشِ آز است وُ بیچاره دلِ آن کس
که او اندر صمیمِ دِل، از آن آتش شرر دارد

چِه نوشی شربتِ نوشین وُ آخر ضربتِ هجران
همه رنجت هَبا گردد، همه کارت هدر دارد

تو اندر وقتِ بخشیدن، جهانی مختصر داری
جهان از رویِ بخشیدن، تو را هم مختصر دارد

سنایی را مسلّم شد که گوید زهدِ پُرمعنی
نداند قیمتِ نظمش هر آن کو گوشِ کَر دارد
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

غَم خوردنِ این جهانِ فانی هوس است
از هستیِ ما بِه نیستی یِک‌ نفس است

نیکویی کن اگر تو را دسترس است
کاین عالم، یادگارِ بسیار کس است
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه یکم آذر ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی )  🕌 🌹 یا‌ امام‌ رضا‌ علیه‌ السلام 🌹 🕌

دین را حرمیست در خراسان
دشوارِ ترا بِه محشر آسان

از معجزه‌ هایِ شرعِ احمد
از حجت‌ هایِ دینِ یزدان

همواره رهش مسیرِ حاجت
پیوسته درش مُشیرِ غفران

چون کعبه پُر آدمی زِ هر جای
چون عرش پُر از فرشته هَزمان

هم فرّ فرشته کرده جلوه
هم روحِ وصی درو بِه جولان

از رفعتِ او حریمِ مشهد
از هیبتِ او شریفِ بنیان

از دور شده قرار، زیرا
نزدیک بمانده دیده حیران

از حرمتِ زائرانِ راهش
فردوس فدایِ هر بیابان

مهرش سبب نجات وُ توفیق
کینش مدد هلاک وُ خذلان

بی‌ نامِ رضا همیشه بی‌ نام
بی‌ شانِ رضا همیشه بی‌ شان

تضمین کنم اندرین قصیده
کین بیت فرو گذاشت نتوان

ای کینِ تو کفر وُ مهرت ایمان
پیدا بِه تو کافر از مسلمان

در دامنِ مهرِ تو زدم دست
تا کفر نگیردم گریبان

اندر ملک امانِ علی راست
دِل در غمِ غربتِ تو بریان
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) ❤️‍🩹•دلی را نشکن؛ شاید 👈  خانۀ خدا باشد•❤️‍🩹

غَم خوردنِ این جهانِ فانی هوسست
از هستیِ ما بِه نیستی یِک نفسست

نیکویی کُن اگر تُرا دست رسست
کین عالم، یادگارِ بسیار کَسست
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

مرغ وار اندر هوایِ تو، همی پَرَد دِلم؛ بر امیدِ آنکه سازد، آشیان آغوشِ تو 🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

اقتدا بر عاشِقان کُن، گر دلیلت هست درد
ور نداری درد، گردِ مذهبِ رندان مگرد

ناشده بی‌عقل وُ جان وُ دل درین ره کی شوی
محرمِ درگاه عِشقی، با بت وُ زنار گرد

هر که شد مشتاق، او یکبارگی آواره شد*
هر که شد جویای، او در جان وُ دِل منزل نکرد

مرد باید پاکباز وُ درد باید مرد سوز*
کان نگارین روی، عاشِق می‌ نخواهد کرد مرد

خاکِ پایِ خادمانِ درگه معشوق شو
بوسه را بر خاک ده، چون عاشِقان از بهرِ درد

هر که‌ را سودایِ وصلِ آن صنم در سر فتاد
اندرین ره سر هم آخر، در سرِ این کار کرد

ای سنایی رنگ وُ بویی اندرین ره بیش نیست
اندرین ره رو همی چون، رنگ وُ بو خواهند کرد
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه بیست و چهارم دی ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حکیم سنایی ) 🪴 💙•خدایا پناهِ دلِ شکسته ام باش•💙 🪴

ملکا ذکرِ تو گویم، که تو پاکی وُ خدایی*
نروم جُز بِه همان ره، که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم، همه از فضلِ تو پویم
همه توحیدِ تو گویم، که بِه توحید سزایی

تو زن وُ جفت نداری، تو خور وُ خفت نداری
احدِ بی زن وُ جفتی، ملکِ کامروایی

نه نیازت بِه ولادت، نه بِه فرزندت حاجت
تو جلیل الجبروتی، تو نصیر الامرایی

تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی
تو نمایندهٔ فضلی، تو سزاوارِ ثنایی

بَری از رنج وُ گدازی، بَری از درد وُ نیازی
بَری از بیم وُ امیدی، بَری از چون وُ چرایی

بَری از خوردن وُ خفتن، بَری از شرک وُ شبیهی
بَری از صورت وُ رنگی، بَری از عیب وُ خطایی

نتوان وصفِ تو گفتن، که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن، که تو در وهم نیایی

نبود این خلق وُ تو بودی، نبود خلق وُ تو باشی
نه بجنبی نه بگردی، نه بکاهی نه فزایی

همه عزی وُ جلالی، همه علمی وُ یقینی
همه نوری وُ سروری، همه جودی وُ جزایی

همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله، صمد لیس له ضد
لمن الملک تو گویی، که مر آن را تو سزایی

لب وُ دندانِ سنایی، همه توحیدِ تو گوید
مگر از آتشِ دوزخ، بودش رویِ رهایی
🌷

🎵
آهنگساز: فرهاد رحیمیان؛ تنظیم: علی رحیمیان
با صدای: حسام الدین سراج؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۷
🎼 دانلود آهنگ زیبای ملکا با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷 ، دکتر سیّد حسام الدّین سراج (خواننده) 🇮🇷 ، استاد علی رحیمیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 { حکیم سنایی ) 💎

برندارم دِل زِ مهرت، دِلبرا تا زنده‌ ام
ور چِه آزادم، ترا تا زنده‌ ام من بنده‌ ام

مهرِ تو با جانِ من، پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری، زو مرا تا زنده‌ ام

از هوایِ هر که جُز تو، جان وُ دِل بزدوده‌ ام*
وز وفایِ تو، چو نار از ناردان آگنده‌ ام

عشقِ تو، بر دین وُ دنیا دِلبرا بگزیده‌ ام
خواجگی در راه تو، در خاکِ راه افگنده‌ ام

تا بِه من بر لشگرِ اندوه تو بگشاد دست
از صلاح وُ نیکنامی دستها بفشانده‌ ام
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

جانا بِه جُز از عشقِ تو دیگر هوسم نیست
سوگند خورم من که بِه جایِ تو کسم نیست

امروز منم عاشقِ بی مونس وُ بی‌ یار
فریاد همی خواهم وُ فریاد رسم نیست

در عِشق نمی‌ دانم درمانِ دلِ خویش
خواهم که کنم صبر ولی دست رسم نیست

خواهم که بِه شادی نفسی با تو برآرم*
از تنگ دِلی جانا جایِ نفسم نیست

هر شَب بِه سرِ کویِ تو آیم متواری
با بدرقهٔ عشقِ تو بیمِ عسسم نیست
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

ای نگارِ دلبرِ زیبایِ من
شمعِ شهرافروزِ شهرآرایِ من

جُز برایِ دیدنت دیده مباد
روشنایی دیدهٔ بینایِ من

جان وُ دِل کردم فدایِ مهرِ تو
خاکِ پایت باد سر تا پایِ من

از همه خلقان دِلارامم تویی*
ای لطیفِ چابکِ زیبایِ من

رحمت آری بر من وُ دستم گری
گر نیاری رحم بر من وایِ من

زار می‌ نالم زِ دردِ عِشق زار
زان که تا تو نشنوی آوایِ من
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( حکیم سنایی ) 💎

هزار سال بِه امیدِ تو توانم بود*
هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود

مرا وصال نباید همان امید خوشست
نه هر که رفت رسید وُ نه هر که کشت درود

مرا هوایِ تو غالب شدست بر یِک حال
نه از جفایِ تو کم شد نه از وفا افزود

همیشه صیدِ تو خواهم بدن که چهرهٔ تو
نمودنی بنمود وُ ربودنی بربود
🌷


موضوعات مرتبط: حکیم مجدود سنایی غزنوی (شاعر روزگار غزنوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
📚 از کتاب بر جاده‌ های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دل‌هایِ خسته را اِحیا می‌کنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی )‏ 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می‌ گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می‌ شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ ‏مرگم از اين واقعه خوش‌ تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری‌ ) 🖤•بغلم کن، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌ هایت‌ اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.