🟦 آدمِ غرب زده، هم از هر چیزی مختصر اطّلاعی دارد، منتها غرب زده اش را، بابِ روزش را، که بِه دردِ تلویزیون هم بخورد. بِه دردِ کمیسیون فرهنگی و سمینار هم بخورد. بِه دردِ روزنامۀ پُر تیراژ هم بخورد. بِه دردِ سخنرانی در کلوپ هم بخورد.
🟥 آدمِ غرب زده شخصیت ندارد، چیزی است بی اصالت، خودش و خانه اش و حرف هایش، بویِ هیچ چیزی را نمی دهد، بیشتر نمایندۀ همه چیز و همه کس است، ملغمه ای است از انفراد بی شخصیت و شخصیتِ خالی از خصیصه، چون تامین ندارد تقیه می کند، و در عینِ حال که خوش تعارف است و خوش برخورد است، بِه مخاطبِ خود اطمینان ندارد، و چون سوء ظن بر روزگارِ ما مسلط است، هیچ وقت دِلش را باز نمی کند!
🟧 تنها مشخصۀ او که شاید دستگیر باشد و بِه چشم بیاید، ترس است؛ و اگر در غرب، شخصیتِ افراد، فدایِ تخصص شده است، این جا آدمِ غرب زده، نه شخصیت دارد نه تخصص؛ فقط ترس دارد. ترس از فردا، ترس از معزولی، ترس از بی نام وُ نشانی، ترس از کشفِ خالی بودنِ انبانی که بِه عنوانِ مغز، رویِ سرش سنگینی می کند.
🟩 آدمِ غرب زده، قرتی است. زن صفت (افمینه = Effemine) است. بِه خودش خیلی می رسد، بِه سر وُ پزش خیلی ور می رود؛ حتی گاهی زیرِ ابرو بر می دارد؛ بِه کفش و لباس و خانه اش خیلی اهمیت می دهد؛ همیشه انگار از لایِ زرورق باز شده است، یا از فلان (مزون) فرنگی آمده؛ ماشینش هر سال بِه سیستمِ جدید در می آید و خانه اش که روزگاری ایوان داشت و زیر زمین داشت و حوضِ خانه و سرپوشیده و هشتی، حالا هر روزی شبیه بِه یِک چیز است.
🟪 یِک روز شبیه ویلاهایِ کنارِ دریاست، با پنجره هایِ بزرگ و سرتاسری و پسر از چراغ هایِ فلورسنت. یِک روز شکل کاباره هاست؛ زرق وُ برق دارد و پُر از «تابوره» روزِ دیگر هر دیواری یِک رنگ است و تپه تپّه مثلّث هایِ از همه رنگ همۀ سطوح را پوشانده. یِک گوشه رادیوگرام هایِ فیدلیتی، گوشۀ دیگر تلویزیون، گوشۀ دیگر پیانو برایِ دختر خانم، گوشۀ دیگر بلندگوهایِ استره ئوفونیک و آشپزخانه و دیگر سوراخ سمبه ها هم که پُر است از فرگاز و رختشویِ برقی و از این خرت وُ خورت ها.
🟫 بِه این طریق آدمِ غرب زده، وفادارترین مصرف کنندۀ مصنوعاتِ غربی است. اگر یِک روز صبح برخیزد و بداند که هر چِه سلمانی و خیّاطی و واکسی و تعمیرگاه است بسته شده، دق می کند و رو به قبله دراز می کشد؛ گرچِه نمی داند قبله کدام سمت است. وجودِ این همه مشاغل و آن همه مصنوعاتِ فرنگی که برشمردم، برایِ او از وجودِ هر مدرسه و مسجد و بیمارستان و کارخانه ای ضروری تر است. بِه خاطرِ اوست که چنین معماریِ بی اصل وُ نسبی داریم و چنین شهرسازیِ قلّابی ای، بِه خاطرِ اوست که خیابانهایِ شهرها و چهارراه هایش با نورِ وقیحِ فلورسنت و نئون بِه صورت آرایشگاه ها در آمده است؛ بِه خاطرِ اوست که کتابِ طبّاخی راه شکم بِه اسمِ «راه دِل» از چاپ در می آید، پُر از شرح وُ تفصیلِ همۀ خوراک هایِ پُر خامه و پُر گوشت که در چنین هوایِ خشک و گرمی اصلاً نمی توان لب زد.
🟨 غذاهایی که فقط مجوّزی است برایِ مصرف کردنِ کوره هایِ گازسوز فرنگ ساز، و بِه خاطرِ اوست که طاقِ بازارها را خراب می کنند و بِه خاطرِ اوست که تکیۀ دولت ویران می شود. بِه خاطرِ اوست که مجلسِ سنا بِه آن هیولایی ساخته می شود؛ و هم از این دست است اگر نظامی ها آن قدر زرق وُ برق دارند و رویِ سینه شان و دوششان و بِه واکسیلِ بندهاشان بِه اندازۀ یک دکّانِ خرّازی جنس آویخته است. آدمِ غرب زده چشم بِه دست وُ دهانِ غرب است. کاری ندارد که در دنیایِ کوچکِ خودمانی، در این گوشه از شرق چِه می گذرد.
موضوعات مرتبط: زنده یاد جلال آل احمد (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب ، 📚 بازخوانی آثار اندیشمندان معاصر ایران
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
( عبید زاکانی ) 🕌 🌹 السلام علیک يا مولای یا صاحب الزمان 🌹 🕌
( لیلا کسری ) 🖤•آسیای سپهر، دور از تو هر شبم استخوان همی ساید•🖤
( رعدی آذرخشی ) 🖤•که بیش تر از آنچه باور کنی دوستت دارم آپامه•🖤
( فیض کاشانی ) 🖤•مرا بخوان یکبار با نگاهت، بارِ دوم با صدایت آپامه•🖤
( خواجوی کرمانی ) 🖤•تو مأمنِ مهربانِ زندگیِ من هستی آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر 🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































