🟦 و گفت: شیخِ ما در اصول و فروع و بلاکشیدن علیّ مُرتضَی است رضی الله عنه که مرتضی بِه پرداختنِ حربها ازو چیزها حکایت کردندی که هیچ کس طاقتِ شنیدنِ آن ندارد که خداوندِ تعالی او را چندان علم و حکمت کرامت کرده بود. «ذکر جنید بغدادی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟥 وقتی شبلی را با علوی سخن می رفت گفت: من با تو کی برابری توانم کرد که پدرت سه قرص بِه درویشی داد تا قیامت همی خوانند و یطعمون الطعام علی حبه و ما چندین هزار درم دینار بدادیم و کسی ازین یاد نمی کند. «ذکر ابوبکر شبلی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟩 و گفت: اگر مرتضی این یِک سخن بِه کرامت نگفتی اصحابِ طریقت چِه کردندی؟ و آن سخن آنست که: از مرتضی سئوال کردند که خدای را بِه چِه شناختی گفت: بدان که شناسا گردانید مرا بِه خود، که او خداوندی است که شبه او نتواند بود؛ هیچ صورتی او را در نتوان یافت و هیچ وجهی او را قیاس نتوان کرد بِه هیچ خلقی؛ که او نزدیکی است در دوریِ خویش و دوری است در نزدیکیِ خویش، بالایِ همه چیزها است و نتوان گفت که تحتِ او چیزیست و او نیست چون چیزی و نیست از چیزی و نیست در چیزی و نیست بِه چیزی؛ سبحان آن خدائی که او این چنین است و چنین نیست هیچ چیز غیرِ او و اگر کسی شرحِ این سخن دهد مجلدی برآید فهم من فهم. «ذکر جنید بغدادی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟪 نقل است که بشر گفت: یِک شَب مرتضی را بِه خواب دیدم؛ گفتم: مرا پندی ده! گفت: چِه نیکوست شفقتِ توانگران بر درویشان برایِ طلبِ ثوابِ رحمان، و از آن نیکوتر تکبرِ درویشان بر توانگران، از اعتماد بر کرم آفریدگارِ جهان. «ذکر بشر حافی»
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🟧 نقل است که سیدی بود که او را ناصری گفتندی؛ قصدِ حج کرد؛ چون بِه بغداد رسید بِه زیارتِ جنید رفت و سلام کرد؛ جنید پرسید که سید از کجاست؟ گفت: از گیلان/ گفت: از فرزندانِ کیستی؟ گفت: از فرزندانِ امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه؛ گفت: پدرِ تو دو شمشیر می زد، یِکی با کافران و یِکی با نفس؛ ای سید که فرزندِ اوئی! از این دو کدام کار فرمائی؟ «ذکر جنید بغدادی»
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































