🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | تیر ۱۴۰۵

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏و دیوانه وار، چقدر دیوانه وار دوستت دارم آپامه•🖤

حدیثِ عِشق زِ ما یادگار خواهد ماند
بنایِ شوق زِ ما استوار خواهد ماند

کنون که کشتیِ ما در میانِ موج اُفتاد
سرشکِ دیده زِ ما بر کنار خواهد ماند

اساسِ عهدِ مودّت که در ازل رفتست
میانِ ما وُ شما پایدار خواهد ماند

زِ چهره هیچ نماند نشان ولی ما را
نشانِ چهره برین رهگذار خواهد ماند

زِ روزگار جفا نامه ئی که عرض افتاد
مدام بر ورقِ روزگار خواهد ماند

شکنجِ زُلفِ تو تا بیقرار خواهد گشت
درازیِ شبِ ما برقرار خواهد ماند

چنین که بر سرِ میدانِ عِشق می نگرم
دلِ پیاده بدستِ سوار خواهد ماند

حدیثِ زلف وُ رُخِ دلکشِ تو خواهد بود
که بر صحیفۀ لیل وُ نهار خواهد ماند

فراق نامۀ خواجو وُ شرحِ قصّۀ شوق
میانِ زنده دلان یادگار خواهد ماند
🌷


پ.ن:

تقدیم به آپامه، تمامِ رؤیاهایِ زیبایِ من...

شاید میانِ ما فاصله‌ ای باشد، امّا هیچ فاصله‌ ای نمی‌ تواند دوست داشتنت را از قلبم بگیرد. دوستت دارم؛ آرام، عمیق و بی‌ انتها... آنگونه که هر رؤیا، با نامِ تو آغاز می‌ شود و هر امید، به لبخندِ تو ختم می‌ شود.

آپامه عزیزم... قدرتِ عجیبی در وجودم هست؛ قدرتی که هرگز همانندش را تجربه نکردم. کافیست نامت را بشنوم، یا واژه‌ ای مرا به یادِ تو بیندازد، تا ذهنم حضورت را کنارِ خود احساس کند. آنگاه، در سکوت با تو حرف می‌ زنم و پاسخ‌ هایت را در خیالِ خود می‌ شنوم؛ چنان زنده و نزدیک، که گویی در کنارم ایستاده‌ ای. و دستانت در دستِ من است.

شاید هرگز فرصتِ لمسِ دستانت را نداشته باشم، و شاید احساسِ تو هرگز شبیه احساسِ من نباشد... امّا عِشق، همیشه به معنای رسیدن نیست؛ گاهی تمامِ معنایش، صادقانه دوست داشتن است.

من تو را دوست دارم؛ بی‌آنکه چیزی از تو بخواهم، بی‌آنکه انتظاری داشته باشم، و بی‌آنکه بخواهم قلبت را وادار کنم همان‌گونه بتپد که قلبِ من برایِ تو می‌ تپد.

فقط خواستم بدانی، در گوشه‌ ای از این دنیا، قلبی هست، که با یادِ تو آرام می‌ شود، با نامِ تو لبخند می‌ زند، و هر روز، عاشقانه، در رؤیایِ دیدنت زندگی می‌ کند. همین برایِ من کافیست... که در این جهان، کسی به نامِ «آپامه» هست که زیباترین رؤیاهایِ قلبم با نامِ او آغاز می‌ شوند. 🖤


موضوعات مرتبط: جناب خواجوی کرمانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صائب جانمان ) 💙•الهی! چنان در دوزخ‌ِ دنیا دِلم سوخت که دیگربار، سوزاندن ندارد•💙

یارب از دِل، مشرقِ نورِ هدایت کن مرا
از فروغِ عِشق، خورشیدِ قیامت کن مرا

تا به کی گردِ خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از بارانِ رحمت کن مرا

خانه آرایی نمی‌ آید زِ من همچون حُباب
موجِ بی‌ پروایِ دریایِ حقیقت کن مرا

استخوانم سُرمه شد از کوچه‌ گردی‌هایِ حرص
خانه‌ دارِ گوشهٔ چشمِ قناعت کن مرا

چند باشد شمعِ من بازیچهٔ بادِ فنا؟
زندهٔ جاوید از دستِ حمایت کن مرا

بهرِ تعمیرِ گهر گردِ یتیمی لایق است
از غبارِ خاکساری‌ ها عمارت کن مرا

خشک بر جا مانده‌ ام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشکِ ندامت کن مرا

گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهائیم
از فراموشانِ امن‌ آبادِ عُزلت کن مرا

از خیالت در دلِ شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خوابِ غفلت کن مرا

بی‌ طفیلی نیست مهمانخانهٔ اهلِ کَرَم
با سیه‌ رویی به کارِ اهلِ جنّت کن مرا

گر ندانم قدرِ تلخی‌هایِ شورانگیز عِشق
زهر در کام از شکرخندِ حلاوت کن مرا

در خرابی‌هاست چون چشمِ بُتان تعمیرِ من
مرحمت فرما زِ ویرانی عمارت کن مرا

خالِ عصیان برنمی‌ تابد دلِ خونینِ من
لالۀ بی‌ داغِ صحرایِ قیامت کن مرا

از فضولی‌هایِ خود صائب خجالت می کشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟!
🌷



موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حافظ شیرازی ) 🖤•ای کاش وَرقِ زندگی‌ ام بودی؛ خدا تو را، برمی‌گرداند•🖤

به چشم کرده‌ ام ابرویِ ماه‌ سیمایی
خیالِ سبزخطی، نقش بسته‌ ام جایی

امید هست که منشورِ عشق‌ بازیِ من
از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی

سَرم زِ دست بشد، چشم از انتظار بسوخت
در آرزویِ سر و چشمِ مجلس‌ آرایی

مُکدّر است دِل، آتش به خرقه خواهم زد
بیا! ببین! که کِرا می‌ کُند تماشایی

به روزِ واقعه، تابوتِ ما زِ سرو کنید**
که می‌ رَویم به داغِ بلندبالایی

زمامِ دِل به کسی دادِه‌ ام منِ دَرویش
که نیستش به کس از تاج وُ تخت، پروایی

در آن مَقام که خوبان زِ غَمزه، تیغ زنند
عجب مدار سَری اوفتاده در پایی

مرا که از رُخِ او، ماه در شبستان است
کجا بود به فروغِ ستاره، پروایی؟

فراق وُ وصل چه باشد؟ رضایِ دوست طلب
که حیف باشد از او، غیرِ او، تمنّایی

دُرَر زِ شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینهٔ حافظ رسد به دریایی
🌷


تنت نقشه‌ی جغرافیایِ من است.. - نزار قبانی - 🖤


موضوعات مرتبط: شمس‌ُ الدّینْ محمّد حافظ (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( امیرخسرو دهلوی ) 🖤•من به معجزه ای نیاز دارم که من را در دستانِ تو بسپارد آپامه•🖤

آبِ حیاتِ من که نم از من دریغ داشت
خاکِ رهش شدم، قدم از من دریغ داشت

من هر شبی نشسته زِ هجرش به روزِ غم**
او پرسشی به روزِ غم، از من دریغ داشت

گه گه به بویِ او شدمی زنده پیش ازین
آن نیز بادِ صبحدم از من دریغ داشت

گشتم زِ فرق تا به قدم حلقه چون رکاب
وان شهسوارِ من قدم از من دریغ داشت

بر دیگران نوشت بسی نامۀ وفا**
بر حاشیه سلام هم از من دریغ داشت

صد دوست بیش کُشت، نه من نیز دوستم
آخِر چه شد که این کَرَم از من دریغ داشت

من در سرِ قلم زدم آتش زِ دودِ آه
او دودۀ سرِ قلم از من دریغ داشت

کاغذ مگر نماند که آن ناخدایِ ترس
از نوکِ خامه یک رقم از من دریغ داشت

کردند اگر وفا کم و گر بیش نیکوان
او هر چه هست بیش وُ کم از من دریغ داشت

خسرو چگونه بند کند صبر را که یار
مویی زِ زُلفِ خم به خم از من دریغ داشت 🌷


موضوعات مرتبط: امیر خسرو دهلوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

(عرفی شیرازی) ❤️•تا صبحِ قیامت بر هلهله‌کنندگانِ «دهم مُحرم» و «نهم اسفند» لعنت•❤️

ذوقِ در خاک تپیدن اگر از دِل برود
تا ابد کُشتۀ زار از پیِ قاتل برود

به وداعی که مرا می‌ بری -ای دِل!- بگذار**
که بمیرم من وُ جان از پیِ محمل برود

بحرِ عِشق است وُ به هر گام، هزاران گرداب
این نه بحری‌ست کزو کُشته به ساحل برود

گر بمیرم منما چهره به من روزِ وصال
حسرتِ رویِ تو حیف است که از دِل برود

تا به زانو به گِل از گریه فرو شد عرفی
ور چنین گریه کند، تا مُژه در گِل برود
🌷


پ.ن:

بی‌ وداعِ ما سفر کردن نه از آداب بود (صائب جان) 💔


بغض و خشمِ اندیشمند فرانسوی از جنایتِ بی‌ رحمانه: «الیویر ریمل» مدیر اندیشکده‌ی فرانسوی با انتشار عکس تابوتِ کوچکِ نوه‌ی رهبر شهید انقلاب نوشت: آنها این کوچولو را با خونسردی به قتل رساندند - چه کارِ بدتری در این دنیا می‌ توان انجام داد؟ هیچ.

آنها بهای بسیار سنگینی برای جنایات خود خواهند پرداخت.


پ.ن۲:

آدم های باشرف در دنیا این حقایق را می فهمند.


موضوعات مرتبط: محمّد عرفی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عطار نیشابوری ) ❤️•سلام بر روحی که جانم را بدونِ هیچ دیداری سرشار از عشق کرد•❤️

عقل کجا پی بَرَد، شیوهٔ سودایِ عِشق؟
باز نیابی به عقل، سِرّ معمّایِ عِشق

عقلِ تو چون قطره‌ ایست، مانده زِ دریا جُدا
چند کند قطره‌ ای، فهم، زِ دریایِ عِشق؟

خاطرِ خیّاطِ عقل، گرچه بسی بخیه زد
هیچ قبایی ندوخت، لایقِ بالایِ عِشق

گر زِ خود وُ هر دو کَون، پاک تبرّا کنی
راست بوَد آن زمان، از تو تولّایِ عِشق

ور سر مویی زِ تو، با تو بماند به هم
خام بوَد از تو خام، پختنِ سودایِ عِشق

عِشق چو کار دِل است، دیدهٔ دِل باز کن
جانِ عزیزان نگر، مستِ تماشایِ عِشق

دوش درآمد به جان، دمدمهٔ عشقِ او
گفت اگر فانی یی، هست تو را جایِ عِشق

جان چو قدم در نهاد، تا که همی چشم زد
از بن وُ بیخش بکند، قوّت و غوغایِ عِشق

چون اثرِ او نماند، محو شد اجزایِ او
جایِ دل وُ جان گرفت، جملهٔ اجزایِ عِشق

هست درین بادیه، جملهٔ جان‌ ها چو ابر
قطرهٔ بارانِ او، درد وُ دریغایِ عِشق

تا دلِ عطّار یافت، پرتوِ این آفتاب
گشت زِ عطّار سیر، رفت به صحرایِ عِشق
🌷


می‌ دانم که عشقت شایستۀ آن است که برایش زندگی کنم آپامه ❤️


موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( حسین منزوی ) ❤️•تنها خداست که مایۀ اطمینانِ خاطر و خوشیِ زندگی است•❤️

خاکِ باران‌ خورده آغشته‌ست با بویِ تنت
باد بویِ آشنا می‌ آورد از مَدفنت

زنده‌ ای در هر گیاهِ سبز کز خاکت دمد
گرچه می‌ دانم که ذرّه‌ ذرّه می‌ پوسد تنت

عصرِ تلخی بود عصرِ آخِرین دیدارمان
آخِرین باری که دستم حلقه شد بر گردنت

مهربان بودی وُ آن ایمانِ دریایی هنوز
موج می‌ زد در «خدا پشت و پناهت» گفتنت

«آخِرین دیدار» گفتم؟ عذر می‌ خواهم عزیز!**
آخِرین باری که دیدم، غرق خون دیدم مَنت

با دهانِ نیم‌ باز، انگار می‌ خواندی هنوز
خیره در آفاقِ خونین، چشمِ بازِ روشنت

صبح بود امّا هوا دلگیر وُ بغض‌ آلود بود
آسمان گویی سیه پوشیده بود از مُردنت

گُل به سوگت جامهٔ جان تا به دامان می‌ دَرید
باد در مرگِ تو می‌ زارید وُ می‌ زد شیونت

بی‌ خزان است آن بهارِ سُرخِ تو در خاطرم
آنکه از خون هشت گُل رویاند بر پیراهنت

با تمامِ سروهایت دیده‌ ام در بوستان
با تمامِ ارغوان‌ ها دیده‌ ام در گلشنت

نیستی، بالابلند! امّا چه خوش پیچیده‌ است
در همه جنگل طنین نعرهٔ شورافکنت

زنده‌ ای وُ سیلِ خونت می‌ کَند بیخِ ستم
ای تو فرهادی دگر، با تیشهٔ بنیان‌ کَنَت
🌷



موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگِ تواَم؛ و رویِ عکسَت به خواب می روم آپامه•🖤

غَزالان را زِ وحشت باز دارد دیدنِ چشمت**
به چرخ آرَد زمین را چون فلک، گردیدنِ چشمت

به بیداری چه خواهد کرد یارب! با نظربازان؟
که خوابانیدنِ تیغ است خوابانیدنِ چشمت

زِ خونِ خَلق رنگین است چندان تیغِ مژگانت
که می‌ گردد نگارین، دست از مالیدنِ چشمت

زِ بستن دیدۀ شَهباز در فکرِ شکار اُفتد
کند در پرده مَشقِ دلبری پوشیدنِ چشمت

نَمانَد در تَهِ ابرِ سیه برقی که شوخ اُفتد
نباشد لحظه‌ ای افزون، نگه‌ دُزدیدنِ چشمت

نظربازی که چشمت را به چشمِ آهُوان سَنجَد
ترازویِ دو سر قَلب است در سنجیدنِ چشمت

عقیقی سازد از خونِ جگر سیمای زَرّین را
سهیلِ شوخ‌ چشم از غیرتِ خندیدنِ چشمت

حقوقٓ مردمی منظور اُفتاده است صائب را
وگرنه می‌ تواند بَست چشم از دیدنِ چشمت
🌷


تو قشنگ ترین چیزی هستی، که هرشَب در قلبم می‌ تپد آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عطار نیشابوری ) ‏🖤•‌ با نبودنت چه کنم آپامه؟•🖤

دِل برایِ تو زِ جان برخیزد
جان به عِشقت زِ جهان برخیزد

در دلِ هر که نشینی نفسی**
زِ غمت جان زِ میان برخیزد

مردِ دردِ تو درین ره آن است
کز سرِ سود وُ زیان برخیزد

گر نقاب از رُخِ خود باز کنی
ناله از کون وُ مکان برخیزد

جان زِ دِل نوحه‌ کنان بنشیند
دِل زِ جان نعره‌ زنان برخیزد

ساقیا بادهٔ اندوه بیار
تا زِ عُشّاق فغان برخیزد

کین تنِ خستهٔ من از مِیِ عِشق
نه چنان خُفت کزان برخیزد

دلِ عطار زِ شوقِ تو چنانست**
که زمان تا به زمان برخیزد
🌷


پ.ن:

از رفتنِ توست داغ بر دِل
چون آتشِ کاروان به منزل

رفتی وُ رفتنِ تو، داغی نهاد بر دِل
از کاروان نمانَد، جُز آتشی به منزل (امیدی تهرانی)
🖤


او را با قلبم بُردم، هرکجا که رفتم. 🖤


موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( مولوی جان ) 💙•رَستی زِ اجزایِ زمین، با آسمان آمیختی...•💙

ای آفتابِ سرکشان با کهکشان آمیختی
مانندِ شیر وُ اَنْگَبین، با بندگان آمیختی

یا چون شرابِ جان فَزا، هر جُزو را دادی طَرَب
یا همچو بارانِ کَرَم، با خاکدان آمیختی

یا همچو عشقِ جان فِدا، در لااُبالی مارِدی
با عقلِ پُرحِرصِ شَحیحِ خُرده دان آمیختی

ای آتشِ فرمانروا در آبْ مَسکن ساختی
وی نرگسِ عالی نظر، با ارغوان آمیختی

چندان در آتش درشُدی، کآتش در آتش دَرزَدی
چندان نشان جُستی، که تو، با بی‌ نشان آمیختی

ای سِرّ اللّهُ الصَّمَد، ای بازگشتِ نیک وُ بد
پهلو تهی کردی زِ خود، با پهلوان آمیختی

جان‌ها بِجُستَندت بسی، بویی نبرد از تو کسی
آیِس شدند وُ خسته دِل، خود ناگهان آمیختی

از جنس نبوَد حیرتی، بی‌ جنس نبوَد اُلْفَتی
تو این نِه‌ای وُ آن نِه‌ای، با این وُ آن آمیختی

هر دو جهان مهمانِ تو، بِنْشَسته گِردِ خوانِ تو
صد گونه نعمت ریختی، با میهمان آمیختی

آمیختی چندانک او، خود را نمی‌ داند زِ تو
آری کجا داند؟! چو تو، با تن چو جان آمیختی

پیرا جوان گردی، چو تو، سرسبزِ این گلشن شدی
تیرا، به صیدی دَررَسی، چون با کمان آمیختی

ای دولت وُ بختِ همه، دزدیده‌ ای رَختِ همه
چالاکِ رهزن آمدی، با کاروان آمیختی

چرخ وُ فلک رَه می‌ رود، تا تو رَهَش آموختی
جان وُ جهان بَر می‌ پَرَد، تا با جهان آمیختی

حیرانم اندر لطفِ تو، کاین قهر چون سَر می‌ کَشَد؟!
گردن چو قصّابان مگر با گِردران آمیختی

خوبانِ یوسف چهره را آموختی عاشِق کُشی
و آن خارِ چون عِفْریت را با گُلْسِتان آمیختی

این را رها کن عارفا، آن را نظر کن کز صفا
رَستی زِ اجزایِ زمین، با آسمان آمیختی**

رَستی زِ دام ای مرغِ جان، در شاخِ گُل آویختی**
جَستی زِ وسواسِ جَنان وَنْدَر جِنان آمیختی

از بامِ گَردون آمدی، ای آبِ آب زندگی**
از بامِ ما جولان زدی، با ناودان آمیختی

شَب دزد کی یابد تو را، چون نیستی اندر سَرا
بر بام چوبَک می‌ زنی، با پاسبان آمیختی

اسرارِ این را مو به مو، بی‌ پرده وُ حرفی بگو
ای آنکِ حرف وُ لَحن را، اندر بیان آمیختی 🌷


پ.ن:

و حالا؛ قابِ کاملِ شهادت

قابِ ماندگار از شهیدان حاج قاسم سلیمانی، سیّد حسن نصرالله و رهبر شهید ❤️


موضوعات مرتبط: جلال‌ الدین محمّد مولوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( قیصر امین پور ) ❤️•ما به شهیدمان نمی‌گوییم خداحافظ، بلکه می‌گوییم: به اُمیدِ دیدار•❤️

پروازِ بی‌ کرانۀ کشتی‌ ها
در ارتفاعِ ابر تماشایی‌ست

بر سطحِ بی‌ نهایتِ اقیانوس
گویی هزار کشتیِ کوچک

با بادبانِ کج شده می‌ رانند

رفتارِ کعبه‌ هایِ روان
بر شانه‌ هایِ صبر تماشایی‌ست

بر شانه‌ هایِ ای کاش
بر شانه‌ هایِ اشک

بر شانه‌ هایِ همهمه وُ فریاد
آه ای کجاوه‌ هایِ معلّق
در باد!

ای کعبه‌ هایِ کوچکِ چوبی!
ما زائرِ ضریحِ شما هستیم

امّا شما
اینگونه در طوافِ که هستید؟

آیا
بر شانه‌ هایِ ما
این فوجِ پَرشکسته شمایید؟

یا نه،
این خیلِ خسته ماییم

کاین‌گونه سربلند
بر شانۀ نجیبِ شماییم؟

ما بر شانۀ شماییم
بر شانۀ شما!
🌷


پ.ن:

جانِ مشتاقان زِ کویِ دلستان چون بگذرد؟
کاروانِ شبنم از ریگِ روان چون بگذرد؟

همرهان رفتند امّا داغشان از دِل نرفت
آتشی بر جای مانَد، کاروان چون بگذرد (صائب جانمان)
❤️


▪️ پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی و شهدای خانواده ایشان در مصلای تهران.

🏴
آهنگساز: کارن همایونفر
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۴
🎼 دانلود آهنگ زیبای سفر سبز با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: زنده یاد دکتر قیصر امین پور (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد کارن همایون فر (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سیمین‌ دخت وحیدی ) ❤️•غریب حسین و غریب اصحابِ حسین•❤️

آی مردم بخدا داغِ کبوتر دیدم
هر کجا گام زدم، لالۀ پرپر دیدم

شرمسارم اگر از درد خبر آوردم
یا از خاکسترِ یک مرد خبر آوردم

مردِ سبزی که دلش با خبر از عالم بود
با گُلِ خنده وُ با سوزِ نهان مَحرم بود

مردِ سبزی که شبی سُرخ ترین گُل را داد
آسمانی شد وُ آبی شد وُ بر خاک اُفتاد
🌷


پ.ن:

تو زِ مردانِ خدا جو صفتِ جان وُ جهان را (مولوی جان) ❤️


بَدا به حالِ کسانی که حتی در لباسِ دین، به تو نفرت ورزیدند، تو رو نادیده گرفتن و سالها بغض و کینۀ تو رو در دِل پرورش دادن. چه اون وقتی که بودی و چه حالا که رفتی...

ساعت‌ها برایِ امام حسین زاری می کنند امّا به تو که حسینی زندگی کردی، حسینی جهاد کردی و حسینی شهید شدی، بدترین کینه‌ها و نفرت‌ها را می‌ ورزند. بدا به حالِ این جماعت.

غریب حسین و غریب اصحابِ حسین.


▪️ پرچم مقدس حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بر روی پیکر مطهر رهبر شهید.

🏴
آهنگساز: کارن همایونفر
با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۴
🎼 دانلود آهنگ تم اصلی (بادیگارد) با کیفیت عالی 🎼
🎼 دانلود آهنگ زیبای یادها با کیفیت عالی 🎼


موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، مرحومه زنده یاد سیمین‌ دخت وحیدی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، استاد کارن همایون فر (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( استاد علی معلم ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️

موی کَنان، مویه کُنان: چنگ و نای، چنگ و نای، چنگ و نای
جامه دران، بویه کُنان: های وُ های، های وُ های، های وُ های

این گُلِ پرپر که چمن ندارد
کوه وُ کمر، دشت وُ دَمَن ندارد

این سر وُ قد که نسترن ندارد
سوسنِ باغ وُ یاسمن ندارد

این تنِ گُل که پیرهن ندارد
جانِ من است وُ جان به تن ندارد

سروِ شهیدِ من کفن ندارد
این تنِ گُل که پیرهن ندارد

جانِ من است وُ جان به تن ندارد**
سروِ شهیدِ من کفن ندارد

دِل پیِ او پویه کُنان: وای وُ وای، وای وُ وای، وای وُ وای
موی کَنان، مویه کُنان: چنگ وُ نای، چنگ وُ نای، چنگ وُ نای
🌷


پ.ن:

گرم است به هم، پشتِ رقیبان پیِ قتلم

ای عشقِ دِل افروز دلِ من به تو گرم است (فصیحی هروی) ❤️


جنگ است که گوهرِ مردان را آشکار می‌ کند. - یاسین حجازی - کتابِ آه، نشر جام طهور، ص۳۶۲



🏴
آهنگساز: محمّد علی بیگلری
با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ انتشار: ؟
🎼 دانلود آهنگ زیبای چنگ و نای با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، استاد محمّد علی معلم دامغانی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( مولوی جان ) 🖤•وسعتِ جهان نه، تنگنای آغوشِ تو را می‌ خواهم آپامه•🖤

مرا عقیقِ تو باید، شکر چه سود کند
مرا جمالِ تو باید، قمر چه سود کند

چو مستِ چشمِ تو نبوَد، شراب را چه طَرَب
چو همرهم تو نباشی، سفر چه سود کند**

مرا زکاتِ تو باید، خزینه را چه کنم
مرا میانِ تو باید، کمر چه سود کند

چو یوسفم تو نباشی، مرا به مصر چه کار
چو رفت سایۀ سلطان، حَشر چه سود کند

چو آفتابِ تو نبود، زِ آفتاب چه نور
چو منظرم تو نباشی، نظر چه سود کند

لقایِ تو چو نباشد، بقایِ عمر چه سود
پناهِ تو چو نباشد، سپر چه سود کند

شبم چو روزِ قیامت، دراز گشت ولی
دلم سحورِ تو خواهد، سحر چه سود کند

شبی که ماه نباشد، ستارگان چه زنند
چو مرغ را نبوَد سَر، دو پَر چه سود کند

چو زور وُ زهره نباشد، سلاح وُ اسب چه سود
چو دِل دِلی ننماید، جگر چه سود کند

چو روحِ من تو نباشی، زِ روحِ ریح چه سود
بصیرتم چو نبخشی، بصر چه سود کند

مرا به جُز نظرِ تو نبود وُ نیست هنر
عنایتت چو نباشد، هنر چه سود کند

جهان مثالِ درختست، برگ وُ میوه زِ توست
چو برگ وُ میوه نباشد، شجر چه سود کند

گذر کن از بشریت، فرشته باش دلا
فرشتگی چو نباشد، بشر چه سود کند

خبر چو محرمِ او نیست، بی‌ خبر شو وُ مست
چو مخبرش تو نباشی، خبر چه سود کند

زِ شمسِ مفخرِ تبریز، آنک نور نیافت
وجودِ تیرۀ او را، دگر چه سود کند
🌷


پ.ن:

ای چون نفس‌ها و فکرهایم، نزدیک، و ای ضربانِ قلبم، دوستت دارم آپامه 🖤

🎵
آهنگ و تنظیم: استاد فریدون شهبازیان
با صدای: بی کلام؛ تاریخ ضبط: ۱۳۸۳
🎼 دانلود آهنگ زیبای گل گلدون من با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، جلال‌ الدین محمّد مولوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد فریدون شهبازیان (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( اخوان ثالث ) 🖤•سخت است عاشقِ کسی باشی که دوستت ندارد•🖤

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا
گردِ بام وُ درِ من، بی‌ ثمر می‌ گردی.

انتظارِ خبری نیست مرا
نه زِ یاری نه زِ دیّار وُ دیاری - باری،

برو آنجا که بوَد چشمی وُ گوشی با کس،
برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک! در دلِ من، همه کورند وُ کرند.
دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب.

قاصد، تجربه‌ هایِ همه تلخ،
با دلم می‌ گوید که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.

قاصدک! هان، ولی... آخِر... ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟

با توام! آی! کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکسترِ گرمی، جایی؟
در اجاقی - طمعِ شعله نمی‌ بندم - خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک! ابرهایِ همه عالم شب وُ روز
در دلم می‌ گریند. 🌷


پ.ن:

هر بار که به عِشق رسیدم، تنهایی جلوتر از من ایستاده بود. 🖤

🎵
آهنگساز: سیّد مجتبی خوش‌ضمیر؛ تنظیم: سیّد محمّد ساعد
با صدای: سیّد عبدالحسین مختاباد؛ تاریخ انتشار: ۱۳۸۲
🎼 دانلود آهنگ زیبای قاصدک با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید 🇮🇷 ، سیّد عبدالحسین مُختاباد (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 شعر نزدیک آی از دفتر آوار آفتاب، ص۴۹ نوشته ی سهراب سپهری

بام را برافکن، و بتاب، که خرمنِ تیرگی اینجاست.
بشتاب، درها را بشکن، وهم را دو نیمه کن،

که منم هستۀ این بارِ سیاه.
اندوهِ مرا بچین، که رسیده است.

دیری است، که خویش را رنجانده ایم،
و روزنِ آشتی بسته است.

مرا بدان سو بر، به صخرۀ برترِ من رسان،
که جُدا مانده ام.

به سرچشمه ناب هایم بُردی،
نگینِ آرامش گُم کردم، و گریه سَر دادم.

فرسوده راهم، چادری کو میانِ شعله و با،
دور از همهمه خوابستان؟

و مبادا ترس آشفته شود، که آبشخورِ جاندارِ من است.
و مبادا غَم فرو ریزد، که بلندِ آسمانه زیبایِ من است.

صدا بزن، تا هستی بپا خیزد، گُل رنگ بازد،
پرنده هوایِ فراموشی کند.

ترا دیدم، از تنگنایِ زمان جستم .
ترا دیدم، شورِ عدم در من گرفت.

و بیندیش، که سوداییِ مرگم. کنارِ تو، زنبقِ سیرابم.
دوستِ من، هستی ترس انگیز است.

به صخرۀ من ریز، مرا در خود بسای،
که پوشیده از خزۀ نامم.

بروی، که تری تو، چهرۀ خواب اندود مرا خوش است.
غوغایِ چشم و ستاره فرو نشست،

بمان، تا شنودۀ آسمان ها شویم.
بدر آ، بی خدایی مرا بیاگن، محرابِ بی آغازم شو.

نزدیک آی، تا من سراسر ((من)) شوم. 🌷


پ.ن:

شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افق هایِ تازه می کشاند. آثارِ وی پُر است از صورِ خیال و تعبيراتِ بدیع، که با وجودِ زیباییِ ظاهری و تصویرهایِ بدیع و رنگارنگ در مجموع از جریان هایِ زمان به دور است. در اشعارِ او نقد و پیامِ اجتماعی کم رنگ است و در آن پراکندگی و ناهماهنگیِ تصاویر به چشم می خورد.

امّا سهراب در اشعارش به طور کلی و در بُعدی وسیع نگرانِ انسان و سرنوشتِ اوست. سپهری روحِ شاعرانه و لطیفی داشت که برایِ هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیّلِ وی در همۀ اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می ساخت.

بدین علّت است که اندیشه ها و تجربه هایِ فکری و عاطفیِ او به حالتی دلپذیر درآمده است. سهراب سپهری دارای سبکِ ویژه ای است که می توان او را بنیانگذار این شیوه دانست. در واقع می توان گفت قابل توجه ترین اتفاق در عرصۀ شعر نو در سال ۱۳۳۲، چرخشِ سهراب سپهری از زبانِ نیمایی به زبانِ هوشنگ ایرانی است.

اهمیتِ این اتفاق از آن جهت بود که در آن سالها، متأثرین از نیما فراوان بودند، ولی کسی به زبانِ هوشنگ ایرانی و زیبایی شناسیِ او وقوف نداشت. سپهری تنها شاعر متأثر از درکِ هوشنگ ایرانی بود که زبانِ او را تا حد چشمگیری تکامل بخشید و اگر این نبود یکی از ظریفترین و پر ظرفیت ترین دستاوردهای شعر نو، نیمه کاره و ناقص می ماند.

شعرِ سپهری دارای تصویرهایِ شاعرانه و مضامین و مفاهیمِ عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیایِ شعر و هنرِ خویش به همه چیز رنگِ شعر می داد. همۀ اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفایِ هر چیزِ مادی فرو می رفت و به آن حیاتِ معنوی می بخشد. گویی برایِ او تمامِ ذراتِ عالم دارایِ روح و عاطفه و احساس بودند.

زبانِ سپهری نیز زبانی لطیف و ویژۀ خودِ اوست. شعرش دارایِ تصاویرِ تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالاتِ ظریف و تصویرهایِ زیبا سراسرِ اشعارِ وی را در برگرفته است. او البته همواره در راهِ تکاملِ خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهایِ «هشت کتاب» او می توان دریافت.

در کل سهراب سپهری در شعر با زبانِ ساده، انسانها را به نگریستنِ دقیق در طبیعت و نزدیک شدن و یکی شدن با آن دعوت می کند. او محیطِ خود و عصری را که در آن می زیست نمی پسندید و در جستجوی عالمی والاتر و برتر بود.


موضوعات مرتبط: زنده یاد سهراب سپهری (شاعر، نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سیف فرغانی ) ❤️•و من وسیع‌ تر از آسمان دوستت دارم آپامه•❤️

دلبرا حُسنِ رُخت می ندهد دستوری
که به هم جمع شود عاشقی وُ مستوری

آمدن پیشِ تو بختم ننماید یاری
رفتن از کویِ تو عِشقم ندهد دستوری

اگر از حالِ مَنَت هیچ نمی سوزد دِل
تو که این حال نبودست ترا معذوری

پیشِ عشاقِ تو بهتر زِ غنا درویشی
نزدِ بیمارِ تو خوشتر زِ شفا رنجوری

گر به نزدیکِ تو سهلست مرا طاقت نیست
اگرم یک نفس از رویِ تو باشد دوری

گر به دستِ اجل از پای درآید تنِ من
از مِیِ عِشق بوَد در سرِ من مخموری

ما جهان را به تو بینیم که در خانۀ چشم**
دیده مانندِ چراغست وُ تو در وی نوری

پرده از روی برانداز دمی تا آفاق
به تو آراسته گردد چو بهشت از حوری

سیف فرغانی در کارِ جزا چَشم مدار
پادشازادۀ ملکی چه کنی مزدوری
🌷


پ.ن:

و قلب و روحِ من آفریده نشدند؛ جُز برای اینکه، تو را دوست بدارند آپامه ❤️


موضوعات مرتبط: سِیفُ‌ الدّین فَرغانی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عماد خراسانی ) 🖤•به قلبم نزدیکی آپامه؛ حتی اگر بینِ ما هزار شهر فاصله باشد•🖤

ای کاش چو پروانه پَری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم

گر دولتِ دیدارِ تو در خانه ندارم
ای کاش که در رَه گذری داشته باشم

از فیضِ حضورِ تو اگر دورم وُ محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم

گویند که یارِ دگری جوی و ندانند
بایست که قلبِ دگری داشته باشم

از بُلهوسی‌ها هوسی مانده نگارا
وان اینکه به پایِ تو سَری داشته باشم

تاریک شبی گشت شب وُ روزِ جوانی
ای کاش امّیدِ سحری داشته باشم

در مجلسِ اربابِ تکلّف چه بگویم
در میکده باید هنری داشته باشم

بگذار که از دوستیِ باده فروشان
رگبارِ غمت را سپری داشته باشم

هم‌صحبتی وُ بوس وُ کنارت همه گو هیچ
من از تو نباید خبری داشته باشم؟

بسیار مکن ناله که این شعله عمادا
می‌ سوزد اگر خشک وُ تری داشته باشم
🌷


به إسمت قسم دلتنگتم آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: مرحوم سیّد عماد خراسانی (شاعر، غزلسرای معاصر) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡از شکستِ‌ دل، چه‌ عشرت‌ ها که بَرهم خورد و رفت♡ 🕯

عِشق اگر در جلوه آرد پرتوِ مقدور را
از گدازِ دِل دهد روغن، چراغِ طور را

عِشق چون‌ گرمِ طلب سازد سرِ پُرشور را
شعلهٔ افسرده پندارد، چراغِ طور را

بی‌ نیازی بسکه‌ مشتاقِ لَقایِ عجز بود
کرد خالِ رویِ دستِ خود، سلیمان مور را

از فلک بی‌ ناله‌ کامِ دِل نمی‌آید به دست
شهد خواهی، آتشی زن خانهٔ زنبور را

از شکست‌ِ دِل چه‌ عشرت‌ها که برهم خورد وُ رفت**
مویِ چینی شام جوشاند از سحر، فغفور را

آرزومندِ تو را سیرِ گلستان آفت است
نکهت‌ِ گُل تیغ باشد، صاحبِ ناسور را

سوختن در هر صفت منظورِ عِشق اُفتاده‌ است**
مَشربِ پروانه از آتش نداند نور را

صاف وُ دُردی نیست در خُمخانهٔ تحقیق لیک
دار بالا بُرد شورِ نشئهٔ منصور را

گر دِلی داری، تو هم‌ خون‌ ساز وُ صاحب‌‌ نشئه باش
مِی‌ شدن مخصوص نبوَد دانهٔ انگور را

در طریقِ نفعِ خود کس نیست محتاجِ دلیل
بی‌ عصا راهِ دهن معلوم باشد کور را

خوش‌ نَما نبوَد به پیری عرض‌ِ اندازِ شباب
لاف‌ِ گرمی سرد باشد، نکهت‌ِ کافور را

بر امّیدِ وصل مشکل نیست قطعِ زندگی
شوقِ منزل می‌ کند نزدیک‌، راهِ دور را

نغمه هم در نشئه‌ پیمایی قیامت می‌ کند
موجِ مِی تار است بیدل‌، کاسهٔ طنبور را
🌷


موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صباحی بیدگلی ) 🏴 خدایا گریه بر مولایمان حسین، روشنیِ جان ماست، آن را از ما نگیر 🏴

منسوخ شد مگر به جهان، ملّتِ نبی؟
یا در جهان نمانْد کس از امّتِ نبی؟

ما را کُشَند وُ یاد کنند از نبی، مگر
از امّتِ نبی، نَبُوَد عترتِ نبی؟

حقِّ نبی، چگونه فراموش شد چنین؟
نگذشته است آنقدر از رحلتِ نبی

اینک به خونِ آل نبی رنگ کرده اند
دستی که بود در گروِ بیعتِ نبی

یا رب! تو آگهی که رعایت کسی نکرد
در حقِّ اهل بیتِ نبی، حُرمتِ نبی

این ظلم را، جواب چه گویند، روزِ حشر؟
بر کوفیان، تمام بُوَد حجّتِ نبی

ما را چو نیست دستِ مکافات، دادِ ما
گیرد زِ خصم، حکمِ حقّ وُ غیرتِ نبی

بس گفت این حدیث وُ جوابش کسی نداد!
لب تشنه غرقِ خون شد وُ آبش کسی نداد!
🌷


پ.ن:

ای آبِ فرات! از کجا می‌ آیی؟
ناصاف چرائیّ وُ چرا می‌ آیی؟

خود را نرساندی به لبِ خشکِ حسین
دیگر به چه رو به کربلا می‌ آیی؟ (شاعر: نامشخص)



موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، سلیمان صباحی بیدگلی (شاعر روزگار زندیه) 🇮🇷

تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡گذشت یار و من از هر چه بود واماندم♡ 🕯

شباب رفت وُ من از یأس مبتلا ماندم
به دامِ حلقۀ مار از قدِّ دو تا ماندم

گذشت یار وُ من از هر چه بود واماندَم**
پی‌ اش نرفتم وُ از خویش هم جُدا ماندم

دلیلِ عجز همین خیر بادِ طاقت داشت
رفیقِ آبله پایانِ نقشِ پا ماندم

نَبَست مَحملم امدادِ همنواییِ کَس
زِ بارِ دِل به تهِ ‌کوه، چون صدا ماندم

هزار قافله بارِ امّید داشت‌ خیال
عیان نشد که ‌گذشتم زِ خویش، یا ماندم

جَبینِ شامِ اجابت نَمی به رَشحه نداد
قدحِ پرستِ هوا چون ‌کفِ دعا ماندم

به وُسعِ دامنِ همَّت ‌کسی چه ناز کند
جهان غنی شد وُ من همچنان گدا ماندم

گذشت خلقی ازین دشت بی‌ نیازِ امّید**
من از فسانهٔ کوثر به کربلا ماندم

زِ خوانِ بی‌ نمکِ آرزو درین محفل
به غیرِ عِشوه چه خوردم‌، کز اشتها ماندم

چو شبنم آینه‌ ام یک عَرَق جَلا نگرفت
به طاقِ پردهٔ ناموسیِ هوا ماندم

شکستِ بال زِ آوارگی، پناهم بود
نفس به موجِ ‌گُهر دادم، از شنا ماندم

تمیزِ هستی از اندیشهٔ خودم واداشت
گرفتم آینه وُ محوِ آن لَقا ماندم

زِ هیچ قافله‌ گردم سَری بُرون نکشید
به حیرتم منِ بی‌ دست وُ پا کجا ماندم

به دستِ سوده مگر کارِ خود تمام‌ کنم
که رفت نوبت وُ بیرونِ آسیا ماندم

تو گرم باش به شبگیرِ وهم وُ ظن بیدل
که من چو شمع زِ خود، رفته رفته واماندم
🕯


پ.ن:

گلریزیِ اشک‌، بویِ خون داشت؛ این سُبحه زِ خاک‌ِ کربلا بود ❤️


موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صباحی بیدگلی ) 🏴 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🏴

يارب بنایِ عالم ازین پس خراب باد
افلاك را درنگ وُ زمین را شتاب باد

تا روزِ دادخواهیِ آل نبی شود
از پیشِ چشم، مرتفع این نُه حجاب باد

آلوده شد جهان همه از لوثِ این گناه
دامانِ خاك، شسته زِ طوفانِ آب باد

بر کامِ اهل بیت نگشتند يك زمان
در مهدِ چرخ، چشمِ کواکب به خواب باد

لب تشنه شد شهید، جگر گوشۀ رسول
هر جا که چشمه ایست، به عالم، سراب باد

از نوكِ نیزه، تافت سرِ آفتابِ دین
در پردۀ کسوف، نهان، آفتاب باد

آنکو دلش به حسرتِ آل نبی نسوخت
مرغِ دلش بر آتشِ حسرت، کباب باد

در موقفِ حساب، صباحی چو پا نهاد
جایش، به سایۀ عَلَمِ بوتراب باد

کامیدوار نیست به نیرویِ طاعتی
دارد زِ اهل بیت، امّیدِ شفاعتی
🌷


پ.ن:

فرصت شمار صحبت، کز این دو روزه منزل

گر بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن - (حافظ شیرازی) 🖤

در سنه ۱۲۸۹
مشقه العبد المذنب الفقیر الحقیر غلام رضا غفر له
یا علی مدد


موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، سلیمان صباحی بیدگلی (شاعر روزگار زندیه) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صباحی بیدگلی ) 🏴 روزگاری می‌آید و روزگاری می‌رود امّا حسین باقی می‌ماند 🏴

چون تشنگی، عِنان زِ کفِ شاهِ دین گرفت
از پشتِ زین، قرار به رویِ زمین گرفت

پس بی حیایی، آه - که دستش بُریده باد -
از دست داد دین وُ سَر از شاهِ دین گرفت

داغِ شهادتِ على، ايّام تازه کرد
از نو جهان، عزایِ رسولِ امین گرفت

بر تَشت، مجتبی جگرِ پاره پاره ریخت
پهلویِ حمزه، چاك زِ مضرابِ کین گرفت

هم پایِ پیل، خاكِ حرم را به باد داد
هم اهرمن زِ دستِ سلیمان، نگین گرفت

از خاك، خونِ ناحقِ يحيى گرفت جوش
عیسی زِ دار، راهِ سپهرِ برین گرفت

گشتند انبیا همه گریان وُ بوالبشر
بر چشمِ تر، زِ شرمِ نبی، آستین گرفت

کردند پس به نیزه، سری را که آفتاب
از شرمِ او نهفت رُخِ زرد در نقاب
🌷


موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، سلیمان صباحی بیدگلی (شاعر روزگار زندیه) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صباحی بیدگلی ) 🏴 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🏴

اُفتاد رایتِ صفِّ پیکارِ کربلا
لب تشنه، صیدِ وادیِ خونخوارِ کربلا

آن روز، روزِ آل نبی تیره شد، که تافت
چون مُهر، از سِنان، سر سردارِ کربلا

پژمرده غنچۀ لبِ گُلگُونش از عطش
وز خونش آب خورده، خس و خارِ كربلا

لختِ جگر، نَوالۀ طفلانِ بی پدر
وز آبِ دیده، شربتِ بیمارِ کربلا

ماتم فکند رَحلِ اقامت، دمی که خاست
بانگِ رحيلِ قافله سالارِ کربلا

شد کارِ این جهان از وی آشفته، تا دگر
در کارِ آن جهان، چه کند کارِ کربلا

گویم چه سر گذشتِ شهیدان، که دستِ چرخ
از خون نوشته بر در و دیوارِ کربلا

افسانه ای که کس نتواند شنیدنش
يارب بر اهل بیت، چه آمد از دیدنش؟
🌷


ای آب! خاک شو که تو را آبرو نمانْد...

🌸 حماسه حسینی اثری از رضا بدرالسماء 🌸


موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، سلیمان صباحی بیدگلی (شاعر روزگار زندیه) 🇮🇷 ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

«فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل؛ چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن»

سقای دشتِ کربلا برادر

دستش شده از تن جُدا برادر 🌷


پ.ن:

دِل داشتیم، دادیم، جان بود، عرض کردیم

چیزی که دوست خواهد صبر است و ما نداریم (رفیع‌ خان باذل) ❤️


نوشتنِ عبارتِ سقای دشتِ کربلا

رویِ تانکرهایِ آب از ابتکاراتِ او بود. شهید امیرحسین صاحب هنر ❤️

🏴
آهنگساز: استاد محمّد رضا علیقلی
با صدای: گروه کُر؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۹
🎼 دانلود آهنگ مجلس سوم، آبِ تشنه با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، استاد محمّد رضا علیقلی (آهنگساز) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عمان سامانی ) 🏴 السلام علیک یا ابوالفضل العباس 🏴

نیست صاحب‌ همّتی در نشأتین
هم‌ قدم عبّاس را بعد از حسین

در هوا داریّ آن شاهِ اَلَست
جمله را یک دست بود، او را دو دست

آن قوی، پشتِ خدا بینان از او
وان مُشوش، حالِ بی‌ دینان از او

موسیِ توحید را هارونِ عهد
از مُریدان، جمله کامل‌ تر به جَهد

طالبانِ راهِ حق را بُد دلیل
رهنمایِ جمله، بر شاهِ جلیل

می‌ گرفتی از شطّ توحید آب
تشنگان را می‌ رساندی با شتاب

عاشقان را بود آبِ کار از او
رهروان را رونقِ بازار از او

روزِ عاشورا به چشمِ پُر زِ خون
مَشک بر دوش آمد از شط چون بُرون

شد به سویِ تشنه‌ کامان، رَهسپر
تیر بارانِ بلا را شد سپر

بس فرو بارید بَر وی تیرِ تیز
مَشک شد بر حالتِ او اشک ریز

اشک چندان ریخت بَر وی چشمِ مَشک
تا که چشمِ مَشک، خالی شد زِ اشک

تا قیامت تشنه‌ کامانِ ثواب
می‌ خورند از رَشحۀ آن مَشک، آب

تشنۀ آبش حریفان سر به سر
خود زِ مجموعِ حریفان، تشنه‌ تر

بر زمین، آبِ تعلّق پاک ریخت
وز تعیّن بر سرِ آن، خاک ریخت

هستی‌ اش را دست از مستی فِشاند
جُز حسین اندر میان، چیزی نماند
🌷


🏴
آهنگساز: هادی آرزم
با صدای: محمّد اصفهانی؛ تاریخ انتشار: ؟
🎼 دانلود آهنگ زیبای همقدم با کیفیت خوب 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، دکتر محمّد اصفهانی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، میرزا نوراﷲ عمّان سامانی ملقّب به تاج الشعراء 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( طالب آملی )‏ 🖤•مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم!•🖤

عُمر، سحابِ سبُکی بوده است
برق شتابِ سبُکی بوده است

وزنِ خَسی نیست در این قُلزُمَش
چرخ، حبابِ سبُکی بوده است

تا مُژه بستیم قیامت رسید**
مرگ، چه خوابِ سبُکی بوده است

طالب از آشوبِ وصال اَلاَمان!
هِجر، عذابِ سبُکی بوده است
🌷

پ.ن:

سحاب: ابر

قُلزُم: رودِ بزرگ ـ دریا


موضوعات مرتبط: محمّد طالب آملی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳

تاريخ : چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( فؤاد کرمانی ) 🏴 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🏴

ای که به عِشقت اسیر، خیلِ بنی آدمند
سوختگانِ غمت، با غمِ دل خُرّمند

هر که غمت را خرید، عشرتِ عالم فروخت
با خبرانِ غمت، بی خبر از عالمند

در شکنِ طُره ات، بسته دلِ عالمی است
وآن همه دلبستگان، عقده گشایِ همند

یوسفِ مصرِ بقا، در همه عالم تویی
در طلبت مرد وُ زن، آمده با دِرهم اند

تاجِ سر بوالبشر، خاکِ شهیدانِ توست
کاین شهدا تا ابد، فخرِ بنی آدمند

در طلبت اشکِ ماست، رونقِ مِرآتِ دل
کاین دُرَرِ با فروغ، پرتوِ جامِ جمند

چون به جهان خرّمی، جز غمِ رویِ تو نیست
باده کشانِ غمت، مستِ شرابِ غمند

عِقدِ عزایِ تو هست، سنتِ اسلام وُ بس
سلسلۀ کائنات، حلقۀ این ماتمند

گشت چو در کربلا، رایتِ عِشقت بلند
خیلِ مَلَک در رکوع، پیشِ لوایت خَمند

خاکِ سرِ کویِ تو، زنده کند مُرده را
زآنکه شهیدانِ تو، جمله مسیحا دَمَند

هر دم از این کُشتگان گر طلبی بذلِ جان
در قدمت جانفشان، با قدمی محکمند
🌷


پ.ن:

خوشبخت آنکه با غمِ تو زندگی کُند ❤️


موضوعات مرتبط: 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، شادروان میرزا فتح الله قدسی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه دوم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( عمعق بخاری ) 🖤•دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که روحت میرود•🖤

چون صبحِ تغافلت دمیدن گیرد
خون از دلِ طاقتم چکیدن گیرد

گر یادِ وصالِ تو درآرم به خیال
روح از تنِ اندیشه پریدن گیرد
🌷


موضوعات مرتبط: شهاب‌ الدین عَمعَق بخاری (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏و دیوانه وار، چقدر دیوانه وار دوستت دارم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) 💙•الهی! چنان در دوزخ‌ِ دنیا دِلم سوخت که دیگربار، سوزاندن ندارد•💙
( حافظ شیرازی ) 🖤•ای کاش وَرقِ زندگی‌ ام بودی؛ خدا تو را، برمی‌گرداند•🖤
( امیرخسرو دهلوی ) 🖤•من به معجزه ای نیاز دارم که من را در دستانِ تو بسپارد آپامه•🖤
(عرفی شیرازی) ❤️•تا صبحِ قیامت بر هلهله‌کنندگانِ «دهم مُحرم» و «نهم اسفند» لعنت•❤️
( عطار نیشابوری ) ❤️•سلام بر روحی که جانم را بدونِ هیچ دیداری سرشار از عشق کرد•❤️
( حسین منزوی ) ❤️•تنها خداست که مایۀ اطمینانِ خاطر و خوشیِ زندگی است•❤️
( صائب جانمان ) 🖤•دلتنگِ تواَم؛ و رویِ عکسَت به خواب می روم آپامه•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•‌ با نبودنت چه کنم آپامه؟•🖤
( مولوی جان ) 💙•رَستی زِ اجزایِ زمین، با آسمان آمیختی...•💙
( قیصر امین پور ) ❤️•ما به شهیدمان نمی‌گوییم خداحافظ، بلکه می‌گوییم: به اُمیدِ دیدار•❤️
( سیمین‌ دخت وحیدی ) ❤️•غریب حسین و غریب اصحابِ حسین•❤️
( استاد علی معلم ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( مولوی جان ) 🖤•وسعتِ جهان نه، تنگنای آغوشِ تو را می‌ خواهم آپامه•🖤
( اخوان ثالث ) 🖤•سخت است عاشقِ کسی باشی که دوستت ندارد•🖤
📚 شعر نزدیک آی از دفتر آوار آفتاب، ص۴۹ نوشته ی سهراب سپهری
( سیف فرغانی ) ❤️•و من وسیع‌ تر از آسمان دوستت دارم آپامه•❤️
( عماد خراسانی ) 🖤•به قلبم نزدیکی آپامه؛ حتی اگر بینِ ما هزار شهر فاصله باشد•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡از شکستِ‌ دل، چه‌ عشرت‌ ها که بَرهم خورد و رفت♡ 🕯
( صباحی بیدگلی ) 🏴 خدایا گریه بر مولایمان حسین، روشنیِ جان ماست، آن را از ما نگیر 🏴
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡گذشت یار و من از هر چه بود واماندم♡ 🕯
( صباحی بیدگلی ) 🏴 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🏴
( صباحی بیدگلی ) 🏴 روزگاری می‌آید و روزگاری می‌رود امّا حسین باقی می‌ماند 🏴
( صباحی بیدگلی ) 🏴 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🏴
«فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل؛ چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن»
( عمان سامانی ) 🏴 السلام علیک یا ابوالفضل العباس 🏴
( طالب آملی )‏ 🖤•مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم!•🖤
( فؤاد کرمانی ) 🏴 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🏴
( عمعق بخاری ) 🖤•دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که روحت میرود•🖤
( حسن کاشی )  🕌 🌹 خدایا! چه زیباست شیعه‌ی تمام‌ عیارِ علی شدن 🌹 🕌
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️

تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.