آتشی شَب در نِیستانی فتاد
سوخت چون عِشقی که در جانی فتاد
شعله تا مشغولِ کارِ خویش شد
هر نِی ای، شمعِ مزارِ خویش شد
نِی بِه آتش گفت کاین آشوب چیست؟
مَر تو را زِ این سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بی سبب نفروختم
دعویِ بی معنی ات را سوختم
زآنکه می گفتی نِی ام با صد نمود
همچنان در بندِ خود بودی که بود
با چنین دعوی، چِرا ای کم عیار!
برگِ خود می ساختی هر نو بهار؟
مرد را دردی اگر باشد، خوش است*
دردِ بی دردی، علاجش آتش است 🌷
| آهنگساز: جلال ذوالفنون |
| با صدای: شهرام ناظری؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۷ |
| 🎼 دانلود تصنیف آتشی در نیستان با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، محمّد مجذوب تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد جلال ذوالفنون (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد شهرام ناظری (خواننده) 🇮🇷
نیست روزی که دِلم از ستمت، خون نشود
چون تغافل زِ تو بینم همه دم، چون نشود
فاش گویم که اگر دشمنِ جانم گردی*
از دلِ خون شده ام مهرِ تو، بیرون نشود
خونِ من ریزی اگر، زندۀ جاوید شوم
هرکه جان داد بِه سودایِ تو، مغبون نشود
گاه گاهی بِه نگاهی کُنَدم شاد زِ مهر
سببی ساز خدایا که دگرگون نشود
عندلیبا گر از اینگونه وفا پیشه کند
بعدِ این دارم امیدی که دِلت خون نشود 🌷
موضوعات مرتبط: میر تقى عندلیب کاشانى (شاعر روزگار قاجار) 🇮🇷
دوشم جنون دوباره بِه تن تازیانه زد
باز این درخت ریشه دواند وُ جوانه زد
دیدم درونِ آینه شوریده منظری
باز از درونم آتشِ حسرت زبانه زد
نازم بِه چشمِ یار که تیرِ نگاه را*
بی جا هدر نکرد وُ بِه قلبم نشانه زد
جُز در هوایِ عِشق، دگر پر نمی زنم
هر چند عِشقم این همه آتش بِه لانه زد
باد این درخت گو نتکاند، که مرغِ دِل
آنجا بِه آرزویِ گُلی آشیانه زد
ای مَه، مباش بی خبر از کَیدِ مشتری
ارزان خرد متاع، حریفی که چانه زد
دوش، انعکاسِ نالۀ امید ازین غزل
آتش بِه چنگِ زهرۀ شیرین ترانه زد 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید 🇮🇷
از دو عالم دردت، ای دِلدار بس باشد مرا*
کافرِ عِشقم اگر، غیرِ تو کس باشد مرا
با تو باشم وسعتِ دِل، بگذرد از عرش هم
بی تو باشم هر دو عالم، یِک قفس باشد مرا
من نمی دانم چسان، جانم فدا خواهد شدن
این قدر دانم نگاهی، از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار وُ جانِ شیرین بیشمار
بر تو می افشانده باشم، تا نفس باشد مرا
هر کسی دارد هوس، چیزی نخواهم من جز آنکه*
سرنهم در پایِ جانان، این هوس باشد مرا
توتیایِ دیدهٔ گریان کنم، تا بینمش
گر بِه خاکِ پایِ جانان، دست رس باشد مرا
جهد کن تا کامِ من شیرین شود، از شهدِ وصل
فیض تا کس دست بر سر، چون مگس باشد مرا 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد محسن فیض کاشانی (عارف روزگار صفوی) 🇮🇷
شاید آخرِ عمرت این را بگویی، وقتی که بتوانی مقایسه کنی، ببینی و بفهمی و فکر کنی: هیچ کس، هیچ کس هرگز مرا چنین دوست نداشته است؛ امّا این بِه چِه درد خواهد خورد اگر این دو کلمه قابلِ خواندن نبود؛ و من چِه خواهم شد اگر تو مرا دوست نداشته باشی، چون نیازِ من این است که تو دوستم بداری.
من نیاز ندارم که تو مرا جذاب بدانی، یا فهمیده یا هرچ؛ من نیاز دارم که مرا دوست بداری و برایت قسم می خورم که این دو یکی نیست؛ بگذریم، این نامه پایان نخواهد داشت؛ چون در من چیزی هست که پایان نمی گیرد.
موضوعات مرتبط: آلبر کامو (نویسندۀ الجزایری) 🇩🇿 ، 📕 گزیده متن کتاب
🟦 خیلی دربارۀ تو صحبت کردم، بِه تو فکر کردم، تنها بِه خودت؛ و تو باور نمی کنی؛ و تو وقتی شَب هنگام خودم را عذاب می دهم، در مای فر کافه، در کنارِ مردم و تلفن ها و خنده ها حضور داری؛
🟥 سعی کن برایم بنویسی: زیباترین چیزی که در بازگشتم با آن رو بِه رو خواهم شد، نامه ای از تو خواهد بود؛ زیرا می دانم که تو نخواهی آمد؛
آه... عزیزم! 🌷
| آهنگساز: بابک بیات؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۲ |
| 🎼 دانلود آهنگ نقطه ضعف با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، غادة أحمد السّمّان (شاعر سوریه) 🇸🇾 ، غَسّان کَنَفاني (نویسندۀ فلسطینی) 🇵🇸 ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد استاد بابک بیات (آهنگساز) 🇮🇷
مو سپید آخر شدی ای برف، تا سرانجامم چنین دیدی
در دِلم باریدی، ای افسوس، بر سرِ گورم نباریدی
چون نهالی سست می لرزد، روحم از سرمایِ تنهایی
می خزد در ظلمتِ قلبم، وحشتِ دنیایِ تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی، عِشق، ای خورشیدِ یخ بسته
سینه ام صحرایِ نومیدیست، خسته ام، از عِشق هم خسته
غنچهٔ شوقِ تو هم خشکید، شعر، ای شیطانِ افسونکار
عاقبت زین خوابِ درد آلود، جانِ من بیدار شد، بیدار
بعد از او بر هر چِه رو کردم، دیدم افسونِ سرابی بود
آنچِه می گشتم بِه دنبالش، وای بر من، نقشِ خوابی بود
ای خدا بر رویِ من بگشای، لحظه ای درهایِ دوزخ را
تا بِه کی در دِل نهان سازم، حسرتِ گرمایِ دوزخ را؟
بعد از او دیگر چی می جویم؟ بعد از او دیگر چِه می پایم؟*
اشکِ سردی تا بیافشانم، گورِ گرمی تا بیاسایم
در سکوتِ سینه ام دستی، دانهٔ اندوه می کارد 🌷
پ.ن:
و حالا که همان قدر کم هم نیستی آرامشِ من، آپامه جانم؛ حالا که برایِ من با قلبی که می دانی چِقدر بیچارۀ تو هست، تنها ترم گذاشتی تپشِ من، آپامه جانم؛ حالا که پنهان شدی ماهِ من، آپامه جانم؛ پس حالا با خبر باش آپامه جانم: بعد از تو سراسر تاریکی و اندوهم، دیگر عاشِق کسی جُز تو نخواهم بود، بعد از تو، من، هر شَب برایت می میرم، اشکِ سردِ چشمانم شاهد است، بعد از تو ثانیه هام لبریز از غَم شدن، اندوه طولانیِ شَب هایِ من شاهد است؛ 🪔
یادت هست اون روزا و شَبای اول با اطمینان بِه من گفتی مدتی سوگواری می کنی و تمام می شود و فراموش می کنی، پس حالا باخبر باش آپامه جانم: بعد از تو فقط آرزوی زودتر مُردن میکنم، بعد از تو فقط یِک آرزو دارم، بعد از تو فقط مُردن آرامم می کند، تا تو دوباره با اطمینان این فکر را کنی چون دیگر اینجا نمی نویسم حتما سوگواری ام تمام شده و فراموشت کردم، و من حالا از خدا فقط زودتر مُردن را آرزو می کنم. 🪔
موضوعات مرتبط: بانو فروغ جان فرخزاد (شاه دخت شعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
سودا همان وُ عِشق همان وُ جنون همان؛ یعنی همان لسانیِ دیوانۀ توام 🌷
موضوعات مرتبط: وجیه الدین لسانی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
میرم بِِه داغِ هجرِ تو، تا تشنگانِ وصل
بینند حالِ من، نکنند آرزویِ تو
در چشمه سارِ آبله ترسم گُلی کند
خاری که مانده در قدم از جست و جویِ تو 🌷
موضوعات مرتبط: وجیه الدین لسانی شیرازی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
محبوبِ من؛ من آواز هایِ شما را دوست میدارم؛ آوازِ شما عِشق را در من بیدار می کند؛ آواز هایِ شما پایِ مرا بِه آسمان باز کرده است؛ شما عِشق را در سینۀ من تأسیس کردید؛ شما که آواز می خوانید نسیم ها از هم سبقت می گیرند؛ مهتاب این طرف است؛ سایهٔ شما را می بینم، دِلم هُرّی می ریزد؛ آوازِ شما گوشۀ دنجی است که تنهاییِ عاشِق را تار و مار می کند. 🌷
موضوعات مرتبط: استاد محمّد صالح علاء (شاعر، نویسنده) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
عِشق در هر رنگی و سطحی، با زیباییِ محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد؛ چنانچه شوپنهاور می گوید: شما بیست سال بر سنِ معشوقتان بیافزایید، آنگاه تأثیرِ مستقیمِ آن را بر احساسِ تان مطالعه کنید!؛ امّا دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذبِ زیبایی هایِ روح که زیبایی هایِ محسوس را بِه گونه ای دیگر می بیند. 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد دکتر علی شریعتی مَزینانی 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران
روزم بِه غَم وُ شَبم بِه تب می گذرد
این عمرِ عزیزِ من عجب می گذرد
از بس که کنم خیالِ آن زُلفِ دراز
بر من هر شَب، هزار شَب می گذرد 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا ابوالحسن فراهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
گر بینم یار وُ گر نبینم میرم
هر شیوه که در عِشق گزینم میرم
یار آتش وُ من شعله، اگر در برِ او
خیزم، سوزم، وگر نشینم میرم 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا ابوالحسن فراهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
بر خاکِ کفِ پایِ تو، چون رُخ مالم
در پیرهنم نگنجم، از بس بالم
وصلِ تو بِه بختِ نیک هم نتوان یافت
بیهوده زِ بختِ بدِ خود می نالم 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا ابوالحسن فراهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
با بهار زادن و با گُل هایِ سرخ جان سپردن
بر بالِ صبا در هوایِ پاک شنا کردن
بر سینۀ گُل هایِ نیم شکفته آویختن
و از بویِ خوش وُ آفتاب وُ آسمان سرمست شدن
در عینِ جوانی گَرد از بال ها فرو ریختن
و چون نفَسی بر بامِ جاودانِ سپهر پریدن
این است سرنوشتِ دلپذیرِ پروانه؛
هوسِ آدمی نیز چنین است،
دَمی آرام نمی پذیرد، بِه همه چیز دست می یازد،
ولی هرگز خرسند نیست؛
سرانجام نیز، در جست و جویِ کامیابی
بِه آسمان باز می گردد. 🌷
موضوعات مرتبط: آلفونس دو لامارتین (شاعر فرانسوی) 🇫🇷
باز سوزی در دِلم از محنتِ هجران فتاد*
چون کشیدم آه از دِل، آتشم در جان فتاد
روزِ من شد تیره بی او، روزگارِ من سیاه
ای اجل رحمی، که کارم با شبِ هجران فتاد
رفت آن خورشید وُ من گشتم بِه کنجِ غَم اسیر
زآنکه همچون سایه در دنبالِ او نتْوان فتاد
گشت ویران خانۀ اهلی زِ توفانِ سرشک
در شبِ هجران، در وُ دیوارش از باران فتاد 🌷
موضوعات مرتبط: اهلی ترشیزی خراسانی (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷
بنگر که تو دورِ نزدیکی یا نزدیکِ دوری؟ 🌷
موضوعات مرتبط: محمد تبریزی ملقب به شمس (عارف روزگار ایلخانی) 🇮🇷
نهفته ام بِه خموشی، خیالِ رویِ تو را
مباد کز نفسم بشنوند، بویِ تو را
زِ سنگِ محتسبِ شهر، غَم مخور ساقی
سپرده ایم بِه پیرِ مغان، سبویِ تو را
اگر غلط نکنم حرفِ ما وُ من غلط است
شنیده ام زِ لبِ خویش، گفتگویِ تو را
شده ست شیفته بلبل بِه باغ وُ حور بِه خلد
ندیده اند گلستان، رنگ وُ بویِ تو را
اگر بِه دامنِ وصلِ تو دستِ ما نرسد*
کشیده ایم در آغوش، آرزویِ تو را
چِه خوش بود که نماید بِه ما دِلت را گرم
محبتَّی که بِه ما گرم ساخت، خویِ تو را
شود زِ باختن رنگم آتشین، لعلت
چِه نازکیست عتابِ بهانه جویِ تو را
بِه طورِ عشقِ حزین، آستین فشان گردد
کلیم اگر شنود، طرزِ های وُ هویِ تو را 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد علی حَزین لاهیجی (شاعر روزگار افشاری) 🇮🇷
از تو شهرم قفس است، ای همه آزادیِ من
غَم مرا هم نفس است، ای تو همه شادیِ من
بی تو آوارم وُ بر خویش فرو ریخته ام*
ای همه سقف وُ ستون وُ همه آبادیِ من
منگر اینک بِه سکوتم، که جهانی شر وُ شور
خفته در سینۀ خاموشیِ فریادیِ من
نزدِ تو مجموعۀ آرامشم از هم پاشید
که سرشتی است پریشانیِ بنیادیِ من
چون در او پنجۀ تقدیر بِه جُز باد نکاشت
غیرِ توفان چِه درو میکنی از وادیِ من؟
منم وُ حیرت وُ مقصدِ گم وُ ره ظلمانی
خود مگر کوکبِ چشمِ تو شود هادیِ من
بیستون دفتر وُ تیشه قلم وُ شیرین تو
تا چِه نقشی بزند، خامۀ فرهادیِ من 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷
آبادم وُ خرابم، دریایم وُ سرابم
هم آتش وُ هم آبم، هم شَب، هم آفتابم
هم ماه، هم پلنگم، هم آب، هم نهنگم
هم شهد، هم شرنگم، هم شیر، هم شرابم
فارغ زِ چند وُ چونم، هم عقل، هم جنونم
هم سکتۀ سکونم، هم نبضِ اضطرابم
گلزار وُ گلخنم من، تاریک وُ روشنم من
هم جان وُ هم تنم من، هم عِشق، هم عذابم
سودایی از محالم، رؤیایی از خیالم
دنیایی از سؤالم، دریایی از جوابم
با سادگی، نبوغم، با تیرگی، فروغم
هم راست، هم دروغم، هم چهره، هم نقابم
هم اینم وُ هم آنم، هم تیر، هم نشانم
هم لوحِ آسمانم، هم، خامۀ شهابم
شرحی شگفت دارم، هم صفر، هم هزارم
هم، هیچ در شمارم، هم هست در حسابم
من سازِ رگ بریده، وُ آواز نا شنیده
هم خواب دیده گنگم، هم گنگ دیده خوابم 🌷
پ.ن:
شما هم شَبها قبل از خواب تویِ رؤیاتون یکی رو بغل می کنید و می خوابید؟ 🖤
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد حسین منزوی (شاعر معاصر) 🇮🇷
تو با این که مهربونی، منو دستِ کم گرفتی
منو قابل ندونستی، رازِ تو بِه من نگفتی
شاید از دستِ حقیرم، واسه تو یِه کاری ساختست
گرچِه اسمم بِه گوشِ تو، حالا خیلی ناشناختست
حرف بزن ای مهربون، منو از خودت بدون
حرف بزن ای مهربون، منو از خودت بدون
حتی خنده هات مثِ تلخیِ گِریه ست
مثِ لبخندِ دروغِ آشنایی
تو رو خوب می شناسم، از عاطفه سرشار
تو کجا وُ قصه هایِ بی وفایی
گِریه ارزونیِ چَشمات، اگه اشکی نیست بباری
حالا خالی کن با حرفات، هر چی که تو سینه داری
واسه یِک بارم بزار من، محرمِ رازِ تو باشم*
بذار آخرین ترانه، واسه آوازِ تو باشم
شاید از دستِ حقیرم، واسه تو یِه کاری ساختست
گرچِه اسمم بِه گوشِ تو، حالا خیلی ناشناختست
حرف بزن ای مهربون، منو از خودت بدون
حرف بزن ای مهربون، منو از خودت بدون 🌷
| آهنگساز: صادق نوجوکی؛ تنظیم کننده: ناصر چشم آذر |
| با صدای: مازیار؛ تاریخ انتشار: ۱۳۶۴ |
| 🎼 دانلود آهنگ حرف بزن با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد ناصر چشم آذر (آهنگساز) 🇮🇷 ، زنده یاد مازیار کیانی نژاد (خواننده) 🇮🇷
قصهٔ رنجور وُ رنجوری بخواند
بعد از آن در پیشِ رنجورش نشاند
رنجش از صفرا وُ از سودا نبود
بویِ هر هیزم پدید آید زِ دود
دید از زاریش کو زارِ دِلست
تن خوشست وُ او گرفتارِ دِلست
عاشِقی پیداست از زاریِ دِل
نیست بیماری چو بیماریِ دِل
علتِ عاشِق زِ علتها جداست*
عِشق اصطرلابِ اسرارِ خداست
عاشِقی گر زین سر وُ گر زان سرست
عاقبت ما را بِدان سر رهبرست
هر چِه گویم عِشق را شرح وُ بیان
چون بِه عِشق آیم خجل باشم از آن
گرِ چه تفسیرِ زبان روشنگرست
لیک عشقِ بی زبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون بِه عِشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گِل بِخفت
شرحِ عِشق وُ عاشِقی هم عِشق گفت
آفتاب آمد دلیلِ آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب 🌷
موضوعات مرتبط: جلال الدین محمّد مولوی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷
مرا زمانه زِ خاکِ درت جدا مکناد
رقیب را بِه سرِ کویت آشنا مکناد
بِه غیرِ دیدۀ پاک بلند منظرِ من
کسی نظارۀ آن سروِ گُل قبا مکناد
بِه بویِ زُلفِ تو مشکِ خطا همی جستم
دگر مشامِ من اندیشۀ خطا مکناد
طواف بر سرِ کویِ تو می کنم بِه صفا
کسی زیارتِ این کعبۀ بی صفا مکناد
کنم بِه گوشۀ ابروت سجدۀ اخلاص
که هیچ گوشه نشین طاعتِ ریا مکناد
وصالِ عاشِق اگر بی بلا نخواهد بود
غَمت حوالۀ این دِل بِه جُز بلا مکناد
که گفت خانۀ دِل کردم از غَمت خالی*
نکرده ام نکنم هرگز این خدا مکناد
بِه روزِ حشر که از خاکِ تیره برخیزم
دِلم بِه غیرِ تو چشمِ نظاره وا مکناد
مرادِ ابن حسام از لبت چو ناکامی است
خدای کامِ دِلش بی لبت روا مکناد 🌷
موضوعات مرتبط: ابن حسام محمّد خوسفی (شاعر روزگار تیموری) 🇮🇷
رازِ عِشق در این است که
حسِ تملک را از خود دور کنی
در حقیقت هیچکس نمی تواند مالِ کسی شود
شریکِ زندگیت را با طنابِ نیاز نبند
گیاه هنگامی رشد می کند
که آزادانه از هوا و نورِ آفتاب استفاده کند. 🌷
موضوعات مرتبط: جی دونالد والترز (نویسندۀ رومانیایی) 🇹🇩
شاید پرنده بود که نالید
یا باد، در میانِ درختان
یا من، که در برابرِ بن بستِ قلبِ خود
چون موجی از تأسف و شرم و درد بالا می آمدم
و از میانِ پنجره می دیدم
که آن دو دست، آن دو سرزنشِ تلخ
و همچنان دراز بِه سویِ دو دستِ من
در روشناییِ سپیده دمی کاذب
تحلیل می روند و یِک صدا که در افقِ سرد
فریاد زد: خداحافظ🌷
پ.ن:
آنکه تو را دوست دارد؛ طعمِ تلخِ بی توجهی را بِه تو نمی نوشاند. 🖤
موضوعات مرتبط: بانو فروغ جان فرخزاد (شاه دخت شعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
اگر می خواهید خدا را بشناسید بِه حلِ هزار معما نپردازید؛ بلکه در اطرافِ خود نظر کنید و او را ببینید که با کودکانِ شما سرگرمِ بازی است؛ و بِه آسمان نظر کنید و او را مشاهده کنید که برابرتان راه می رود؛ و با رعد وُ برق دست هایِ خود را دراز می کند؛ و با باران از آسمان بِه زمین می آید؛ او را خواهید دید که در گلها لبخند می زند؛ و دست هایِ خود را در شاخه هایِ درختان بِه شما تکان می دهد. 🌷
موضوعات مرتبط: جبران خلیل جبران (نویسندۀ لبنانی) 🇱🇧 ، 📕 گزیده متن کتاب
عِشق تنها میوه ای ست که می توان با پوست گاز زد. 🌷
موضوعات مرتبط: استاد محمّد صالح علاء (شاعر، نویسنده) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
بر پیشانی ام می افتی،
چون قطرۀ درشتِ بارانی در این تابستانِ تَف؛
برکت می دهد لبخندت دشت هایِ سوخته را؛
با نفسم می آیی و با نفسم بر می گردی!
مرا با این عِشق بِه کجا می بری؟
چِه چیز را می خواهی فراموش کنم؟
بِه خود که نزدیک می شوم، تو از من دور می شوی؛
از خودم که دور می شوم، تو بِه من نزدیک می شوی! 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد حسین پناهی (شاعر، نویسنده و بازیگر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
چگونه شَب هنگام بِه سویِ تو بِه پرواز درآیم
تا بِه خوابت شبیخون بزنم؟
چگونه جنگل را بِه تن کنم
و پنجره ات را با درختان تصرف کنم
و بِه تو بگویم
دوستت دارم؟ 🌷
موضوعات مرتبط: غادة أحمد السّمّان (شاعر سوریه) 🇸🇾
در دست هایِ چِه کسی، اسراف می شوی تو؛ اکنون که من، بِه ذره ذره ات محتاجم؟ 🌷
موضوعات مرتبط: ییلماز اردوغان (شاعر ترکیه ای) 🇹🇷
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































