در عِشق زِ تیغ وُ سر نیندیشم
در کویِ تو از خطر نیندیشم
در دستِ تو چون بِه دستخون ماندم
از شش درِ تو گذر نیندیشم
پروانهٔ عِشقم اوفتان خیزان
کز آتشِ تیز پر نیندیشم
یِک بوسه زِ پایت آرزو دارم*
جانِ تو که بیشتر نیندیشم
این آرزویم ببخش وُ جان بستان
تا آرزویِ دگر نیندیشم
با دِل گفتم که ترکِ جان کردی
دِل گفت کز این قدر نیندیشم
گفتم که دِلا زِ جان نیندیشی
گفتا که حق است اگر نیندیشم
خاقانی وار بر سرِ کویت
سر برنهم وُ زِ سر نیندیشم 🌷
پ.ن:
گفتگویِ عِشق را نازم، که چون اندامِ یار
هر لباسی را که می پوشد، بر او زیبنده است. (واعظ قزوینی) ❤️
موضوعات مرتبط: افضلالدین خاقانی شروانی (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
مستانِ غَمت، درد بِه درمان نفروشند
یِک جرعه ازین جام، بِه صد جان نفروشند
عِشق است دکانی، که متاعش همه درد است
اینجا، دلِ شاد وُ لبِ خندان نفروشند
کو صبر، که گوید بِه دِل وُ دیده فصیحی
تا این گهرِ اشک، بِه دامان نفروشند. 🌷
| آهنگساز: کارن همایون فر |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۹۴ |
| 🎼 دانلود آهنگ یاد ها با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، فصیح الدّین انصاری هروی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷 ، استاد کارن همایون فر (آهنگساز) 🇮🇷
شخصی بِه عبدالله بن جعفر گفت: فلان شخص بِه من می گوید تو را دوست می دارم، راست و دروغِ او را از کجا معلوم کنم؟؛ عبدالله گفت: از دلِ خود بگیر، اگر تو او را دوست می داری، او نیز تو را دوست می دارد. 🌷
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، مرحوم فضل الله اویسی (نویسنده، موسیقیدان) 🇮🇷
زآن خوب تری، که کس خیالِ تو کند
یا همچو منی، فکرِ وصالِ تو کند
شاید که بِه آفرینشِ خود نازد
ایزد، چو تماشایِ جمالِ تو کند 🌷
موضوعات مرتبط: فصیح الدّین انصاری هروی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
عُشاقِ دِلباخته معمولاً در سکوت بِه سر می برند. 🌷
موضوعات مرتبط: شارل دو مونتسکیو (نویسندۀ فرانسوی) 🇫🇷
عمریست که در حسرتِ آن، لعلِ گهر موج
دِل می زندم بر مژه از، خونِ جگر موج
گر شوخیِ زُلفت فکند، سایه بِه دریا
از آبِ روان دسته کند، سنبلِ تر موج
در حسرتِ آن طرّه شَبگون عجبی نیست
کز چاکِ دِلی شانه زند، فیضِ سحر موج
آنجا که کند جلوه ات ایجادِ تحیّر
در جوهرِ آیینه زند، سعیِ نظر موج
مشکل که بَرَد، ره بِه دلت نالهٔ عاشِق*
در طبعِ گُهر ریشه دواند، چِقدر موج
بی مطلبی آیینهٔ آرامِ نفسهاست
دارد زِ صفا جامهٔ اِحرامِ گهر موج
مُطرب نفست، زمزمهٔ لعلِ که دارد
در نالهٔ نی می زند، امروز شکر موج
وحشت مَده از دست، بِه افسانهٔ راحت
زین بحر کسی صرفه نبرده است، مگر موج
آفت هوسِ غیری وُ غافل که در این بحر
بر زورقِ آسایشِ خویش است، خطر موج
از خلوتِ دِل شوخیِ اوهام برون نیست
در بحر شکسته است، پَر وُ بالِ سفر موج
فریاد که جُز حسرت، ازین ورطه نبردیم*
تا چند زند دامنِ دریا، بِه کمر موج
بیدل کَرَم از طینتِ مُمسک نتوان خواست
چون بحر بِه ساحل نتراود، زِ گهر موج 🌷
موضوعات مرتبط: میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
از ضعف، بر رُخِ تو نگاهم نمی رسد*
وز دِل بِه لب، زِ بیمِ تو آهم نمی رسد
آن تشنه لب گیاه ضعیفم، که صد بهار
بر من گذشت وُ نَم بِه گیاهم نمی رسد
عالم اگر تمام پُر از ماه وُ خور شود
جُز تیرگی، بِه بختِ سیاهم نمی رسد
شادم بِه رستگاریِ روزِ جزا، که هیچ
دوزخ، بِه انتقامِ گناهم نمی رسد 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد هاشم فزونی استرآبادی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
چو آن آتش که در شَبها، دلیلِ کاروان گردد؛ بِه منزل می رساند آه من، گُم کرده راهان را. 🌷
موضوعات مرتبط: ابراهیم سالک قزوینی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
درد هایِ من جامه نیستند، تا زِ تن در آورم*
چامه و چکامه نیستند، تا بِه رشتۀ سخن درآورم
نعره نیستند، تا زِ نایِ جان بر آورم
درد هایِ من نگفتنی، درد هایِ من نهفتنی است
درد هایِ من، گرچِه مثلِ درد هایِ مردمِ زمانه نیست
دردِ مردمِ زمانه است، مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگِ رویِ آستینشان، مردمی که نام هایشان
جلدِ کهنۀ شناسنامه هایشان، درد می کند
من ولی تمامِ استخوانِ بودنم*
لحظه هایِ سادۀ سرودنم، درد می کند
انحنایِ روحِ من، شانه هایِ خستۀ غرورِ من
تکیه گاه بی پناهی دِلم شکسته است
کتفِ گریه هایِ بی بهانه ام
بازوانِ حسِ شاعرانه ام، زخم خورده است
درد هایِ پوستی کجا؟
دردِ دوستی کجا؟
این سماجتِ عجیب، پافشاریِ شگفتِ درد هاست
درد هایِ آشنا، درد هایِ بومیِ غریب، درد هایِ خانگی، درد هایِ کهنۀ لجوج
اولین قلم، حرف حرفِ درد را در دِلم نوشته است*
دستِ سرنوشت، خونِ درد را با گِلم سرشته است
پس چِگونه سرنوشتِ ناگزیرِ خویش را رها کنم؟
درد، رنگ وُ بویِ غنچۀ دِل است
پس چِگونه من، رنگ وُ بویِ غنچه را زِ برگهایِ تو بِه تویِ آن جدا کنم؟
دفترِ مرا، دستِ درد می زند ورق
شعرِ تازۀ مرا، درد گفته است، درد هم شنفته است
پس در این میانه من، از چِه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست، درد، نامِ دیگرِ من است؛
من چِگونه خویش را صدا کنم؟ 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد دکتر قیصر امین پور (شاعر معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
از تو دِلگیرم و عصبانی؛ امّا حتی یِک روز هم از دوست داشتنت دست نکشیدم؛ پیش ترها آن قدر گریه می کردم که نفسم بند می آمد؛ دیگر حالِ گریه و زاری هم ندارم؛ تو نفسم بودی و با رفتنت بی نفس ماندم؛ آنچِه باقی است دمی است و بازدمی تا زنده بمانم؛ نه بلدم بمیرم و نه آنچِنان که باید و شاید زندگی کنم. 🌷
موضوعات مرتبط: ناظم حکمت (شاعر ترکیه ای) 🇹🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
برداشت پردۀ شمعم وُ پروانه پَر گرفت
بازارِ شوقِ پردگیان، باز دَر گرفت
شمعِ طرب شکفت، در آغوشِ اشک وُ آه
ابری بِه هم برآمد وُ ماهی بِه بَر گرفت
زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست
سر بی خبر بِه ما زد وُ از ما خَبر گرفت
بارِ غَمی که شانه تهی کرد از او فلک
این زُلف وُ شانه خواهدم، از دوش بَر گرفت
یِک تارِ مویِ او، بِه دو عالم نمی دهند*
با عِشقش این معامله گفتیم وُ سَر گرفت
چِشمک زند ستاره صفت با نسیمِ صبح
شمعِ دِلی، که دامنِ آه سَحر گرفت
چون شعرِ خواجه تازه وُ تر بود شهریار
شعرِ تو هم، که درسِ خود از چشمِ تَر گرفت 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد محمد حسین بهجت متخلص به استاد شهریار 🇮🇷
من اوفتاده وُ انفاسِ روح پرورِ باد
چون باد بر تو گذر می کند، حرامش باد
شبِ فراق وُ غریبی وُ عِشق وُ تنهایی*
چِه شد که بر منِ بیچاره، هر چهار افتاد؟!
سرشک دیدۀ من، همچو آب می خواند
که سالها تو نیاری، بِه نامه از من یاد
غلامِ عشقِ تو از هر دو کون آزاد است
کسی زِ مادرِ فطرت، چنین نزاد آزاد
چو گشت رازِ دِلم فاش، ناله را چِه کند
دهان از آن، بر کشیده ام بگشاد
زِ نقش بندِ ازل عقل وُ هوش حیرانند
که در شمایلِ خوبِ تو داد، خوبی داد 🌷
موضوعات مرتبط: ناصر بخارایی (شاعر روزگار ایلكانی) 🇮🇷
رنگِ جنون گرفت، زِ داغت فسانه ام
جانسوز شد، زِ آتشِ هجران ترانه ام
آن مرغِ پَر شکستۀ زارم، که تا ابد
خیزد بِه چرخ، دودِ دِل از آشیانه ام
آن طایرم که در چمنِ دهر، دستِ غیب
تا آتش است وُ خون ندهد آب وُ دانه ام
دیگر بهار را چِه کنم، بی تو ای بهشت*
خواهد زدن نسیم، بِه رُخ تازیانه ام
پروانه وار سوختی وُ همچو شمع نیست
جُز سوختن، برایِ نمردن بهانه ام
هرگز نمیرد آنکه دِلش، زنده شد بِه عِشق
من از تو در زمانه نکوتر نشانه ام 🌷
موضوعات مرتبط: مرحوم سیّد عماد خراسانی (شاعر، غزلسرای معاصر) 🇮🇷
دِلبری دارم، که در فرمانِ او باشد دِلم
همچو گوئی، در خمِ چوگانِ او باشد دِلم
هر زمان هر جا، که می خواهد دِلم را می برد
زان سبب، پیوسته سرگردانِ او باشد دِلم
هیچ با خود، می نیاید تا بِه کی گوئی چنین
واله وُ آشفته وُ حیرانِ او باشد دِلم
عرضۀ عالم چو نیک آید، که چوگانِ او
لاجرم میدان، که جولانِ او باشد دِلم
دِل بهر نقشی، که او خواهد برآید هر زمان
کان در او گوهر، زِ بحر وُ کانِ او باشد دِلم
بهرِ مهمانیِ دِل، خوانِ تجلی میدنهد
هر زمان، از بهرِ آن مهمانِ او باشد دِلم
چونکه گردد، موج زن دریایِ بی پایانِ او
ساحلِ دریایِ بی پایانِ او باشد دِلم
لولو وُ مرجانِ او خواهی، زِ بحرِ دِل طلب
زانکه بحرِ لولو وُ مرجانِ او باشد دِلم
مغربی از بحر وُ ساحل بیش ازین چیزی مگوی
زانکه دائم، قلزم وُ عمانِ او باشد دِلم 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد مغربی تبریزی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷
از آن لب چون بِه یِک بوسه، منِ بیمار خرسندم
نخواهم شیشهٔ نوش وُ نباید شربتِ قندم
مگر یزدان بِه رویِ من، درِ وصلِ تو بگشاید
و گرنه من در گیتی، بِه رویِ خود فرو بندم
نشانِ مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعت
مرا چون شمع می سوزی وُ من چون گُل همی خندم
حدیثِ محنتِ فرهاد وُ کوه بیستون کندن*
بِه کارِ من چِه می ماند؟، که در عشقِ تو جان کندم
بِه دستِ دیگران مالست وُ اسبابست وُ سیم وُ زر
منِ مسکین سری دارم، که در پایِ تو افگندم
پسند من نخواهد بود، در عقبی بِه غیر از تو
ازین دنیا وُ مافیها، بِه جُز رویِ تو نپسندم
زِ روی همچو ماه خود، مده کامِ دِلم هرگز
اگر با دیگری بینی، زِ رویِ مهر پیوندم
نه چشم وُ سر بپیچیدی، زِ من حالم بپرسیدی
اگر گوشِ تو بشنیدی که: چونت آرزومندم؟
نبینی بعد ازین روزی، مرا بی عشقِ دِلسوزی
گذشت آن کز پری رویان، فراغت بود یِک چندم
مرا گر اوحدی زین پس، ملامت کم کند شاید
که من تا عاشِقم، گوش از نصیحت ها بیا گندم 🌷
موضوعات مرتبط: رکن الدّین اوحدی (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷
🟪 بعد از مرگ او را بِه خواب دیدند؛ گفتند: حال گوی تا از منکر و نکیر چون رستی؛ گفت: آن جوانمردان در آمدند؛ گفتند که من ربک؟
🟦 گفتم: باز گردید و خدای را گویید که با چندین هزار هزار خلق، پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی؟ من که در همه جهان تو را دارم، هرگزت فراموش نکنم. 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد عطّار نیشابوری (شاعر روزگار خوارزمشاهی) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📔 حکایت آموزنده و خواندنی
🟦 در مسیرِ حرکت و در مواجهه با مشکلات، هر قدر صفتِ صابر بودن تحلیل می رود، بِه همان اندازه، عجز و ناتوانی افزایش پیدا می کند؛ در واقع، مدام از صبر کاسته می شود و ناتوانی افزایش می یابد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد دکتر عبدالحمید دیالمه(نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران
گر چون حبابِ آه، قراری نیافتم*
در موج خیزِ اشک، کناری نیافتم
در گردبادِ معرکۀ مرگ وُ زندگی
بنشست تا غبار، سواری نیافتم
جُز نقشِ لحظه هایِ شفق گونِ تاب سوز
در لوحِ سینه، روز شماری نیافتم
این باغِ کاغذینِ گُلِ آلوده رنگ را
دیدم هزار بار وُ بهاری نیافتم
از لاله هایِ سوخته، کز خاک بردمید
شَب سوزتر، چراغِ مزاری نیافتم
در جویبارِ صاعقه، جاری شدم چو برق
توفانِ نهیب، شورِ شراری نیافتم
تا مردمان دیده، بشویم بِه آبِ عِشق
در آستانِ دوست، غباری نیافتم
زین غَم که خارِ حادثه شد، خانه زادِ گُل
بی جوشِ خون، گلویِ هزاری نیافتم
جُز لطف حق که سایه فکنده ست بر سرم
در این کویرِ سوخته، یاری نیافتم
ای دِل مگر بِه اوج رسانم سرِ تو را*
بر قامتِ بلندِ تو، داری نیافتم
مشفق بِه جُز غزالِ غزل هایِ مشک بیز
خوشتر بِه دشتِ شعر، شکاری نیافتم 🌷
موضوعات مرتبط: زنده یاد کی منش معروف به استاد مشفق کاشانی 🇮🇷
گاهی، زیرِ باران، و در سرما، دستانت را در جیب هایِ پالتوام می یابم! 🌷
موضوعات مرتبط: عبدالعظيم فنجان (شاعر عراقی) 🇮🇶
شَب نماید در صفت، زُلفینِ آن بت روی را
مه نماید در صفت، رُخسارِ آن دِلجوی را
شَب کجا جوشن بود، کافورِ دیبا رنگ را
مه کجا مَفرَش بود، زنجیرِ عنبر بوی را
بر زمین هر کس خبر دارد که ماه وُ آفتاب*
سجده بردند از فلک، دیدارِ آن بت روی را
بر گذشت آن ماه پیکر، گردِ باغ وُ بوستان
گرد رو اندر بِه عَمدا، تاب داده موی را
موی وُ رویِ او، بِه باغ وُ بوستان تشویر داد
سنبل وُ شمشاد را وُ لالهٔ خود روی را
زُلف وُ خالش را شناسد، هر کسی چوگان وُ گوی
درخور آمد گویِ چوگان را وُ چوگان گوی را
هر کجا باشد رُخ وُ خطش، نباشد بس عجب
گر ندارد شوی زن را، طاعت وُ زن شوی را
چونکه اندر خانهٔ وصل آمد از کویِ فراق
در گشاد این خانه را وُ در ببست آن کوی را
او وُ من هر دو بِه مهر وُ دوستی یِکتا دِلیم*
نیست راه اندر میانه، حاسد وُ بدگوی را 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد مُعِزّی نیشابوری (شاعر روزگار سلجوقی) 🇮🇷
هیچْ کَس اَز شَخصی که دوستَش داشتِه متنفِّر نمی شَود؛ ما اَز غِفلت، اِنتظار، رَها شدن، رَفتن، اَز دَست دادَن، نااُمیدی، بی توجُهی و چِیزهایی مانندِ آن متنفِریم.
موضوعات مرتبط: غَسّان کَنَفاني (نویسندۀ فلسطینی) 🇵🇸
دیده مرا، بر رُخِ خوبِ تو باد*
گر نبُود، کارِ دگر بر مراد
ای که زِ یادم، نروی هیچگاه*
هیچ نیاری، زِ منِ خسته یاد
ناله کنم، بی تو وُ گِریَم که باز*
آتشِ آهم، بِه کجا اوفتاد
شاد نکردی، دلِ من هیچگاه
ای دِلت از حسرتِ عشّاق، شاد
صعب تر از مرگ، بِگویم که چیست؟
زحمتِ حِرمان، که نصیبم مباد
ذوقِ ستمکار، مرا خسته ساخت
تیرِ جفا، تا زِ کمان می گشاد
حیلۀ اغیار، رواجی گرفت*
جنسِ وفاداریِ ما، شد کساد
عاشقِ مسکین، که بسی جور دید
هیچ بِه پیشِ تو، نیاورد داد 🌷
موضوعات مرتبط: آقا محمّد عاشق اصفهانی (شاعر روزگار زندیه) 🇮🇷
پروانه نمی شکیبد از دور
ور قصد کند، بسوزدش نور
هر کس بِه تعلقی گرفتار
صاحب نظران، بِه عِشق منظور
یا رب که تو در بهشت باشی
تا کس نکند، نگاه در حور
ما مستِ شرابِ نابِ عِشقیم
نه تشنۀ سلسبیل وُ کافور
بیم است شرارِ آه مشتاق
که آتش بزند، حجابِ مستور
من دانم وُ دردمندِ بیدار
آهنگِ شبِ درازِ دیجور
نزدیک نمی شوی بِه صورت*
وز دیدۀ دِل، نمی شوی دور 🌷
موضوعات مرتبط: سعدی همیشه خوب (شاعر روزگار ایلخانی) 🇮🇷
از شعر، تنها چهره ات را از بَرَم. 🌷
| آهنگساز: مجید انتظامی؛ پیانو: آندره آرزومانیان |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: ۱۳۷۱ |
| 🎼 دانلود آهنگ موج با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زنده یاد استاد آندره آرزومانیان (آهنگساز) 🇮🇷 ، استاد مجید انتظامی (آهنگساز) 🇮🇷 ، عبدالعظيم فنجان (شاعر عراقی) 🇮🇶
می خندی؛ و در سینه ام قلبِ دیگری می روید؛ تهی از همه چیز؛ جملگی همه چیز؛ جُز تو! 🌷
پ.ن:
آه از این آهَنگ ..
| آهنگساز: کریس اسفیریس |
| با صدای: بی کلام؛ تاریخ انتشار: 1997 |
| 🎼 دانلود آهنگ همیشه با کیفیت عالی 🎼 |
موضوعات مرتبط: 🎼 دانلود آهنگ خاطره انگیز و ماندگار ، زكي العلي (شاعر عراقی) 🇮🇶 ، موسیقی دیگر ملّت ها 🇺🇳
تا بِه کی حسرت برم، بر کشتگانِ زارِ عِشق
هرچِه باداباد گویان، میروم بر دارِ عِشق
زِ آشنایانِ جهان، بیگانه گشتم در غَمش
از جهان بیزار گردد، هر که باشد زارِ عِشق
هر که با عِشق آشنا شد، خویش را بیگانه دید*
عافیت را پشتِ پا زد، هر که شد بیمارِ عِشق
پیش ازین هم گر چِه بودم، مست وار خود بیخبر
مستیِ دیگر چشیدم، تا شدم هشیارِ عِشق
چند ترسانی مرا، از رستخیزِ خوابِ مرگ
صد قیامت پیش دیدم، تا شدم بیدارِ عِشق
هر کتابی خوانده باشد، جمله از یادش رود
هر که او خواند چو من، یِک حرف از طومارِ عِشق
ای که می پرسی که یارت کیست یارِ کیستی
یارِ من عِشقست و من هم، نیستم جُز یارِ عِشق
می فروشم صد هزاران دانهٔ تسبیح زهد
تا خرم از اهل دِل، یِک رشته از زنارِ عِشق
کارِ من عِشقست و بیکاریم عشقِ کار ساز
بهتر است از صد هزاران کاروان بیکارِ عِشق
الصلا یاران کشید از هر چِه جُز عِشقست دست
نیست کار و بار الا، کارِ عِشق وُ بارِ عِشق
بس بِه تنگ آمد مرا، از هرچِه جُز عِشقست دِل
می فروشم خویش را، یِک تنگه در بازارِ عِشق
هر که پرسد، فیض زارِ کیست می گویم بلند
زارِ عِشقم، زارِ عِشقم، زارِ عِشقم، زارِ عِشق 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد محسن فیض کاشانی (عارف روزگار صفوی) 🇮🇷
مُردیم وُ حرفِ یاریِ ما در جهان بماند
رفتیم بر کنار وُ سخن در میان بماند
گستاخ بر خیالِ تو کردم نگاهِ گرم
بر صفحۀ گُلت زِ لطافت نشان بماند
جنسِ هوس بِه نرخِ محبَّت فروختند
کاسد متاعِ عِشق بِه کنجِ دکّان بماند
رفتم که سَر کنم گله امشَب که فرصتست
صد شکوه ناامید بِه زیرِ زبان بماند
برگردِ او چو کعبه ملک طوف می کنند
داغِ جبینِ ما که بر آن آستان بماند
گفتم کنم بِه حیلۀ وارستگیش رام
سودی چنان نکردم وُ او بدگمان بماند
دردم شفائی! از دلِ گردون برون نرفت
این داغِ رشک بر جگرِ آسمان بماند 🌷
موضوعات مرتبط: حکیم حسن شفایی اصفهانی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
یادِ ایّامی که دِل همصحبتِ دِلدار بود*
ساغرِ چَشمم لبالب از میِ دیدار بود
شَب خیالِ دِلبری را تنگ در بر داشتم
کز نزاکت جلوه بر دوش نهالش بار بود
حیرتم از گفت و گو پیشِ تو امشَب بازداشت
ورنه بر لب شکوه ها آمادۀ اظهار بود
تا قیامت هم نیابم فرصتِ خوابِ عدم
گر بِه قدرِ خوابِ غفلت بایدم بیدار بود
هر نفس عنوان بِه فریادم خیالش می رسد*
ورنه بر من کار در هجرانِ او دشوار بود 🌷
موضوعات مرتبط: محمّد رضا عنوان تبریزی (شاعر روزگار صفوی) 🇮🇷
🟦 درد ماهیتی تجریدی دارد که تنها رد عبورش را در اجساد می گذارد. در واقع آدمی مثلِ من به دنبالِ کشفِ ماهیّتِ درد در کلافِ سردرگمی از بو و رنگ و غرابتِ تنِ آدمی گم می شد. و ردِ درد در جا به جایِ نسوجِ جسد مانده بود و لکن عینِ درد هیچ جا نبود .
🟥 برای همین چیزها بود که می باید ردِ درد را در جایِ دیگری می زدم. تا در مکانی به غیر از تنِ آدمی به ملاقاتش می رفتم. مثلاً در مکانی بِه عینِ کلام. درد که تنها در نسوج تنِ آدمی پرسه نمی زند. گاهی هم ساکنِ اشیاء می گردد. حتی ممکن است در قابِ عکسی منزل کند. یا حتی در الفاظِ یک صدا.
🟩 باید کلمه بهترین مکان برایِ سکونتِ درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می کند و بر صفحاتِ کاغذ می نویسد تا درد را دور از خود محبوسِ کلمات کند.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، ابوتراب خسروی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































