🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 | بهمن ۱۴۰۲

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

📚 از کتاب مبانی توسعه و تمدن غرب، نوشته ی سید مرتضی آوینی

🟦 قصد حقیر این نیست که وجود جنگ در کرۀ زمین را صرفاً بِه علت‌ هایِ اقتصادی بازگردانم. ارادۀ انسانی که با ولنگاری خارج از مقیداتِ احکام و موازینِ شریعت زندگی می‌ کند، همواره متمایل بِه سویِ قدرت است. نفسِ کافر، حیوان وحشی لجام‌ گسیخته و قدرت‌ طلب و سلطه‌ جویی است که برای تحمیلِ ارادۀ خویش بر دیگران لاجرم بِه سویِ جنگ کشیده می‌ شود و ریشۀ جنگ‌ هایی که در دنیا رخ داده است و می‌ دهد، غالباً در همین نکتۀ ظریفی است که عرض شد. حکمتِ حکمِ جهاد فی سبیل الله را نیز می‌ توان در همین نکته پیدا کرد، چرا که اگر مسلمانان در برابر پرخاشگری و قدرت‌ طلبی و سلطه‌ جوییِ کفر بِه مبارزه برنخیزند، شیطان همۀ کرۀ زمین را بِه تسخیر در خواهد آورد.

🟥 آلدوس هاکسلی در کتابِ وضع بشر می‌ گوید: یکی از مخاطره‌ آمیزترین وجوه وضع کنونی نقشِ حیاتیِ تولیدِ جنگ‌ افزار در اقتصادِ غرب است، بویژه اقتصادِ امریکا که کاملاً متکی بر، چهل میلیارد دلاری است که همه‌ ساله دولت، خرجِ تسلیحات می‌ کند. چِه فاجعه‌ ای بالاتر از اینکه پایه رفاه جهانِ غرب بر آمادگی برایِ مرگ قرار گرفته است؟ این پدیده تازه نیست رکودِ اقتصادیِ دهه ١٩٣٠ زمانی پایان پذیرفت که بسیج و تولیدِ جنگ‌ افزار دوباره بطور سیستماتیک آغاز گردید.

🟩 هاکسلی همان کسی است که کتابِ دنیای متهور نو، را نوشته و در فصلِ بهشت زمینی، از همین مجموعه بدان اشاره رفته است. دنیایِ جدید رفاه و رونقِ اقتصادیِ خود را مدیونِ جنگ است، جنگِ مستمری که هیچ‌ گاه پایان ندارد، جنگِ مستمری که اربابانِ اقتصادیِ دنیا، صاحبانِ کارتل‌ ها و تراست‌ ها نمی‌ خواهند پایان داشته باشد، چرا که منافعِ اقتصادیِ آنها تماماً بِه جنگ وابسته است.

🟪 بِه‌ راستی اگر مردمِ دنیا و مخصوصاً مردمِ آمریکا و اروپا می‌ دانستند که زندگیِ ماورایِ صنعتیِ آنها بر خونِ میلیون‌ ها نفر انسانِ بی‌ گناهی بنا شده است که در جبهه‌ هایِ جنگ با آمریکا و قدرت‌ هایِ استکباری دیگر بر زمین می‌ ریزد، واکنشِ آنها چِه بود؟ آیا شانه‌ هایشان را بالا می‌ انداختند و با لهجۀ لوسِ آمریکایی می‌ گفتند: no matter! [اهمیّتی ندارد!]، یا نه؟.. مهم نیست؛ آنچِه هست این است که توسعۀ اقتصادیِ قطبِ صنعتیِ دنیا بِه طورِ کامل بِه گرسنگی و فقر و فلاکت و مرگِ آن نیمۀ غیر صنعتیِ دنیا وابسته است، نیمۀ دیگری که اگر با یِک دید واقع‌ گرایانه بِه عالم نگاه کنیم، هرگز امکانِ صنعتی شدنِ آنها وجود ندارد و اصلاً راه حلّ مشکلِ آنها در صنعتی شدن و همپایی با قافلۀ توسعۀ اقتصادیِ غرب نیست؛ راه نجاتِ آنها در همین تجربه‌ ای نهفته که ایران اسلامی در آن پا نهاده است.

🟧 اربابانِ کنونیِ دنیا در حقیقت کارتل‌ ها و تراست‌ هایی هستند که از طریقِ تجارتِ اسلحه و سینما و تلویزیون و اشاعۀ فحشا و ایجاد نیازهایِ مصرفیِ کاذب بر همۀ جهان حکومت می‌ کنند، کارتل‌ ها و تراست‌ هایی که منافعِ شیطانیِ آنها بر وجودِ جنگ، فحشا، قتل و غارت اتکا دارد و اگر در جهان حتی برای چند لحظه، ایمان و آرامشِ مذهبی و صلح و حیا و عفّت و عِشق و محبّت برقرار شود، منافعِ اقتصادی و حاکمیّتِ آنها از پای‌ بست، ویران می‌ شود.

🟨 انسان اگر لحظه‌ ای از غفلت بِه در آید گمان می‌ کند که دنیا، دارالمجانینِ بزرگی است، که همۀ مفاهیم در آن وارونه شده‌ اند و همان طور که حضرتِ امام امّت روحی له الفدا فرمودند: الفاظ از معانی تهی شده‌ اند. شعارِ مجتمع‌ هایِ نظامی ـ صنعتی این است: اگر خواستارِ صلحی، زمینۀ جنگ را مهیّا ساز. شما را بِه خدا آیا این شعار می‌ تواند متراوش از یِک عقلِ سلیم باشد؟ این شعارِ همان‌ هایی است که وقتی ما برایِ دفاع از استقلال و شرافت و حراست از مرزهایِ اعتقادیمان بِه جهاد برخاستیم ما را بِه جنگ‌ طلبی متهم کردند.

🟫 یِک ژنرال چهار ستارۀ ارتش فرانسه در جوابِ روژه گارودی که از او پرسیده بود: این بمب‌ هایِ اتمی برایِ دفاع از چِه چیز ضروری و حیاتی است؟ با طنطنۀ هر چِه تمام‌ تر پاسخ گفته بود: برایِ صلح! زیرا بمبِ اتمی در صورت عدمِ استفاده از آن، مفید است. آری برایِ صلح! بِه‌ راستی الفاظ از معانی تهی شده‌ اند. معنایِ صلح و جنگ در جهانِ امروز آنچنان بر هم انطباق یافته که مرزی فی‌ مابینِ آن‌ دو وجود ندارد.

⬛️ اکنون رفته رفته بِه اعماقِ فاجعۀ دیکتاتوریِ اقتصاد نزدیک و نزدیک‌ تر می‌ شویم. اگر منافعِ اربابانِ اقتصادیِ دنیا بِه وجود جنگ و قتل و غارت و فحشا در جهان بازگشت دارد، آیا شما باور می‌ کنید که آنها بِه خاطرِ مفاهیمی چون انسانیّت، ترحّم و غیره دست از منافعِ خویش بردارند؟ خیر! اگر امروز صلح در کرۀ زمین بر موازنۀ قدرتِ اتمی متکی است از همین است که اربابانِ اقتصادیِ دنیا حاضر نیستند دست از منافعِ خویش بردارند، حال آنکه قدرتِ انفجارِ فقط سی بمبِ اتمی کافی است که همۀ کرۀ زمین را بِه کویرِ طاعون‌ زدۀ مُرده‌ ای تبدیل کند.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد سید مرتضی آوینی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران

تاريخ : دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 شعر رنج از دفتر از خاموشی نوشته ی فریدون مشیری

من نمی دانم
و همین درد، مرا سخت می آزارد

که چِرا انسان، این دانا
این پیغمبر، در تکاپوهایش:

چیزی از معجزه آن سو تر
ره نبرده ست بِه اعجازِ محبّت، چِه دلیلی دارد؟

چِه دلیلی دارد، که هنوز
مهربانی را نشناخته است؟

و نمی داند در یِک لبخند
چِه شگفتی هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن، بِه خدا، سهل ترین کار است

و نمی دانم، که چِرا انسان، تا این حدّ، با خوبی بیگانه است
و همین درد، مرا سخت می آزارد!
🕯


موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد فریدون مُشیری (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صغیر اصفهانی ) 🖤•و اگر چَشمانت نبود شِعری سروده نمی شد آپامه•🖤

نالیدنِ مهجوران، سوزِ دگری دارد*
حرفی که زِ دِل خیزد، بر دِل اثری دارد

گویند نیارد زد، کس با تو مِی‌ِ گلگون
ممکن بود این‌ امّا، خونِ جگری دارد

حالِ دلِ من می پُرس، از ناوکِ مژگانت*
چون می‌ گذرد بر وی، از آن خبری دارد

هر جا که دِلی باشد از عشقِ تو می نالد*
این برق بهر خرمن، گویی شرری دارد

عِشق ارنه فسون سازد، گوید که زلیخا را
یعقوبِ دِل آزرده، زیبا پسری دارد

پنهان نتوانم کرد این عِشق وُ جنون دیگر*
خواهد بِه ظهور آرد، هر کس هنری دارد

بنیادِ غَم وُ شادی بس دیر نمی پاید
هر صبح زِ پی شامی، هر شَب سحری دارد

هین پیشۀ بد مگزین، هان ریشهٔ بد منشان
هر کرده مکافاتی، هر کشته بری دارد

بایست صغیر انسان پوید ره حقّ ورنه
این جنبشِ حیوانی، هر جانوری دارد
🌷

پ.ن:

بانو تنت بهار و
هر دندانت کبوتری ست

که آواز می‌ خواند بِه نامم
صحرایی شو

و در آغوشم گیر
تا مرا تاریخی باشد از تندر

می‌ پرسم
آیا عِشق تنها جایی‌ ست
که مرگ نمی‌ آیدش؟ (آدونیس)
🖤

پ.ن۲:

کفِ دستانم را که از وقتی ترکت کردم،
چیزی جُز تشنگی نشناختند،

باز می‌ کنم و
می‌ گویم: بیا. (غسان کنفانی) 🖤


موضوعات مرتبط: شادروان محمّد حسین صغیر اصفهانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( رودکی سمرقندی ) 🪴 💙•پروردگارا قلبش را به قلبم عاشق بگردان•💙 🪴

با آن که دِلم از غمِ هِجرت خون ا‌ست
شادی بِه غمِ توام زِ غَم افزون‌ است

اندیشه کنم هر شَب وُ گویم: یا رب!
هجرانش چنین است، وصالش چون است؟
🕯

پ.ن:

شبِ من، تیره شد، ای ماه، روشن ساز، محفل را

دِلم، پُر شد، بیا، ای اشک، تا خالی کنم، دِل را (نویدی شیرازی) 🖤


موضوعات مرتبط: جعفر رودکی سمرقندی (شاعر روزگار سامانی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( نویدی شیرازی ) 🪴 💙•اخلاص، صافی کردنِ عمل از تیرگی‌ هاست•💙 🪴

ای بار خداوند زِ ماهی تا ماه
ذرّات بِه وحدتِ تو هستند گواه

طفلی که همی نالد وُ آرامَش نیست
تسکین یابد زِ لا اله الا الله
🌷

┄┅─═◈═─┅┄

ای جانِ تو با عشقِ جگرخوار یِکی
آن بِهْ که زِ خوبان بُوَدت یار یِکی

گر اهلِ دِلی بِه غیر یِک یار مگیر
شرط است که دِل یِکی وُ دِلدار یِکی
🌷

┄┅─═◈═─┅┄

ای نویدی گر بدی می بینی از گردون مرنج
زِ آنکه باشد در نظر چرخِ مدوّر آینه

می شود هر لحظه صورتهایِ بد ظاهر زِ ما
آنچِه بنماییم، ظاهر می شود در آینه
🌷


موضوعات مرتبط: عبدی‌ بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( نویدی شیرازی ) ❤️•بادا بقایِ عشق، چه باک از فنایِ جان•❤️

عمر رفت وُ کارِ من در عاشِقی مشکل همان
دیدۀ خونریز دارد قصدِ خونِ دِل همان

عمرها شد بر درت خون می خورم از دستِ دِل*
مِی همان، مستی همان، ساقی همان، منزل همان

شد وجودم خاک وُ خاکم رفت بر بادِ فنا
بر سرِ کویِ تو دارم، پایِ دِل در گِل همان

ای نویدی در طلب از پا فتادم من ولی
در گذر آن بی وفا چون عمرِ مستعجل همان
🌷

┄┅─═◈═─┅┄

ای خالت آفتِ دِل وُ خطت بلایِ جان
زُلفت نهاده دامِ بلا از برایِ جان

گو جان مباش در تنِ عاشِق، چو عِشق هست*
بادا بقایِ عِشق، چِه باک از فنایِ جان

خواهم نثارِ دوست کنم جان بِه روزِ وصل
ور نه برایِ چیست نویدی بقایِ جان
🌷


موضوعات مرتبط: عبدی‌ بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( صادق سرمد ) 💎

میخانه اگر ساقیِ صاحب‌ نظری داشت
مِی‌ خواری وُ مستی ره وُ رسمِ دگری داشت

پیمانه نمی‌ داد بِه پیمان‌ شکنان باز
ساقی اگر از حالتِ مجلس خبری داشت

بیدادگری شیوهٔ مرضیّه نمی‌ شد
این شهر اگر دادرس وُ دادگری داشت

یِک لحظه بر این بامِ بلاخیز نمی‌ مانْد
مرغِ دلِ غَم‌ دیده اگر بال‌ و‌ُ پَری داشت

افسوس که دستِ ستم از ریشه برآورد
هر شاخِ برومند که امّیدِ بَری داشت

در معرکهٔ عِشق که پیکارِ حیات است
مغلوبْ حریفی که بِه‌ جُز سَر سپری داشت

سرمد! سرِ پیمانه نبود این همه غوغا
میخانه اگر ساقیِ صاحب نظری داشت
🌷


موضوعات مرتبط: سید صادق سرمد (حقوقدان، شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( نویدی شیرازی ) 🖤•شَرحِ غمِ دل‌ سوختگان کارِ سُخن نیست•🖤

بود زِ صبحِ ازل، مهرِ تو در جانِ ما*
عالَم از آن رو گرفت، مَطلَعِ دیوانِ ما

زلزله از آهِ ما نیست، همین در زمین
گویِ فلک بین بِه چرخ، در خمِ چوگانِ ما

ما که بِه هر یِک قدم، صد چو فلک طی کنیم
چرخ چگونه سزد، عرصۀ جولانِ ما

خرقۀ تن برکشیم، از سرِ جان در غَمت*
تا نرسد مرگ را، دست بِه دامانِ ما
🕯

┄┅─═◈═─┅┄

ای فارغ از اندیشۀ شادی وُ غمِ ما
پیشِ تو مساویست، وجود وُ عدمِ ما

آنی تو که هر نامه که از عِشق نویسیم*
جُز نامِ تو ناید، بِه زبانِ قلمِ ما

خالی زِ غمِ عشقِ تو یِک موی نیابند
هر چند که جویند، زِ سر تا قدمِ ما

ما را رسد از لطفِ تو هر لحظه نویدی
زآن روی برآمد، بِه نویدی عَلَمِ ما
🕯

┄┅─═◈═─┅┄
ای کرده زِ رُخسار خجل رویِ پری را
افروخته رویِ تو چراغِ بشری را

از رویِ تو افتاده چراغی بِه گلستان
برهم زده هنگامۀ گلبرگِ طَری را

بی صبحِ رُخِ او شبِ ما روز ندارد*
آگاه کن ای آه نسیمِ سحری را

از مدرسه وُ صومعه بازآی نویدی
بگذار بِه زاهد روشِ در بِه دری را
🕯


موضوعات مرتبط: عبدی‌ بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

💎 ( نظیری نیشابوری ) 💎

گُلزار بِه شهر آمد وُ بازارِ چمن شد
گوشِ همه کس محو غزل‌ خوانیِ من شد

تا جَیب گشادم که از آن نامه برآرم
دیدم که صبا قاصدِ صد بیتِ حَزَن شد

هر دخل که می‌ خواست کند دشمنِ حاسد
آمد بِه زبانش زِ دِل وُ مُهرِ دهن شد

از ظلمتِ شَب، مرغ خروشان نشد امشَب
هر چند که در بندِ پر وُ بال زدن شد

پُر زورتر از بادۀ تلخ است محبّت
عِشقی که بَر او سال گذر کرد کهن شد

الفت‌ دِهِ هجران وُ وصال‌ است صبوری
مخموریِ من توبۀ دَه توبه‌ شکن شد

تا می‌ شنوم حُسن وُ وفا هر دو غریبند
عاشق نشنیدم که زِ غربت بِه وطن شد

تا همسفرِ اشکِ خودم، کار خراب است
هر جا که شدم در پیِ ویرانیِ من شد

هر زخم که برداشت زِ ایّام نظیری
نیٖ چاک گریبان شد وُ نیٖ جیب کفن شد
🌷


موضوعات مرتبط: محمّد حسین نظیری نیشابوری (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( نویدی شیرازی )  🕯 آه از تو آپامه 🕯

بِه صحراىِ عَدَم روزى كه خود را خاك مى‌ ديدم
چو لاله داغِ مِهرش در دلِ صد چاك مى‌ ديدم

خوش آن خلوت كه دستم داد ديشَب با دلِ روشن
جمالِ دوست در آيينۀ ادراك مى‌ ديدم

گهى از صفحۀ دِل، داستانِ عِشق مى‌ خواندم
گهى در ساغرِ مِى، گردشِ افلاك مى‌ ديدم

بِه گريه نقشِ غير از چشمِ گريان پاك مى‌ كردم
جمالِ با كمالت را بِه چشمِ پاك مى‌ ديدم

عجب گُل‌ ها شكفت آخِر از اين مژگانِ خواب‌ آلود
نويدى من بِه اين خوارى سوىِ خاشاك مى‌ ديدم
🌷

پ.ن:

بود جانم فگار از تیغِ جانانی که من دارم
ندانم زنده چون مانم بدین جانی که من دارم

بهاران غنچه ها می روید از رویِ مزارِ من
شهادت می دهد بر زخمِ پیکانی که من دارم

هم آوازی ندارم غیرِ کوهِ صبر در هجران
دِلی، آن هم ندارد تابِ افغانی که من دارم

زند پیوسته با محرابِ ابرو راهِ ایمانم
بتِ کافر نهادی، نامسلمانی، که من دارم
🕯

پ.ن۲:

تو، می رفتی و از قلبم؛ صدایِ شکسته شدنِ اُستِخوانم می آمد، آپامه 🖤


موضوعات مرتبط: عبدی‌ بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( امیر خسرو دهلوی ) 🖤•دلم برایت تنگ شده، بی امان، بی دلیل، وحشتناک؛ آپامه•🖤

آبِ حیاتِ من که نم از من دریغ داشت
خاکِ رهش شدم، قدم از من دریغ داشت

من هر شَبی نشسته زِ هجرش بِه روزِ غَم*
او پرسشی بِه روزِ غَم، از من دریغ داشت

گه گه بِه بویِ او شدمی زنده پیش ازین
آن نیز بادِ صبحدم، از من دریغ داشت

گشتم زِ فرق تا بِه قدم حلقه چون رکاب
وان شهسوارِ من، قدم از من دریغ داشت

بر دیگران نوشت بسی نامۀ وفا*
در حاشیه سلام هم، از من دریغ داشت

صد دوست بیش کُشت، نه من نیز دوستم؟
آخِر چِه شد که این کَرَم، از من دریغ داشت

من در سرِ قلم زدم آتش زِ دود آه
او دودۀ سرِ قلم، از من دریغ داشت

کاغذ مگر نماند که آن ناخدایِ ترس
از نوکِ خامه یِک رقم، از من دریغ داشت

کردند اگر وفا کم وُ گر بیش نیکوان*
او هر چِه هست بیش وُ کم، از من دریغ داشت

خسرو چگونه بند کند صبر را که یار
مویی زِ زُلفِ خم بِه خم، از من دریغ داشت
🌷

پ.ن:

کجایی خود که یِک دم نیستی از چشمِ تر بیرون
بدین سان هم مکن بیمارِ خود را از نظر بیرون

مكن منعِ من ای ناصح زِ سودایِ خطّ خوبان
که این سودا مرا هرگز نخواهد شد زِ سَر بیرون

┄┅─═◈═─┅┄

دردا که دِلم خون شد وُ بر من نظرت نیست
جا در دلِ من داری وُ از من خبرت نیست

جُز عشقِ بتان نیست تو را کار، نویدی
عیبت همه این است که جُز این هنرت نیست

┄┅─═◈═─┅┄

در هجرِ تو روزم شَب وُ شَب هم روز است
روزم سیه از دردِ دلِ پُر سوز است

شَب شعلۀ آهِ من جهان افروز است
یعنی نه شَبم شَب وُ نه روزم روز است
(نویدی شیرازی) 🖤


موضوعات مرتبط: امیر خسرو دهلوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷 ، عبدی‌ بیگ نویدی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹آسمان تکیه به دستانِ تو دارد عباس (ع) 🌹 🕌

چِه لطیفست قبا بر تنِ چون سروِ روانت
آه اگر چون کمرم دست رسیدی بِه میانت

در دِلم هیچ نیاید مگر اندیشۀ وصلت
تو نه آنی که دگر کَس بنشیند بِه مکانت

گر تو خواهی که یکی را سخنِ تلخ بگویی
سخنِ تلخ نباشد چو برآید بِه دهانت

نه من انگشت نمایم بِه هواداریِ رویت
که تو انگشت نمایی وُ خلایق نگرانت

درِ اندیشه ببستم، قلمِ وهم شکستم*
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف وُ بیانت

سرو را قامتِ خوبست وُ قمر را رُخِ زیبا*
تو نه آنی وُ نه اینی، که هم اینست وُ هم آنت

ای رقیب ار نگشایی درِ دلبند بِه رویم
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت

من همه عمر بر آنم که دعاگویِ تو باشم
گر تو باشی که نباشم تنِ من بَرخیِ جانت

سعدیا چاره ثباتست وُ مدارا وُ تحمُّل
من که محتاجِ تو باشم ببرم بارِ گرانت
🌷


موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( قادر طهماسبی ) 🕌 🌹 السلام علیک یا ابوالفضل العباس 🌹 🕌

در حریمِ عِشق بازی دست وُ پا گُم کرده ام
عاشِقم، خود را بِه بویِ آشنا گُم کرده ام

در شبِ میلاد جانبازی بِه رسمِ اشتیاق
لحظۀ دیدارِ جانان، دست وُ پا گُم کرده ام

پای بَر جا همچو کوهم، بر سرِ پیمان هنوز
دست وُ پایی گر چِه در این راستا، گُم کرده ام

در رگم خونِ شهادت پای می کوبد هنوز
دست وُ پایی گر چِه در رقصِ بلا گُم کرده ام

شاخ وُ برگِ خویش را در پیشوازِ نوبهار
چون سپیداری در آغوشِ صبا گُم کرده ام
🌷

پ.ن:

درِ اندیشه ببستم، قلمِ وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف وُ بیانت

سرو را قامتِ خوبست وُ قمر را رُخِ زیبا
تو نه آنی وُ نه اینی، که هم اینست وُ هم آنت (سعدی شیرازی)
❤️

پ.ن۲:

🌸 تکیه‌ گاه آسمان؛ اثری از حسن روح‌ الامین 🌸

🎵
آهنگساز: محمّد رضا عقیلی؛ تنظیم: بهنام ابطحی
با صدای: حمید غلامعلی؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۶
🎼 دانلود آهنگ زیبای حریم عشق با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، حمید غلامعلی (آهنگساز، خواننده) 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی ، استاد حسن روح الامين (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صائب جانمان ) 🖤•مخواه بی تو بمانم؛ انبوهِ عشقت در درونِ دلم نگفتنی است•🖤

نیست ممکن قُربِ آتش بال وُ پَر سوزد مرا
چون سمندر دوریِ آتش مگر سوزد مرا

گر چنین حُسنِ گلو‌ سوزش جگر سوزد مرا
از سرشکِ آتشین، مژگانِ تر سوزد مرا

از لطافت می‌ شود هر دم بِه رنگی عارضش
تا بِه هر نظّاره‌ ای رنگِ دگر سوزد مرا

چون توانم از تماشایش نظر را آب داد؟
آن که رُخسارش نگه در چشمِ تر سوزد مرا

گر چنین خواهد شد از مِی عارضِ او آتشین
خون چو داغِ لاله در لَختِ جگر سوزد مرا

کی بِه خلوت، رُخصتِ بَر گِردِ سَر گشتن دهد؟
آتشین‌ خویی که در بیرونِ در سوزد مرا

بهرِ روغن، آبرویِ خود چرا ریزم بِه خاک؟
تا چراغ از آبِ خود همچون گُهر سوزد مرا

شمع را هرگاه گردد گِردِ سَر پروانه‌ ای
بی پَر وُ بالی زِ آتش بیشتر سوزد مرا

از پرستاران، بِه غیر از اشک وُ آهِ آتشین
کیست بر بالین، چراغی تا سحر سوزد مرا

فیضِ صبحِ زنده‌ دِل بیش است از دل‌ هایِ شَب
مرگِ پیران از جوانان بیشتر سوزد مرا

شمعِ محفل گر نپردازد بِه من از سرکِشی
گرمیِ پرواز، صائب، بال وُ پَر سوزد مرا 🕯


موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( شفیعی کدکنی )  🕌 🌹 السلام‌ علیک‌ یا‌ ثارالله 🌹 🕌

باز در خاطره‌ ها، يادِ تو ای رهروِ عِشق‌
شعلهٔ سركشِ آزادگی افروخته است

يِک جهان بر تو و بر همّت وُ مردانگی‌ ات‌
از سرِ شوق وُ طلب، ديدهٔ جان دوخته است

نقشِ پيكارِ تو در صفحهٔ تاريخِ جهان
می‌ درخشد، چو فروغِ سَحَر از ساحلِ شَب

پرتوش بر همه كس تابد وُ می‌ آموزد
پايداری وُ وفاداری در راهِ طلب

چهرِ رنگينِ شفق، می‌ دهد از خونِ تو ياد
كه زِ جان بر سرِ پيمانِ ازل ريخته شد

راست، چون منظرهٔ تابلویِ آزادی‌ ست
که فروزنده بِه تالارِ شَب آویخته شد

رسمِ آزادی وُ پيكار وُ حقيقت‌ جويی
همه‌ جا صفحهٔ تابندهٔ آیینِ تو بود

آنچه بر ملّتِ اسلام، حياتی بخشيد
جنبشِ عاطفه وُ نهضتِ خونينِ تو بود

تا زِ خونِ تو جهانی شود از بند آزاد
بر سرِ ايدهٔ انسانیِ خود جان دادی

در رهِ كعبهٔ حق‌ جويی وُ مردی وُ شرف
‌آفرين بر تو كه هفتاد وُ دو قربان دادی

آنكه از مكتبِ آزادگی‌ ات درس آموخت
‌پيشِ آمالِ ستمگر زِ چِه تسليم شود؟

زور وُ سرمايهٔ دشمن نفريبد او را
كه اسيرِ ستمِ مردمِ دژخيم شود

رهروِ كعبهٔ عِشقی وُ در آفاقِ وجود
با پرِ شوق، سویِ دوست برآری پرواز

يكه‌ تازِ ملكوتی كه بِه صحرایِ ازل
‌روی از خواستهٔ عِشق نتابيدی باز

جان بِه قربانِ تو ای رهبرِ آزادی وُ عِشق‌
كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود

زِ آن فداكاریِ مردانه وُ جانبازیِ پاک
جاودان بر تو وُ بر عِشق وُ وفایِ تو درود
🌷


موضوعات مرتبط: استاد محمّد رضا شفیعی کدکنی با تخلص م. سرشک 🇮🇷 ، 📗 با کاروان شعر عاشورایی و آئینی

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( بیدل دهلوی ) 🖤•چه اتفاقی اُفتاد بخشی از وجودم رو گرفت و رفت؟•🖤

چو شمع بر سرت اقبال وُ جاه می‌ گرید
بِه اوجِ قدر نخندی‌، کلاه می‌ گرید

در آن بساط که انجامِ کار نومیدی‌ است
اگر گداست، وگر پادشاه می‌ گرید

بِه عیش‌، خاصیتِ شیشه‌ هایِ مِی داریم
که خنده بر لبِ ما، قاه قاه می‌ گرید

بِه امتحانِ وفا، جبهه چشمهٔ عرق است
زِ شرمِ دعویِ باطل‌، گواه می‌ گرید

گزیر نیست شبِ تیره را زِ شمع وُ چراغ*
همیشه دیدهٔ بختِ سیاه می‌ گرید

چِه سان رسیم بِه مقصد که تا قدم زده‌ ایم
شکستِ آبله در خاکِ راه می‌ گرید

بِه ناامیدی دِل‌ کیست چَشم باز کند
بس است اگر مژه‌ ای گاه‌ گاه می‌ گرید

زِ شمع‌ِ کُشته شنیدم‌ که صبحدم می‌ گفت‌:*
دگر چِه دیده‌ گشایم، نگاه می‌ گرید

ترحّم‌ِ کَرَم‌ِ توست بر وضیع وُ شریف
که ابر بر گُل وُ خار وُ گیاه می‌ گرید

کراست یاد که در بارگاهِ رحمتِ عام
صواب خنده‌ کند، یا گناه می‌ گرید

نه اشکِ شمعم وُ نی شبنمِ سحر بیدل*
چِه عبرتم‌ که بِه حالِ من آه می‌ گرید 🕯


موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( امیر برغشی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️

شهید شهید شهید

راهِ تو افتخار، نامِ تو ماندگار، عزّتت پایدار
مرگِ سُرخت، خروشِ روزگار

ای غَمت جاودان، در دلِ عاشِقان
خونِ تو در جهان، می کند گُلفشان

هر بهار، هر بهار

تا محوِ دشمن، ای همره من
ننشینم از پا، عزمِ تو یارم، ره می سپارم، تا فتحِ فردا

ای زنده یاد، با توام قرار
در سپیدۀ اوّلین بهار 🌷

🌸 دل و جُراتِ مَرد، از چشمهایش نَمایان می‌ شود‌ 🌸

🎵
آهنگساز: حسین علیزاده
با صدای: شهرام ناظری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۵۷
🎼 دانلود آهنگ زیبای قبلۀ شهادت با کیفیت عالی 🎼

موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، استاد شهرام ناظری (خواننده) 🇮🇷 ، استاد حسین محمّد علیزاده (آهنگساز) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( بیدل دهلوی ) 🖤•گُلِ داغ‌ است بیدل آنکه بویی از وفا دارد•🖤

زمین‌ گیری زِ جولانم چِه امکان است وا دارد
بُرون رفتن زِ خود چون شمع ‌در هر عضو پا دارد

خطّ طومارِ یأس، آرایشِ مُهرِ جفا دارد*
بِه رنگِ شاخ‌ِ گُل، آهم سراپا داغها دارد

در آن وادی که من دارم کمینِ انتظارِ او*
غباری ‌گر تَپَد، آوازِ پایِ آشنا دارد

زِ گُل باید سراغ غنچهٔ‌ گمگشته پُرسیدن
که از چشمِ تحیّر، رفتنِ دِل نقشِ پا دارد

فنا پروردگانیم از مزاجِ ما چِه می‌ پرسی
فضایِ عالمِ موهومِ هستی یِک هوا دارد

سرایت نغمهٔ عجزیم، سازِ آفرینش را
درین‌ محفل شکست از هر چِه‌ باشد رنگِ ما دارد

قدّ پیران تواضع می‌ کند عیشِ جوانی را
پُل از بهرِ وداعِ سیل، پشتِ خود دوتا دارد

زِ خوب وُ زشتِ امکان صافدِل تنگی نمی‌ چیند
بِه بزمِ آینه عکسی اگر ره بُرد جا دارد

زِ حال‌ِ گوشه‌ گیرِ فقر، ای منعم مشو غافل
که خوابِ مخملی در رهنِ نقشِ بوریا دارد

زِ عالم نگذری بی‌ دستگیریهایِ آزادی
کسی برخیزد از دنیا که از وحشت عصا دارد

جهانی سرخوشِ آگاهی‌ است از گردشِ حالم
شکستِ رنگِ من، چون خندۀ مینا صدا دارد

بِه رنگِ آب سیر برگ برگِ این چمن کردم*
گُلِ داغ‌ است بیدل آنکه بویی از وفا دارد 🌷


موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( بیدل دهلوی ) 🖤•دِل وفا خواست جوابش به تغافل دادی•🖤

زندگانی‌ ست‌ که جُز مرگ سرانجام نداشت*
گر نمی‌ بود نفس‌، صبح‌ِ کسی شام نداشت

دلِ پُرکار، هوس متهمِ غیرم کرد
ساده تا بود نگین‌، غیرِ نگین نام نداشت

قدردانِ همه چیز آینهٔ منتظری‌ ست*
دردم از حاصلِ وصلیست که پیغام نداشت

مایهٔ‌ عاریت وُ صرف‌ِ طرب جایِ حیاست
گُل سر وُ برگِ شکفتن بِه زرِ وام نداشت

سیرِ کیفیتِ عبرتگه امکان کردیم
نقشِ پا داشت هوایی که سرِ بام نداشت

کاش بی‌ جراتِ آهنگِ طلب می‌ بودیم
تکمهٔ جَیبِ ادب جامهٔ احرام نداشت

پختگی چینِ تعیّن بِه رُخِ خلق افکند
رنگِ هموار بِه غیر از ثمرِ خام نداشت

هیچکس چشم بِه جمعیتِ دِل باز نکرد
این گلستان گُلِ کیفیتِ بادام نداشت

سرِ زانویِ ادب میکدۀ رازِ که بود
عیشِ این حلقهٔ تسلیم خطّ جام نداشت

دِل وفا خواست جوابش بِه تغافل دادی*
دادِ تحسین طلبان این همه دشنام نداشت

بیدل از وهمِ فِسُردی‌، چِه تعلّق‌، چِه وِفاق
طایرِ رنگ‌،‌ کمینِ قفس وُ دام نداشت 🕯


موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( آزاد همدانی ) 🖤•خرّم کسی که با تو شَبی آورد به روز•🖤

آمد زِ در، بِه‌ پای ستاد وُ سلام کرد
ننْشسته، کارِ مجلسیان را تمام کرد

آشوب وُ فتنه این‌ همه اَندر زمانه چیست
در عهدِ ما اگر نه قیامت قیام کرد؟

پوشید رویِ دلبریِ خویشتن زِ من
نادان در این گمان که بِه من احترام کرد!

بر لب رسید جانِ من از رنجِ انتظار*
تا مِی‌ فروش، باده زِ ساغر بِه جام کرد

آنکس که کرد تیغِ تو بر عاشِقان حلال
بر غیر دوست، دیدنِ رویت حرام کرد

خرّم کسی که با تو شَبی آورد بِه روز*
خوشدِل کسی که با تو یکی روز، شام کرد

لعلت دمید جانِ نویی در تنِ جهان
چَشمت نگر، بِه غمزه‌ گری قتل عام کرد!

نقّاشِ دهر، صورتی از حُسن وُ دلبری
ابداع کرد وُ دلبر آزاد نام کرد
🌷


موضوعات مرتبط: شادروان علی‌ محمّد آزاد همدانی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

( صائب جانمان ) 🖤•تنها آغوشَت میتواند وطن باشد آپامه؛ اَلباقیِ جهان قبرستان است•🖤

تا سینه ام بِه داغِ محبّت رسیده است
پروانه ام بِه مُهرِ نبوّت رسیده است

تا دِل زِ خارخارِ تمنّا شده است پاک
بیمارِ من بِه بسترِ راحت رسیده است

نی می کند بِه ناخنِ من دیدنِ شکر
تا مورِ من بِه خاکِ قناعت رسیده است

از بویِ پیرهن گذرم آستین فشان
تا دستِ من بِه دامنِ فرصت رسیده است

گوهر شده است قطرۀ سیماب جلوه ام
تا دیده ام بِه عالمِ حیرت رسیده است

لذّت زِ بوسۀ دهنِ مار می برم
تا پایِ من بِه حلقۀ صحبت رسیده است

یک عمر غوطه در جگرِ خاک خورده ام
تا ریشه ام بِه اشکِ ندامت رسیده است

دزدیده ام زِ ننگ گرفتن در آستین
دستم اگر بِه دامنِ دولت رسیده است

غیرت شده است مُهرِ دهان، ورنه عمرهاست
طومارِ صبرِ من بِه نهایت رسیده است

گوهر شده است در صدف قدر دانیم
گر قطره ای زِ ابرِ مروّت رسیده است

سیری زِ دیدنِ تو ندارد نگاه من*
چون قحط دیده ای که بِه نعمت رسیده است

کشتی زِ چار موجه بِه ساحل رسانده است
صائب زِ صحبت آن که بِه خلوت رسیده است 🌷

پ.ن:

خطّ طومارِ یأس، آرایشِ مُهرِ جفا دارد
بِه رنگِ شاخ‌ِ گُل، آهم سراپا داغها دارد

بِه رنگِ آب سیر برگ برگِ این چمن کردم
گُلِ داغ‌ است بیدل آنکه بویی از وفا دارد

┄┅─═◈═─┅┄

زندگانی‌ ست‌ که جُز مرگ سرانجام نداشت
گر نمی‌ بود نفس‌، صبح‌ِ کسی شام نداشت

دِل وفا خواست جوابش بِه تغافل دادی
دادِ تحسین طلبان این همه دشنام نداشت (بیدل دهلوی) 🖤


موضوعات مرتبط: میرزا محمد علی صائب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب ابوالمشاغل، ص ۲۴۳، نوشته ی نادر ابراهیمی

🟦 بعد از پیروزیِ انقلاب، گروهی گریختند،‌ گروهی رفتند. گروه اوّل را انقلاب نمی‌ توانست تحمّل کند و گروه دوم، انقلاب را نمی‌ توانستند تحمّل کنند. بعد از پیروزیِ انقلاب گروهی ماندند، گروهی واماندند. ماندگان آنها بودند که ماندند تا این نهالِ جوانِ کم‌ توان را در برابرِ توفان نگهبان باشند و آن را صبورانه برویانند و بزرگ کنند و بِه بار وُ بر بنشانند و واماندگان آنها بودند که شکی در این نداشتند که این نهال، تابِ طوفان نخواهد آورد و خواهد شکست و فرو خواهد افتاد، و وامانده بودند تا زودتر هیمه‌ اش کنند و با آن هیمه آتشی برافروزند و رقصان‌ رقصان بِه گردِ آتش، شادی کنند و فریاد بکشند.

🟥 امّا، سوایِ همۀ ایشان، تک تک، کسانی هم ماندند، فقط بِه دلیل اینکه اینجا، جایِ آنها بود، خانۀ آنها بود، زادگاه و وطنِ آنها بود، عِشق و امّید و فردایِ آنها بود، مجموع رؤیاها و آرزوهای آنها بود. اینجا، خاکِ آنها، باغِ آنها، کویرِ آنها، آسمانِ آنها، دریایِ آنها، گورستانِ آنها، شهادتگاه آنها، مقبرۀ نزدیکانِ آنها، دماوندِ آنها، خلیج فارسِ آنها، مازندرانِ آنها، اصفهانِ آنها، و همه چیز آنها بود.. بِه گفتۀ دوستِ بزرگم، استاد مرتضی ممیز: من، وقتی می خواهم فکر کنم، بِه فارسی فکر می کنم نه بِه هیچ زبانِ دیگری. بنابراین، بِه هر کجای دنیا که بروم، یتیم خواهم بود و هیچ چاره یی جُز بازگشت بِه وطن نخواهم داشت.

🟪 من این گروه را خیلی خوب می فهمم و رنج ها و غصّه ها و رؤیاهایشان را خیلی خوب حس می کنم؛ امّا در اعماقِ دلم، آرزو می کنم بتوانم، بی جنجال و فریاد و عربده و مُشت و دشنام و تهدید، ایشان را که این انقلاب را همچون روزهایِ نخست، صبورانه و بزرگوارانه دوست بدارند، و یا دستِ کم، بدونِ غرض، دوست داشتنِ این انقلاب و كُلّ حوادثِ وابسته بِه آن را، تجربه کنند.

🌸 اثری از استاد رضا بدرالسماء 🌸


موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد نادر ابراهیمی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب ابوالمشاغل، ص ۱۷۱، نوشته ی نادر ابراهیمی

🟦 شاید بدانی که در کتابِ کوچکی بِه نامِ «نهضتِ ایمان» در بابِ انقلاب، بسیار گفته ام. پس در اینجا، دیگر چیزی نمی گویم اِلّا اینکه، بِه عنوانِ یک حرفه یی، یکی از زیباترین آثارِ تمامِ دورانِ زندگی ام را در بحرانی ترین و پُر شورترین روزهایِ انقلاب نوشتم، کوتاه، برق آسا، توفانی و خروشان: اعلامیه یی بِه نامِ «بشارت نامه» که بِه «اعلامیۀ خمینی می آید» شهرت یافت..

🟥 و از میانِ بسیاری اعلامیه که در طولِ یک سال نوشتم، این «بشارت نامه»، تنها چیزی بود که بعد از پیروزیِ انقلاب، درخواست کردم بِه نامم ثبت شود: «اینک، برایِ نخستین بار، در طولِ تاریخِ حیاتِ بشر، آفتاب از غرب بِه شرق می‌ آید.. اینک، خمینی می‌ آید؛ این چلچراغِ هزار شعلۀ آزادی..»

🌸 اثری از استاد رضا بدرالسماء 🌸


موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد نادر ابراهیمی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، استاد رضا بدرالسماء (نقاش) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب خاطرات حاج احمد شهاب، صفحه ۱۰۸، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

🟦 در دادگاهِ نواب، دادستان خیلی شعار می‌ داد. می‌ گفت: طبقِ مواد ۳۱۷، ۳۱۸، ۳۱۹ و ۳۲۰ اگر یک نفر یا صد نفر علیه سلطنت قیام کنند محکوم بِه مرگ هستند. نواب بلند شد و گفت: ماده ۳۱۷ تا ۳۲۰ قانونِ مشروطه سلطنتی که شما می‌ گویید، در چِه تاریخی تنظیم شده؟؛ گفتند: در زمانِ مشروطه؛ گفت: قانونِ مشروطه در چِه زمانی تنظیم شده؟؛ گفتند: در زمانِ مظفرالدین شاه؛ نواب گفت: شما پسرِ رضا شاه را بیاورید تا جواب دهد چطور پدرش علیه مشروطه و سلطنتِ قاجار قیام کرد؟ من هم همان جواب‌ ها را می‌ دهم. این حرفِ نواب دادگاه را بِه تعطیلی کشاند.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران ، زنده یاد سید مجتبی نواب صفوی (فدائیان اسلام) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب ۲۰ سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، ص ۳۳ و ۳۴، نوشته ی روح‌ الله حسینیان

🟦 محمّد رضا شاه‌ تصمیم‌ داشت‌ تا جنازه‌‌ تبعیدی‌ پدرش‌ را که‌ نشانه‌‌ِ ضعف ‌و نامقبولی‌ِ خانواده‌‌ پهلوی‌ بود بِه‌ ایران‌ بیاورد. وی‌ تلاش‌ کرد تا چهره‌‌ ضد مذهبی‌ِ پدرش‌ را در جریان‌ِ بازگشت‌ِ جنازه‌ پاک‌ کند. بِه‌ همین‌ علت‌، شاه‌ تصمیم داشت تا جنازه پدرش رضا شاه را در نجف و در حرم حضرت امیر سلام‌ الله علیه دفن نماید. برایِ ایجاد زمینه، سفارتِ ایران در عراق توسطِ یکی از تجار بِه نامِ محسن شلاش طوماری را بِه امضایِ متنفذینِ نجف رساند که در آن، شیعیانِ عراق پیشنهاد می‌ کردند تنها شاهِ شیعه را در کنار شاهِ نجف دفن کنند. این‌ عمل‌ برای‌ِ این‌ بود که‌ گفته‌ شود مردم‌ِ نجف‌ خواستار چنین‌ اقدامی‌ هستند که‌ علمای‌ِ نجف‌ بِه‌ مخالفت ‌برنخیزند.

🟥 شهید سیّد مجتبی نواب‌ صفوی‌ که در آن‌ زمان، پس از قتلِ کسروی، در نجف بِه تحصیل مشغول شده بود، بِه مخالفت برخاست و محسن شلاش را در جلویِ صحنِ امیر مؤمنان (ع) بِه باد کتک گرفت و طومار را در حضورِ مردم پاره کرد و بدین‌ گونه، توطئه سفارت خنثی شد.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران ، زنده یاد سید مجتبی نواب صفوی (فدائیان اسلام) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب جستارهایی در حیات سید مرتضی آوینی، نامه به برادرش، صفحه ۴۱

🟦 برادر: دلم می‌ خواست امروز که ایران، این پسر گمشده، بعد از قرن‌ ها می‌ رود که بِه آغوشِ خانوادۀ خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیرِ لوایِ اسلامِ عزیز و در کنار امام خمینی این فرزندِ راستینِ محمّد و این نشانۀ خدا بر زمین، جهاد می‌ کردیم:

🟥 گرفتارِ تاریکی بودیم که امام خمینی از قلبِ تاریخی که می‌ رفت تا فراموش شود، چون محمّد فریاد برآورد که همه بِه ریسمانِ خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید و ما که هنوز دست و پا می‌ زدیم تا بِه خویشتنِ خویش بازگردیم. از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آنچه می‌ جستیم، یافته‌ ایم و بِه یقین رسیدیم و حتی من که همواره بویی از محمّد در مشام داشتم در آغاز باور نمی‌ کردم که در این ظلمت کدۀ زمین بتوان نقبی بِه سویِ نور زد که ابعادِ آنچه روی داد، آن هم گسترده بود که زمین را در بر می‌ گرفت و خدا این تردید را که جُز لمحه‌ ای بِه طول نینجامید بر من ببخشاید و برقِ یقین بی‌ هیچ واسطه‌ ای بر دِلم نشست. همانگونه که بر کوه سینا، و ایمان آوردم و برادر!

🟩 زمان گم شد و مکان و کویر بود و آن که دعوت بِه حقّ می‌ کرد محمّد بود و خدا را شکر که گوشِ ایمانِ من بِه آوای الله آشنا بود و نمی‌ دانی که چِه خوش بود. با همان عِشقی که اباذر با محمّد بیعت کرد، ما بِه امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیده‌ ای: دستِ خداست بر زمین؛ آن همه بِه صفاتِ خداوندی آراسته است که هنگامی که دستِ محبتش را بر سرِ شیفتگان بالا می‌ آورد، سایه‌ اش زمین و آسمان را می‌ پوشاند و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می‌ گوید، می‌ بینی که او خود نفسِ حقیقت است.

🟧 من بویِ خوشش را از نزدیک شنیده‌ ام و صورتش را دیده‌ ام که قهرِ موسی را دارد و لطفِ عیسی را و آرامشِ سنگینِ محمّد را برادر! ایران، مادرِ تمدنِ نوینی است که معیارها و مقیاس‌ هایی دیگر دارد و حکمت و فلسفه‌ ای دیگر و هنری دیگر و.. ادبیاتی دیگر. من هرگز نمی‌ توانم وسعتِ مکتبی و فرهنگیِ این انقلاب را در این نامه تصور کنم. امّا برایت باز هم خواهم نوشت، هر چند که وقتم بسیار تنگ است.

🟪 مادر بِه تو گفت در پشتِ تلفن که من کار پیدا کرده‌ ام. این چنین نیست؛‌ من زندگی یافته‌ ام. عشقِ خمینیِ بزرگ و عظمتِ فرهنگیِ آنچه می‌ گوید، مرا آنچنان شیفتۀ خود ساخته است که نمی‌ توانم جز بِه حکمتی که در حالِ تدوینِ آن هستم بیندیشم و و جُز بِه فرهنگی که در حالِ احیایِ آن هستیم.. و این فرهنگ آن همه با آن فرهنگِ کهنه و منحطِ غرب متفاوت است و آن همه با آن فاصله دارد که نمی‌ توان گفت.

🟨 کارم در راه خداست فی‌ سبیل‌ الله و برایِ آن پولی دریافت نمی‌ کنم. تنها سهمی اندک از بیت‌ المال می‌ برم که خورد و خوراک را بس باشد و بس. جهادی را که آغاز کرده‌ ایم، امام خمینی، جهاد سازندگی نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ و در راه سازندگیِ ایرانی آزاد گام نهاده‌ ایم؛ ایرانی که منشا حرکتِ نوینِ تاریخ و خاستگاه فرهنگِ نوینی است که دنیایِ تاریخ را سراسر در بر خواهد گرفت. والسلام - برادرت مرتضی (۱۳۵۸)


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد سید مرتضی آوینی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب صحیفه نور، جلد ۲۱، صفحه ۲۴۲، نوشته ی سید روح‌ الله موسوی خمینی

🟦 در هیچ کشور و انقلابی جُز انقلابِ بعثت و رسالت و زندگیِ ائمه هدی‌ علیهم السلام و انقلابِ اسلامی ایران سراغ نداریم که رهبرانِ انقلاب آنقدر آماجِ حملات و کینه‌ ها گردند. و این بِه خاطرِ صداقت و امانتداری است که در وجود علمایِ متعهدِ اسلام متبلور است. مسئولیت پذیری در کشوری که با محاصره‌ ها و مشکلاتِ اقتصادی و سیاسی و نظامی مواجه است کارِ مشکلی است.

🟥 البته روحانیونِ متعهد کشورِ ما باید خودشان را برایِ فداکاریهای بیشتر آماده کنند؛ و در مواقعِ لزوم و ضرورت از آبرو و اعتبارِ خود برایِ حفظ آبرویِ اسلام و خدمت بِه محرومان و پابرهنگان استفاده کنند. و جایِ بسی سپاس و امتنان است که ملّتِ رشید و دلاور ایران قدرِ خادمانِ واقعیِ خود را می‌ شناسد، و فلسفه عِشق و ارادتِ خود را بِه این نهادِ مقدس در یک کلمه خلاصه می‌ کند. علما و روحانیونِ متعهد اسلام هرگز بِه آرمان و اصالت و عقیده و هدفِ اسلامیِ ملّت خیانت نکرده و نمی‌ کنند.

🟩 البته تذکر این نکته لازم است که در تمام نوشته‌ ها و صحبت‌ ها هر وقت نامِ روحانیت را بِه میان آورده‌ ام و از آنان قدردانی نموده‌ ام، مقصودم علماء پاک و متعهد و مبارز است، که در هر قشری ناپاک و غیر متعهد وجود دارد و روحانیونِ وابسته ضررشان از هر فردِ ناپاکِ دیگر بیشتر است، و همیشه این‌ دسته از روحانیون موردِ لعن و نفرینِ خدا و رسول و مردم بوده‌ اند و ضرباتِ اصلی را بِه این انقلاب، روحانیونِ وابسته و مقدس‌ مآب و دین‌ فروش زده‌ اند و می‌ زنند و روحانیونِ متعهدِ ما همواره از این بی‌ فرهنگ‌ ها متنفر و گریزان بوده‌ اند.

🟪 من بِه صراحت می‌ گویم ملی گراها اگر بودند، بِه راحتی در مشکلات و سختیها و تنگناها دستِ ذلت و سازش بِه طرفِ دشمنان دراز می‌ کردند؛ و برایِ اینکه خود را از فشارهایِ روزمره سیاسی برهانند، همه کاسه‌ هایِ صبر و مقاومت را یکجا می‌ شکستند و بِه همه میثاق ها و تعهداتِ ملی و میهنیِ ادعاییِ خود پشتِ پا می‌ زدند. کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی‌ دانیم. ولی هیهات که خادمانِ اسلام بِه ملّتِ خود خیانت کنند!

پ.ن:

آیا هیچ‌ كس باور می‌ كند كه این مردی كه روزها می‌ نشیند این اعلامیه‌ هایِ آتشین را می‌ دهد، سحرها اقلاً یِک ساعت با خدایِ خودش راز وُ نیاز می‌ كند و اشک‌ هاست كه دائماً جاری است؟! هیچ كس باور نمی‌ كند. درست نمونهٔ علی است. (استاد مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲۴، ص ۱۳۴)


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کیهان فرهنگی، گفت‌ و گو با شمس آل‌ احمد، فروردین ۱۳۸۴، ص ۱۰ و ۱۱

🟦 جنابِ شمس! شما در ملاقاتِ جلال با حضرت امام در سال ۴۰ حضور داشتید. لطفاً برایمان از آن دیدار بفرمایید. قبل از انقلاب، من با احمد آقا آشنا بودم. خدا او را رحمت کند. وقتی در دی‌ ماه سال ۴۰ پدرم فوت کرد، حضرت امام برای ایشان مجلسی در قم گرفته بودند. این بود که برایِ عرضِ تشکر، جلال و من و دامادمان شیخ حسن دانایی بِه خدمتِ ایشان رفتیم.

🟥 اوّل با احمد آقا روبوسی کردیم و بعد احمد آقا پیشِ آقا رفت و چیزی در گوشِ ایشان گفت و آقا اجازه ورود دادند. اتاقِ مستطیل‌ شکلی بود با یک تشکچهٔ کوچکی که بالایِ اتاق افتاده بود و قسمتی از یک کتاب از زیر آن پیدا بود. جلال آهسته کتاب را بیرون کشید؛ غرب‌ زدگی بود. بِه امام گفت: آقا! این پرت‌ و پلاها خدمتِ شما هم رسیده؟ امام گفتند: من برای این کتاب، خیلی هم از شما متشکرم. این مطالب، اباطیل نیست؛ این حرف‌ ها را ما باید می‌ زدیم و حالا که شما زده‌ اید، کارِ خوبی کرده‌ اید.

🟩 بعد دست کردند از زیر همان تشکچه، یک پاکت درآوردند و گفتند: این هم جایزه‌ اش. از خدمتِ ایشان که بیرون آمدیم، توی راه در ماشین، من پاکت را باز کردم. مقداری پول بود. بِه جلال گفتم: این پول را باید نصف کنیم. گفت: چرا نصف؟ همه‌ اش مالِ تو. این را آقا بِه تو داده. من خانه دارم، امّا تو خانه نداری. من آن پول را پیش‌ پرداختِ همین خانه‌ ای دادم که حالا هم در آن زندگی می‌ کنم.


موضوعات مرتبط: زنده یاد جلال آل احمد (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚  از کتاب مبانی توسعه و تمدن غرب، نوشته ی سید مرتضی آوینی

🟦 پیروزیِ انقلابِ اسلامی ایران تنها تجربه‌ ای است که حقیقت را آنچنان که هست بِه مردم جهان نشان داد. انقلابِ اسلامی ایران نشان داد که برایِ مبارزه با قدرتِ جهنمیِ استکبار هرگز نمی‌ توان از همان طرقی اقدام کرد که او خود بنیانِ آن را نهاده است. شعار «مشت و درفش» و «خون و شمشیر» بِه‌ خوبی می‌ تواند از عهدۀ بیانِ حقیقت برآید و همین‌ طور، قیامِ عاشورا اسوه‌ ای است که تنها راه پیروزی بر باطل را بر ما نمایان می‌ سازد. اگر جبهه‌ هایِ جنگِ ما امروز بر همان سلاح‌ هایی متکی بود که خودِ ابرقدرت‌ ها می‌ سازند و اگر ادامۀ جنگِ ما موکول بِه تهیۀ سلاح‌ هایِ مدرن می‌ شد، مطمئناً امروز هیچ اثری از انقلابِ اسلامی در جهان باقی نمانده بود و حتی یادگارِ آن نیز از کتاب‌ هایِ تاریخ پاک شده بود.

🟥 سرّ پیروزیِ ما در جبهه‌ هایِ جنگ با ابرقدرت‌ ها همین است که ما هرگز متکی بِه سلاح نیستیم. اتکایِ ما بِه ایمانِ خود و امداد هایِ غیبیی است که ایمانِ ما مجاریِ نزولِ آنهاست و اگر اینچنین نبود و پیروزیِ ما موکول بِه همپایی با قافلۀ نظامِ اقتصادی و صنعتیِ غرب می‌ شد، همان طور که عرض شد، امروز حتی یادگارهایِ انقلابِ اسلامی را نیز از کتاب‌ هایِ رسمیِ تاریخ شسته بودند، چِه برسد بِه اینکه نظامِ جمهوریِ اسلامی بتواند همانند امروز مجرایِ تحققِ ارادۀ حق تعالی و اقامۀ قسط و عدل در کرۀ زمین قرار بگیرد.

🟦 رمزِ پیروزیِ ما در این است که خود را از دیکتاتوریِ اقتصاد رها کرده‌ ایم، و یا بهتر بگویم، در راهی قرار داریم که بِه نفیِ دیکتاتوریِ اقتصاد می‌ انجامد. دشمن نیز بر این واقعیت بِه خوبی آگاهی دارد و می‌ داند که شکستِ ما آنجاست که اقتصاد بتواند بر سایر وجوه زندگیِ ما غلبه پیدا کند و اگر اینچنین نبود و دشمن بر این حقیقت وقوف نداشت، بدونِ شک همهٔ تلاش خود را در این جهت تمرکز نمی‌ بخشد. جنگِ نفت و حملاتِ سازمان‌ یافته دشمن بِه مراکزِ صنعتیِ ما نشان‌ دهنده همین واقعیت است که استکبارِ جهانی می‌ خواهد با تحمیلِ فشارهایِ تحمّل‌ ناپذیرِ اقتصادی، ما را وادار کند که از اعتقاداتمان صرف نظر کنیم. آنها می‌ خواهند با اقتصاد بر اعتقادِ ما غلبه کنند، و انصافاً در دنیایِ امروز، اگر هم راهی برایِ غلبه بر ایمان و اعتقاد وجود داشته باشد، همین است و لاغیر.

🟥 ابرقدرت‌ ها در هیچ یک از مقاطعِ تاریخِ حاکمیتِ خویش بِه موردی چون‌ انقلابِ اسلامی ایران بر نخورده‌ اند. آنها همواره توانسته‌ اند که نهضت‌ هایِ اعتقادی را با فشارهایِ اقتصادی سرکوب کنند یا حداقل بِه انحراف بکشانند. تاریخِ قرن‌ هایِ اخیر در کرۀ زمین مملو از شواهد و مصادیقی است که می‌ توانند این ادعا را تأیید کنند. در بعضی از این موارد همچون شیلی، شکستِ کامل بوده است و در بعضی دیگر مثلِ کوبا، رهبرانِ انقلاب ناچار شده‌ اند که از ترسِ شغال بِه گرگ پناه ببرند و از چاله بِه چاه بیفتند.

🟦 امروزه در همه جایِ کرۀ ارض، بلااستثنا، حکومت‌ ها همۀ ساختارها و سازمان‌ بندی‌ هایِ اجتماعی را بِه‌ گونه‌ ای تنظیم کرده‌ اند که از این وقفه اجتناب کنند. بشریت برایِ پرهیز از این وقفه ناچار شده است که همه چیز خود را بفروشد و فدا کند؛ فرهنگ، اخلاق، عشق، عاطفه.. همه چیز فدایِ استمرار حرکتِ چرخ‌ هایِ تکنولوژی شده است، و البته همان طور که عرض شد، تکنولوژی فی‌ نفسه دارایِ این‌ چنین قدرتی نیست؛ ماده‌ گراییِ بشر است که قدرتی این‌ همه بِه تکنولوژی بخشیده است.

🟥 علّتِ شکستِ حیله‌ ها و تمهیداتِ استکبار جهانی در برابرِ ما نیز همین است. هر یِک از این ترفند هایی که آمریکا از آغازِ پیروزی انقلابِ اسلامی در برابرِ ما بِه کار برده است و هنوز هم بِه‌ کار می‌ برد کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند، امّا در برابرِ جمهوری اسلامی ایران از همۀ این مکرها جُز تثبیتِ بیش‌ ترِ ما و صدور انقلابِ اسلامی بِه همۀ جهان کارِ دیگری بر نیامده است. چرا این‌ چنین است؟ آنچه که بِه ما این‌ چنین قدرتی بخشیده این است که ما بر خلافِ همۀ دنیا تابعِ اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد سید مرتضی آوینی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |

📚 از کتاب جاودانه تاریخ، گفتارها، ج ۳، ص ۳۲ و ۳۳ نوشته ی دکتر سید محمد بهشتی

🟦 انقلاب با چهره‌ ها و دل‌ هایِ افسرده تضمین‌ شدنی نیست. انقلاب با دل‌ هایِ پُرشور و چهره‌ هایِ شاداب تضمین می‌ شود. هیچ‌ کس مرا در این دوره نشیب و فرازِ انقلاب در سخت‌ ترین مواقع، نتوانسته است با قیافهٔ افسرده ببیند. چِرا افسرده باشیم؟ ما که بِه دنبال إحدی الحُسنَیَینیم؛ یا شهادت یا پیروزی، دیگر چِرا افسردگی؟ افسرده نباشید چهره‌ ها شاداب باشد، نشاط داشته باشید. آنوقت شعارتان همین است که آمریکا و مزدورانش هیچ غلطی نمی‌ توانند بکنند.

🟥 ما در زیرِ بارِ سختی‌ ها و مشکلات و دشواری‌ ها قدّ خم نمی‌ کنیم. ما راست‌ قامتان جاودانهٔ تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کُشته شویم و یا زخم بخوریم و بر خاک بیفتیم و الّا هیچ قدرتی نمی‌ تواند پشتِ ما را خم بکند.


موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران ، زنده یاد دکتر سیّد محمد بهشتی (فیلسوف معاصر) 🇮🇷

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه‌ دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت می‌رسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی‌ قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی‌ ام سنگین‌ تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه‌ ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده‌ های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دل‌هایِ خسته را اِحیا می‌کنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی )‏ 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی‌ ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یک‌بار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•‏تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️
        🌟 مطالب قديمی تر را مشاهده کنید >>


تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.