🟦 دینِ ما و دولت به لحاظِ گذشتۀ خود عربی است. [آنها] توأمان اند که بر فرازِ یکی از آنها نیرویِ الهی در اهتزاز است و بر فرازِ دیگری دستِ آسمانی [گسترده است]. بارها طوایفِ گوناگون از زیردستان به ویژه گیلانیان و دیلمیان گردِ هم آمدند تا جامۀ توحش به دولت بپوشند امّا آرزویِ آنها برآورده نشد.
🟥 روزانه پنج بار تا اذان در گوش هایشان به صدا در می آید. صف اندر صف پشتِ سرِ امامان به نماز [می ایستند] و قرآنِ عربیِ مبین را می خوانند. در مسجد ها پارسایی را به این [زبان] برایشان موعظه می کنند - «[گسترده] بمانند بر دستها و دهن»، ریسمانِ اسلام پاره نشود و دژِ آن ویران نگردد.
🟦 علوم را از همۀ سرزمینهایِ جهان به زبانِ عرب ها نقل کرده اند، آنها خود را آراسته اند، دِل پسند شده اند و زیبایی هایِ زبانیِ آنها در شریانها و وریدها دویده است، هر چند که هر ملتی گویشِ خود را زیبا می پندارد، به آن خو گرفته و به هنگامِ نیاز همراهِ معاشران و امثالِ خود آن را به کار می برد.
🟥 من این را با خود قیاس می کنم: اگر علمی به آن زبانِ [خوارزمی] که مطلوبِ طبعِ من است جاودانه شود، چنان بیگانه نماید که شتر بر ناودان و زرافه در آبراهه. پس به زبان هایِ عربی و فارسی پرداختم. در هر یک از آنها تازه واردم. به زحمت آنها را آموختم.
🟦 امّا نزدِ من دشنام دادن به زبانِ عربی خوش تر از ستایش به زبانِ فارسی است. درستیِ سخنانم را کسی در می یابد که یک کتابِ علمی نقل شده به فارسی را بررسی کند. همین که زرق و برقش ناپدید شد، معنایش در سایه قرار می گیرد، سیمایش تار می شود و استفاده از آن از میان می رود زیرا این گویش فقط برایِ داستان هایِ خسروانی و قصّه هایِ شب مناسب است.
🟥 امیر یمین الدوله رحمت الله به رغمِ تنفرش از زبانِ عربی، زمانی با یکی از نزدیکانِ خویش دربارۀ پزشکانِ خود و درجاتشان گفت و گو می کرد. طرف گفت و گو پاسخ داد که مددکارِ هر یک، چه استادِ آموزنده یا شاگردِ یادگیرنده، کتاب است که به آن رجوع می کنند و از آن یاری می جویند.
🟦 این کتاب ها به زبان هایِ یونانی و سریانی [نوشته شده است] و این هر دو [زبان] فقط برایِ مسیحیان فهمیدنی بوده است. سپس [کتابها را] به زبانِ عربی نقل کردند. پس مسلمانان نیز به استفاده از آنها پرداختند و [در علم] به کمال رسیدند.
🟥 در این صنعت، بینِ آنها برجسته کسی است که زبانِ [عربی] را بهتر از همه بداند، زیرا به یاریِ [زبان] بر [محتوایِ] کتاب ها احاطه می یابد و با استقلالِ خود در آن [زبان] از آنها که دربارۀ [کتاب ها] بر مبنایِ تخیّلات داوری می کنند و آنچه در آن نیست به تصور در می آورند، ممتاز می شود. او [امیر] گفت: «مثلِ این که طاهرِ سجزی را در نظر داری؟» پاسخ داد: «آری به خدا! لکن سخنم کلی بوده است».
🟦 هنگامی که عرب ها در بیابان می زیستند، ملتی بی خط و کتابت بودند و برایِ جاودان کردن هر چیز، به سپردنِ آن در حافظه و قاپیدن از لب ها چشمِ امید بسته بودند. بنابراین، شعر برای آنها دیوانِ دانش یا خاطرۀ روزهایِ [رزم] و نَسَب ها شده بود و از این رو اغلب به اشعارشان رجوع می کنیم تا اطلاعات و مدارک و شواهدی به دست آوریم و توسطِ آنها مطلب را روشن سازیم.
🟥 [این اشعار را] اگر درست [بیاوریم] برای هدفِ مورد نظر [به کار می آید] و اگر نادرست، آنگاه برایِ سرگرمی به هنگامِ استراحت و رفعِ خستگی در کنارِ آبشخوری در گذرگاه هاست. یا برای اطلاع رسانی به یکی از کسانی است که کتاب ها را از بَر کرده و آن که به گوش ایستاده و شاهد است، در نفرت انگیز بودن عیبِ بی اطلاعی از آنچه در کتاب است به سببِ آن که به آن زبانی نیست که کتاب هایش را به آن زبان نامیده اند.
🟦 اگر در این توضیح، ما را به دروغگویی متهم کند، پس حق داریم او را وادار به اعتراف به نادانیِ خود سازیم. امّا اگر پس از این، با شادی به پرسیدن و آموختن بپردازد، آنگاه این امر به یاریِ خداوند [روی داده است]، و اگر چشم پوشید، روی برگرداند و خرامان به نزدِ خانواده بازگشت، پس [راهی] «آتشِ افروخته خدا که سر می کشد بر دلها» شده است.
الصیدنه فی الطب، تألیفِ ابوریحان بیرونی، ترجمهٔ باقر مظفرزاده، ص ۱۶۸
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، ابوریحان محمّد بیرونی (دانشمند روزگار غزنوی) 🇮🇷
برچسبها: اسلام و ایرانیان
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































