🟦 شمس آل احمد از نخستين ديداری كه همراه با جلال آل احمد با حضرت امام خمينی (ره) داشته اند، روايتی دارد. در روايتِ شمس آل احمد چنين آمده است: اوّلين ديدار برايم خيلی تكان دهنده بود. من پانزده، شانزده سال و شايد بيست سال بود كه به روحانيت بها نمی دادم، به روحانيت كه بها نمی دادم هيچ، به پدرم هم بها نمی دادم كه يك روحانی بود. در چنين موقعيتی بود كه برخوردم به اين صحنه؛ آن هم در جوّ اجتماعی كه هنوز مرجع مشخص نيست. در آن يك ساعت يا سه ربع ساعت كه من و جلال آنجا نشستيم، آقا و برادرم داشتند آشنا می شدند و تعارف می كردند و سخن می گفتند كه يك آقايی آمد، به نظرم آقای سيد هاشم رسولی محلاتی از محارم دفتر آقای خمينی بود و اطلاع داد كه چند تا بچه آمدند و عجله دارند شما را ببينند. آقا فرمود، بيايند.
🟥 سه تا جوان حدود بيست ساله آمدند و فصل، فصلِ سردی بود. حتا قم نيز سرد بود؛ يعنی حتما كت و شلوار لازم بود. امّا اين جوانان با شلوار و يك پيراهنِ سفيدِ آستين كوتاه آمده بودند. اين اوّلين نكته بود كه اينها چِه كسانی هستند؟ اين بچه ها يك پاكتِ بزرگِ باد كرده، ورم كرده دستشان بود. آدابِ رسيدن به محضرِ يك مرجع را هم بلد نبودند. نشستند و حاصلِ بيانِ دو نفرشان كه حرف زدند، اين بود كه ما عجله داريم، بليتِ قطار داريم و بايد برويم. ما ديشب ساعتِ فلان راه افتاديم. از خوزستان آمده ايم و عضو كانون و انجمنِ مهندسانِ نفت هستيم. آن نطقِ شما و صحبتِ شما نوارش رسيد، ديروز عصر آنجا بحث می كرديم.
🟧 فی المجلس اين مقدار وجه آماده بود. دوستان ما را موظف كردند كه بياييم و اين را تقديم تان كنيم؛ امّا اين همۀ توانِ ما نيست. آدرسِ ما روی اين پاكت هست. از جهتِ مادی ما هر چِه حقوق داريم، نصفِ آن را تقديم می كنيم. شما با يك آدمی درافتاديد كه ما می خواهيم او را زمين بزنيم، كه اشاره به شاه بود – پاكت را آنجا گذاشتند. آن وقت اسكناسِ هزار تومانی تازه درآمده بود، رنگِ سبز داشت كه من كمتر آن را می ديدم و يك مقدار از لایِ پاكت آمده بود بيرون. بعد يكی از آنها برگشت گفت: آقا اين را هم بايد توضيح بدهيم كه برای ما مسائلِ دينی خيلی اهميّت ندارد، غالبا نماز نمی خوانيم و اين كارِ ما يك تكليفِ دينی نيست؛ بلكه يك تكليفِ اجتماعی و سياسی است.
🟩 من و جلال از آن مجلس بيرون آمديم، همان طور حيران. جلال گفت: اخوی، سيّد را چطور ديدی؟ من تو ذهنِ خودم داشتم فكر می كردم كه از اين چهار، پنج نفری كه معروف اند و اسمِ آنها سرِ زبان ها هست، كدام يك عاقبت مرجع تقليد می شود؟ تویِ اين عوالمِ ذهنیِ خودم برگشتم و گفتم: جلال، سيّد برنده است. اخوی گفت: چِرا؟ گفتم برای اينكه هر مرجع تقليدی يك توانمندی هایِ خاصِ خودش را دارد. اين سيّد محبوبيتی دارد كه حتا جوان هايی كه صورتشان داد می زد كه توده يی هستند و كمونيست و بی اعتنا به مسائلِ عقيدتی، از او طرفداری می كنند. اگر آقایِ ديگر را بازارِ تهران يا بازارِ پاكستان و يا هند و غيره تقويت می كنند؛ ولی اين سيّد علاوه بر آنها، نسلی را كه اين مسائل برایشان مطرح نيست، جذب كرده است. بعد كه آمديم توی ماشين، جلال گفت: اخوی اين سيّد خيلی ناب است. بايد برويم تهران و ببينيم چطور می شود او را تقويت كرد.
🟪 در سال ۱۳۴۳، جلال كتابِ در خدمت و خيانتِ روشنفكران را نوشت كه يك فصلِ اين كتاب، سخنرانی آقای خمينی است؛ آن هم در دوره ای كه خفقان هست و همۀ روشنفكران خفه شده اند.
موضوعات مرتبط: زنده یاد جلال آل احمد (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯





































































































































































































































































































