علاجِ دردِ دلِ من توانی وُ نکنی*
فغان که چارهٔ درد دانی وُ نکنی
نشانیّم که هلاکم کنی بِه تیغ امّا*
هلاك می کنیم گر نشانی وُ نکنی
از این فزون نتوانی بِه من جفا، ورنه*
تو آن نه ای که جفائی توانی وُ نکنی
فغان که با همه کس گر کنی وفا، با من*
بری گمانِ بد از بد گمانی وُ نکنی
فشانم از مژه خون تا کنی ترحّم، آه*
اگر نظر کنی این خونفشانی وُ نکنی 🌷
پ.ن:
بانگِ پُر از نیازِ مرا بشنو؛ آه ای خدایِ قادرِ بی همتا. (فروغ جان فرخزاد) 🖤
موضوعات مرتبط: درویش عبدالمجید طالقانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
امروز از تحتِ سینه ام، دستی، دریچۀ مخفی را آهسته باز کرد، در من، تو را بیدار کردند. ای کاش، در من، هميشه تو را بيدار می کردند! 🌷
| آهنگساز: کریس اسفیریس |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: 1999 |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای رقصیدن با میوز با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم رضا براهنی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، موسیقی دیگر ملّت ها 🇺🇳
شبِ آن زُلف دراز است دِلا خامش باش
ناله بی وقت مکن مرغ بهنگام خوش است
ما زِ کیفیتِ چشم وُ لبِ او مدهوشیم*
نقلِ سودا زدگان شکر وُ بادام خوش است
عِشق صیدی ست که در هر صفتی دارد حُسن*
نیم وحشی خوش وُ نارامْ خوش وُ رامْ خوش است
در وصالی که شود زود میسر مزه نیست*
چند روزی بِه میان ناله وُ پیغام خوش است
رفت عمری که شنیدم زِ تو تلخی وُ هنوز*
کامِ جانِ من از آن لذتِ دشنام خوش است
رشک گوید که نخواهم بِه تو هم نامِ کسی*
شوق گوید همه آفاق بِه این نام خوش است
عِشق در اول وُ آخر همه ذوقست وُ سماع
این شرابیست که هم پخته وُ هم خام خوش است 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد طالب آملی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
مرگ تلخ وُ زندگی هم سر بِه سر درد وُ غَم است
پشت وُ رویِ کارِ عالم، هیچگه دِلخواه نیست
کیسه ای بر وعده هایِ بخت نتْوان دوختن
خفته گر در خواب حرفی گفت، از آن آگاه نیست 🕯
پ.ن:
چو من هلاک شوم، از طبيبِ شهر بپرس
كه مرگ كُشت مرا، يا تو بی وفا کُشتی (محتشم کاشانی) 🖤
موضوعات مرتبط: ابوطالب کلیم کاشانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
🟦 یِکی از ملوکِ بی انصاف پارسایی را پرسید که از عبادت ها کدام فاضل ترست؟ گفت: تو را خوابِ نیمروز تا در آن یِک نَفَس خلق را نیازاری.
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
گردشِ ایّام وُ سعیِ مدعی دخلی نداشت؛ نا امیدی از سرِ کویِ تو کرد آواره ام. 🕯
پ.ن:
آه از تلاشِ من برایِ رسیدن بِه امّیدی؛ و تلاشِ او برایِ رسیدن بِه ناامّیدی! 🪔
پ.ن۲:
که موسیقی رو واسطه قرار بدیم برایِ تمامِ ناگفته ها. 🖤
| آهنگساز: لوریس چکناواریان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۵۱ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای بیتا با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: شرف الدّین شاپور تهرانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد لوریس چکناواریان (آهنگساز) 🇮🇷
یِک آینه در سینه مان ساخته اند
در قامتِ یارِ مهربان ساخته اند
در این دِل تنگمان، بِه معماریِ عِشق
یِک قصر بِه وسعتِ جهان ساخته اند 🌷
موضوعات مرتبط: سعيد عندليب (شاعر معاصر) 🇮🇷
این دِل نگران، عاشقِ شاعر با تو
در جادۀ بیدِلی، مسافر با تو
هر روز عبور می کند از ذهنش
یِک فوج پرندۀ مهاجر با تو 🌷
موضوعات مرتبط: سعيد عندليب (شاعر معاصر) 🇮🇷
ای که با تیرِ نگه قصد دلِ ما داری*
باخبر باش که در گوشۀ دِل جا داری
زِ چِه رو فتنه برانگیزی در کشورِ دِل
با سپاه مژه هر دَم سرِ یغما داری؟
پرده بردار زِ رُخسارِ جهان افروزت
تا مَه و مهر بِه گردون هَله رسوا داری
نه همی در دلِ من جای گرفتی همه عمر
بلکه در هر دلِ شوریده تو مأوا داری
آه از آن روز که رَخت از دلِ من بَرفِکنی
ترسم از فرقتِ خود معرکه برپا داری
من که نایافته اندر دلِ سنگِ تو رهی
تو چِه سان ره بِه دلِ کشور دارا داری؟
ای ستم پیشه! بیندیش زِ دِل هایِ پریش
آن دَمی را که دِل وُ دستِ توانا داری 🌷
موضوعات مرتبط: کمال الدّین مجلسی (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
در شبِ هجرِ تو، کارِ دیده ام بی تابی است*
پاسبانِ بختِ خویشم، شیوه ام بی خوابی است
دیدهٔ گریانی از دشتِ جنون آورده ام
از بیابان آبِ شوری تحفهٔ اعرابی است
بزمِ عیشی داده ام، سامان برایِ مقدمت
دیده ام حوض لبالب، چهره ام مهتابی است
یادِ لعلی کرده جا در خاطرم کز حسرتش*
هر چِه آید تا سرشکم در نظر عنابی است
ساده لوح آن کس که خواهد کامِ دِل از روزگار
دور قلب اختر پریشان آسمان دولابی است
آرزویِ آب اگر از چرخِ کم فرصت کنم
چشم تا بر هم زنم، ویرانه ام سیلابی است
آن سراپا اضطرابم من که در بحرِ وجود
بادبانم گردبادی، کشتیم گردابی است 🌷
موضوعات مرتبط: محمد سعید اشرف مازندرانی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
با یادِ دیدگانِ درخشانِ روشنت
ای بس بلورِ شعر تراشید طبعِ من
تا هفت رنگِ مهرِ تو بیند در آن بلور
ای بس شعاعِ خاطره پاشید طبعِ من
از بس بِه رنج، این دلِ رنجور خو گرفت
مویِ سیاه مخملیِ من سفید شد
با دردِ انتظار چِه شَب ها بِه من گذشت
تا چلچراغِ شعرِ ظریفم پدید شد 🌷
موضوعات مرتبط: مرحومه سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی 🇮🇷
سلیم از دامنِ هر کس کشیده دستِ خود، اکنون؛ زِ شاهانِ جهان، امّید بر شاه نجف دارد. 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد قلی سلیم تهرانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
زِ ریا وُ کِبر بگذر، جلواتِ کبریا بین
بِه مقامِ سعی دِل را، همه روضه الصفا بین
بِه خمِ غدیر امروز تجلّیِ خدا بین
بِه ملا لقایِ حق را بِه لقایِ مرتضی بین
که خدای جلوه گر شد، بِه لباسِ مرتضائی
اگرش خدای خوانم بِه یقین رضا نباشد
و گرش جدای دانم، بِه خدا روا نباشد
اگر او خدا نباشد، زِ خدا جُدا نباشد
بود این عقیدۀ من که گر او خدا نباشد
بِه خدا قسم که داده است خدا بِه او خدائی
اگرت خدای بخشد دلِ پاک وُ جانِ طاهر
ببری بِه این سخن پی که چِه اول وُ چِه آخر
برسی بدین معما که بِه باطن وُ بِه ظاهر
چو زِ چشمِ جان ببینی بِه حقیقتِ مظاهر
علی است وُ بس که بر خود شده گرم خودنمائی
مدد از علی طلب کن که بِه هر بلا وُ هر غَم
متوسلِ جنابش دلِ آدم است وُ خاتم
چِه سمائی مسبح، چِه زمینی مکرم
بِه خدایِ هر دو گیتی زِ کسی بِه هر دو عالم
بِه جُز از علی نیاید هنرِ گره گشائی
با ما کن وُ نواحی بِه مساکن وُ مراحل
بِه قبایل وُ عشایر، بِه طوایف وُ سلاسل
همه فیضِ اوست جاری، همه لطفِ اوست شامل
فلکِ خمیده بالا نه اگر از اوست سائل
بگرفته است بر کف زِ چِه کاسه گدائی
بود او مؤلف وُ بس بِه کتابهایِ دیرین
بود او مربی وُ بس بِه مربیانِ آئین
رشحاتِ علم دانی بِه بشر شد از که تلقین
بِه خدا قسم علی بود که ابتدایِ تکوین
بِه ابوالبشر بیاموخت کتابِ ابتدائی
اگرت بهشت باید ره آن دهم نشانت
بِه طریقه علی رو که رساند این بِه آنت
چو ولایِ او نداری بِه سقر بود مکانت
زِ نسیم خلد بوئی نبرد مشامِ جانت
همه عمر اگر بپوئی ره زهد وُ پارسائی
پیِ سعد وُ نحسِ طالع چِه منجمت سرآید
شنوی چو نامِ حیدر غَمت ار زِ دِل زداید
بِه دو عالمت یقین حق درِ میمنت گشاید
و گرت کدورت افزود بِه رنج وُ غَم فزاید
بود این محک ترا بس پیِ بخت آزمائی
علی ای ولیّ مطلق علی ای امامِ رهبر
دگران وُ مال وُ منصبِ دگران وُ تخت وُ افسر
من وُ خاکِ آستانت که بر آن نهاده ام سَر
بِه ره غَمت که رسته است بِه جای خارِ نشتر
بِه تمامِ ملکِ عالم ندهم برهنه پائی
علی ایکه جُز بِه عشقِ تو نبوده های وُ هویم
علی ایکه جُز بِه ذکرِ تو نبوده گفتگویم
میِ عشقِ تست تنها بِه صراحی وُ سبویم
پیِ آبِ زندگانی، ره ظلمت از چِه پویم
که رسیده ام بِه خاکِ درِ تو بِه روشنائی
علی ایکه ذاتِ پاکت زده کوسِ بی مثالی
ملکوت را تو مالک، جبروت را تو والی
بِه تو زیبد وُ بس اینهم که خدات خوانده غالی
سرِ هر کسی نیز زد بِه کلاه ذوالجلالی
تنِ هر کسی نزیبد بِه ردایِ کبریائی
علی ای که هست دلها همگی در آرزویت
بِه دو مطلبست اینک نظرِ صغیر سویت
یکی اینکه خوانی او را زِ ره کرم بِه کویت
دگر اینکه بر درِ حق طلبد زِ آبرویت
که دهی ورا بِه کلّی تو زِ غیرِ خود رهائی 🌷
پ.ن:
مرگی که بوَد بِه کامِ دِل در نجف است؛ از بهرِ همین حیات می خواهم وُ بس (حزین لاهیجی) 🕯
موضوعات مرتبط: محمّد علی حَزین لاهیجی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷 ، شادروان محمّد حسین صغیر اصفهانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
از علی آموز اخلاصِ عمل
شیرِ حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری بر آورد وُ شتافت
او خدو انداخت در رویِ علی
افتخارِ هر نبی وُ هر ولی
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو وُ رحمت بی محل
گفت بر من تیغِ تیز افراشتی
از چِه افکندی مرا بگذاشتی
در شجاعت شیرِ ربانیستی
در مروت خود کی داند کیستی
ای علی که جمله عقل وُ دیده ای
شمه ای واگو از آنچِ دیده ای
گفت امیرالمؤمنین با آن جوان
که بِه هنگامِ نبرد ای پهلوان
چون خدو انداختی در رویِ من
نفس جنبید وُ تبه شد خویِ من
نیم بهرِ حق شد وُ نیمی هوا
شرکت اندر کارِ حق نبود روا
گفت من تیغ از پیِ حق می زنم
بندهٔ حقم نه مامورِ تنم
تیغِ حلم از تیغِ آهن تیزتر
بل زِ صد لشکر ظفر انگیزتر
زین سبب پیغامبرِ با اجتهاد
نامِ خود وان علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا وُ دوست
ابن عمِ من علی مولایِ اوست 🌷
پ.ن:
ستایشی که مولانا از حضرت مولی المَوالی امام علی بن ابی طالب در مثنویِ شریف دارد، علی التَّحقیق بالاترین نمونهٔ مدیحِ آن حضرت در تاریخِ ادبیاتِ جهانِ اسلام است؛ ما غالباً نمی اندیشیم که حجمِ نود و نُه درصدِ مدایح آن حضرت مقداری وصفِ چشم وُ ابرویِ معشوقِ خیالی و موهوم است یا اغراق هایِ آزار دهنده؛ مدیحِ حضرت، بدان زیبایی و ژرفی که مولانا از آن سخن می گوید نه در فارسی و نه در عربی، در هیچ جا، دیده نشده است. «محمّد رضا شفيعی كدكنی»
| شعر: مولوی جان |
| با صدای: مرحوم استاد سید جواد ذبیحی؛ تاریخ انتشار: ؟ |
| 🎼 دانلود آواز از علی آموز اخلاص عمل با کیفیت خوب 🎼 |
موضوعات مرتبط: جلال الدین محمّد مولوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
🟦 و گفت: شیخِ ما در اصول و فروع و بلاکشیدن علیّ مُرتضَی است رضی الله عنه که مرتضی بِه پرداختنِ حربها ازو چیزها حکایت کردندی که هیچ کس طاقتِ شنیدنِ آن ندارد که خداوندِ تعالی او را چندان علم و حکمت کرامت کرده بود. «ذکر جنید بغدادی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟥 وقتی شبلی را با علوی سخن می رفت گفت: من با تو کی برابری توانم کرد که پدرت سه قرص بِه درویشی داد تا قیامت همی خوانند و یطعمون الطعام علی حبه و ما چندین هزار درم دینار بدادیم و کسی ازین یاد نمی کند. «ذکر ابوبکر شبلی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟩 و گفت: اگر مرتضی این یِک سخن بِه کرامت نگفتی اصحابِ طریقت چِه کردندی؟ و آن سخن آنست که: از مرتضی سئوال کردند که خدای را بِه چِه شناختی گفت: بدان که شناسا گردانید مرا بِه خود، که او خداوندی است که شبه او نتواند بود؛ هیچ صورتی او را در نتوان یافت و هیچ وجهی او را قیاس نتوان کرد بِه هیچ خلقی؛ که او نزدیکی است در دوریِ خویش و دوری است در نزدیکیِ خویش، بالایِ همه چیزها است و نتوان گفت که تحتِ او چیزیست و او نیست چون چیزی و نیست از چیزی و نیست در چیزی و نیست بِه چیزی؛ سبحان آن خدائی که او این چنین است و چنین نیست هیچ چیز غیرِ او و اگر کسی شرحِ این سخن دهد مجلدی برآید فهم من فهم. «ذکر جنید بغدادی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟪 نقل است که بشر گفت: یِک شَب مرتضی را بِه خواب دیدم؛ گفتم: مرا پندی ده! گفت: چِه نیکوست شفقتِ توانگران بر درویشان برایِ طلبِ ثوابِ رحمان، و از آن نیکوتر تکبرِ درویشان بر توانگران، از اعتماد بر کرم آفریدگارِ جهان. «ذکر بشر حافی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟧 نقل است که سیدی بود که او را ناصری گفتندی؛ قصدِ حج کرد؛ چون بِه بغداد رسید بِه زیارتِ جنید رفت و سلام کرد؛ جنید پرسید که سید از کجاست؟ گفت: از گیلان/ گفت: از فرزندانِ کیستی؟ گفت: از فرزندانِ امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه؛ گفت: پدرِ تو دو شمشیر می زد، یِکی با کافران و یِکی با نفس؛ ای سید که فرزندِ اوئی! از این دو کدام کار فرمائی؟ «ذکر جنید بغدادی»
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
شنیده ام که درخت از درخت باخبر است
و من گمان دارم، که سنگ هم از سنگ
و ذره ذرۀ عالم که عاشقانِ همند
مگر دلِ تو که بیگانه است با دلِ من 🕯
موضوعات مرتبط: زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷
بِه لاله نرگسِ مخمور گفت وقتِ سحر
که هر که در صفِ باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژدهٔ نوروز می دهد ما را
شکوفه را زِ خزان وز مهرگان خبریست
بِه جُز رُخِ تو که زیب وُ فرش زِ خونِ دِل است
بِه هر رُخی که درین منظر است زیب وُ فریست
جواب داد که من نیز صاحب هنرم
درین صحیفه زِ من نیز نقشی وُ اثریست
میانِ آتشم وُ هیچگه نمی سوزم*
هماره بر سرم از جورِ آسمان شرریست
علامتِ خطر است این قبایِ خون آلود
هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست
بریخت خونِ من وُ نوبت تو نیز رسد*
بدست رهزنِ گیتی هماره نیشتریست
خوش است اگر گُلِ امروز خوش بود فردا
ولی میانِ زِ شَب تا سحر گهان اگریست
از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت*
که تا زِ پای نیفتیم، تا که پا وُ سریست
یِکی نظر بِه گُل افکند وُ دیگری بِه گیاه
زِ خوب وُ زشت چِه منظور؟ هر که را نظریست
نه هر نسیم که اینجاست بر تو می گذرد
صبا صباست، بِه هر سبزه وُ گُلش گُذریست
میانِ لاله وُ نرگس چِه فرق، هر دو خوشند
که گُل بطرفِ چمن هر چِه هست عشوه گریست
تو غرقِ سیم وُ زر و من زِ خونِ دِل رنگین
بِه فقرِ خلق چِه خندی، تو را که سیم وُ زریست
زِ آبِ چشمه وُ باران نمی شود خاموش*
که آتشی که در اینجاست آتشِ جگریست
هنر نمای نبودم بدین هنرمندی
سخن حدیثِ دگر، کار قصه دگریست
گُل از بساطِ چمن تنگدِل نخواهد رفت
بدان دلیل که مهمانِ شامی وُ سحریست
تو رویِ سخت قضا وُ قدر ندیدستی
هنوز آنچِه تو را می نماید آستریست
از آن، دراز نکردم سخن درین معنی
که کارِ زندگیِ لاله کارِ مختصریست
خوش آنکه نامِ نکوئی بِه یادگار گذاشت*
که عمر بی ثمرِ نیک، عمرِ بی ثمریست
کسیکه در طلبِ نامِ نیک رنج کشید*
اگر چِه نام وُ نشانیش نیست، ناموریست 🌷
پ.ن:
دل از من بُرد وُ روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
چِرا چون لاله خونین دِل نباشم؟
که با ما نرگسِ او سر گران کرد (جناب حافظ) 🖤
موضوعات مرتبط: بانوی شعر ایران، پروین اعتصامی (شاعر معاصر) 🇮🇷
منم بندهٔ اهلِ بیتِ نبی
ستایندهٔ خاکِ پایِ وصی
برین زادم وُ هم برین بگذرم
چنان دان که خاکِ پیِ حیدرم 🌷
📚 شاهنامه فردوسی، چاپ مسکو، جلد سوم، ص ۱۶۹
🌸 تابلو (فاتح خیبر) اثر حسن روح الامین 🌸
| آهنگساز: فریدون شهبازیان؛ شعر: هوشنگ ابتهاج |
| با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۰ |
| 🎼 دانلود آهنگ نامدگان و رفتگان با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد امیر هوشنگ ابتهاج (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، حکیم ابوالقاسم فردوسی (شاعر روزگار سامانیان) 🇮🇷
برچسبها: اسلام و ایرانیان
دهيد مژده بِه رندانِ می پَرست امروز
كه پيرِ ميكده آمد قدح بِه دَست امروز
بِه هركه بنگری از شيخ وُ شاب وُ خرد وُ كلان
بُوَد زِ بادهٔ خمّ غدير مَست امروز
زهی علوّ كه علی را بِه دستِ پيغمبر
بلند كرد خدایِ بلند وُ پَست امروز
بِه امتحانِ بلی گفتگانِ روزِ اَلست
گرفت پرده زِ رُخ شاهدِ اَلست امروز
رساند عهد بِه پايان وُ شد سعيد ابد
هر آنكه با علی از صدق، عهد بَست امروز
ولی هر آنكه بِه تلبيس وُ حيله بيعت كرد
يقين كه عهدِ خداوند را شِكست امروز
بِه عشقِ حضرتِ مولا خوشند اهلِ ولا
چِه باك از اينكه روانِ حسود خِسَّت امروز
رسيد امرِ نبوّت بِه منتهی، برخاست
نبی زِ جای وُ بِه جايش ولی نِشست امروز
چو شاه كشورِ هستی بِه تخت يافت جلوس
صلایِ سرخوشی آمد بِه هرچِه هَست امروز
صبا! بِه ساحتِ گيتی بِه هر كجا گذری
بگو بِه حق طلبانِ علی پَرست امروز
نشست طايرِ اقبالتان بِه بام امشَب
فتاد ماهیِ اجلالتان بِه شَست امروز
زمانه، شايد اگر جان دهد بِه شكرِ وصال
كه خوش زِ محنتِ ايامِ هجر، رَست امروز
بِه عين يافت كه شيرِ خداست بحرِ وجود
زِ جویِ خويش پرستی هر آنكه جَست امروز
صغير گر نه اسيرِ كمندِ عشقِ علی است
چِه شد كه سُبحه و زُنّار را گسست امروز؟ 🌷
پ.ن:
🌸 تابلوی رنگ روغن با عنوان《اسدالله》اثر حسن روح الامین 🌸
موضوعات مرتبط: شادروان محمّد حسین صغیر اصفهانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد حسن روح الامين (نقاش) 🇮🇷
عهد کردم که دوستت نداشته باشم،
سپس در برابرِ اين تصميمِ شگرف، ترس مرا فرا گرفت
عهد کردم که برنگردم و برگشتم،
و از دِلتنگی نَميرم و مُردم
بارها عهد کردم و بارها تصميم گرفتم که کنار بکشم،
و يادم نمی آيد که کنار کشيده باشم
عهد هايی کردم بزرگ تر از خودم،
فردا روزنامه ها دربارهٔ من چِه خواهند گفت؟
حتما خواهند نوشت ديوانه شده ام،
حتما خواهند نوشت خودکشی کرده ام
عهد کردم که ضعيف نباشم و بودم،
که برایِ چَشمانت شعری نسرايم و سرودم
عهد کردم که نه و نه و نه ..
و وقتی بِه حماقتم پی بردم، خنديدم
عهد کردم که هيچ نامهٔ عاشِقانه ای برايت ننويسم،
ولی بر خلافِ ميلم، نوشتم
عهد کردم که دوستت نداشته باشم
چگونه؟ کجا؟ اصلاً کی ديدی که من عهد کرده باشم؟
عهد کردم با نهايتِ سردی و با نهايتِ حماقت،
که تمامِ پل هایِ پشتِ سرم را خراب کنم
مخفيانه تصميم گرفتم که تمامِ زنان را بکُشم،
و عليه تو اعلام جنگ کردم
عهد کردم که نه و نه و نه..
و تمامِ عهد هايم دود بود و در هوا پراکندمشان
عهد کردم که تو را پنجاه بار ذبح کنم و آنگاه که لباسم را غرقِ خون ديدم،
يقين کردم اين منم که ذبح شده ام
هرگاه خشمگين شدم، هرگاه متأثر شدم،
هرگاه شعله ور شدم، هرگاه خاموش شدم
تو سرزمينی، تو قبيله ای، تو شعری پيش از سرودن، تو دفتری، تو دستوری،
تو کودکی هستی، تو غزل غزل هایِ سليمانی، تو مزاميری، تو روشنگری، تو رسولی
عهد کردم که چَشمانت را از دفترِ خاطراتم بيندازم،
و نمی دانستم که زندگی ام را خواهم انداخت
و نمی دانستم که تو، با اختلافی کوچک، من هستی و من توام،
عهد کردم که دوستت نداشته باشم، چِه حماقتی
عهد کردم که باقيمانده عقلم را تباه نکنم،
وقتی ستاره ای پا برهنه بر بدنم می افتد
عهد کردم که سرکشیِ جنونم را مهار کنم،
و خوشا بِه سعادتم که هنوز، افراط، گرم وقتی عاشِق می شوم، کاملاً مثلِ دفعه قبل
عهد کردم که تا يِک سال، عِشق را با تو در ميان نگذارم،
و تا يِک سال، چهره ام را پنهان نکنم، در جنگلِ گيسوانت
و تا يِک سال از ساحلِ چَشمانت صدف نگيرم، چگونه چنين حرفِ احمقانه ای زدم؟
در حالی که چشمانِ تو خانهٔ من است و خانهٔ امن است
چِگونه بِه خود اجازه دادم احساسِ مرمری سنگ را جريحه دار کنم؟ در حالی که بينِ من و تو،
نان است و نمک، جاریِ شراب و آوازِ کبوتر و تو آغازِ هر چيزی و حُسنِ ختام
عهد کردم که برنگردم و برگشتم، که از دِلتنگی نَميرم و مُردم، عهد هايی کردم بزرگ تر از خودم،
چِه کردم با خودم؟ دروغ می گفتم از فرطِ راستگويی و خدا را شکر که دروغ می گفتم. 🌷
موضوعات مرتبط: نِزار قباني (شاعر سوریه) 🇸🇾
در سر خمارِ غَم زِ شرابِ شبانه ماند
عشرت سفر گزید وُ مصیبت بِه خانه ماند
چندان گِریستم که بِه عمری پس از وفات*
گلبانگِ های های بِه گوشِ زمانه ماند
منصوبۀ وصال میسّر نشد، دریغ
شطرنجِ عشقبازیِ ما غایبانه ماند
دردا که دست وُ مثقبِ اندیشه شد زِ کار
ناسفته گنجهایِ گهر در خزانه ماند
بر شاخِ سدره بال فشان شد تذروِ روح
مُشتی پرِ شکسته درین آشیانه ماند
جان در لباسِ بوسه، وداعِ لبم نمود
وانگه بِه یادگار بر آن آستانه ماند
در همعنانیِ تو زِ دستِ نسیم گُل
بر توسنِ صبا اثرِ تازیانه ماند
مشاطه چون نسیمِ ختن غوطه زد بِه مشک
تاری مگر زِ مویِ تو در دستِ شانه ماند
تا شد زبان خامۀ طالب سخن سرای
صد بلبلِ بلند صفیر از ترانه ماند 🕯
موضوعات مرتبط: محمّد طالب آملی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
چو موجِ ساغر از صد وجه دارم چینِ پیشانی؛ چو دودِ مجمر از صد رهگذر دارم پریشانی 🕯
موضوعات مرتبط: میرزا محمّد طاهر نصرآبادی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
مظهرِ مهری وُ وفایی علی
ماه زمین مهرِ سمائی علی
چشمۀ صدقی وُ صفایی علی
جانِ نبی، شیرِ خدایی علی
ناد علیا علیا یا علی
ناد علیا علیا یا علی
عشقِ تو آتش بِه دِل افروخته
قهرِ تو جانِ دو جهان سوخته
جمله اطاعت زِ تو آموخته
دیده جهان، بر کرمت دوخته
تابشِ خورشیدِ درخشان تویی
حامی دین مظهرِ ایمان تویی
خسروِ دین خسروِ خوبان تویی
نورِ خدا، پرتوِ یزدان تویی 🌷
پ.ن:
رحمت الله تاتار: بعد از مدتی که موسیقی را کنار گذاشته بودم کارم را با ناد علیا علیا یا علی شروع کردم که این کار مرا از خاک بلند کرد.
| آهنگساز: احمد علی راغب |
| با صدای: رحمت الله تاتار؛ تاریخ انتشار: ؟ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای یاعلی با کیفیت خوب 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد احمد علی راغب (آهنگساز) 🇮🇷 ، حسن منشوری (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، رحمت الله تاتار (خواننده) 🇮🇷
ولیّ حق که بِه امرِ خدا مقرّر گشت
علی است آنکه شهنشاهِ هفت کشور گشت
کسی که آلِ عبا رهنما وُ رهبرِ اوست
بِه نورِ عالمِ ایمان دِلش منوّر گشت
تنی که مهرِ علی نیست در دلِ وُ جانش
سیاه رویِ ابد گشت وُ بخت از او برگشت
مرا امام بِه غیر از علی وُ اولادش
کجا گزیدۀ محراب وُ تخت وُ منبر گشت
علی است رفعتِ آدم که آبرویِ جهان است
که اصلِ طینتِ آدم، از او مخمّر گشت
امامِ جنّی وُ اِنسی زِ نسلِ آدم اوست
ولیّ رویِ زمین تا بِه روزِ محشر گشت
ایا، محمّد مهدی! زِ غیبت بیرون آی
که انتظارِ تو جان را زِ حدّ فزونتر گشت
مبشّر است چو کاشی که مقبلان دانند
بشیروار بِه شادی غلامِ قنبر گشت
زِ آسمان زِ خدا ذوالفقار پیدا شد
برایِ شیرِ حقّ و دُلدُلش تکاور گشت
ایا، بترس که ابلیس بی ولایِ علی
لعین وُ مرتد وُ ملعون وُ بس مکدّر گشت 🌷
موضوعات مرتبط: کمال الدّین حسن کاشی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی
دگر کاشانه ام از شمعِ رویش روشن است امشَب
چراغِ مجلسِ من رشکِ نارِ اَیمَن است امشَب
بنه پا از سرم ای همنشین کز حسرتِ رویی*
مرا با مرگ دستِ آرزو در گردن است امشَب
چِه جایِ جانِ مشتاقان اجل هم در خطر باشد
که از تاثیرِ خویت فتنه را جان در تن است امشَب 🌷
موضوعات مرتبط: شرف الدّین غیرتی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
با خیالِ گُلرخی سر در کفن خواهیم کرد
تا قیامت عیش در یِک پیرهن خواهیم کرد. (میرزا نورالله نور اصفهانی) 🕯
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
شُکرِ هجران چون نگویم، زانکه شبهایِ دراز
با خیالِ یار در یِک پیرهن خوابیده ام. (فرج الله شوشتری) 🪔
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
با خیالِ یار در یِک پيرهن خوابيده ام،
بر ندارد سر زِ بالين هر که بيدارم کند! (صائب تبریزی) 🕯
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
گُل بِه بستر تا نیفشانی نمی خوابی وُ من
شمع سان با شعله در یِک پیرهن خوابیده ام. (کلیم کاشانی) 🪔
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
ازان عریان بسر می بُرد مجنون
که با معشوق در یِک پیرهن بود. (مشرقی مشهدی) 🕯
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
با تو در یِک پیرهن، مانند بادامِ دو مغز
گر جدا باشیم در صورت، بِه معنی توأمیم. (سالک قزوینی) 🪔
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
جدایی دیده ام بسیار در یِک پیرهن چندی
ترا با خود چو مغزِ توأمِ بادام می خواهم. (باذل مشهدی) 🕯
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
جلوۀ پروانه در فانوس، چون شمعم گداخت
خویش را با یار در یِک پیرهن می خواستم. (نجیب کاشانی) 🪔
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
بِه جایِ رشتهٔ پیراهنت ای کاش من باشم
بِه این تقریب شاید با تو در یِک پیرهن باشم. (حالتی ترکمان) 🕯
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
چِه خوش باشد صبوحى با دِلارام
لبالب از قدح در دم كشيدن
چو غنچه هر دو در يِك پيرهنْ تنگ
بِه هم پيچيدن وُ در هم كشيدن. (سید حسن اردشیر) 🪔
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
هم آغوشِ خیالت دوش ای نازک بدن بودم
چنان بودم که گویی با تو در یِک پیرهن بودم. (حضوری قمی) 🕯
موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، ابوطالب کلیم کاشانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، محمّد کاشانی متخلص به نجیب (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، ابراهیم سالک قزوینی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، میرزا ملک مشرقی مشهدی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
با گِریه دگر عقدهٔ دِل واشدنی نیست*
زخمی که شود کهنه مداوا شدنی نیست
امشَب که تو دور از منی ای هستیِ جاوید*
گوئی شبِ مرگ است که فردا شدنی نیست
آن گوهرِ نایاب که در پایِ تو گم شد
سرمایهٔ جان بود که پیدا شدنی نیست
دِلگیرم از این ماندنِ بیهوده وُ افسوس*
زنجیرِ غَم از پایِ دِلم واشدنی نیست
رفتیم که بر گورِ دلِ خویش بسوزیم*
این شمعِ مزار انجمن آرا شدنی نیست
شعرِ تو کجا وُ منِ حیرت زده حافظ
این قطرهٔ ناچیز که دریا شدنی نیست
بگذشت دگر کارِ تو از کار وفائی*
زخمی که کهن گشت مداوا شدنی نیست 🌷
پ.ن:
بی اشکِ روان عقدهٔ دِل واشدنی نیست. (محفوظ اصفهانی) 🕯
موضوعات مرتبط: شادروان حسین وفایی (شاعر معاصر) 🇮🇷
ما بِه مرگِ آرزوها زندگانی می کنیم؛ ماتمِ یِک دِل زِ صد عیدِ تمنّا بهتر است. 🌷
پ.ن:
آه از این آهَنگ ..
| آهنگساز: فریدون شهبازیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۵ |
| 🎼 دانلود قطعه سیزدهم میعاد ۲ با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، محمّد کاشانی متخلص به نجیب (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷
هر شَب بِه تو با عِشق وُ طرب می گذرد
بر من زِ غَمت بِه تاب وُ تب می گذرد
تو خفته بِه استراحت وُ بی تو مرا
تا صبح ندانی که چِه شَب می گذرد 🕯
موضوعات مرتبط: احمد هاتف اصفهانی (شاعر روزگار زندیه) 🇮🇷
از کمر بیرون نیامد تیشهٔ فرهادِ ما
کوه را برداشت از جا ناله وُ فریادِ ما
ما چو مجنون چشمِ آهو را سخنگو کرده ایم
گنگ ماند هر که گردن پیچد از ارشادِ ما
گر چِه گوشِ باغبان را پردهٔ انصاف نیست
داغ ها دارد چو برگِ لاله از فریادِ ما
لوحِ امکان تنگِ میدان است، ورنه می نمود
جوهرِ خود را زبانِ خامهٔ فولادِ ما
گر چِه ویرانیم، امّا دِلنشین افتاده ایم
سیل نتواند گذشتن از خراب آبادِ ما
پشتِ ما باشد زِ سنگِ کودکان بر کوه قاف
نیست صحرایی چو مجنون عشقِ خوش بنیادِ ما
از دلِ ما بر نمی آید نفس بی یادِ تو*
گر ترا هرگز بِه گردِ دِل نگردد یادِ ما
دست وُ پایِ صید می پیچد بِه هم از دیدنش
از کمند وُ دام مستغنی بود صیادِ ما
یوسفستانی است از زنجیریان هر حلقه اش
زُلفِ او را کی بود پروایِ شَب خوش بادِ ما؟
هر رگِ سنگی شود انگشتِ زنهارِ دگر
سنگ را صائب فشارد دِل اگر فریادِ ما 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯







































































































































































































































































































