شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر
که پای بندِ تو، وارسته از زمان خوش تر
برای مستی وُ دیوانگی، مِی وُ افیون
خوش اند هر دو و چَشمت زِ هر دوان خوش تر
زِ گونه و لبِ تو، بوسه بر کدام زنم
که خوش تر است از آن و این از آن خوش تر
ستاره وُ گل وُ آیینه وُ تو، جمله خوش اید
ولی تو از همگان میانشان خوش تر
خوشا جوانی ات از چشمه هایِ روشنِ جان
خوشا ! که جانِ جوان از تنِ جوان خوش تر
درآ، به چشمِ من ای شوکتِ زمینیِ تو
به جلوه از همه خوبانِ آسمان خوش تر
مرا صدا بزن آه! ای مرا صدا زدنت
هم از ترنّمِ بالِ فرشتگان خوش تر
خوش است از همه با هر زبان روایتِ عِشق
ولی روایتِ آن چشمِ مهربان خوش تر
زِ عشق هایِ جوانی، عزیزتر دارم
تو را، که گرمیِ خورشید در خزان خوش تر 🌷
پ.ن:
من همه جا دنبالِ تو هستم. یک حرکتِ مختصر دست و سَر از جانبِ هر نوع آدمی در خیابان تو را به خاطرم می آورد. - نامه به فلیسه از فرانتس کافکا - ❤️
| آهنگساز: شادمهر عقیلی |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای گل گندم با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، شادمهر عقیلی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷
عزیزترینم.. تو را عذاب می دهم؛ خواهش می کنم عزیزِ دلم یک گُلِ رز برایم بفرست تا بدانم مرا بخشیده ای. من در واقع خسته نیستم ولی بی حس و سنگینم و نمی توانم کلماتِ مناسب را پیدا کنم. آنچه می توانم بگویم این است که: در کنارم بمان و تنهایم نگذار.
زندگی خیلی دشوار و غم انگیز است. چطور آدم می تواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با نوشته ای برای خودش نگهدارد؟ با چنین وضعی آیا بوسیدنِ تو امکان پذیر است؟ آیا کاغذِ ناقابل را ببوسم؟ اگر اینطور باشد که می توانم پنجره را باز کنم و هوایِ شَب را ببوسم.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
شَب بخیر نازنینم. تو چِه با آرامش بِه خواب می روی! ولی کسی که بِه تو تعلّق دارد، در فاصله ای دور همچنان پریشان و سَرگردان است. 🕯
پ.ن:
شَب بِه دِل گفتم چِه باشد آبرویِ زندگی؟
گفت چون پروانه در آغوشِ دلبَر سوختن (بیدل دهلوی) 🖤
پ.ن۲:
شَب بخیر آپامه عزیزم، تو را بِه جایِ تمامِ این سالهایِ سرد و سیاهِ بی تو، با تمامِ اندوهی که در دِلم دارم، با تمامِ اشکی که از چَشمم ریزد می بوسم؛ تو در تمامِ ثانیه هایِ بی قرارِ زندگی ام حضور داری؛ و شَب از نیمه شَب گذشت: چقدر بی نگاهت اینجا چراغ، روشنی کم است.
| آهنگساز: روح انگیز راهگانی |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶ |
| 🎼 دانلود آهنگ زیبای پرواز با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب ، استاد روح انگیز راهگانی (آهنگساز، نویسنده) 🇮🇷
می خواهم خودم را بِه پایِ شما بیندازم و چنان کامل خودم را بِه شما بسپارم که هیچ نشان و خاطره ای از من برایِ کسی باقی نماند. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
خوب دقت کن ببین آیا کسی را که روزها، بیشترِ روزها، چنان در خودش فرو می رود که هیچ عاملی نمی تواند او را تغییر بدهد می شود تحمّل کرد؟؛ دِلم می خواهد بدانی، عزیزِ دِلم، با چنان عِشق و علاقه ای بِه تو فکر می کنم که گویی خداوند بِه صریح ترین صورت، تو را بِه من سپرده است. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
مادر از همهٔ ما ضعیف تر بود؛ نه بخاطرِ غصه هایِ مشترکمان، بلکه بخاطرِ غصه هایِ خصوصی هر کدام از ما که خورده بود. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
عزیزم؛ در سالِ نو، شادی برایِ تو عزیزِ دِلم آرزو می کنم؛ یِک سالِ جدید باید سالِ متفاوتی باشد و اگر سالِ گذشته، ما را جُدا از یکدیگر نگه داشته، شاید سالِ جدید با نیروهایِ سحرآمیز، ما را بِه سویِ یکدیگر براند، ای سالِ نو، بران، بران. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
من خسته ام، نمی توانم دربارۀ چیزی فکر کنم و تنها می خواهم سر بر دامنت بگذارم، تماسِ دست هایت با پیشانی ام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
من اینم که هستم و او چاره ای ندارد جُز اینکه مرا همینطور که هستم بپذیرد؛ من نمی توانم از خودم آدمی بسازم که برایِ دوستی با او احیاناً مناسب تر از من باشد.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
من فکر نمی کنم که اندوه یِک آدم بِه هنگامِ ترکِ چیزی ناشی از این باشد که دارد چیزی را که دوست دارد ترک می کند؛ اندوه آدم ممکن است ناشی از نقطۀ مقابلش باشد؛ آدم احساس می کند که پیوند ها چِه آسان پاره می شود و نیز اینکه دیگران چِه آسان از آدم جدا می شوند. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
من شاید فقط دیوانه ای هستم که در خیالِ خودم دستم را بارها رویِ شقیقه هایِ تو می گذارم و آرزو می کنم بوسه هایم قدرتی داشته باشند که تمامِ سردرد هایت را از پیشانی ات دور کنند، از تیره ترین روزهایِ گذشته تا آیندۀ طلایی ات. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
وقتی تو در قلبِ منی من همه چیز را می توانم تحمُّل کنم. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
شَب بخیر عزیزترین؛ آیا می توانم تو را ببوسم؛ می توانم دست هایم را دورِ کمرت حلقه کنم؟ عزیزم، کاش می توانستم تو را رویِ این صندلی کنارِ خودم بنشانم، در بَرَت بِگیرم و چشم هایت را تماشا کنم. 🌷
پ.ن:
آپامه عزیزم، هر چِه می شود بشود، من بِه دوست داشتنت ادامه می دهم؛ راستی لب هایت اکنون کجا هستند؟ 🪔
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
عِشق در نظرِ من آن است که تو خنجری هستی که من در درونِ خویش می چرخانم. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
دوباره مثلِ روزهایِ سابق دارم زیاد می نویسم؛ برایِ توجیهِ کار: من رویِ بالکن تو، در آن سمتِ میز که می نشستی، نشسته ام؛ انگار که دو طرفِ میز مثلِ دو کفۀ ترازو بود؛ گویی توازنِ شب هایِ خوبِ ما بهم خورده است؛ و من در یِک طرفِ ترازو، دارم پایین می روم؛ می روم پایین، چون تو خیلی دوری؛ برایِ همین دارم می نویسم.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪
من شاید فقط دیوانه ای هستم که در خیالِ خودم دستم را بارها رویِ شقیقه هایِ تو می گذارم و آرزو می کنم بوسه هایم قدرتی داشته باشند که تمامِ سردرد هایت را از پیشانی ات دور کنند، از تیره ترین روزهایِ گذشته تا آیندۀ طلایی ات. 🌷
پ.ن:
آه، چِقدر امّید، دریا دریا امّید، ولی نه برایِ ما. 🕯
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
از آنجا که تو را دوست دارم، تمامیِ جهان را دوست دارم. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
چِه خوش آهنگ و لذت بخش است که آدم توسطِ شما، تو خطاب شود؛ ولو اینکه قسمتی از یِک نقلِ قول باشد! 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
احساس می کردم که انگار سالهاست که شَب و روز جلویِ قهوه خانه قدم می زنم و هر بار که در اثرِ ورود یا خروجِ یِک مشتری در باز می شود منتظرم که تو از در وارد شوی؛ در بسته می شود و باز من بِه انتظار و سرگردانیِ خود ادامه می دهم؛ این انتظار نه اندوهبار است نه خسته کننده؛ چِه می گویم! چِگونه ممکن است انتظار در پشتِ در خانه ای که تو در آنی اندوهبار یا خسته کننده باشد؟
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
خوشبختی ای بزرگتر از این نمی دانم که همه وقت پیشت باشم، بدونِ وقفه، بی پایان؛ ولو که احساس می کنم اینجا در این دنیا هیچ مکانِ آرامی برایِ عِشقمان نیست، نه در دهکده، نه در هیچ کجایِ دیگر؛ و من رؤیایِ قبری را می بینم، عمیق و باریک، جایی که می توانیم چنان یکدیگر را در آغوش بگیریم که انگار با گیره بِه هم وصلمان کرده اند، و من صورتم را در تو پنهان کنم و تو صورتت را در من پنهان کنی، و دیگر هیچ کس هرگز ما را نبیند. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
آیا تو، عزیزِ دِلم، (همیشه کلمۀ عزیزِ دِلم هست، چون کسِ دیگری را ندارم و نخواهم داشت) هنوز هم مثلِ گذشته مرا دوست داری؟ 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
من، عزیزِ دِلم، از تو جدا بشوم؟ من که اینجا پشتِ میزم در آرزویِ رویِ تو مشرف بِه مرگ هستم؟ امروز موقعی که بیرون، تویِ راهرویِ تاریک، دستم را می شستم چنان در فکرِ تو دست وُ پا می زدم که برایِ آرام کردنِ خودم نزدیک بود در اثرِ تاریکیِ هوا بِه بیرونِ پنجره قدم بگذارم؛ این است حال وُ روزِ من.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
اگر عمری را بِه انتظار باشم و هر آنچِه با مشقَّتِ تمام، هر چند اندک، بِه دست آورده باشم و تمامِ عمرِ نمانده ام را، برایِ آن لحظه که چشم هایِ بی قرارِ تو بِه من آرامش می دهد که دوستم داری؛ از دست بدهم میدانم که خیلی کم است و ارزش دارد. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
عزیزم؛ کاش می توانستم تو را رویِ این صندلی کنارِ خودم بنشانم، در برت بگیرم و چَشم هایت را تماشا کنم؛ حالتی از تیمارستان را در زندگیِ خودم احساس می کنم، بی گناه و در عینِ حال خطا کار، نه در یِک سلول، بلکه در این شهر زندانی شده ام. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
فلیسه؛ اگر هر چِه زودتر با هم نباشیم از بین می روم؛ چون اگر هر چِه زودتر با هم نباشیم عشقِ من بِه تو، که اجازه ورود هیچ نوع فکرِ دیگری را بِه مغزم نمی دهد بِه جانبِ فکری واهی، بِه سویِ توهماتی اسرارآمیز، بِه طرفِ چیزی کاملاً دست نیافتنی، و در عینِ حال بِه کلی و همواره اجتناب ناپذیر سوق داده خواهد شد؛ و اگر اینطور شود احتمالاً کفایت خواهد کرد که دستم را از این دنیا کوتاه کند؛ همینطور که می نویسم دستم می لرزد؛ پس بیا، فلیسه، بیا!
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
تو نمی دانی، فلیسه، تو نمی دانی چِه چیز زندانی ام می کند و غَمگین ترین آدم را از من می سازد، و این با وجودی است که ظاهراً خیلی بِه تو، تویی که تنها امیدم در این دنیایی، نزدیک هستم؛ آه خدایا، چِه خوب می شد تو رویِ زمین نبودی و کاملاً در درونِ من جا داشتی، یا بهتر اینکه من رویِ زمین نبودم و کاملاً در درونِ تو جا داشتم؛ احساس می کُنم یکی از ما زیادی است، جدا کردنِ ما بِه صورتِ دو نفر غیرِ قابلِ تحمُّل است.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
در عالمِ واقع هیچ کاری از دستم برنمی آید؛ در درونِ خودم زندانی هستم، صدایِ دوست داشتنی تو را فقط از دور می شنوم! خدا می داند از چِه منبعی این نگرانی هایِ دائمی و پیوسته دوّار تغذیه می شود! حریفِ آنها نمی شوم؛ عزیزم، هر چِه بِه من بِگویی من هم تقریباً همیشه بر زبان می آورم و کمترین فاصله گرفتن از تو مرا تندخو می کُند؛ تو بسیار شیرین و با محبَّت هستی؛ اگر یِک وقت قرار شود در مقابلِ تو زانو بِزنم تصور نمی کُنم دیگر قادر بِه برخاستن باشم. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
امّیدی عبث؛ آن ها نمی دانند یا در عالمِ مهربانی و بزرگواریِ خود نمی خواهند بدانند که دل هایِ بی احساس و سختی هم پیدا می شود که با هیچ حُرمتی نرم شُدنی نیستند.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
خوب دقت کن ببین آیا کسی را که روزها، بیشترِ روزها، چنان در خودش فرو می رود که هیچ عاملی نمی تواند او را تغییر بدهد می شود تحمّل کرد؟ دِلم می خواهد بدانی، عزیز دلم، با چنان عِشق و علاقه ای بِه تو فکر می کنم که گویی خداوند بِه صریح ترین صورت، تو را بِه من سپرده است. 🌷
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
خیلی حرف ها دارم که باید بِه تو بزنم، چون تمامِ وجودِ من جُز چیزی که علاقمندم، در صورتِ امکان، بِه تو پرداخته شود پدیدهٔ دیگری نیست و با وجودِ این، مدتِ کوتاهی است که همین طور قلم در هوا آرام اینجا نشسته ام؛ احساس می کنم پشتِ دری بسته هستم که طرفِ دیگرش تو زندگی می کنی و هیچگاه باز نخواهد شد.
موضوعات مرتبط: فرانتس کافکا (نویسندۀ آلمانی) 🇩🇪 ، 📕 گزیده متن کتاب
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































