هرگز دلم به دردِ تو از کس دوا نخواست
کامِ تو جُست وُ حاجتِ خود را روا نخواست
مشتاقِ تو به هیچ لقایی طمع نکرد
بیمارِ تو زِ هیچ طبیبی دوا نخواست
بسیار خواستم که به پایِ تو سَر نهم
من خواستم، ولی چه کنم خدا نخواست
دل را غمِ تو سوخت، ندانم که بر چه سوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست
صد گونه درد خواست حسن از تو در دعا
یک ذرّه صبر در عقبِ آن دعا نخواست 🌷
موضوعات مرتبط: امیر حسن دهلوی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
رویی که تو راست، مَه ندارد
نقصان بِه تو هیچ ره ندارد
این کوکبه ای که هم تو داری
خورشید نداشت، مَه ندارد
فتنه که از او خِرد زند چشم
جُز چشمِ تو خوابگه ندارد
جان در وَلَهِ تو مانْد جانا
وَالله که جُز این وَلَه ندارد
زُلفت که هزار دِل نگه داشت
هرگز یِک جان نگه ندارد
دِل چاره گرِ محبّتِ توست
بیچاره جُز این گنه ندارد
درماند حسن، پناهِ او شو
کو جُز درِ تو پَنَه ندارد 🌷
موضوعات مرتبط: امیر حسن دهلوی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
برگِ گُل نیست که افتاده بِه طرفِ چمن است
پنبۀ داغ دلِ بلبلِ خونین کفن است
یِک سرِ موی سخن نیست در آن موی میان
دهنش یک سرِ موی است وُ در آن هم سخن است
تنم از ضعف چنان شد که اجل جُست وُ نیافت
ناله هر چند نشان داد که در پیرهن است
دِلم از بس که دَرو داغِ نو وُ کهنه بوَد*
لاله زارِ غَم وُ گلزارِ بلا را چمن است
جانِ من گر بستاند بِه جفا آن بدخو*
ای حسن هیچ مگو هر چِه کند جانِ من است 🕯
موضوعات مرتبط: امیر حسن دهلوی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
دوش از غمِ من بادِ صبا را که خبر کرد؟
وز نالهٔ من مرغِ هوا را که خبر کرد؟
من بودم وُ کنجی وُ حریفی وُ سرودی
غَم را که نشان داد، بلا را که خبر کرد؟
یک صوتِ حزین شَب همه شَب مونسِ ما بود
این نعره زنِ حیّ علا را که خبر کرد؟!
سرگشتگیِ حالِ مرا تا نفسِ صبح
شَب، مَحرم ما بود، صبا را که خبر کرد؟
عقل آمد وُ گفتا: زِ غمِ دوست مشو خوش!
این وقتِ خوشِ دشمنِ ما را، که خبر کرد؟
گفتم که نیندیشم از اندوه خود امشَب
اندیشهٔ اندوه فزا را که خبر کرد؟
در آتش وُ در آب فکندند حسن را*
ای دیده و ای سینه! بلا را که خبر کرد؟ 🕯
موضوعات مرتبط: امیر حسن دهلوی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
دِل را نسیمِ زُلفِ تو بیهوشی آورَد
جان را شمایلِ تو بِه مدهوشی آورد
یادِ تو ای نگار، چو معجونِ حکمت است
کز هر چِه خوانده ایم فراموشی آورد
واللّه که من بِه توبه خوشم، لیک چون کنم
میگونْ لبت مرا بِه قدح نوشی آورد
مه را کمالِ حُسن چِه باید که ناگهان
افسانۀ رُخَت بِه سیه پوشی آورد
شوقِ تو شحنه ای است که سلطانِ عقل را
مویِ جبین گرفته بِه چاووشی آورد
گفتی چرا سخن نکنی چون بِه من رسی؟*
حیرانیِ جمالِ تو خاموشی آورد
بی هوش شد دلِ حسن از بادۀ لبت*
باده همان خوش است که بی هوشی آورد 🌷
موضوعات مرتبط: امیر حسن دهلوی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
مناز ای بتِ چین که چین هم نمانَد*
مدارِ جهان اینچنین هم نمانَد
نه جم مانْد اینجا نه نقشِ نگینش
که نقشِ نگین در نگین هم نماند
بِه زَهرِ غَم ار عاشِقی کُشته گردد
شکرخندهٔ نازنین هم نماند
تهی دستِ ویرانه خسپ ار بمیرد
جهاندارِ مسندنشین هم نماند
خود از هر بنا عاقبت چون ببینی
زمان گردد آخر، زمین هم نماند
بِه چرخِ برین می کنی تکیه دائم
ندانی که چرخِ برین هم نماند
چِه مونس همی گیری از هر قرینی
که مونس نپاید، قرین هم نماند
اگر بگذرد مردِ کج گویِ کم دان
سخندانِ باریک بین هم نماند
سخن را اگر چند، سِحر آفریدند
سرانجامْ سحرآفرین هم نماند
همین ناله ای مانْد بیکس حسن را*
بترسم از آن روز کاین هم نماند 🌷
موضوعات مرتبط: امیر حسن دهلوی (شاعر پارسی گوی هند) 🇮🇳
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ مرگم از اين واقعه خوش تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری ) 🖤•بغلم کن، استخوان هایم دلتنگِ دست هایت اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































