🟥 سرنوشتِ حاملینِ سرِ شهید میرزا كوچك خان:
❌ خالو قربان ـ با درجۀ سرهنگی در صدرِ تفنگچیانِ خود به جنگِ اسماعیل آقا سمیتقو کُرد، روانه شده و در طی جنگ به قتل رسید. سایرِ سرکردگانِ کُرد، مانند کریم خان و مُراد و دیگران به تهمتِ قتلِ خالو قربان متهم و از طرفِ قوایِ دولت دستگیر و در تهران تیر باران شدند.
خالو قربان ـ بعد از تسلیم شدن به قوایِ دولت علاوه بر درجۀ سرهنگی از طرف رضا خان به لقبِ سالار ظفر مفتخر گردید ولی عاقبت، کریم خانِ کُرد (خالو کریم) که روزگاری در رشت حکومتِ فعالِ مایشائی داشت و از عملِ خالو قربان در تسلیم شدن به قوایِ دولت ناراضی بود، در یکی از روزهایِ نبرد با قوایِ سمیتقو به هیجان افتاد و از فرطِ عصبانیت از این ننگ، خالو قربان را مورد حمله قرار داد و بعد از دشنامِ کُردی، وی را به قتل رسانید.
پس از این واقعه برای اینکه بی نظمی در اردو پدید نیاید، او و برادرش میرزا مُراد بزرگ و سه کُردِ دیگر از همفکرانش را دستگیر و به تهران اعزام داشتند. رضا خان همۀ آنها را تیرباران کرد.
❌ سالار شجاع ـ پس از چند سال، بر اثر اختلافِ نظر با رئیسِ قشونِ گیلان در سرباز خانۀ رشت توقیف و پس از اقدام کسانش در مرکز، به اثباتِ بی گناهی وی آزاد شد، ولی پس از چند سال کور و نابینا گردید.
❌ احسان الله خان ـ با وجودِ مخالفت با میرزا به قوایِ دولت تسلیم نشد و نظریاتش را صریحاً به کلنل سالار نظام (سرلشگر کوپال) گفت و اصرار داشت سالار نظام به رضا خان بگوید که او به مواعيدِ دولت و دعوتِ رضا خان اعتماد ندارد و نفراتِ خود را به کشتی نشانده روانۀ بادکوبه شد. حکومت کمونیستی او را مورد بازپرسی قرار می دهد و سرانجام او را به دار می آویزند و یا تیرباران می کنند.
❌ خالو قنبر ـ نیز یکی دیگر از روسایِ کُرد در اردویِ میرزا کوچک خان بود، بعد از مخالفت با میرزا در جنگِ کُردها با لاهوتی در تبریز کشته شد.
❌ سید جلال چمنی ـ یکی دیگر از کسانی است که از میرزا كوچك خان رویگردان شد و به قوای دولتی پیوست. و طولی نکشید که از قوای دولتی رویگردان شد و با آنها به زد و خورد پرداخت و عدۀ بی شماری از قوای قزاق و افسرانشان را به خاك و خون کشید.
او نیز می خواست به باکو برود ولی بعداً گولِ اطمینان و امان دادنِ سردار مقتدر (ضرغام السلطنه) را خورد و عازمِ طالش شد. در روزهای اولیه ورود، سید جلال و یارانش در قصرِ ضرغام السلطنه موردِ پذیرائیهایِ بسیار گرم قرار گرفتند و از آنان پذیرائیهای شایانی شد، ولی روزی که سید جلال و یارانش به حمام پونل رفته و خلعِ سلاح بودند، سوارانِ جوزی خانِ فولادلو به اشارۀ امیر مقتدر سَر رسیدند و سید جلال و تمامی همراهانش را دستگیر و تحویلِ مقاماِت نظامی در رشت دادند که همگی تیرباران شدند.
ضرغام السلطنه هم که سید جلال را تسلیم دشمن کرد. قصرش آتش گرفت و خودش هم در مدتِ کوتاهی به مرض کزاز درگذشت.
❌ حسن خان کیش دره ای ـ به نام خانوادگی (آلیانی) و لقبِ معین الرعایا بعد از تسلیم شدن به قوایِ دولت به حکومتِ فومنات منصوب شد. و دیری نپائید که به دستِ ابراهیم نام ندامانی معروف به سه شنبه ای مقتول گردید.
ابراهیم ندامانی هم در خانه نایب عابدین لولمانی دستگیر و اعدام شد.
❌ رضا خان میرپنج ـ شهریور ۱۳۲۰ پس از گذشت سه هفته از اشغالِ ایران از سویِ قوایِ متفقین، توسطِ انگلیسی ها به جزیره موریس در آفریقای جنوبی برای ادامه زندگی تبعید شد. و سرانجام در «ژوهانسبورگ» در آفریقای جنوبی، بر اثر سکته مُرد.
موضوعات مرتبط: 📕 گزیده متن کتاب ، میرزا کوچک خان تخلص گمنام (سردار گیلان) 🇮🇷
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) 🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر برییز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان هایم دلتنگِ دستهایت اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایهگاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران میبارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شاعر: در نسخه، نامعلوم است ) 🕌 🌹 میلاد امام جواد الائمه (ع) 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•و به دیوارهایی که میانمان ساختی عکست را آویختم•🖤
( مسیح کاشانی ) 🖤•و گنج هایِ جهان، اگر تو نباشی غباری بیش نیست آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🖤•امّا قلبم، همین که تو ساکنِ آنی مرا کافیست•🖤
( فروغی بسطامی ) 🖤•دلم می خواهد آنقدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود آپامه•🖤
( اهلی شیرازی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت، آپامه•🖤
( اسیر شهرستانی ) 🕌 🌹و شهادت می دهم که تو جان و مولایِ منی و تو آقایِ منی 🌹 🕌
( فریدون مشیری ) 🕌 🌹 فقط حیدر امیرالمومنین است 🌹 🕌
( حسین منزوی ) 🖤•چه می شد اگر با هم به ستاره ها نگاه می کردیم؟•🖤
( شرمی قزوینی ) 🖤•جانِ فراق دیده ام وصلِ تو آرزو کند•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•میلاد حضرت مسیح پیامآورِ عشق و مهربانی مبارک•❤️
( نوذر پرنگ ) 🖤•گویی غم دل باختۀ قلبِ من است•🖤
( هاتف اصفهانی ) 🖤•در شبِ رغائب، نامِ تو مقدم بر همهٔ آرزوهایم بود آپامه•🖤
( امیری فیروزکوهی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
📚 از کتاب یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، ص۵۱ به کوشش شراگیم یوشیج
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































